تمثیل، همچون ابزاری تأثیر گذار، همواره در متون ادبی و بویژه عرفانی سبب آفرینش آثاری ارشمند و بدیع است، گاه یک حقیقت تاریخی و کم نمود، مانند دلبستگی سلطان محمود به روی و موی غلام خود، اَیاز موجب آفرینش زیباترین جلوه هنری و فکری می شود. آنچه که بیش از همه بر غنای این داستان ها می افزاید، خلّاقیت و هنر آفرینی شاعران عارف مسلک، نظیر عطار و مولوی است که در تشریح اندیشه های بلند عرفانی خود، با بیان افسانه های تمثیلی و جذّاب به این عشق صوری، جنبه آسمانی و الهی دادند و محمود را تمثیلی از حضرت حق و ایاز را نمادِ بنده ای مجذوب دانستند که یک دم از حضور غافل نیست و رشک و غیرت او به محبوب هم مثال زدنی است و در عین حال، فراست و کیاست اَیاز سبب شد که به واسطه عبرت از گذشته بی مقدار خود، آفت غرور را از خود دور کند و با عنایت حضرت حق که محمود تمثیلی از آن است، به ارج و قربی برسد و گاه محمود، تمثیل انسان کامل است و اَیاز مثال سالک و توجّه بیش از حدّ سلطان به او حسادت اطرافیان را بر می انگیزد که یادآور ارتباط تنگاتنگ مولانا و شمس و حسادت اطرافیان است.
این تحقیق به مقایسه جنبه های شخصیت پردازی و شباهت های محتوایی لیلی و مجنون نظامی، رومئو و ژولیت و آنتونی و کلئوپاترا شکسپیر می پردازد که البته در اثنای این تطبیق، به دیگر جنبه های ادبی آن ها توجه شده است. حاصل پژوهش این که نظامی شاعر قرن ششم هجری و شکسپیر شاعر و نمایشنامه نویس انگلیس در قرن پانزدهم میلادی، نقاط مشترک حسی و حکمی زیادی در آثارشان مشاهده می شود، نظیر قائل بودن به نیکی ها و جریان داشتن عشق در شریان زندگی بشر و آرزوی داشتن جهانی بهتر به دور از خیانت، استبداد، حسد و کینه ورزی. البته هر یک از این شاعران در زمینه هایی بر دیگری پیشی گرفته اند، اما به هر ترتیب، هر دو شاعر تقریباً در یک افق نزدیک به هم به جهان و انسان های اطراف خود نگریسته و خواهان ترسیم و رسیدن به آرمان شهر یا مدینه فاضله در آثار خود بوده اند.
برای درکِ بلاغت زبان فارسی و کشف و شناساییِ قواعد و اصول آن، لازم است که از مطالعه و تحلیل ساخت های نحویِ آن شروع کرد. از این طریق مشخّص می شود که ساخت های نحوی در حالتِ عادی و خنثی چه نظم و ترتیبی دارند و در موقعیت هایی که القای غرضِ بلاغی و معنای خاصی مدّنظر است، چه تغییراتی پیدا می کنند؛ زیرا ساخت نحوی که همان چگونگیِ نظم و ترتیب اجزاست، بر اساسِ معنا و اغراضِ بلاغی شکل می گیرد. هر نوع «تغییر در جایگاه دستوری و معمولی اجزا»، «دگرگونی در صورتِ جمله ها» و هرگونه «حذف یا اضافه ای» که در کلام صورت می گیرد، ناشی از اغراض بلاغی است. این مقاله با تکیه بر سخن سعدی به عنوانِ نمونه بارز بلاغتِ زبان فارسی، به بررسی مهم-ترین بسترهای بلاغت در نحوِ زبان فارسی می پردازد که انتقالِ معنا و القای اغراضِ بلاغی از طریق آنها صورت می گیرد. هدف از این پژوهش، شناسایی بستر های کلان و کلّیِ نحو زبان فارسی در القای اغراض بلاغی است که هر کدام از آنها می تواند مصداق های زیادی را شامل شود. همچنین سعی بر این است تا نشان داده شود که معمولاً با هر کدام از این ظرفیت ها، چه معانی و اغراض و مقاصدی بیان می شود. نتیجه کار نشان می دهد که «جابه جایی اجزای کلام»، «تغییر در ساخت و صورت جمله ها» و «افزایش و کاهش نحوی»، ظرفیت هایی هستند که برای بیان اغراض بلاغی در نحو زبان فارسی کاربرد دارند.
