یخلق الخیال مساحه واسعه غیر محدوده فی ذهن کاتب القصه، مما یؤدی إلى إبداعه وتعبیره الفنی. وجوهر الفکره فی روایات الرعب إنما هی متجذّره فی خیال الکاتب. تعدّ روایه الملکوت (1340ش) بقلم بهرام صادقی من جمله هذه الروایات، حیث لعنصر الخیال فیها مکانه خاصه. یضاعف صادقی فی هذا العمل من إثاره القارئ باستخدام عوامل الخوف من المجهول والکوابیس، إضافه إلى خلق شعور بالکراهیه بین شخصیات القصه. یعتمد البحث الحالی على المنهج الوصفی التحلیلی ویقوم على منهج خیال جیلبیر دوران، محاولا کشف رموز الخیال فی هذا العمل. تظهر نتائج البحث أن الحضور الواسع للموت واستدعاء الجن والشخصیات الشریره فی روایه الملکوت یدلّ على أن الخوف من الزمن هو من أسمى المواقف فی هذا العمل ما یساهم هذا الأمر فی التأثیر السلبی للقصه، وبالتالی تسلیط الضوء على النظام الیومی السلبی للخیال (90 ٪). وأبرز رموز الخیال فی هذا العمل هی الظلام (50 ٪)، والوحش (25 ٪)، والسقوط (15 ٪).
قرّ ه العین یا قرّ ه العیون یکی از متون کهن فارسی در زمینه تطبیق امثال عربی و فارسی با یکدیگر و نیز با آیات قرآن است که بیش از چهل سال پیش به کوشش امین پاشا اجلالی برمبنای دو نسخه دانشگاه تهران (مورّخ 867ه . ق.) و کتابخانه ملّی تبریز (مورّخ 938 ه . ق.) تصحیح و در سلسله انتشارات استادان زبان فارسی چاپ و منتشر شده است. این مقاله بر آن است تا با بررسی این چاپ و مقایسه آن با نسخ کهن کتاب، کاستی ها و اشکالات این تصحیح را نشان دهد و ضرورت تصحیح دوباره آن را گوشزد نماید. در این راستا، افزون بر دو نسخه مورد استفاده اجلالی، از نسخه های همایی (مورّخ 651 ه . ق.)، کتابخانه فاتح (مورّخ 722 ه . ق.)، دو دستنویس کتابخانه ایاصوفیا (یکی مورّخ 897 ه . ق.و دیگری از سده نهم) و نسخه کتابخانه آیت اللّه مرعشی (مورّخ 902 ه . ق.)، بهره برده و نشان داده ایم که انتخاب نابجای نسخ مورد استفاده علی رغم شناخت نسخ کهن تر، بهتر و صحیح تر، عدول بی جهت از ضبط نسخه اساس، ثبت نادرست یا بعضًا ناقص اختلاف دو نسخه و ذکر نکردن برخی اختلافات، مهم ترین اشکالات این چاپ بوده است. دسترسی به دستنویس های مهم شناخته شده و نویافته از دیگر دلایل ضرورت تصحیح دوباره اثر است که از یک سو، در انتخاب ضبط صحیح تر واژه ها و عبارات، مؤثر است و از سوی دیگر، نشان می دهد که مثل ها، حکایات و اشعاری در متن اصلی اثر وجود داشته که در دو نسخه مورد استفاده مصحح افتادگی داشته و بدین دلیل، به کتاب راه نیافته و از چشم خوانندگان دور مانده است.
