در این پژوهش رابطه سبک های مقابله با رضایت زناشویی و سلامت روانی مورد بررسی قرار گرفت. هدف اصلی پژوهش حاضر، تبیین رضایت زناشویی و سلامت روانی بر حسب سبک های مقابله کارآمد (مساله مدار، هیجان مدار مثبت) و ناکارآمد (هیجان مدار منفی) در گروهی از دانشجویان متاهل بود. دویست و هفتاد و شش آزمودنی (138 زوج) ساکن در خوابگاه های متاهلین دانشگاه تهران در این پژوهش شرکت کردند. از آزمودنیها خواسته شد مقیاس سبک های مقابله (کارور، شیر و وینتراب، 1989)، پرسشنامه وضعیت زناشویی گلومبوک – راست (راست، بنان، کرو و گلومبوک، 1988) و مقیاس سلامت روانی (ویت و ویر، 1983؛ ترجمه بشارت، 1384) را تکمیل کنند. برای تحلیل داده های پژوهش از شاخص ها و روشهای آماری شامل فراوانی، درصد، میانگین، انحراف معیار، ضرایب همبستگی و تحلیل رگرسیون استفاده شد. نتایج پژوهش نشان داد که بین سبک های مقابله کارآمد با رضایت زناشویی و بهزیستی روانشناختی همبستگی مثبت معنی دار و با درماندگی روانشناختی همبستگی منفی معنی دار وجود دارد، و بین سبک مقابله ناکارآمد با رضایت زناشویی و بهزیستی روانشناختی همبستگی منفی معنی دار و با درماندگی روانشناختی همبستگی مثبت معنی دار وجود دارد. سبک های مقابله کارآمد و ناکارآمد می توانند واریانس متغیرهای رضایت زناشویی، بهزیستی روانشناختی و درماندگی روانشناختی را به صورت معنی دار تبیین کنند؛ یعنی سبک های مقابله کارآمد با افزایش رضایت زناشویی و بهزیستی روانشناختی و کاهش درماندگی روانشناختی در زوجین مطابقت می کنند و سبک مقابله ناکارآمد، با کاهش رضایت زناشویی و بهزیستی روانشناختی و افزایش درماندگی روانشناختی زوجین همراه است.
این پژوهش به منظور بررسی رابطه جهت گیری مذهبی با سلامت روانی دانشجویان دانشگاه رازی کرمانشاه در سال تحصیلی 1384-1385 طراحی شد. جامعه آماری دانشجویان دانشگاه رازی بودند که به عنوان نمونه سنجش پژوهش تعداد 449 نفر با استفاده از روش نمونه گیری طبقه ای تصادفی انتخاب شدند. جهت سنجش جهت گیری مذهبی از پرسشنامه جهت گیری مذهبی، که با رویکردی اسلامی تهیه شده است، استفاده شد. جهت بررسی سلامت روانی، از مقیاس سلامت روانی (GHQ-28) استفاده شد که نمره پایین در آن نشانه سلامت روانی است. نتایج نشان دادند که جهت گیری مناسکی با چهار بعد سلامت روانی همبستگیهای معنی داری دارد. ضرایب همبستگی جهت گیری پایبندی به عقاید و مناسک با سلامت جسمانی (P<0.0001) r = -0.26، با اضطراب (P<0.0001) r = -0.29؛ اختلال در کارکرد اجتماعی (P<0.0001) r = -0.26 و با افسردگی (P<0.0001) r =-0.39 می باشد. یافته های دیگر نشان دادند که ضرایب همبستگی بعد جهت گیری پایبندی به اخلاقیات، با شکایت جسمانی (P<0.0001) r = -0.42، با اضطراب (P<0.0001) r =-0.49، با اختلال در کارکرد اجتماعی (P<0.0001) r =-0.33 و با افسردگی (P<0.0001) r =-0.55 به دست آمدند. نتایج حاصل از تحلیل رگرسیون برای دخترها نشان دادند که جهت گیری پایبندی به اخلاقیات تنها متغیر قوی در تبیین واریانس سلامت روانی آزمودنیها است. نتایج تحلیل رگرسیون برای پسرها نشان دادند که اضافه کردن متغیر جهت گیری پایبندی به عقاید و مناسک تغییر اندک ولی معنی داری در معادله رگرسیون ایجاد نمود. به عبارت دیگر، جهت گیری مناسکی برای پیش بینی سلامت روانی آزمودنیهای پسر با اهمیت است.