نوحه در میناب و مسقط، در حاشیه خلیج فارس و دریای عمان با یکدیگر متفاوت می باشد. چنین پیداست که اشعار عاشورایی در «میناب» با «مسقط» از جنبه های گوناگونی از جمله «ادبیات» (زبان، گویش، لهجه) تفاوت بسزایی دارد. در میناب، اکثر مردم به زبان فارسی صحبت می کنند. بنابراین؛ اکثر اشعار این منطقه، به زبان فارسی می باشد که گاهی با لهجه مینابی مطرح می شود.تنوع زیادی در نوحه های مینابی از نظر وزن وجود دارد. اشعار عاشورایی میناب در قالب های مثنوی، مستزاد،ترجیع بند، قصیده،غزل، بحر طویل و ... سروده شده اند که همین امر سبب تنوع مضامین و اوزان می شود.در مسقط، زبان رایج، عربی است. بنابراین نوحه های این منطقه به زبان عربی می باشد. مذهب غالب در مسقط، سنی می باشد. بنابراین؛ این مراسمات هم در سفارت ایران برگزار می شود که شیعیان این منطقه می توانند از آن استفاده کنند. در پایان این نتیجه حاصل می شود که اگرچه نوحه در میناب با نوحه در مسقط از نظر زبان متفاوت است اما وجوه اشتراکی مانند استفاده از آرایه های ادبی، مضمون و ... دارد. ضرورت انجام این تحقیق با توجه به جایگاه و اهمیت مراسم عاشورا در بین مسلمانان مشخص می شود.
The present paper analyzes the conceptualization of contemporary forms of identity construction within the interrelation of diaspora, ethnicity, belonging, transnationality, translocationality, and interculturality. It casts critical light on the complex subjectivity by introducing the concept of translocational positionality addressed by intersectionality theory. Intersectionality is presented as an analytical tool which sets a far more integrated analysis of diaspora, the shifting devaluation of racialized, sexualized, classed, and gendered lives and factors which shape social locationality. Thereby, Floya Anthias' concept of translocational positionality is used to address the complex and intersectional frame of social locationalities of in-transit Arab women and to unravel issues pertain to identity in terms of the status of in-transit Arab women and their unstable positionality on America. Identifying and scrutinizing the complex process of self-inscription in Randa Jarrar and Laila Halaby's narratives: A Map of Home (2008) and West of Jordan (2003), the study revealed that when the sense of non-belonging to place conceived as home occurs, liberating vision for change, fluid positionality and transformation perceptibly emerge. The research concludes locations are particularly fluid and henceforth positionality, home and belonging are necessarily defined in relation to time, context and space and so susceptible to shifts, transformations and contradictions.
مقاله حاضر به بررسی سه نمایشنامه برگزیده از آثار دهه 1340 اکبر رادی، نمایشنامه نویس معاصر، با رویکرد به اندیشه های آرمان شهریِ ابونصر محمدبن فارابی، می پردازد. در این پژوهش، با رویکرد به نگرش های آرمان شهریِ فارابی، به آثار دراماتیک معاصر، نگریسته شده است. اکبر رادی، نمایشنامه نویسی ایران را برای بیش از چهار دهه، تحت تأثیر آثار خود قرار داد و الگوهای نوینی در نمایشنامه نویسی کشورمان، از حیث انتخاب موضوع و به ویژه زبان نمایشی پدید آورد. مقاله حاضر با روش توصیفی و تحلیلی به بررسی یافته هایی که به روش کتابخانه ای به دست آمده است می پردازد و قصد دارد که اندیشه های آرمان شهریِ شخصیت های آثار رادی را در پرتو دیدگاه های آرمان شهریِ محمد فارابی بسنجد و با استفاده از رویکردی ایرانی – اسلامی در فلسفه، به نقد آثار رادی بپردازد. هدف از این پژوهش، نگرش به آثار نمایشیِ معاصر از منظر اُتوپیایی است. اُتوپیا یکی از بُن مایه های مشترک و بنیادین، در بسیاری از آثار ادبی جهان بوده است و معمولاً در پژوهش های ادبی در این خصوص، به آرای افلاطون و توماس مور و دیگر نظریه پردازان غربی مراجعه می شود. اکبر رادی، در نمایشنامه هایش شخصیت هایی خلق کرده که همگی از طریق راه های گوناگون به دنبال مدینه فاضل ه ای برای رهایی از وضع موجود و سعادت خود یا جامعه بوده اند. با توجه به نتایج به دست آمده از این تحقیق، در همه نمایشنامه هایی که اکبر رادی که در دهه چهل نوشته است، شخصیت های گوناگونی با اندیشه های آرمان شهری وجود دارند. نکته حائز اهمیت در آثار دهه40 رادی این است که همه شخصیت های آرمان شهریِ رادیِ در راه دستیابی به آرمان شهرهای خود ناکام می مانند.