هر نویسنده ای برای بیان اندیشه ها و مفاهیم خود از روش، طرح و شیوه خاصی برای روایتگری استفاده می کند. بهرام صادقی از نویسندگان نسبتاً کم کار دوره معاصر است که آثاری اندک از او بر جای مانده؛ اما تأثیری ماندگار بر داستان نویسی فارسی داشته است. داستان کوتاه سنگر و قمقمه های خالی در مجموعه داستانی به همین نام منتشر شده که نویسنده در آن از شیوه فراداستان برای روایت استفاده کرده است. تکرار و یکنواختی، ژرف ساخت غالب این داستان است که نویسنده آن را به کمک نمادها و نشانه های درون متنی و با حربه طنز در طول داستان گسترده است. نام و کنش شخصیت ها نیز در همین راستا و در خدمت ساختار روایی داستان است. در این مقاله براساس روایت شناسی ساختاری به تحلیل پیوند میان طرح، ژرف ساخت و شیوه روایتگری صادقی در داستان سنگر و قمقمه های خالی پرداخته ایم. چگونگی استفاده نویسنده از این شکل خاص روایتگری به کمک سایر عناصر و نشانه های درون متنی به تشکیل ساختاری مدرن انجامیده است. توجه ویژه به روایت و فراداستان بودن داستان که حاصل نقض چارچوب هاست، شریک کردن خواننده در روایت داستان و محول کردن بخشی از وظایف راوی به او، مباهات به فرم و تردید در واقعیت داستانی ازطریق حرف زدن راوی فراداستان با خواننده، از نشانه های تمایل نویسنده به این ساختار است.
نظام پوشاک از نظام های بسیار مهم است که در متون ادبی حضور چشمگیری دارد. مولوی از جمله شاعرانی است که توانسته است نظام نشانه های زبانی پوشاک را به نشانه های ادبی تبدیل کند. او با کاربرد واژگان و نشانه های روزمره پوشاک، نشانه های تازه ای را در متن حکایت خلق می کند. این پژوهش بر آن است که با روش توصیفی- تحلیلی به بررسی و تحلیل نشانه های پوشاک در حکایت هایی از مثنوی با رویکرد نشانه شناسی بارت به ویژه نظریه هم سازه و ناسازه بپردازد. در این نظریه، بارت معنا و مفهوم نشانه را به معنای صریح، محدود نکرده و تلاش می کند که الگویی را طراحی کند تا در کنار معنای صریح به معنای ضمنی نشانه ها دست یابد. بررسی تحلیلی این نظریه در حکایت هایی از مثنوی نشان می دهد که مولانا نشانه ها را در معنای قراردادی آن ها به کار نمی گیرد، بلکه با خلق نشانه های جدید و همچنین تفسیر و تأویل حکایت ها به خوانشی نو از نشانه های اولیه دست می یابد که این نشانه ها با کل نظام نشانه ای مثنوی در پیوند است.
امروزه، در کنار دیگر منابع تاریخی، متون ادبی در عرصه ی پژوهش های تاریخی، از جای گاهی ویژه برخوردارند؛ پژوهش حاضر، بر مبنای داستان «زال و رودابه» ، که به بخش اسطوره ای شاه نامه ی فردوسی تعلق دارد، به تبیین ابعاد مختلف شخصیتی «سین دخت»، مادر «رودابه» می پردازد.از طریق مطالعه ی اسطوره ها، که یک سر در دنیای مه آلود گذشته، و سری دیگر در توجیه هستی، با بیان افسانه ای رویدادهای تاریخی دارند، می توان به مناسبات اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی جوامع، و آرمان ها و آرزوهای ملت ها در این زمینه ها پی برد.شخصیت «سیندخت» در شاه نامه، بیش از آن که به وجود واقعی زنی با این نام و مشخصات در تاریخ صحه بگذارد، حاکی از این است که در فرهنگ ایران باستان، و داستان ها و افسانه های بازمانده از آن دوران، که سینه به سینه نقل شده و در دوره های بعد، بعضا به کتابت در آمده، و به حکیم شاعری چون «فردوسی» منتقل شده است، باورمندی و احترام به توان مندی های زنان در مدیریت خانواده، تدبیر امور اجتماعی، و ایفای نقش در حل و فصل معضلات سیاسی، رفع مخاصمات، و پیش گیری از وقوع جنگ و خون ریزی ، دیدگاه رایج بوده است. پژوهش های صورت گرفته در منابع معتبر تاریخی، در خصوص جای گاه زنان در خانواده و جامعه ی ایران باستان، بر یافته های تحقیق حاضر، که بر مبنای مطالعه در شخصیت «سیندخت» در متن ادبی «شاه نامه ی فردوسی» انجام شده است، صحه می گذارد.
