فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۴۵٬۹۲۱ تا ۴۵٬۹۴۰ مورد از کل ۵۴٬۲۷۹ مورد.
سرمقاله
حوزههای تخصصی:
Annie Ernaux, à la recherche de son moi(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
Tiraillée entre son milieu familial et une classe sociale supérieure où l’avaient fait introduire ses études, Annie Ernaux, cette écrivaine française a entrepris ce métier, dans le dernier quart du XXe siècle. Elle n’a jamais pu accepter le milieu où elle s’était évoluée. Même si, dans certains entretiens, elle prétend vouloir sortir de sa ville natale, de fuir l’entreprise de ses parents surtout de sa mère, ou d’aller vers l’inconnu.
Après des années, lorsqu’elle se met à écrire, et surtout qu’elle change de style, que cherchait-elle cette auteure quinquagénaire ? Le Moi textuel de l’auteure correspondait-il à son Moi réel? Certes, Ernaux qui remémore son passé n’est pas celle qui a vécu tout ce qu’elle raconte. Elle cherche son Moi, laissé dans ce passé qui se tend vers l’oubli. En nous appuyant sur la théorie thématique de Jean-Pierre Richard, nous avons analysé les œuvres de cette écrivaine, afin d’examiner son objectif dans sa production littéraire. Enfin, il paraît que se mettre à l’intérieur du temps perdu, serait un moyen pour Ernaux de se retrouver, et de retrouver son passé. Et Ernaux, a choisi comme Proust, l’écriture.
کنش گران زن در داستان های برگزیده چهار طنزپرداز ادبیات نوجوان براساس الگوی گرمس(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
متن پژوهی ادبی تالستان ۱۳۹۹شماره ۸۴
153 - 182
حوزههای تخصصی:
یکی از عرصه هایی که می توان درباره نقش زن بحث کرد، داستان های طنز ادبیات کودک و نوجوان است. در مقاله حاضر، نقش زنان در داستان های برگزیده چهار نویسنده طنزپرداز کودک و نوجوان (مرادی کرمانی، حسن زاده، اکبرپور و هاشمی) براساس الگوی جهان شمول کنش گران آلژیرداس ژولین گرمس (1992-1917) بررسی و تحلیل شده است. بر این مبنا، شخصیت ها در جایگاه شش کنش گر (کنش گر فاعلی، شیء ارزشی، کنش گزار، کنش گر سودبرنده، کنش یار و ناکنش یار) در روایت ظهور می یابند و با توجه به جایگاه خود، عمل می کنند. پرسش اصلی این است که «زنان در داستان های مورد بررسی، چه جایگاه کنش گری دارند؟» یافته های پژوهش نشان می دهد اصولاً داستان های یاد شده با شخصیت های مردانه روایت شده اند و زنان کمتر به تنهایی جایگاه کنش گر فاعلی را داشته اند. دیگر اینکه در داستان هایی که زنان کنش گر فاعلی هستند، معمولاً مردان نیز در آن اشتراک دارند. نکته دیگر اینکه بیشترین کنش زنان در جایگاه کنش یاری است. همچنین براساس نتایج پژوهش، در روایت های طنز ادبیات کودک، کنش زنان با طرد و تحقیر روبه رو می شود و طنز داستان را در تقابل با شخصیت های مرد به خصوص همسرانشان گسترش می دهد. در معدودی از داستان ها مانند «نیش و نوش» از فرهاد حسن زاده، شخصیت دختر نقش کنش گر فاعلی را دارد که با توجه به تعریف گرمس از روایت با موفقیت مراحل مختلف را تمام می کند.
