سال هاست که وجود و چگونگی ساختار مثنوی معنوی محل بحث است. اگر مثنوی از نوع ادب تعلیمی باشد، ساختار آن همان طرح درسی مثنوی است. نیز بر اساس ماهیت رمزی متون عرفانی می بایست بازخوانی آن در گرو بازگشایی رمزهای زبان عرفانی مولوی از طریق تتبع آن ها در آثاری از باشد که تقدم زمانی بر مثنوی داشته اند؛ زیرا در تعلیم، معلم ناگزیر از رعایت عهدهای ذهنی و و روش های بیانی است که از ابتدا برگزیده است. در این پژوهش برای آزمودن صحت این فرضیه، دو بیت متوالی تمثیلیِ نخستین حکایت مثنوی ، داستان معروف «شاه و کنیزک»، و ارتباط آن ها با یکدیگر و با کل داستان، نمونه قرار گرفت. با تکیه بر ابیات و جملاتی از آثار منظوم و منثور مولوی که پیش از مثنوی تصنیف شده اند و نیز تکیه بر ابیات خود مثنوی ، خوانش دو بیت مورد بررسی قرار گرفت و با شروح دیگر مقابله شد و این نتایج حاصل شد: نخست اینکه دو بیت مورد پژوهش، موقوف المعانی و مصداق صنعت ادبی براعت استهلال و لذا مبین مضمون نخستین داستان مثنوی هستند. دیگر اینکه مضمون دو بیت شناختِ امر اولی از امر ثانوی است. دو دیگر اینکه چون هدف غایی سلوک مولوی بر اساس نی نامه، بازگشت به اصل است، مضمون داستان نخست آشکار می کند که راه بازگشت به اصل در سلوک روحانی مولوی مبتنی بر شناخت است. بر اساس این یافته ها می توان گفت که برای یافتن ساختار مثنوی به عنوان اثری از ادب تعلیمی صوفیانه، خوانش روشمند آثار متقدم مولوی مبتنی بر رمزگشایی و کشف زبان عرفانی او شرط اساسی است.
بینش عرفانی نوعی از حکمت دینی مبتنی بر وحی است که مؤمنان به این نوع بینش، هستی حقیقی را از آن خدا می دانند و ماسوی الله را باطل می پندارند و معتقدند که آنچه هست جلوه ای است از او. صاحبان این بینش، عشق به حق و تصفیة باطن از تعلّقات جسمانی را وسیلة نیل به معرفت می بینند. آنان عقل بحثی را به سبب تقیّد آن به مقولات ذهنی از وصول به کمالی که غایت وجود انسان است، ناتوان می یابند. از نظر عرفا از جمله شمس بهترین راه شناخت حق تعالی، معرفت شهودی است. در این پژوهش تلاش می شود، جایگاه شهود و عقل در تفکر شمس نشان داده شود. برآیند پژوهش حاکی از آن است که شمس بر این باور بود که استدلال اگرچه گره گشای پاره ای از مشکلات است، اما برای طالبان کوی حقیقت کافی نیست. از دیدگاه شمس توحید حقیقی، دیدار شهودی است. برای وصول به چنین معرفتی باید در طریق سلوک قدم نهاد و مجاهدت ها ورزید. تا با زدودن دل انوار ربوبی بر قلب و قوای ادراکی سالک بتابد و ابواب مشاهدت و مکاشفت بر وی گشاده گردد.