قرآن کریم قصص را مایه عبرت برای خردمندان می داند و همین امر مطالعه و تحقیق در داستان های قرآنی را ضروری و لازم می سازد تا از این رهگذر بتوان به حقایق آن ها پی برد. اگر چه زبان اصلی قرآن، زبان دین و هدایت معنوی است؛ اما در کامل ترین وجه خود از شیوه داستان سرایی برای ابلاغ پیام خویش بهره برده است. صاحب نظران در گستره ادبیات داستانی به عناصری دست یافته اند که رعایت آن عناصر به داستان جذابیت و گیرایی می بخشد، قصه های قرآن دارای عناصر داستانی قصه های امروزی است، از جمله داستان حضرت لوط7 که به زندگی این پیامبر در دوازده سوره قرآن می پردازد. مقاله حاضر با استفاده از آثاری که تا کنون در زمینه قصه های قرآن نگارش یافته است، در دو بخش شیوه های قصه پردازی در قرآن (با رویکرد به اندیشه ها و دیدگاه ها و تقسیم بندی های مستقل ادیبان مسلمان؛ اما با الهام از شیوه های نوین تحلیل مؤلفه های داستان نویسی در جهان مدرن) و عناصر داستانی در این کتاب آسمانی بر پایه نقد ادبی معاصر و برگرفته از انواع روش های داستان نویسی رایج در غرب انجام پذیرفته تا ملاحظه شود قرآن در بیان قصه ها تا چه اندازه از شیوه های ادبی بهره جسته و چگونه زبان ادبیات را وسیله ای مناسب و شایسته در خدمت اهداف هدایتی و تربیتی خود قرار داده است.
خداوند در قرآن کریم با استفاده از تکنیک ها و شیوه های مختلف، درصدد برجسته سازی مفاهیم و معانی موردنظر خویش است. بدین واسطه، آن مفاهیم را پررنگ و در دل مخاطبین جای می دهد. خوانندگان و مردم نیز با مطالعه قرآن یا شنیدن آن، خیلی زود، جذب آن مفاهیم گشته و تربیت و هدایت بشر که هدف اصلی قرآن کریم است به منصه ظهور می رسد. هدف از این پژوهش، شناخت و بررسی این واژگان و چگونگی گزینش واژگان برای برجسته سازی، شناخت نوع واژگان برجسته شده، شیوه های برجسته سازی قرآن کریم و واکاوی کارکرد آنهاست تا ثقل معنایی و مفهومی واژگان قرآن کریم ونیز فصاحت و اعجاز آن را آشکار گردد. مسأله اصلی این پژوهش پیرامون این موضوع می چرخد که سوره غافر که سوره ای مکی است، در کدام گروه از واژگان از شیوه برجسته سازی استفاده کرده است، علت و انتخاب این فرایند چه بوده و بار معنایی و عاطفی واژگان برجسته شده چیست. نتیجه پژوهش نشان می دهد که این موارد در قرآن، متعدد و متنوع است و شامل مواردی چون خلاقیت و نوآوری، تکرار و توازن، ترادف و تناسب و تقابل و تضاد می باشد که این پژوهش درصدد بررسی آن ها بر اساس روش توصیفی تحلیلی است.<br />
«ضامن آهو» ازجمله مضامین ارزشمند دارای پیام صریح اخلاقی-تربیتی در باور عامه است. قالب این مضمون، «قصه عامیانه و شفاهی ضامن آهو» است. بررسی های اولیه حاکی از پیوند این«قصه» با متون دینی و روایات مرتبط با رفتار پیامبر(ص) و برخی امامان معصوم (ع) در قبال حیوانات است. این در حالی است که؛ عدم وجود منابع و مطالعات کافی در این زمینه و درنتیجه نبود علم دقیقی نسبت به اشکال و کیفیت های این پیوند، موجبات کم توجهی به این مهم را فراهم ساخته است. ازاین رو هدف از انجام تحقیق حاضر، دستیابی به کیفیت های ارتباط مفاهیم، متون و روایات دینی با اجزاء ساختار در قصه حاضر است. این تحقیق با استفاده از روش توصیفی-تحلیلی و همچنین مطالعات کتابخانه ای و اسنادی به انجام رسیده است و به سؤالاتی ازجمله: چیستی و چگونگی رابطه متون و آموزه های دینی-اسلامی و شیعی با شکل گیری «قصه ضامن آهو» به تفکیک ساختار و مفهوم آن، پاسخ داده است. بررسی ها نشان داده است که: به تفکیک، ساختار بیرونی قصه، دارای روابط مستقیم و تنگاتنگی با احادیث و روایات مرتبط با پیامبر(ص) و معصومین (ع) بوده و اشارات موردی را در برمی گیرد. همچنین مفاهیم و مضامین(اجزاء درونی) قصه، برگرفته و در پیوند با متون اولیه واصلی اسلامی (قران) و برخی روایات و احادیث است؛ که اشارات کلی (اخلاقی) را شامل می شود. ازاین رو قصه بستر و قالبی برای بیان محتوا و مضامین دینی- شیعی را فراهم آورده است، که با خیال پردازی و به یاری برخی از باورهای ملی و قومی شکل کنونی خود را یافته است.