بازآفرینی شخصیّت و صفات زن از منظر مولوی(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
حوزههای تخصصی:
ادبیّات هر قومی فرهنگ آن قوم و بیانگر نگرش آنان به هستی است و در حقیقت هویّت هر جامعه در ادبیّات آن متجلّی است. در ادبیّات ملل و اقوام مختلف، دیدگاه های متفاوتی نسبت به شخصیّت زنان وجود دارد. با تأمّلی در نوع نگرش آفریننده مثنوی، می توان به نوع آمیختگی فرهنگ ها و تأثیرپذیری آن ها از یکدیگر پی برد. بررسی نقش زنان در اغلب داستان های مشهور عرفانی و نقش آفرینی و بازتاب سیمای متفاوت آنان در طول حکایت ها ، در شمار بحث هایی است که همیشه مورد مناقشه اهل فن و تحقیق بوده است.نتایج تحقیق نشان می دهد، نگاه مولوی به زن نگاهی نسبی و دوسویه است.گاه زن در آثار او پلی است از عشق مجازی به عشق حقیقی و نمایشگرجلوه ی جمال و جلال حق تعالی، که به راستی و درستی مقصود او را از خلقت زن بیان می دارد.گاهی نیز زن در اشعار او تنها به صورت تمثیلی برای درک بهتر پیام در نقش های نمادین پست آورده می شود که با حضورش مفاهیم اخلاقی بزرگی را می توان پند گرفت. بررسی صفات و نقش زنان در داستان های مثنوی موجب می شود، تا آن ها را بهتر شناخته، و کنش ها و واکنش های آنان در طول داستان ها، به درستی مشخّص شود. لذا نگارنده ی این رساله، به روش توصیفی-تحلیلی و گرد آوری اطّلاعات به شیوه ی کتابخانه ایی،کوشیده است که جنبه های برجسته شخصّیت و صفات زنان در مثنوی از جمله: نفس ،عشق،زیبایی، ازدواج،عفاف و غیرت، مادری،ترس،ظاهربینی و مکر ،که مبتنی بر تحلیل باشد، بپردازد.
روایت پنهان در شعر امین پور(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهشنامه ادب غنایی سال نوزدهم بهار و تابستان ۱۴۰۰ شماره ۳۶
193 - 214
حوزههای تخصصی:
در جستار حاضر، بر پایه مطالعات کتابخانه ای و روش تحلیل و توصیف داده ها، به این پرسش اصلی پاسخ داده شده که در شعر قیصر امین پور، «روایت پنهان» چیست؟ چگونه شکل می گیرد؟ و چه ویژگی هایی دارد؟ از دیرباز شاعران به کمک نظم داستان هایی را روایت کرده اند. با این حال روش استفاده همه شاعران از روایت مانند هم نیست. برخی شاعران داستان هایی منظوم می سرایند که تفاوت اصلی آن ها با داستان های منثور تنها در رعایت نظم عروضی است. بعضی دیگر، هم چون قیصر امین پور، به روایت و عناصر سازنده آن رویکردی عمیق تر دارند. شعرهای روایی امین پور از تعریف یک قصّه به «نظم» عبور می کنند. وی روایت را به صورت ساده و آشکارا پیش روی مخاطب نمی گذارد، بلکه آن را چنان در بافت و خصوصیّات شاعرانه متن می گنجاند که این «روایت پنهان» و کارکرد هر یک از عناصر آن جز از طریق تجزیه و تحلیل دقیق متن مشخّص نمی شود. وی با به کارگیری خلّاق ویژگی های روایی و حل کردن روایت در شعر به دنبال افزایش تأثیربخشی بر مخاطب است. نشانه هایی که امین پور از روایی بودن متن به جا می گذارد، خواننده را وامی دارد تا در پی کشف جزییّات قصّه براید. این تلاش فکری و تأخیر در کشف روایت پنهان شده در شعر موجب لذّت مضاعف او می شود.
پیوند تصویری می و چهره در دیوان حافظ(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
یوری لوتمان، تأثیر شعر را حاصل برخورد نظام هایی مختلف می داند که به طور همزمان در متن عمل می کنند. البته وی از نظام تصاویر شعر سخن نگفته، ولی این نظام را نیز به دیگر نظام های مورد نظر لوتمان می توان افزود. کارکرد این نظام، حاصل پیوند میان تصاویر است. از این منظر، شبکه این تصاویر می تواند دلالت هایی معنایی و زیباشناختی نیز داشته باشد. در مقاله حاضر، با بررسی پیوند میان دو تصویر باده و چهره در شعر حافظ، پیچیدگی پیوند میان این دو تصویر در سه سطحِ وابسته های منفرد، تصاویر ترکیبی و پیوند تصاویر در سطح بیت نشان داده شده است. با تکیه بر این پیوندها، به دلالت هایی زیباشناختی و معناییِ نو و فراتر از دلالت های زبانی در دیوان حافظ می توان دست یافت. با این نگاه، افزون بر تکنیک های بلاغی و معنای لغوی ابیات حافظ، تکنیک ها و معانی ثانوی حاصل از این پیوندهای تصویری را نیز می توان دریافت. تحلیل این شبکه تصاویر شعری، بر ایده این همانی تصاویر در محور جانشینی تکیه داشته است.