ادبیات منظوم غنایی دنیایی از رازهای ارتباطی است که از طریق شاخه های علوم چند دانشی و ارتباطی می توان مفاهیم پیچیده ی غیرکلامی را از بطن آن استخراج کرد . تغییرات فیزیولوژی و کنش های حرکتی و رفتاری به نوعی راهی برای خلق مفاهیم و ترکیبهای گوناگون از طریق ارتباطات و رفتارهای زبان بدن می باشد و ارتباطی شگرف و عمیق با مخاطب برقرار می سازد . در این مقاله نگارنده با پژوهشی درعلوم ارتباطات و بین رشته ای ، ارتباطات غیرکلامی منظومه خسرو و شیرین را بررسی نموده و تلاش شده پیام هایی را که شاعر کوشیده است از طریق ارتباطات غیرکلامی nonverbal communication به خواننده منتقل کند آشکار نماید. نظامی بااستفاده از کارکردهای غیرکلامی زبان علامات، زبان عمل و زبان اشیاء دراین منظومه فضای دراماتیک ایجاد کرده است که در این مقاله به تحلیل این کارکردها پرداخته می شود. نتیجه بررسی ها نشان می دهد که ازمیان این فرایندهای ارتباطی، « حرکات و اشارات اندام» و « ارتباطات چشمی»، نقش بسزایی در جریان انتقال مفاهیم و پیام ها ایفا می کنند.
هدف این تحقیق بیان ماهیت مرگ و کاهش مفهوم پیچیده ترس از آنست، چراکه هر چه آگاهی فرد نسبت به مرگ بیشتر باشد ترس او از مرگ کمتر است. در این مقاله ابتدا به روش کتابخانه ای مطالب گردآوری شده، نظر فلاسفه و دانشمندان اسلامی و غیراسلامی در خصوص مرگ بیان شده است. سپس با روش تحلیل محتوا و تطبیق این نظریه ها با قرآن و روایات معلوم گردیده که ترس از مرگ موجب تمایل انسان به جاودانگی است و به همین جهت واکنش های افراد در مواجهه با مرگ با توجه به اعتقاد یا عدم اعتقاد آنها به حیات پس از مرگ متفاوت است. میل به جاودانگی در نهاد انسان وجود حیات ابدی را تداعی می نماید و نشان می دهد که یک زندگی جاوید و مصون از مرگ در جهان آفرینش وجود دارد. کتب آسمانی و در رأس آنها قرآن، روایات؛ داستانهای معراج، آثار فیلسوفان و عارفان، شاعران و نویسندگان، در متون اسلامی و غیراسلامی هر کدام به شکلی بیان کننده این جاودانگی است. مرگ امری وجودی و انتقال از عالمی به عالم دیگر می باشد. عدم ترس از مرگ به این معنا نیست که این ترس هرگز وجود نداشته باشد. این ترس اگر در حد اعتدال باشد، ضامن سلامتی فرد و دورکننده از خطراتی است که روزانه با آن مواجه می گردد. کاهش دادن تعلقات دنیایی و پذیرش جاودانگی و جهان های پس از مرگ از سوی دانشمندان و الهام از قرآن، مسأله ترس از مرگ را تا حدود زیادی حل نموده، به اصلاح نگرش انسان در مورد مرگ کمک شایانی می نماید.