روایت «سبزه قبا» یکی از افسانه های عامیانه ی مشهور سنجان است. چگونگی خط سیر قهرمان در سفر اسطوره ای سبزه قبا بر اساس الگوی تک اسطوره ی سفر قهرمان کمپبل و هم چنین شناسایی سوق دهنده ی روانی قهرمان داستان بر اساس نظریه ی T.A ، مسئله ی اصلی این پژوهش است. هدف این پژوهش شناخت کهن الگوی سفر قهرمان در داستان اسطوره ای «سبزه قبا»، مطالعه ی ضمیر ناخودآگاهِ جامعه ی مخاطبان داستان و پی بردن به انگیزه ی روایتی داستان فوق است. این نوشتار با رویکرد اسطوره شناسی و روان شناسی به تحلیل داستان سبزه قبا می پردازد. روش انجام این پژوهش، توصیفیِ تحلیل محتوا و جمع آوری اطلاعات به صورت میدانی و کتابخانه ای است. یافته های این پژوهش نشان می دهد که تمام مراحل الگوی کمپبل به جز چهار مؤلفه ی آخرِ مرحله ی بازگشت در داستان سبزه قبا وجود دارد. به علاوه این پژوهش گواهِ وجود تعامل بین انگیزه های روانی-اخلاقی و روایی در شکل گیری داستان نمادین سبزه قبا است. هم چنین نتیجه ی این تحقیق نشان می دهد که طی کردن رشد شخصیتی، به عنوان یک کهن الگو در ضمیر ناخودآگاه جمعی در انسان، ارزشی فرامنطقه ای محسوب می شود به علاوه این پژوهش نتیجه می گیرد که نظریه ی سوق دهنده (رانه)های اریک برن در قسمت آزمون ها ی نظریه ی سفر قهرمان کمپبل به خوبی بازتاب یافته است و وجود سوق دهنده های مذکور را در این افسانه ی ایرانی ثابت می کند.
تدوین منابع آموزشی صرف و نحو از دیرباز مورد توجه دانشمندان زبان عربی بوده و است. کتاب «دستور کاربردی زبان عربی جلد دوم: آموزش نحو » تالیف عبد الرسول کشفی، دکترای فلسفه و حکمت اسلامی، از جمله آثاری است که جهت آموزش نحو در دانشگاه ها به رشته تحریر درآمده و مورد توجه مدرسان و دانشجویان واقع و چاپ های متعددی از آن منتشر شده است. نیاز به منابع کارا بر اساس شاخص ها و استانداردهای یک کتاب درسی دانشگاهی، بررسی و نقد این اثر را ضروری می نماید. این پژوهش بر اساس دستورالعمل شورای بررسی متون و تحلیل محتوای کتاب، به بررسی و نقد این کتاب پرداخته است. نتایج به دست آمده عبارتند از: وضوح و سهولت اثر، پرداختن به مباحث کلی و کاربردی و اجتناب از ذکر جزئیات غیر کاربردی، تنوع و کاربردی بودن تمرینات، تقسیم بندی های مناسب و استفاده از شاهد مثالهای قرآنی و روایی که علاوه بر جذابیت محتوایی، برای دانشجویان مأنوس است؛ در کنار این مزایا، این اثر دارای اشکالات متعدد لفظی و محتوایی است که در این مقاله بدان پرداخته شده است به علاوه از نظر سطح محتوایی کتاب، این اثر بیشتر مناسب رشته های غیر تخصصی به نظر می رسد.