نماد حیوانی شیر در مذهب و اساطیر ایران باستان و ادبیات منظوم فارسی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات ادبیات تطبیقی سال چهاردهم پاییز ۱۳۹۹ شماره ۵۵
439 - 456
حوزههای تخصصی:
در ادبیات هر قومی شگردهای مختلفی برای جلب توجه خواننده و تأثیرگذاری بجا به کار گرفته می شود. یکی از این شیوه های ادبی کاربرد نماد و سمبل در متون نظم است تا نویسنده با زبانی نمادین و غیر مستقیم هدف مورد نظر خود را به خواننده انتقال دهد. استفاده از نماد حیوانات یکی از این موارد است که به شکل گسترده برای بیان مطلبی و توجیه هدفی و یا القای باوری خاص به کار برده می شود. در این مقاله به بررسی نماد حیوانی شیر می پردازیم. تا کنون نماد شیر در تاریخ و هنر و ادبیات مورد پژوهش واقع شده است؛ اما وجوه عرفانی و دینی این نماد کم تر مورد توجه واقع شده است. هدف مقاله حاضر بررسی این نماد از وجوه دینی و عرفانی و ادبی می باشد، تا با تکیه بر یافته های علمی بتوان خواننده را به درک درستی از نمادهای حیوانی شیر رهنمون شد.
کلید واژه ی «شب» در اشعار نیما
منبع:
تحقیقات تمثیلی در زبان و ادب فارسی دوره ۵ زمستان ۱۳۹۲ شماره ۱۸
161 - 178
حوزههای تخصصی:
ما در این پژوهش در پی آنیم که جایگاه، اهمیّت، نحوه ی کاربرد و مظاهر «شب» را از نگاه نیما، پدر شعر نو فارسی، بررسی کنیم. نگارنده پس از مطالعه و تحقیق در شرح حال و آثار این شاعر بزرگ معاصر، به نکات ریز و دقایق باریک فراوانی دست پیدا کرد. نیما در اجرای تغییرات شعر نو فارسی و ارائه ی راه و شیوه ی تازه، در صورت و معنا موفق بود. او با نگاه به عناصر و پدیده های اطراف خود مثل جنگل، کوه، شب، دریا، درخت و ... به درون آن ها نفوذ می کرد و با آن ها یکی می شد. نگاه او به رخدادهای طبیعت، حتی به شب و روز متفاوت بود. نگاهی به آمار حاصل از این پژوهش در اشعار نیما گواه این مدعاست که در میان تمام شعرای معاصر، از نظر توجه به شب و مظاهر آن، جایگاه نیما از همه برتر و بالاتر است، و بیانگر این معنا که «شب» در تمام اشعار دوران زندگی نیما به طور مستمر حضور دارد ولی هر چه به سال های آخر عمر، نزدیک تر می شود و تجربه ی بیشتری پیدا می کند نوع «شب» و مفهوم و رنگ سیاهی آن با گذشته تفاوت دارد. وصف طبیعت، وصف شب، شبی که شاعر با آن یکی شده، از خود و از حالات خویشتن خوش می گوید در حوزه ی ادبیات غنایی است.
Author-Function and Modes of Writing in Narration: Reading Alexander Solzhenitsyn’s One Day in the Life of Ivan Denisovich and Julian Barnes’ The Noise of Time(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
Critical Literary Studies, Vol ۱, No ۲, Spring and Summer ۲۰۱۹
141 - 158
حوزههای تخصصی:
The present study attempts to demonstrate how different texts with various author attitudes depict the oppressed subjects of Stalin’s time. For this purpose, Roland Barthes’ notion of ‘Modes of Writing’ and Michel Foucault’s concept of ‘author’ are employed in reading Alexander Solzhenitsyn’s One Day in the Life of Ivan Denisovich (1963) and Julian Barnes’ The Noise of Time (2016). The two novels mainly address the politically subjected characters in the Stalinist regime with different standpoints of author figure. Originating the authors’ modes of writing in the mentioned texts, on one hand, and the analysis of author-function, on the other, shall satisfy the comparative tendencies in this research and show how these theoretical frameworks can help a critical understanding of the texts. The subjects described in these novels, although similar in their situations and characteristics and subjected to the same institution of power, are narrated from different author roles and provide a somewhat similar subjectivity. The author figure as a subject of ideology and the text as a created object of an author can be thoroughly analyzed within the proposed theoretical framework; therefore, the main objective of this paper is to explore the depicted subjectivities of similar subjects from different standpoints of distinguishable author figures.
