افکار ناکارآمد حرفه ای بر همه جنبه های زندگی حرفه ای تاثیر می گذارند و تبیین کننده بسیاری از مشکلات حرفه ای در سطح فردی و حتی سازمانی هستند. با توجه به این امر، سامپسون و همکاران (1996) سیاهه افکار حرفه ای را تدوین نمودند. به دلیل اهمیت سنجش این افکار در حیطه های مشاوره شغلی و بهره وری سازمانی و با توجه به فقدان ابزار مناسب برای ارزیابی این افکار در جامعه ایران، پژوهش حاضر با هدف اعتباریابی و بومی سازی ابزار مذکور برای جامعه ایرانی انجام شد. به این منظور، تعداد 465 نفر از کارمندان زن و مرد بخش های مختلف دانشگاه بقیه الله با روش نمونه گیری خوشه ای انتخاب شدند و این سیاهه را تکمیل کردند. داده ها با استفاده از روش تحلیل عامل اکتشافی و با رویکرد تحلیل مولفه های اصلی مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. نتایج نشان داد که سیاهه مذکور در نمونه این پژوهش از 4 عامل عمده اشباع شده است و پس از حذف برخی آیتم ها که به استحکام ساختار عاملی کمک چندانی نمی کردند از اعتبار بسیار مناسبی (آلفای کرونباخ بالاتر از 9/0) برخوردار است.
مصرف مواد مخدر در نوجوانان یک پدیده اجتماعی در حال گسترش است که عوامل بسیاری در ایجاد آن نقش دارند. در این راستا هدف پژوهش حاضر تعیین نقش سه گانه تاریک شخصیت و رابطه والد-فرزندی در پیش بینی گرایش به اعتیاد در نوجوانان دختر شهر تهران بود. این مطالعه از نوع همبستگی بود و جامعه آماری پژوهش شامل نوجوانان مراجعه کننده به مراکز کاهش آسیب (DIC) شهر تهران بودند. نمونه گیری در این پژوهش به صورت در دسترس بود و با این روش 60 نفر نوجوان (30 نفر پسر و 30 نفر دختر) انتخاب شدند. داده ها با استفاده از پرسشنامه صفات تاریک شخصیت (جانسون و وبستر، 2010)، ارزیابی رابطه والد- فرزند (فاین و همکاران، 1983) و پرسشنامه آمادگی اعتیاد (وید و بوچر، 1992) جمع آوری شد. اطلاعات به دست آمده با استفاده از آزمون همبستگی و رگرسیون چندمتغیری به روش گام به گام تجزیه و تحلیل شد. نتایج نشان داد بین سه گانه تاریک شخصیت (ماکیاولیسم، خودشیفتگی و جامعه ستیزی) و رابطه والد-فرزندی با گرایش به اعتیاد رابطه وجود دارد (05/0P<). همچنین نتایج نشان داد که جامعه ستیزی، رابطه با مادر و رابطه با پدر به ترتیب 30/0، 30/0 و 22/0 از گرایش به اعتیاد در نوجوانان را پیش بینی می کنند. با توجه به یافته های پژوهشی می توان گفت جامعه ستیزی، رابطه با مادر و رابطه با پدر قادر به تبیین گرایش به اعتیاد در نوجوانان هستند، بنابراین برای پیشگیری از گرایش به اعتیاد نوجوانان می توان متغیرهای مذکور را مورد توجه قرار داد.