یکی از مسائل مهم در مورد روایت، توالی روایی و نقش عوامل سببی در طرح ریزی های داستانی است. روابط سببی آفریننده روایت به خصوص در ادبیات تعلیمی ما در ارتباط با مضامین مختلف جامعه شکل می گیرند. در این مقاله کوشیده شده تا با بررسی روایی حکایات بوستان، روابط سببی و مضامین غالب در روایت پردازی سعدی و نیز شیوه وی در حل معمای حکایات این اثر بررسی شود. روابط سببی غالب در حکایات بوستان به عنوان یک متن تعلیمی- اخلاقی عواملی همچون فرهنگ و ایدئولوژی های جامعه، خصلت های اخلاقی، گفتمان عرفانی شناخته شد. همچنین حضور شخصیت های تایپیک در طرح آفرینی روایت بررسی شد. شگرد سعدی در شرح و توضیح روابط سببی حکایتش در اغلب موارد، شکل دادن یک گفت وگو است که معمای طرح شده روایت را حل می کند. بنیان گذاشتن حکایت براساس این مضامین نشان از توجه سعدی به عنوان یک معلم اخلاق به مسائل مختلف جامعه دارد که ارتباط ساختار و محتوا را برای بوستان رقم زده است.
مرزبان نامه یکی از کتب مهم ادب پارسی و از جمله شاهکارهای نثر به شمار می رود، که با انشایی مصنوع و مزّین و در عین حال در اغلب موارد به طرزی ساده، بسیار فصیح و زیبا نگارش یافته است. این اثرِ ارزنده، توسّط مرزبان بن رستم بن شروین، یکی از شاهزادگان طبرستان، به گویش طبری به رشته تحریر درآمده و در قرن ششم و اوایل قرن هفتم، به دست نویسنده و ادیب گرانقدر، سعدالدیّن وراوینی از لهجه طبریِ باستان به زبان فارسی دری، آراسته به صنایع لفظی و معنوی و اشعار تازی و پارسی و امثال و اخبار بازنویسی شده است. مرزبان نامه از نوع ادب تمثیلی (فابل) محسوب می شود و نوع نثر آن، فنّی است. امثال عربی و پارسیِ فراوانی در این کتاب گرانقدر یافت می شود. یکی از شعرایی که از اشعارش در مرزبان نامه به عنوان شاهد و مثال استفاده شده، شاعر پرآوازه عرب، متنبی است. وی از شعرای دوره عبّاسیان، در اوایل قرن چهارم هجری است، که صاحب این گنجینه نفیس از امثال و حِکَم وی در نگارش اثرش بهره برده است. حتّی مضامین مشترکی بین امثال متنبی و امثالی که در مرزبان نامه وجود دارد، مشاهده می شود. در این پژوهش سعی بر این است، اَمثال و حِکمی که در این دو اثر دارای تشابه و اشتراکاتی است، تطبیق، بررسی و شناخته شود.