ساختارشکنی و نامحدودسازی در اشعار حافظ
حوزههای تخصصی:
حافظ شیرازی شاعر کمال گریی است که جنبه فعّال بی-نهایت وجود و اندیشه اش، محدودیّت موجود در ساختار کلمات، مفاهیم، مضامین، تصاویر و قالب شعر را برنتافت. از این رو، او برای جاری ساختن محتوای ذهنیِ گسترده و بی-کرانه خود در ساختمان شعر، در پی طرّاحی بستر مناسبی بود که قابلیّت و گنجایش پذیرش این حجم نامحدود را داشته باشد. حافظ با ساختارشکنی در ساختمان شعر و غزل، فضای دیوان اشعارش را نامحدود ساخت و با قطع وابستگی ناگزیر میان ابیات غزل، ساختمان هر بیت را تکامل بخشید. او در طرّاحی ساختاری جدید، با ایجاد پیوند میان عناصر درونی شعر، بین ساختار کل (دیوان، غزل) و جزء ( بیت، مصراع، واژه) روابط نامحدودی برقرار ساخت. در این مقاله، به روابط میان غزل ها و ابیات پرداخته شده و انواع ارتباط میان دو مصراع یک بیت که موجب تکامل ساختار آن گشته؛ مانند: علّت و معلول، کنش و واکنش، نقصان و جبران، جمع اضداد و ... مورد بررسی قرار گرفته است.
شراب غرور و باده حضور در دیوان حافظ(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
منبع:
مطالعات زبان و ادبیات غنایی سال ۱۳ بهار ۱۴۰۲ شماره ۴۶
30 - 48
حوزههای تخصصی:
بسامد بالای واژه باده و متفرعات آن در دیوان حافظ (بیش از 1300 بار)، علاوه بر اینکه گواه اهمیت در اندیشه و شعر اوست، دارای تعبیرهای گوناگونی است و به انواع مختلفی نیز تقسیم بندی می شود که علاوه بر شراب های انگوری و عرفانی، باده کنایی را نیز شامل می شود که باید گفت این نام را برای اولین بار، استاد بهاءالدین خرمشاهی بر آن نهاده و البته به ذکر چند مثال کلی و مختصر بسنده نموده اند؛ هرچند با توجه به گستردگی موضوع، تنوع، دیریاب بودن تعابیر این نوع باده و اهمیت کاربردش در شعر حافظ، نیازمند پژوهشی دقیق تر و کامل تر است؛ به ویژه که نوع آن در دیوان، مشخص نشده و نیاز به تدقیق مخاطب دارد. هدف این پژوهش، آن است که ضمن تعریف دقیق باده های کنایی در دیوان حافظ، مشخّص شود کدام باده ها زیرمجموعه این نوع قرار می گیرند و چگونه می توان آن ها را تشخیص داد. روش گردآوری اطلاعات، کتابخانه ای است و یافته های این پژوهش نشان می دهد که انواع دیگری از باده نیز در دیوان حافظ وجود دارد که معرفی نشده اند؛ همچون «شراب موهوم» که خود خواجه بر آن نام نهاده است، همچنین دو نوع باده به نام های «شراب غرور» و «می حضور» نیز معرفی و توضیح داده خواهد شد با این تذکر که تاکنون این دو نوع باده در دیوان حافظ، شناخته و شناسانده نشده اند.