مسیر رشدی انتخاب شغل فرایندی است که در تمام دوره های زندگی ادامه می یابد و با افزایش سن و پیدایش بلوغ شغلی انتخاب های فرد درست تر و مناسب تر می شوند. بر این اساس هدف پژوهش حاضر بررسی تجارب زیسته دانشجویان موفق در مسیر رشدی انتخاب شغل بود. این مطالعه به روش کیفی و با استفاده از رویکرد پدیدارشناسی انجام شد. به این منظور 17 نفر از دانشجویان موفقی که چهار ترم از تحصیل آنها می گذشت با استفاده از مصاحبه عمیق و اکتشافی مورد مطالعه قرار گرفتند. داده ها جمع آوری، ثبت و کد گذاری شد و در قالب مقوله های اصلی طبقه بندی گردید. تحلیل تجارب مشارکت کنندگان منجر به شناسایی 510 کد اولیه، 27زیر مضمون و هفت مضمون اصلی شامل عوامل فردی، عوامل محیطی، خودشناسی، مهارت های تحصیلی، مشکلات تصمیم گیری، هدفمندی و بلوغ شغلی شد. نتایج نشان داد که عواملی مانند شخصیت، علایق، ارزش ها، جو محیط آموزشی، طبقه اجتماعی- اقتصادی، خانواده، الگو، خودپنداره، خودپنداره تحصیلی، تجارب رشدی، برنامه ریزی، مهارت های فراشناختی، عدم آمادگی، عدم آمادگی، فقدان اطلاعات، اطلاعات متناقض، اطاعات کم، کسب اطلاعات به روش نادرست، انگیزه پیشرفت، نیازمندی مذهب، مهارت تصمیم گیری، درک رابطه پیشرفت تحصیلی و برنامه ریزی شغلی، نگرش مثبت به شغل و آموزش، مهارت در کسب اطلاعات شغلی، شناخت تأثیر شغل بر زندگی و شناخت تأثیر نیازهای جامعه بر ماهیت و ساختار شغل نقش مهمی در رشد افراد در فرآیند مسیر رشدی انتخاب شغل ایفا می کنند. بنابراین ضروری است در برنامه های آمادگی شغلی که برای دانشجویان اجرا می شود به این عوامل توجه شود..
هدف: این پژوهش به دنبال بررسی تأثیر بازی های شغلی بر مسئولیت پذیری، انطباق پذیری مسیرشغلی و افکار ناکارآمد حرفه ای دانش آموزان شهر اصفهان بود. روش : جامعه آماری این پژوهش، شامل کلیه دانش آموزان پسر دوره اول متوسطه ناحیه 3 شهر اصفهان بودند. طرح تحقیق شبه تجربی از نوع پیش آزمون و پس آزمون با گروه گواه بود. گروه نمونه با استفاده از فرمول کوکران، 44 نفر در گروه آزمایش و 44 نفر در گروه گواه برآورد شد. گروه آزمایش در 8 جلسه 75 دقیقه ای بازی شغلی شرکت کردند و هرکدام یک نقش شغلی را ایفا نمودند. داده ها با استفاده از زیرمقیاس مسئولیت پذیری از پرسشنامه ی 5 عاملی شخصیت نئو، پرسشنامه ی انطباق پذیری مسیرشغلی و پرسشنامه ی افکار ناکارآمد حرفه ای جمع آوری شد. یافته ها: نتایج حاصل از تحلیل کوواریانس نشان داد که تفاوت معناداری بین عضویت گروهی و مسئولیت پذیری، انطباق پذیری مسیر شغلی و باورهای ناکارآمد حرفه ای دانش آموزان وجود دارد (05/0> p ). همچنین میانگین باورهای ناکارآمد حرفه ای دانش آموزان گروه تجربی بطور معناداری کمتر از دانش آموزان گروه گواه بود (05/0> p ). نتیجه گیری: بازی های ایفای نقش شغلی می توانند مسئولیت پذیری و انطباق پذیری شغلی را افزایش و افکارناکارآمد شغلی را کاهش دهند.