زیبایی شناسی ادبی مدرن، اگرچه ریشه در بلاغت سنتی دارد، اما با مصداق ها، رویکردها و دانش های گوناگون در ارتباط است. در زیبایی شناسی آثار ادبی، تبیین چگونگی زیبایی و نحوه اثرگذاری و درک مخاطب از اهداف اساسی محسوب می شود. دو تعبیر «قلب سلیم» و «بیمار» از واژگان محوری و اصطلاحات کلیدی در قرآن کریم و صحیفه سجادیه است؛ در این دو متن، به ویژه قرآن کریم، با استفاده از شگردها و شیوه های ادبی، به ویژه تشبیه و استعاره و التفات، حصر و تأکید و دیگر عناصر بیانی و بدیعی، بهره مندی از قلب سلیم، و به کار بستن اصول آن، به عنوان یکی از سبب های تکامل اخلاقی و تأمین بهداشت روانی انسان به شمار می آید و در صورت انحراف و گرایش به قلب بیمار، زمینه های گرایش به رذیلت های اخلاقی، بیماری های روانی و اختلال و ناهنجاری در بهداشت روانی بیش ترمی شود. درحقیقت، خویشتن پذیری، خود شکوفایی، انعطاف پذیری، رفتار اجتماعی مناسب، احساس خوب بودن، شادی، کاهش اضطراب و دیگر موارد از نتایج زیبایی شناسی مفهوم قلب سلیم است. هم چنان که خودگریزی، جامعه گریزی، اضطراب، افسردگی، بدگمانی و جز آن ها از دستاوردهای زیبایی شناسی مفهوم قلب بیمار به شمار می آید. این پژوهش به زیبایی شناسی توصیفی و تحلیلی و شیوه طرح این دو اصطلاح و تبیین آثار و نتایج آن دو می پردازد.
یکی از اهداف ادبیات تطبیقی بررسی و کشف لایه های مشترک ادبی، فرهنگی و اجتماعی جوامع و ملل مختلف است. ادبیات تطبیقی می تواند با بررسی لایه های عمیق تر، مشترکات بنیادین با یک جامعه را نیز روشن نماید. تحلیل لایه لایه ای علت ها به عنوان شیوه ای نوین درآینده پژوهی در چهار سطح به تحلیل آثار گذشته، حال و آینده می پردازد. سطح لیتانی؛ نظام اجتماعی؛ گفتمان و جهان بینی؛ و تحلیل اسطوره و استعاره لایه های مورد تحلیل در روش تحلیل لایه لایه ای هستند. با ارائه شیوه ای نظام مند در استخراج اسطوره از متن، در این پژوهش از لایه چهارم که با نقد اسطوره ای ادبیات تطبیقی مشترک است، استفاده شده تا سه روایت آزاد کردن سیصد زندانی از زندان توسط حلاج در تذکره الاولیای عطار، آزادسازی انسان ها توسط پرومته در پرومته در زنجیر اِشیل و آزادسازی پطرس از زندان توسط یک فرشته در کتاب مقدس تحلیل شوند. در متن پطرس، پطرس هیچ کمک انسانی ای دریافت نمی کند. بلکه نیرویی مافوق طبیعی به او کمک می کند. می توان به این نکته هم اشاره کرد که برای قیام و عصیان در مقابل نیروی حاکم در جامعه در مغرب زمین، فرد عصیانگر باید رنگی مقدس داشته باشد تا از سوی جامعه مورد پذیرش قرار بگیرد. در صورتی که در داستان ایرانی حلاج، این انسان است که مسئول سرنوشت خودش است و منتظر نیرویی دیگر نمی شود و شخص عصیانگر باید از جان خود بگذرد تا بقیه از او پیروی بکنند. در روایت پرومته نیز مانند پطروس، انسانها نقشی ندارند.
در نگاه نخست به داستان رستم و اسفندیار و با توجه به واو تقابلی که بین آن دو هست انتظار می رود که سراسر داستان جنگ و چکاچک شمشیر و هیاهو و غوغای مقابله باشد و پرسش این است که بیان فردوسی فنی و هنری و آمیخته با ایماژهای تمثیلی و لفظی و بیانی بوده است یا خیر؟ پژوهندگان پس از مطالعه طولی اثر با دیدگاه فنی و لفظی به این نتیجه رسیده اند که داستان رستم و اسفندیار که از دیالوگ های طولانی میان دو قهرمان تشکیل شده، تابلویی از صنایع بدیعی بیانی و زیباشناختی مخصوصاً در زمینه تمثیل به شکل های گوناگون در بستری از کاربردهای استعاری آنیمیسم و فورگراندیک، تشبیهی، کنایه، مجاز، حس آمیزی، لف و نشر و ارسال المثل است. به شکلی که بیشتر به مشقی برای بیان زیبایی شناسی ادبی شبیه است تا یک متن حماسی که به دلیل داشتن محتوای خبر بسیار بزرگ می تواند ساده و بی پیرایه باشد. ضرورت این تحقیق فهم و درک بهتر تمثیل های بکار رفته در داستان رستم و اسفندیار برای محققان با بهره بردن از صنایع بدیعی و بیانی بمنظور درک بهتر محتوایی رزم نامه است و تحقیق بصورت کتاب خانه ای و توصیفی-تحلیلی و با توجه به ابیات شاهنامه فردوسی حکیم صورت پذیرفته است و این نشانه پرورده بودن مطلب و عمق بخشیدن به آن در بازخوانی های مکرری است که ابوالقاسم فردوسی در مدت بیش از سی سال از سال 369 تا 402 انجام داده است.