نشریات علمی، محور کلیدی در انتقال و گسترش دانش در زمینه های مختلف مطالعاتی محسوب می شوند و ارتقا و اعتلای امر پژوهش وامدار فعالیت هایی است که در این نشریات انجام می گیرد؛ بنابراین رویکردهای تحلیلی و آسیب شناختی به منظور تبیین نکات مثبت و منفی این پژوهش ها، به بهترین وجه تأثیر و کاربرد آنها را بیان خواهد کرد. گستردگی پژوهش درزمینه علوم بلاغی، به ویژه حوزه مطالعاتی علم بیان، به عنوان شاخص ترین قالب انتقال و گسترش دانش ادبی، اهمیت تحلیل قلمرو محتوایی و روش شناختی این پژوهش ها را بیش ازپیش آشکار می سازد؛ بنابراین، این پژوهش با رویکرد توصیفی- تحلیلی به ارزیابی محتوا و ساختار مقالات جامعه آماری هدف (28 مقاله) می پردازد و به این نکته رهنمون می شود که پاره ای از مقالات در مواجهه با ساختار، دچار ضعف هایی هستند و برخی دیگر ازنظر محتوا و سطوح بهره گیری منابع، از اصول تخطی کرده اند؛ هرچند پژوهش های شاخص و کاربردی نیز در این فصلنامه کم نیستند؛ ازاین رو به سبب ماهیت علمی که چنین پژوهش هایی به مطالعات ادبی می بخشند، کمک شایانی در رد تفکری دارند که در آن ادبیات امری ذوقی و غیرعلمی پنداشته می شود. انتظار می رود پژوهش حاضر زمینه ای فراهم کند که نشریات علمی، اصول شاخصی را در شیوه نامه خود بگنجانند که در مرجعیت بخشی و ارتقای سطح کیفی مطالعات حوزه علوم بلاغی با محوریت علم بیان، بیش از پیش مؤثر باشد.
فرهنگ شفاهی اقوام ایرانی دنیایی رمزآلود و دست ناسوده است که بررسی محتوایی ظرایف آن می تواند چشم اندازهای تازه ای به دنیای مردم شناسی و جامعه شناسی انسانی بگشاید. پژوهش پیش رو می کوشد با بیان و بهره گیری از عناصر فرهنگی و اعتقادات عامه مرسوم در میان مردمان منطقه سرکویر جنوب استان سمنان و در مجاورت دشت کویر، به تبیین و تحلیل جایگاه مفهوم تابو در میان مردم این دیار بپردازد. این جستار با بهره گیری از شیوه مشاهده مستقیم و مبتنی بر مصاحبه، مشاهده و تحلیل داده ها به معرفی و شناسایی بخشی از فرهنگ عامه اقوام ایرانی و تحلیل ریشه های کهن افکار تابوآفرین پرداخته است. در این راستا، مضامین تابو در ادب شفاهی مردم منطقه مورد پژوهش در دو دسته کلی تحلیل شده است: پاره نخست در حوزه واژه های تابو و مفردات زبانی و پاره دوم شامل تابوهای ممنوعیت آداب و سنن رفتاری و مادی است. در نوشتار حاضر، تابوهای رفتاری درپیوسته با ازدواج، مردگان و آداب سوگواری، تابوهای نام افراد، پیشه ها و دیگر تابوهای اجتماعی بر بنیاد روایت راویان بومی و محلی تحلیل محتوایی شده است.
L’importance accordée au motif du double est un élément constant dans les nouvelles publiées par l’auteur français contemporain Éric-Emmanuel Schmitt. La nouvelle Un cœur sous la cendre contient une pluralité de formes classiques du double : binômes spéculaires, dédoublement psychologique, ambivalence des sentiments, correspondance des affects avec le milieu extérieur. Aux figures qui continuent la tradition littéraire s’ajoutent des expressions contemporaines du double, qui font également l’objet des débats philosophiques, sociologiques et bioéthiques : l’avatar numérique, le corps- alter ego , les questions identitaires autour du sujet de la transplantation d’organes. L’article a pour but une analyse thématique des modalités du double, retrouvables dans la nouvelle, par une recherche qualitative et interdisciplinaire. Les méthodes principales de travail sont l’analyse textuelle et la lecture critique, complétées parfois par une recherche comparative et diachronique. Les concepts-clé sur lesquels s’appuie la discussion sont fournis par les critiques Thierry Ozwald et Florence Goyet en ce qui concerne les formes classiques du double littéraire, par le sémiologue Fanny Georges en relation avec l’avatar numérique et par le sociologue David Le Breton au sujet de la quête ontologique qui a lieu autour du corps humain, les trois volets théoriques représentant les directions principales de la recherche empirique.