هدف : پژوهش حاضر با هدف تحلیل ادراک و تجربه زیسته زوجین در خصوص علل بروز جدایی عاطفی انجام شده است. روش : این پژوهش از نوع مطالعات کیفی بود که بر پایه رویکرد پدیدارشناسی انجام گردید. داده ها، با استفاده از 20 مصاحبه عمیق نیمه ساختاریافته با زنان و مردان متأهل یا دارای تجربه تأهل در2 شهر قم و تهران جمع آوری شده و به روش کُدگذاری نظری، تحلیل شدند. مشارکت کنندگان مبتنی بر تجاربشان در زندگی مشترک، ضمن توصیف علل شکل گیری و تشدید جدایی عاطفی زوجین، راه های پیشگیری و بهبود آن را پیشنهاد دادند. یافته ها: تحلیل عمیق تجربه زیسته مشارکت کنندگان، به شناسایی 10 مقوله فرعی و در نهایت دسته بندی آن ها در قالب 4 مقوله اصلی (زمینه های اصلی) منتج گردید. یافته ها نشان می دهد که چهار زمینه عمده در شکل گیری و تشدید پدیده طلاق عاطفی شامل «چالش های روانی و اخلاقی»، «چالش های عاطفی و جنسی»، «چالش های اقتصادی»، «چالش های فناوری ارتباطات» است. نتیجه گیری : نتایج پژوهش تنوع و تعدد علل زمینه ساز جدایی عاطفی را نشان می دهد و بیانگر این است که این پدیده از علل مختلف و در هم تنیده ای تاثیر می پذیرد و به منظور کاهش پیامدهای ناگوار آن و زمینه سازی برای بهبود وضعیت موجود، ارتقای مهارت های زوجین در مواردی نظیر هوش هیجانی، ارتباطات اثربخش و تقویت مهارت های حل مسئله ضرورت دارد.
پیمان شکنی زناشویی مایه آشفتگی چشمگیر زندگی فردی و میان فردی زوجین و تباهگر رابطه آن ها است... هدف از انجام این پژوهش هم سنجی اثربخشی طرح واره درمانی و روایت درمانی در ترکیب آن ها با غنی س ازی زناشویی بر گرایش به پیمان شکنی زناشویی و رضایت زناشویی بود. این پژوهش از نوع نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون – پس آزمون با گروه گواه و پیگیری یک ماهه است. جامعه آماری 34 نفر از زنان درگیر در پیمان شکنی زناشویی مراجعه کننده به «درمانگاه فرهنگ شهریار» در سال 1395 بود. نمونه دربرگیرنده 18 زن داوطلب بود که با روش نمونه گیری در دسترس گزینش شدند و به صورت تصادفی در گروه های شش نفری ترکیب طرح واره درمانی با غنی سازی زناشویی، ترکیب روایت درمانی با غنی سازی زناشویی و یک گروه گواه گمارده شدند ابزارهای جمع آوری داده ها پرسشنامه گرایش به پیمان شکنی زناشویی پولات 2006، سنجه رضایت زناشویی انریچ 1989 و پرسشنامه طرح واره یانگ 1990 بود. برآیندهای آزمون های کروسکال والیس و یومان ویتنی نشان داد ترکیب طرح واره درمانی با غنی سازی زناشویی توانست گرایش به پیمان شکنی زناشویی را کاهش (05/0>P، 882/2-=Z، 00/0=Mann-Whitney U) و رضایت زناشویی را افزایش دهد (05/0>P، 892/2-=Z، 00/0=Mann-Whitney U). ترکیب روایت درمانی با غنی سازی زناشویی توانست گرایش به پیمان شکنی زناشویی را کاهش (05/0>P، 882/2-=Z، 00/0= Mann-Whitney U) و رضایت زناشویی را افزایش دهد (05/0>P، 887/2-=Z، 00/0= Mann-Whitney U). برآیندهای آزمون یومان ویتنی نشان داد میان اثربخشی طرح واره درمانی و روایت درمانی با پیوستن هریک به غنی سازی زناشویی بر گرایش به پیمان شکنی زناشویی (/171/0=P،368/1-=Z، 5/9=Mann-Whitney U) و رضایت زناشویی (81/0=P،241/0=Z، 5/16=Mann-Whitney U) تفاوت معنی داری وجود ندارد. پیگیری یک ماهه نشانگر ثبات برآیندها بوده است. با توجه به دگرگونی شناخت ها، هیجان ها و رفتارهای افراد پیمان شکن توسط طرح واره درمانی و دگرگونی روایت های منجر به پیمان شکنی توسط روایت درمانی و ایجاد صمیمیت توسط غنی سازی زناشویی می توان از آن ها در درمان پیمان شکنی و افزایش رضایت زناشویی استفاده نمود.