کتاب «ابوالعلاء معرّی در بوته نقد ادب تطبیقی» اثر نرجس توحیدی فر نویسنده معاصر ایرانی است. مؤلف در این اثر تطبیقی، به بررسی اندیشه ابوالعلاء معرّی و تطبیق آن با افکار اپیکور، شوپنهاور، نیچه، دانته و صادق هدایت می پ ردازد. هدف مقاله حاضر که با روش توصیفی تحلیلی نوشته شده، نقد و بررسی جنبه های گوناگون شکلی و محتوایی این کتاب است. یافته های پژوهش بیان گ ر این است که نویسنده، اثر خود را با قلمی سلیس و روان و با بهره گیری از یک زبان علمی و منطقی به رشته تحریر در آورده است. وی مطالب باارزشی را در اختیار مخاطب قرار داده و به ارائه تحلیل های خوب و سودمندی اقدام کرده است. بیان وجوه تشابه و تفاوت بین اندیشه های شخصیّت های مطرح شده در کتاب بر جایگاه و اهمیت آن به ویژه بر جنبه پژوهشی اثر افزوده و آن را به نوبه خود، متناسب با نیازهای جامعه علمی و ادبی معاصر قرار داده است. از سوی دیگر، برخی از نارسایی های نگارشی، ویرایشی و محتوایی در این کتاب دیده می شود که رفع این موارد می توان د بر ارزش و سودمندی آن بیفزاید.
شکسپیر در طلایی ترین دوره سیاسی و آرام ترین برهه اجتماعی تاریخ انگلستان، که با کمترین تنش نظامی نسبت به دوره های قبل سپری می شد، به امر جنگ و صلح می پردازد، زیرا در نیم قرن حکومت الیزابت بدون هیچ لشکرکشی به سایر کشورها و تنها با دفاع در برابر زیاده خواهی اسپانیا، هیچ جنگی و ویرانی ببار نیامده بود. در اینجا نیز تخیل خلاقانه شاعر نقشی را به تصویر می کشد که خود ندیده و صدایی را به گوش مخاطبان می رساند که خود نشنیده بود. زشت نمایی جنگ در تراژدی و برجسته کردن صلح در کمدی های شکسپیر و از سوی دیگر پند و اندرز حکیمانه سعدی به حاکمان دوران خود موضوعی است که این مقاله به دنبال پردازش آن است. منش ادبی شکسپیر بیشتر به سبک و سیاق ادیبان شرقی مانند سعدی شیرازی شبیه تر است که این مقاله سعی در بررسی شباهت های سبک این دو شاعر نامی شرق و غرب دارد. سعدی از راه هشدار وپند و اندرز شاهان را از خودکامگی، جنگ و ستم برحذر می دارد. الیزابت با یاری ادیبانی مانند شکسپیر تلاش زیادی کرد تا جنگ را تقبیح و صلح و آرامش را تمجید کند. شعار "می بینم وچیزی نمی گویم"مبتنی بر صبر وخویشتنداری بود که ملکه انگلیس بدان اعتقاد داشت و بر این اساس قصد داشت در کشورداری شکیبایی کند و از گسترش خشونت پیشگیری نماید. شکسپیر ادیب، همگام با سیاستمداران صلح دوست زمان خود بر غلاف کردن شمشیر، درباره زشتی عواقب مخرب جنگ قلم فرسایی می کند.