مقایسه تحلیلی هجو در شعر سنایی غزنوی، جمال الدین عبدالرزاق اصفهانی و خاقانی شروانی(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
حوزههای تخصصی:
هجو از فروع ادبیات غنایی به شمار می رود و مانند هر گونه ادبی دیگر دارای ویژگی هایی است که آن را از گونه های دیگر جدا می کند. پژوهش حاضر در حوزه ادبیات غنایی و با هدف مقایسه تحلیلی هجو در شعر سنایی غزنوی، جمال الدین عبدالرزاق اصفهانی و خاقانی شروانی که از شاعران بزرگ سده ششم هجری و سبک سلجوقی هستند، صورت گرفته است. در این پژوهش، به شیوه کاربرد اوزان عروضی، موسیقی، ایدئولوژی و واژگان گزیده شامل استفاده از نام های جانوران در هجو، استفاده از ساخت مصغر، به کارگیری واژه های تابو و نیز هجوهای پنهان و آشکار شخصی و اجتماعی در شعر این سه شاعر پرداخته شده است. نتایج به دست آمده بیانگر آن است که زبان خاقانی و جمال الدین در هجو از سنایی عفیف ترست، اگر چه زبان هجو در سنایی و خاقانی نسبت به جمال الدین، تندتر، گزنده تر و هتاک تر است، اما استوار و زیبا بیان شده و قدرت آن ها را بر قلمرو الفاظ و تعبیرات شاعرانه به حد کمال نشان می دهد.
به بهانه نقد
بررسی تطبیقی حکمت های عملی در دیوان دعبل خُزاعی و ناصرخسرو(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
منبع:
جستارنامه ادبیات تطبیقی سال اول پاییز ۱۳۹۶ شماره ۱
79 - 104
حوزههای تخصصی:
در حوزه مسائل حکمی، میان شاعران عرب و فارسی زبان قرابت فکری وجود دارد که این امر، ناشی از ریشه های دینی مشترک است. از این بین، دعبل خزاعی و ناصرخسرو، به عنوان دو شاعر شیعه مذهب، تحت تأثیر منابع اصیل اسلامی، به حکمت های عملی (شامل بایدها و نبایدهای اخلاقی) توجّه ویژه ای نشان داده اند. بررسی ها نشان می دهد که در میان بایدهای اخلاقی مواردی چون «خردگرایی و علم آموزی»؛ «سخاوت و دهش»؛ «همنشین صالح و نیکو» و «بردباری و صبر» برجسته بوده است. همچنین، نبایدهای اخلاقی مشترک در دیوان دو شاعر، عبارت است از: «دنیاستیزی»؛ «غرور و فخرفروشی»؛ «حسدورزی»؛ «خلف وعده و پیمان شکنی» و «عیب جویی». دیدگاه دعبل و ناصرخسرو در ارتباط با آموزه های «خردگرایی و علم آموزی» و «دنیاستیزی» با وجود نزدیکی، تفاوت هایی هم دارد. ناصر به نیّت آگاهی بخشی به مردمی که تحت تأثیر تبلیغات دروغین خلافت عبّاسی در گمراهی بودند، بر کارکرد های اجتماعی، سیاسی و اخلاقی علم و عقل تأکید ورزیده، امّا دعبل، تنها به وجه تعلیمی آن اشاره کرده است. همچنین، نگاه دعبل به دنیا و مظاهر آن، دووجهی (مثبت و منفی) و رویکرد ناصرخسرو تک بُعدی (منفی) است. شیوه بیان حکمت های عملی در دیوان ناصرخسرو، غالباً صریح و در اشعار دعبل، مستقیم و غیرمستقیم است.
بررسى پدیده هاى اسطوره اى در بهمن نامه
حوزههای تخصصی:
متن بر پرده ذهن : دو نسخه از یک روایت(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
پر واضح است که نظریات «تصویر شناسی» و «بینامتنیت» که بر قاعده قیاس استوار هستند، به ترتیب با مفاهیم «نویسنده» و «نوشتار» پیوند خورده اند. به همین ترتیب، می توان نوعی مقایسه را متصور شد که این بار متوجه بعد «خواننده» است و در نتیجه به مسأله «فهم» مرتبط می شود. در واقع، پایه بحث پیش رو اعتقاد به این امر است که، صرف نظر از نوع ادبی که یک اثر متعلق به آن است، درک آن نوعی «دریافت حسی» است که بواسطه نوعی «برابرسازی دیداری» توسط خواننده شکل می گیرد. در واقع، فهمیدن یک متن، جدا از اینکه متن موردنظر چه اندازه در برانگیختن تصاویر ذهنی نزد خواننده