"هدف: استرس پدیده ای پیچیده و فردی و جزء لاینفک زندگی بشر است که گاهی مشکل ساز می شود و اگر انسان قادر به سازگاری با آن نباشد جسم و روان او مورد تهدید قرار می گیرد. تمایل به کنار آمدن با استرس راه مثبتی است که باعث دستیابی تدریجی به ارتقاء سلامتی می شود. بنابراین پژوهش حاضر با هدف تعیین تاثیر کاربرد شیوه ایمن سازی در مقابل استرس بر میزان استرس پرستاران شاغل در مراکز آموزشی درمانی قم انجام شده است.
روش بررسی: پژوهش حاضربه صورت مطالعه نیمه تجربی بوده و جامعه پژوهش شامل 200 نفر پرستار بودند که از بین آنها 60 نفر با روش نمونه گیری تصادفی ساده انتخاب و در گروه آزمون و شاهد (گروه 30 نفری) قرار گرفتند. ابزار پژوهش پرسشنامه سنجش استرس دروگاتیس بود. کلیه آزمودنی های تحقیق قبل از مداخله با ابزار فوق الذکر سنجش شدند. سپس مداخله که شامل یک کارگاه دو روزه ایمن سازی در مقابل استرس بود برای گروه آزمون اجرا شد. پس از پایان مداخله مجددا دو گروه با پرسشنامه سنجش استرس دروگاتیس تست شدند و نتایج قبل و بعد دو گروه با آزمون تی زوجی و مستقل مورد بررسی قرار گرفت.
یافته ها: نتایج نشان داد که میانگین میزان استرس در بعد محیطی، شخصیتی و هیجانی و مجموع سه بعد، قبل از مداخله از نظر آماری بین دو گروه با هم تفاوت معنی دار ندارد ولی بعد از مداخله این اختلاف از نظر آماری معنی دار می باشد (P<0.05).
نتیجه گیری: اجرای شیوه ایمن سازی در مقابل استرس بر کاهش استرس پرستاران موثر بوده و می تواند در جهت بهبود کیفیت مراقبت ها و همچنین ارتقاء سلامتی و کنترل استرس به کار رود.
"
هدف: هدف از این تحقیق بررسی تاثیر آموزش مهارت های زندگی بر میزان فشار روانی مادران کودکان عقب مانده ذهنی و عادی شهرستان مبارکه در استان اصفهان بود. روش: جامعه آماری این پژوهش شامل 465 مادر دارای کودک عقب مانده ذهنی بود که فرزندان آنها در بهزیستی دارای پرونده و نیز 13426 مادر دارای فرزند عادی بود که از جامعه اول 60 نفر به صورت تصادفی ساده انتخاب شدند. همچنین با مراجعه به اداره ثبت احوال 60 نفر از مادران دارای کودک سالم به صورت تصادفی ساده انتخاب شدند. ابزار جمع آوری داده ها، پرسشنامه سنجش فشار روانی فرم فردریک، مجموعه آموزش مهارت های زندگی طراحی شده در یونیسف و پرسشنامه جمعیت شناسی محقق ساخته بود. در چارچوب روش نیمه تجربی 120 نفر از مادران دارای فرزند عقب مانده ذهنی تربیت پذیر و حمایتی تحت پوشش بهزیستی و مادران دارای فرزند سالم که به صورت تصادفی از جامعه آماری انتخاب شده بودند، پس از انجام پیش آزمون به صورت تصادفی به دو گروه 60 نفری (شامل 30 نفر از مادران کودکان عقب مانده ذهنی و 30 نفر از مادران کودکان عادی) آزمایش و کنترل تقسیم شدند. گروه آزمایش در 10 مرحله (در طول 32 جلسه) آموزش مهارت های زندگی طراحی شده در یونیسف شرکت کردند. مادران گروه کنترل هیچ گونه آموزشی دریافت نکردند. یافته ها: نتایج تحلیل کوواریانس نشان داد که تفاوت بین نمرات باقی مانده گروه آزمایش و گروه کنترل معنی دار است (P<0.0001). بنابراین تاثیر آموزش مهارت های زندگی بر میزان فشار روانی مادران گروه آزمایش تحقیق تایید شد. اما تفاوت میزان فشار روانی مادران دارای فرزند عقب مانده ذهنی و فرزند عادی و تفاوت مادران دارای پسر و دختر عقب مانده ذهنی مورد تایید قرار نگرفت. همچنین تعامل بین عضویت گروهی و نوع مادر (عقب مانده ذهنی و عادی) و جنسیت فرزند معنی دار نبود. نتیجه گیری: آموزش مهارت های زندگی به مادران کودکان عقب مانده ذهنی میزان فشارروانی آنها را کاهش می دهد.