«رنگ»، بعنوان برجسته ترین و نمودارترین عنصر در حوزه محسوسات، از دیرباز تاکنون مورد توجه انسان بوده و همواره روح و روان آدمی را مسحور قدرت نافذ خویش نموده است. امروزه رنگ مهمترین عنصر در بروز خلاقیتهای هنری و بهره وری محسوب می شود؛ چنانکه بسیاری از بزرگان ادبی و هنری جهان چون «گوته» - به اذعان خویش - مدیون استفاده خلاق از رنگها و توجه دقیق بدان بوده اند. رنگ مایه آرامش و هسته آرایش جهان است و شاعران، بعنوان زیبا شناسان جهان آفرینش از واژگان رنگین در عینی تر شدن ایماژهای شاعرانه و کشف و توضیح روابط میان اجزای تصاویر شعری و گاه در راستای تبیین و تلقین مفاهیم بیان ناشدنی فضای نمادین اشعار خویش بهره ها برده اند و تاریخ نمادگرایی انسان نشان داده که او به هر چیز خاصیت نمادین بخشیده است. رنگ نیز از این قاعده و خاصیت دور نمانده و گاه از مهمترین عناصر در نماد پردازی شاعرانه گردیده است. لذا این جستار، در پی بررسی و تحلیل زمینه های نمادین رنگ در اشعار معاصر با تکیه و تاکید بر آثار سه شاعر برجسته معاصر، نیما سپهری و موسوی گرمارودی است.
لطف تشبیه غرابت و دوری از ابتذال است و اگر تشبیه با صنایع دیگر ادبی و بدیعی همچون رجوع و تجاهل عارف همراه باشد بی گمان بدیع و تازه به نظر می رسد. از سوی دیگر استفاده از مشبه به نادر، و همی و خیالی و نیز وجه شبه مرکب و غریب باعث می شود انتقال از مشبه به مشبه به با تفکر و تدفیق توام باشد و اینگونه تشبیهات است که در زبان فارسی نشانه تحول سبک خراسانی به عراقی دانسته شده است. تقییدات زیبا، شرط، عکس، تفضیل، اضمار، ادات تشبیه نادر و تاکیدی و تناسی تشبیه از عوامل عدیده ابداع در تشبیه به شمار می روند. ما برآنیم که به تحلیل ابزار نوسازی در چهار دیوان فارسی و چهار دیوان عربی بپردازیم و جستجو کنیم که با مرور زمان، کدام شاعر هنرمندانه تر توانسته است باز تشبیه را در آسمان خیال به اوج پرواز برساند.
حماسه رستم و اسفندیار، داستان سرگشتگی انسان بر سر دوراهی هاست. در روایت های کتبی، اسفندیار با خوردن اناری که زرتشت بر آن دعا خوانده رویین تن می شود- انار نماد بی مرگی و جاودانگی است- اما چشمان او آسیب پذیر می ماند. او برای رسیدن به تاج و تخت، کورکورانه از پدرش برای جنگ با رستم اطاعت می کند. بنابراین آسیب پذیر بودن چشمان این "شهزاده نابینا" رمز آن است که او قدرت بینش ندارد. در اسطوره، چشم بسته نماد بی خردی و بی خردی به معنی مرگ و نابودی است. در این جستار، نخست بر بنیان آن چه در نامه های دینی آمده است. چهره آیینی اسفندیار نموده می شود و سپس شخصیت وی را در حماسه بررسی می کنیم تا دو گانگی شخصیت وی در برنامه های دینی و حماسی پدیدار شود.
با وجود فراوانی پژوهش در باره خیام و رباعیات و پرداختن از منظرهای مختلفی به شخصیت و شعر او، هنوز بسیاری از پرسشهای بی پاسخ یا شبه های حل ناشده در این زمینه باقی است . گاهی رباعیات مبنای شناخت خیام بوده است و گاهی خیام ( خیام فیلسوف وعالم ) اساس گزینش رباعیات قرار گرفته است . در هر دو مورد آنچه کمتر مورد توجه بوده ، لوازم و عناصر سخن شاعرانه و نسبت شعر با اندیشه و واقعیت زندگی و شخصیت شاعر است . این مقاله بر این فرض استوار است که ما نمی توانیم رباعیات را معیار درست و کاملی برای شناخت خیام به شمار آوریم ...
هدف از این مقاله ، ترسیم عوامل مختلفی است که در روند بازگشت به ماجرا پردازی در ادبیات پسامدرن فرانسه نقش بسزایی داشته اند . پردازش ماجرا که همواره محور اصلی رمان سنتی در قبل از 1950 بوده است بعد از سال 1950 در دوره رمان نویسان نو دستخوش تحولات متعددی شده است . امروزه در ادبیات پسامدرن اهمیت ماجرا پردازی مشهود است ، از این رو در اینجا سعی شده چگونگی و شیوه های بازگشت به ماجرا پردازی در ادبیات پسامدرن فرانسه نشان داده شود .
موپاسان ، نویسنده شهیر قصه ها و داستانهای کوتاه در ادبیات فرانسه ، فعالیت ادبی خود را در دوره ای آغاز کرد که در قلمرو نثر ، مکتبهای رئالیسم و ناتورالیسم در اوج رونق بودند . او به رغم آنکه از چهره های شاخص این مکاتب ، بویژه گوستاوفلویر و امیل زولا بسیار الهام پذیرفت ، توانست در نگارش قصه ها و داستانهای کوتاه و بلند خود مستقل عمل کند و شکل جدیدی از قصه نویسی را به وجود آورد . سبک و سیاق و تار و پود نوشته های موپاسان که منحصر به خود اوست از جهات مختلف قابل توجه و بررسی است ...