تواناست، به طور اجتناب ناپذیری با نوعی ارجاع دهی به جهان خارج پیوند دارد. به بیان ساده، می توان گفت خوانش نوعی اقتباس تصویری است، بطوریکه هر لحظه از آن یک لحظه یا سکانس از یک فیلم تصنعی می باشد. با توجه به این امر که هر خواننده، بنابر داشته (داده )های روانی-اجتماعی-فرهنگی خود نسخه خاص خود را از رمان ایجاد می کند (می بیند)، ما بر این باوریم که این امکان وجود دارد که به عنوان یک نظریه در حوزه مطالعات تطبیقی ادبیات این بار مقایسه را میان متن و بازنمودهای ذهنی گوناگونی که از آن نزد خواننده های مختلف ایجاد می شود درنظر بگیریم. در نتیجه، در این نوشته قصد داریم تا از ورای یک تحقیق نشان دهیم چه عناصری در این مقایسه، یا به بیان بهتر «انطباق»، دخیل هستند و چگونه خواننده های مختلف تصاویر ذهنی متفاوتی در برخورد با یک متن واحد می سازند، یعنی چه اصولی نزد همه آنها مشترک است
ریخت شناسی داستان همسفر اثر هانس کریستین اندرسن
منبع:
پژوهش های ادبی و بلاغی سال اول زمستان ۱۳۹۱ شماره ۱
33 - 42
حوزههای تخصصی:
قصه گویی هنری است جهانی که انسانها برای سرگرمی و تعلیم زیستن به نوع بشر از آن سود جسته اند. زمان پیدایش قصه های عامیانه به درستی معلوم نیست، ولی پیشینه ای به قدمت تاریخ دارند و به دلیل همین قدمت و اصالتشان است که در زیرو بم تاریخ زنده مانده اند. ولادیمیر پراپ؛محقق روسی، با بررسی یک صد قصه ی عامیانه،عمل و نقش قهرمانان و ضد قهرمانان قصه های عامیانه و میزان اهمیت آن اعمال و نقش ها را تحت عنوان خویشکاری مورد مطالعه قرار داد. اندیشه ی اساسی در ریخت شناسی، توصیف قصه بر پایه ی اجزاء تشکیل دهنده ی آن و هم چنین بیان ارتباط و هم بستگی ای است که بین این سازه ها وجود دارد. ریخت و شکلی که داستان های عامیانه بر اساس آن شکل گرفتهانداز 31 اصل و خویشکاری پیروی می کند. هدف از این پژوهش بررسی ریخت شناسی داستان همسفر اثر هانس کریستین اندرسن و نمایاندن اصول خویشکاری حاکم بر داستان و پیدا کردن مهم ترین و اساسی ترین عنصر شکل دهنده ی آن است که به نظر می رسد در این داستان عنصر یاریگر و بعد از آن عنصر شریر نسبت به سایر عناصر نقش برجسته تری را ایفا می کنند.روش به کار گرفته شده در این پژوهش، شیوه ی ریخت شناسی ولادیمیر پراپ است.
بررسی و تحلیل اقتباس از آیات و احادیث در مکاتیب سنایی از جهت لفظی (دستوری و بلاغی) و معنوی
منبع:
علوم ادبی سال هشتم پاییز و زمستان ۱۳۹۷ شماره ۱۴
49 - 70
حوزههای تخصصی:
اقتباس و استفاده از آیات وحی و احادیث نبوی در متون نثر فارسی و عربی بعد از اسلام امری رایج بود که به اقتضای معنی یا برای آرایش و زینت کلام به روش های مختلف به کار می رفت. این کاربرد در انواع متون نثر فارسی اعم از عرفانی، مکاتیب، قصص و تواریخ و... کم و بیش رایج بود. مکاتیب سنایی از جمله متون نثر فنی در قرن ششم است که در آن، آیات و احادیث، به وفور و برای اغراض مختلف و به شیوه های متعدد با رعایت پیوستگی لفظی و معنایی با متن فارسی آن به کار رفته است. در پژوهش حاضر سعی بر آن است تا جنبه های مختلف ارتباط لفظی و معنوی عبارات قرآنی و حدیثی با متن فارسی آن بررسی شود. نتایج پژوهش حاکی از آن است که در «مکاتیب» سنایی از جهت لفظی، آیات و روایات به عنوان جزئی از نثر فارسی دارای نقش های مختلف دستوری هستند و از نظر بلاغت هم در بعضی عناصر بلاغی به کار می روند. اقتباس های قرآنی و حدیثی از نظر معنوی نیز با متن فارسی پیوستگی دارند و برای تتمیم و تکمیل کلام و تأیید و تأکید آن استعمال شده اند.