پدیده ای که امروزه «کودک همسری» نامیده شده و از مسائل و آسیب های مهم اجتماعی و فرهنگی مربوط به زنان به شمار می رود، مسئله و موضوعی تاریخی است که در عصر قاجار در کشاکش سنت و تجدد، به تدریج به مسئله و موضوع مهمی دست کم در میان اقشاری از جامعه ایران تبدیل شد. کودک همسری یا ازدواج دختران در سنین پایین با اینکه پدیده ای مرسوم در ایران پیشامدرن بوده اما به این معنی نیست که این پدیده به عنوان آسیب اجتماعی و پدیده ای انتقادی به حساب نیاید. در سکوت منابع تاریخ نگارانه، رسمی و حتی سیاسی در مواجهه با این مسئله، متون ادبی که از منابع و سرچشمه های اصلی تاریخ اجتماعی ایران به شمار می روند این مسئله مهم را دستمایه نقد اجتماعی قرار داده و به شکل قابل تأمل و توجهی آن را در اشعار و نوشته های خود بازتاب دادند. این مقاله با اتکا به متون و منابع ادبی عصر قاجار و مشروطه و تحقیقات جدید رویکرد متون به مسئله کودک همسری را به روش توصیفی-تبیینی به تحلیل و بررسی گذاشته است.
This article postulates the concepts of subjective violence and objective violence in constructing the revolutionary others in The Slave (1964), the ideological play by Amiri Baraka (1934-2004), also known as LeRoi Jones. The blacks are identified as the others in the white dominant societies, and the inconvenience of their livings under no effective ‘Civil Rights’ has faded their legitimated targets. They have detached themselves from their origins and experienced numerous troubles in the dominant imperialist world. Jones’ The Slave focuses on the revolt of a black man against the whites’ subjective and objective violence. The paper has centralized Jones’ concepts of black art and identity related to American ‘Social Movements’. Baraka’s The Slave revolutionarily fights back the whites’ violence. To develop the purpose of this study, Žižek’s concept of violence and his psycho-ideological impacts through the lens of Lacan are to be analyzed. The Slave indicates the centrality of a black massive movement toward the achievement of self-rule, self-confidence, self-reliance, and self-realization. LeRoi Jones, as the leader of the ‘Black Arts Movement’ and founder of ‘Black Power’ of the 1960s, attempts to re-define and support blacks’ literature, art, and culture as the operational mission.
عمدتاً زبان ها ویژگی هایی دارند که کاربرد دقیق و بجای آن ها بر حسب حال و متقضای کلام، عارف و عالم را از عامه ی مردم ممتاز می کند. یکی از وجوه برتری و تأثیرگذاری کلام، آمیختگی آن با مَثَل ها، خصوصاً امثال سایره و مَثَل های رایج در میان آثار ادبی است. از جمله در بین تألیفات بجای مانده از شاعران و نویسندگان و اندیشمندان این مرز و بوم، برخی آثار متنوع خواجه نصیر الدین توسی، ادیب، عالم و سیاستمدار نامبردار قرن هفتم هجری است که بخشی از آن ها به زبان فارسی نگاشته شده است و سرشار از مثل ها و تمثیلات گوناگونی است که غالبأ ملهم از مضامین قرآنی و برگرفته از تعالیم دینی است. خدمات خواجه به زبان و ادب فارسی و فرهنگ این سرزمین، متضمّن همین آثاری است که میراثی گران سنگ و گنجینه ای ارزشمند به شمار می آید. آثار او به زبان فارسی مانند اخلاق ناصری، اساس الاقتباس، اوصاف الاشراف، معیار الاشعار، و ...که هرکدام با سبک و سیاقی متفاوت هستند، بیانگر آن است که وی بر اساس محتوای آن کتاب از تمثیلات استفاده کرده است. در آثار ادبی و عرفانی و اخلاقی خواجه به ویژه اخلاق ناصری تمثیل، ابزاری است برای تحکیم مبانی اخلاقی و تبیین آموزه های قرآنی. در این مقاله سعی شده محتوا و مقصود کلام با ابتناء بر شیوه ی کتابخانه ای و یا هدف تبیین کاربرد تمثیل برای بیان آداب اخلاقی و روابط اجتماعی بر اساس تحیلی توصیفی و با تأکید بر اخلاق ناصری ارائه گردد.
