One of the most challenging approaches toward literary works is the feminist approach. After three waves of feminism through the history of literary criticism, Judith Butler has introduced a new vision that is gender-based rather than sex-based. She has strongly influenced the domain of feminism and queer theories. In her preeminent book Gender Trouble: Feminism and the Subversion of Identity (1990), Butler sharply criticizes the former feminists for their division of men and women into two distinct groups, the latter being the underdog and the former being the superior. Butler argues that gender is a cultural and social construct. One’s gender is performative for one’s actions, which determine and construct his/her gender identity. The present paper aims at investigating Gillian Flynn’s Gone Girl (2012) in terms of Butlerian concepts of gender and performativity. The novel takes advantage of certain characters to depict the idea of gender, as performative. The current study explores the concept of gendered identity focusing on the characters of Amy Elliott Dunne, Margo Dunne, and Maureen Dunne. Further investigations of the characters, particularly Detective Rhonda Boney and Amy Elliott Dunne, illustrate the link between the concept of performativity and the novel.
مطالعات پسااستعماری یکی از رویکردهای انتقادی است که در دهه های اخیر در حوزه مطالعات فرهنگی به وجودآمده ،این رویکرد در واقع بیانگر بازتاب نوعی واکنش به استعمار و میراث فرهنگی،اجتماعی و سیاسی ناشی از آن است.مطالعات پسااستعماری بر نقش عوامل شناختی و فرهنگی تکیه دارد و تلاش می کند تا شیوه های متفاوتی را که استعمار گران در طول تاریخ به وسیله آنها به استعمار جوامع پرداخته اند فاش کند.توزیع نامتوازن ثروت و جمعیت که در دوران پسااستعماری نمود بیشتری پیدا کرد به افزایش روند مهاجرت دامن زد. مهاجرت هویت فردی را ذوب می کند و مفاهیمی همچون زبان ، مکان،نژاد و برخورد ها را دستخوش تغییر می کند.مهاجرت به عنوان پدیده ای نو، پیامی در دنیای پسااستعماری محسوب می شود و از دیدگاه های مختلف قابل بررسی است.در مقاله حاضر پس از تبیین اصول نظریه ی پسااستعماری و مولفه های آن ،انعکاس آن را بر آثار روح انگیز شریفیان -نویسنده مهاجر ایرانی و ساکن لندن-مورد بررسی قرار می دهیم.
پیش از پرداختن به مرآت الاصلاح، ذکر تاریخچه ای از فرهنگ نویسی فارسی در شبه قاره هند بی مناسبت نخواهد بود.می دانیم که زبان فاری (نه فرهنگ ایرانی و نه پارسی باستان) پس از استقرار حکومت اسلامی در قرن 11م/4ه وارد هندوستان شد. تاریخ فرهنگ نویسی فارسی در شبه قاره هند را می توان به سه دوره تقسیم کرد: عصر سلاطین دهلی، دوره مغولان هند ، و دوره متاخر مغول تا آغاز قرن بیستم. از قرن بیستم بعدا سخن خواهیم گفت ...
در بررسی جریان هویت سازی چون پوشش و آرایش، پوشیدنی ها و از آن میان، تنپوش های بالاتنه، بویژه سرپوشی چون دستار و رنگ، جنس، شکل، اندازه و آرایش آن، در قیاس با تنپوش های دیگر، نقش بسزایی در شکل گیری هویت فرهنگی مردان در جوامع مختلف داشته است. یکی از اعصاری که بیش ترین تأثیر فرهنگی- اجتماعی را از این پوشش هویت ساز، به خود دیده، عصر صفوی است. پرسش اصلی این نوشته که درصدد یافتن پاسخی بدان به شیوه توصیفی- اِسنادی برآمده ایم؛ آنست که شعر دوره صفوی، بعنوان بخش مهم و گسترده ای از اسناد و منابع تاریخی؛ می تواند؛ نقش دستار و آرایش آن در ایجاد و شکل گیری هویت فرهنگی جامعه در بین مردان این دوره را نشان دهد؟ یافته های این پژوهش نشان می دهد، شعر دوره صفوی، علی الخصوص صائب تبریزی، یکی از غنی ترین منابع و اسناد، برای بررسی های تاریخی- اجتماعی، از جمله پوشش و آرایش، و دستار، شاخص ترین و بااهمیت ترین و پوشش هویت بخش مردان در دوران صفوی است.
پژوهش حاضر ضمن تحلیل و بررسی مآخذ داستان «رفتن گرگ و روباه در خدمت شیر به شکار» به بازگویی دو روایت منظوم عربی و فارسی طغرایی و مولوی از این داستان می پردازد؛. سپس با نگاهی ساختار شناسانه، عناصر داستانی چون شخصیّت، پیرنگ، زاویه دید، لحن و... در هر دو روایت تشریح و مشخّص می شود کدام یک از دو روایت به مآخذ اصلی داستان نزدیک تر است. مهم ترین نتیجه این بررسی که براساس شیوه قیاسی تطبیقی به انجام رسیده، آن است که مولوی با افزودن عناصر داستان و شگردهای داستان پردازی، به تقلید صِرف بسنده نکرده، بلکه به خلق حکایتی زیبا تر و جذاب تر از روایت مآخذ اصلی پرداخته است. طغرایی نیز در ضمن داستان خود که پند و اندرز است، با استفاده از وجه تمثیل و برای تأکید سخن پندآموز خود، به این حکایت اشاره می کند.
В настоящей статье рассматриваются безличные предложения с субъектом в винительном падеже, которые передают физическое состояние лица и живого существа. Предпринимается попытка сопоставления их с персидскими коррелятами. Анализируемый тип безличных предложений в силу своей специфики (использование субъекта в винительном, а не в распространенном дательном падеже; несоответствие синтаксической структуры с родным, персидским, языком и т.п.) может вызывать трудности различного характера для персоязычных учащихся. В статье показано, что для многих из анализируемых русских предложений можно найти персидские корреляты, в которых субъект предложения не совпадает с подлежащим. Использование таких конструкций в процессе обучения может способствовать более эффективному усвоению данной русской конструкции иранскими студентами.