"یافته های پـژوهشی حاصل از روش رگرسیون کمترین مجذورهای متداول (OLS) دربـاره غیبت کارکنان، به ویژه به دلیل همبستـگی متغیرهای پیش بینی کننده مـورد انتقاد قـرار گرفتـه است. در این پژوهش نتایـج پیش بینی غیبت کارکنان بر پایه چهار متغیر دلبستگی شغلی، غیبت در مقایسه بادیگران، تنیدگی رویدادهای زندگی و تعداد فرزندان، با دو روش رگرسیونی کمترین مجذورهای متداول (OLS) و تحلیل توبیت (Tobit) مقایسه شد. 197 نفر از کارکنان مرد کارخانه ذوب آهن و فولاد مبارکه اصفهان (با میانگین سنی 28 و انحراف استاندارد 10 سال) به مقیاسهای فهـرست تنیدگی رویدادهای زندگی تویتس (1981)، غیبت در مقایسه بـا دیگران (بابا، 1990)، دلبستگی شغلی (لودال و کجنر، 1965) پاسخ دادند. تحلیل توبیت، غیبت شغلی را نسبتاً دقیق تر و با 13 درصد تبیین واریانس بیشتر (1/42=2R) پیش بینی کرد.
"
پژوهش حاضر جهت بررسی تاثیر آموزش مدیریت والدین براساس برنامه ی فرزندپروری مثبت (3P) بر کاهش اختلالات برونی سازی شده ی دانش آموزان پسر 7 تا 10 ساله ی شهرستان نهاوند، انجام شده است. این مطالعه از نوع شبه آزمایشی با طرح پیش آزمون و پس آزمون با گروه کنترل است و جامعه ی مورد مطالعه ی آن دانش آموزان پسر 7 تا 10 ساله ی دبستان های پسرانه ی شهرستان نهاوند می باشند. نمونه گیری به روش خوشه ای انجام شد و مادران 28 نفر از کودکانی که نمره ی مشکلات برونی سازی شده ی آنها در فهرست رفتاری کودک (CBCL) بالاتر از نقطه ی برش (64=T) بود، انتخاب شده و به دو گروه آزمایش (14n=) و کنترل (14n=) تقسیم شدند. سپس برنامه ی فرزندپروری مثبت به مدت 2 ماه در 8 جلسه ی آموزشی120 دقیقه ای برای آزمودنی های گروه آزمایش اجرا شد. سپس مجدداً فهرست رفتاری کودک توسط مادران هر دو گروه تکمیل شد. در نهایت داده های به دست آمده با استفاده از روش U من ویتنی مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند. تحلیل داده ها نشان داد که گروه آزمایشی در مقایسه با گروه کنترل، پس از پایان جلسات آموزش برنامه ی فرزندپروری مثبت، کاهش معناداری در نمرات زیر مقیاس های رفتار پرخاشگرانه (05/0P<)، رفتارهای قانون شکنانه (01/0P<) و نیز نمره ی کلی مشکلات برونی سازی شده (01/0P<) پیدا کرده است. بنابراین می توان نتیجه گرفت که آموزش برنامه ی فرزندپروری مثبت سبب کاهش اختلالات برونی سازی شده در کودکان مبتلا می شود.
پژوهش حاضر به بررسی نقش بهداشت روان و نگرش دانشجویان نسبت به مسائل و خدمات روان شناختی به عنوان عوامل مداخله گر در مراجعه یا عدم مراجعه به متخصصین بهداشت روانی پرداخته است. در این پژوهش 150 دانشجوی دختر و پسر دانشگاه های شاهد و امیرکبیر در سال تحصیلی 85-1384 در قالب سه گروه (ا- دانشجویان مراجعه کننده به مراکز مشاوره دانشجویی ، 2- دانشجویان دارای مسائلی در حوزه سلامت روان و غیر مراجعه کننده و 3- دانشجویان سالم) با استفاده ازپرسشنامه های سلامت روانی گلدبرگ [28-GHQ] و پرسشنامه نگرش سنج محقق ساخته مورد مطالعه قرار گرفتند. پرسشنامه نگرش سنج مورد اعتباریابی محتوایی قرار گرفت و یافته ها نشان داد که از همسانی درونی مطلوبی برخوردار است [87/0]. نتایج مطالعه نشان داد: 1- گروه غیر مراجعه کننده از سلامت روان پایین تری برخوردار است و آگاهی کم تر و نگرش منفی تری به مسائل بهداشت روانی دارد. 2- گروه مراجعه کننده به مراکز مشاوره از نگرش مثبت تر و آگاهی بیش تری در مقایسه با دو گروه دیگر برخوردار است. 3- دانشجویان دختر نگرش مثبت تری به مسائل بهداشت روانی دارند.
طلاق، به موجب قوانین و مقررات ایران، از اختیارات مرد است و تنها در موارد خاصی زن می تواند از دادگاه درخواست طلاق نماید، که به آن طلاق قضایی گفته می شود.
آن چه که در بحث طلاق قضایی از اهمیت ویژه ای برخوردار است، ماهیت آن است چرا که بر حسب این که چه ماهیتی دارد، آثار متفاوتی بر آن مترتب می گردد. ماهیت طلاق قضایی مورد اختلاف است. گروهی بر این عقیده اند که رجعی است و گروه دیگر آن را باین می دانند، که هر یک از این نظرات ایرادات اساسی و مهمی دارند.دیدگاه سومی که در این نوشتار متناسب با خصوصیات طلاق قضایی مطرح شده، این است که چنین طلاقی را «در حکم باین» بدانیم. این دیدگاه نه تنها عیوب نظرات قبلی را ندارد بلکه گامی اساسی در جهت حفظ نهاد خانواده و احقاق حقوق زنان بوده و راه سوء استفاده های احتمالی مردان را سد می کند.
این مقاله با هدف شناسایی میزان احساس بیگانگی شغلی در میان کارمندان دولتی شهرستان گرمسار، در سال 1388 انجام شده است. فرضیههای این پژوهش، پیرامون مفهوم بیگانگی در ادبیات جامعه شناسی و روان شناسی تدوین و پس از طرّاحیِ ابزار سنجش و گردآوری داده ها به تحلیل آن و ارائه نتایج پایانی پرداخته شد. جامعه آماری پژوهش شامل کارکنان آموزش وپرورش و همچنین معلمان مقاطع مختلف تحصیلی در شهرستان گرمسار بود و تعداد 101 نفر(50 نفرازکارکنان و51 نفر از معلمان در سطوح و در مقاطع مختلف سنی و تحصیلی) به صورت تصادفی انتخاب شدند. ابزار پژوهش، پرسشنامه محقق ساخته بود که اعتبار و پایایی آن مورد آزمون قرار گرفت. تحلیل داده های بدست آمده نشان داد که ارتباط مستقیمی میان درآمد اقتصادی حاصل از کار و احساس بیگانگی شغلی وجود دارد، همچنین میان ارتقاء شغلی واحساس بیگانگی شغلی ارتباط معناداری مشاهده شد. درعین حال این فرض که تکراری بودن کار روزانه ادارات و مراکز دولتی نقش موثری بر بیگانگی شغلی دارد پذیرفته شد.