فخرالدین عراقی یکی از عارفان بزرگ فرهنگ ما است که در قالب تعبیرهایی شاعرانه، اندیشه ها و تجربه های ناب عرفانی خود را ترسیم نموده است. شگردهای بلاغی از جمله ابزارهایی است که در صورت بندی زبان، ذهنیت، تجارب و درونمایه های عرفانی شاعران کارکردی برجسته به خود گرفته است. عراقی عارفی نواندیش می باشد که از این رهگذر توانسته است افکار تازه خود را در ساختی هنرمندانه و متفاوت از زبان رسمی صوفیان به مخاطبان خویش عرضه نماید. در این پژوهش، با طرح این پرسش که عناصر بلاغی، جدای از ارزش های هنری و ادبی چه نقش های دیگری به خود می توانند بگیرند، تلاش می شود تا جایگاه و کارکرد آرایه هایی چون؛ تناقض و طنز، کنایه، اغراق و استعاره در زبان عرفانی عراقی تعیین گردد. می توان گفت کاربست ویژه این صناعات و آرایه ها در کلام عراقی، سبب شده است تا با شکل گیری رویکردی هنری به اندیشه های باطنی، این افکار و اندیشه ها به گونه ای مطلوبتر ترسیم گردند.
در متون دینی ایران باستان و به ویژه در ادبیات زرتشتی، دیار سیستان اهمیت شایانی یافته و بارها از این منطقه و مکان های اساطیری، تاریخی، جغرافیایی و یا افراد مرتبط با آن سخن به میان رفته است. با عنایت به اهمیت این موضوع و نبود پژوهشی جامع در این باره، در مقاله حاضر با روشی توصیفی تحلیلی، رد پاهای دینی و اساطیری سرزمین سیستان در دین زرتشتی بررسی می شود. نتایج به دست آمده از این پژوهش نشان می دهد که این خطّه با سکاها و کیانیان در ارتباط بوده و از آنجا که زادگاه پیام آور دین زرتشتی است، مهد گسترش و تبلیغ این دین و محل ظهور منجیان پایان جهان نیز بوده است؛ همچنین به دلیل جای دادن چندین آتشکده، دریا، رود و کوه مقدس در خود، به عنوان سرزمین ظهور منجیان موعود در این دین، از جایگاه والایی برخوردار است. یادکرد فراوان و گوناگون سیستان در متون زرتشتی، می تواند بازتاب سیمای دینی و اساطیری این سرزمین در این دین باستانی باشد.
تأثیر و تأثّر زبان ها از همدیگر و ارتباطات فرهنگی اقوام، امری اجتناب ناپذیر است، در این میان قصه ها نیز از سرزمینی به سرزمینی دیگر مهاجرت کرده و رنگ و بوی قوم مقصد را گرفته اند، اما گاه شباهت قصه ها نه از تأثیر و تأثّر بلکه در نتیجه وجوه مشترک ادراک هستند که در زمان های مختلف و حوزه جغرافیایی متفاوت ظهور یافته اند. بررسی شباهت بن مایه های اساطیری پاره ای از این داستان ها در بین اقوام مختلف، گاه نشان از وحدت فطرت و وجوه مشترک ادراک دارد که اسطوره قهرمان یکی از آن هاست، اگرچه گاه این کهن الگوها دارای تفاوت هایی هستند که این تفاوت ها به فرهنگ و دین و مذهب قوم راوی ارتباط دارد. این مقاله با بررسی 24 داستان از داستان های «عاشیقلار» به الگوی «قهرمان» داستان های «عاشیقلار» و تفاوت های آن با الگوهای غربی و داستان های کلاسیک فارسی پرداخته و وجوه تمایز آن ها را از دیگر داستان ها بیان کرده است. در این داستان ها دو عنصر متفاوت نمود می یابد که وجه ممیّزه داستان های «عاشیقلار» از دیگر داستان های غنایی است: یکی درویش یاریگر و سیب اکرامی اوست که تولد قهرمان را رقم می زند و دیگری نمود پیر خرد به همراه جام بوتا (باده) در رؤیای قهرمان که او را به فردانیّت فرا می خواند و قهرمانی که به او بوتا داده شده است بعد از بیدار شدن از رؤیا به «عاشیق» عارف (حق عاشیقی) تبدیل می شود.