در مورد رفتار انسان، پرسش های بسیار مهمی برای روانشناسان مطرح بوده که از جمله می توان به این پرسش ها اشاره کرد : چرا رفتارانسان شروع می شود؟ بعد از اینکه رفتار شروع شد چرا ادامه می یابد؟ چرا رفتار به سمت برخی هدف ها و دورشدن از هدف های دیگر گرایش دارد؟ چرا رفتار جهت خود را تغییر می دهد؟ چرا شدت رفتار تغییر می کند؟ و چرا رفتار متوقف می شود؟ برای پاسخ به این پرسش ها، مفهومی تحت عنوان انگیزش [1] در روانشناسی به وجود آمده است(ریو، 2009). بنابراین، اینکه چه عاملی باعث می شود رفتاری انجام صورت پذیرد و استمرار داشته باشد یا متوقف شود و همچنین جهت و شدت رفتارهایی که انجام می شود، مجموعه چالش هایی است که در حوزه انگیزش مطرح است ( ریو، 2005؛ پتری، 2012؛ پنتریچ و شانک، 2002). انگیزش مفهومی بنیادی است که تقریباً در همه ابعاد رفتار و زندگی انسان مخصوصاً ابعاد مربوط به یادگیری و آموزش کاربرد دارد. همچنین انگیزش مهم ترین مفهوم تعلیم وتربیت [2] است. تقریباً همه روانشناسان معتقدند که انگیزش پایه و اساس شروع، ادامه یافتن و پایداری در رفتار انسانی است. انگیزش رفتار انسان را در راستای اهداف مطلوب هدایت می کند ( الوانه، 1998). [1] [2]
هدف: سازمان ها با مشکلات متعددی در زمینه جذب و نگهداشت نیروهای مستعد روبرو هستند و نیاز به شیوه های بهتر برای جذب، توسعه، ارزیابی انگیزش، نگهداشت یا نقل و انتقال آن ها دارند. پژوهش کاربردی حاضر با هدف بررسی تأثیر پاداش های نقدی و غیرنقدی بر انگیزش کارکنان با نقش میانجی تعهد سازمانی بانک رفاه استان زنجان انجام شده است. روش: این پژوهش از نظر روش، توصیفی- همبستگی و جامعه آماری، شامل کلیه کارکنان بانک رفاه با جمعیتی بالغ بر 163 نفر می باشد. حجم نمونه آماری بالغ بر 136 کارمند در شعب این بانک بوده و با استفاده از روش نمونه گیری خوشه ای غیراحتمالی و هدفمند مورد سنجش قرار گرفتند. ابزارهای پژوهش، پرسشنامه استاندارد انگیزه مکللند ( ۱۹۵۰) و پرسشنامه تعهد سازمانی آلن و می یر ( ۱۹۹۱) و پرسشنامه محقق ساخته پاداش های نقدی با آلفای کرونباخ ۷۱۵/۰ و ضریب پایایی 809/0و پاداش های غیر نقدی با آلفای کرونباخ ۸۱۳/۰ و ضریب پایایی 861/0بود که روایی صوری آن به تأیید صاحبنظران رسید. یافته ها: برای تجزیه و تحیل داده ها از آزمون ضریب همبستگی پیرسون و تکنیک مدلسازی معادلات ساختاری با بهره گیری از نرم افزار PLS استفاده شد. نتیجه گیری: یافته ها نشان داد که پاداش های نقدی (حقوق و مزایا، عدالت در پرداخت ها، تجهیزات محیط کار) و پاداش های غیرنقدی (امنیت، مشارکت، رفتار سرپرست، خلاقیت، ارتقا، امکانات آموزشی) بر انگیزش (انگیزش پیشرفت، انگیزش تعلق، انگیزش قدرت) تاثیر مثبت و معنی داری دارد. همچنین تعهد سازمانی کارکنان نقش میانجی را در تاثیر پاداش بر انگیزش کارکنان ایفا می کند.