در فرهنگ ایران زمین، آیین ها و جشن ها، فعالیت های نمادین، متعارف و مرسومی هستند که در اشکال، اهداف و زمان های خاصی برگزار می شود. برخی از این آیین ها، جشن ها و مناسک مربوط به آنها در شاهنامه فردوسی بازتاب داده شده اند که بیانگر قاعده بندی فعالیت های جمعی و آهنگ تکرار این فعالیت ها است که جامعه و فرهنگ ایرانی خود را در آن بازتولید می کند. در این پژوهش به تحلیل کارکرد اجتماعی آیین های پذیره مهمان یا مسافر، سوگواری، بارخواهی و جشن های سده، نوروز و مهرگان همراه با تحلیل بن مایه های اسطوره ای آن ها می پردازیم. این پژوهش به شکل بنیادی، بر پایه مطالعات کتابخانه ای و به روش تحلیل محتوای کیفی انجام شده است. پس از تحلیل داده ها و یاری گرفتن از منابع گوناگون، می توان گفت آیین ها، جشن ها و مناسک مربوط به آن ها، به تثبیت جامعه و به نوعی بازسازی اخلاقی مثبت کمک می کنند و کارکردی اجتماعی وحدت آفرین در جامعه دارند؛ بنابراین وجود جشن ها و آیین ها با انجام فعالیت های نمادین، همواره سبب تقویت همبستگی، اتحاد مردم (در صورت های آشکار و پنهان)، افزایش اقتدار و مشروعیت، بازتولید جامعه، هویت ایرانی و حفظ فرهنگ ایرانی می شود و به همین دلیل است که چنین آیین ها و جشن هایی هر ساله انجام می شوند.
بدون تردید یکی از سه حادثه مهمّ سیاسی و تأثیرگذارِ یک صد سال اخیر تاریخ معاصر ایران، کودتای 28 مرداد سال 1332 است. انقلاب مشروطه و انقلاب اسلامی، دو حادثه دیگر این قرن به شمار می روند. مسأله اصلی این پژوهش، نحوه برخورد فرهیختگان و نخبگان فرهنگی ایران از جمله شاعران با این حادثه بزرگ و شیوه انعکاس آن در آثارشان است. روش تحقیق در این پژوهش، توصیفی- تحلیلی است و شعرای منتخب، مهدی اخوان ثالث و فروغ فرّخ زاد هستند. نتیجه بررسی ها نشان می دهد که انعکاس این رویداد در اشعار شاعران مذکور بیشتر در حوزه درو ن مایه هایی مانند: عدم اتّحاد و همدلی در میان آدم ها، دخالت بیگانگان در عرصه های سیاسی، فرهنگی و اعتراض به جوّ اختناق زده و ناامن جامعه، روحیه یأس و ناامیدی، شکست و تردید و پوچی در شخصیّت ها و توصیف فضای استبدادی و تیره جامعه است که این موضوع، بازتاب کودتا را در اشعارشان نشان می دهد.
تحولات اجتماعی از آغاز قرن بیستم تا کنون در ادبیات ایران و لبنان بازتابی ویژه داشته است و شعر «شاملو» در ادبیات معاصر ایران و «ابو ماضی» در ادبیات معاصر لبنان از منظر بازتاب تحوّلات اجتماعی اهمیّتی ویژه دارند. مقاله پیش روی با هدف تبیین بازتاب رخدادهای اجتماعی در شعر شاملو و ابوماضی بر پایه نظریّه محتواهای مسلط «هنری زالامانسکی» مبنی بر «جامعه شناسی ادبیّات» با رویکردی توصیفی- تحلیلی بر اساس مکتب آمریکایی ادبیّات تطبیقی انجام شده است. دستاورد پژوهش نشان می دهد که تحوّلات اجتماعی معاصر ایران و لبنان در شعر شاملو و ابوماضی، کارکردی آشکار داشته و مضامینی مشترک در شعر متعهّد این دو شاعر ایرانی و لبنانی پدید آورده است. پاسخ و راهکار این دو شاعر در قبال معضلات جامعه خود -که از دیدگاه زالامانسکی، این پاسخ در انواع ادبی گوناگون متبلور می شود- «مبارزه برای آزادی» است. شاملو مبارزه با خفقان رژیم پهلوی و ابوماضی مبارزه در برابر ستم های حکومت عثمانی را به تصویر کشیده است. مفاهیمی چون رنج مهاجرت، وطن دوستی، انتقاد از فقر و رنج مردم، شکوه از استبداد حاکم، روشنگری و ظلم ستیزی، آزادی خواهی و عدالت جویی از مفاهیم اجتماعی شعر این دو شاعر است. این مضامین با توجه به نظریه زالامانسکی که برخی ادبا تنها به روایت تجربه های اجتماعی خود بدون بهره مندی از زیبایی آفرینی ادبی می پردازند و رویکرد برخی دیگر خلاقانه و هنرمندانه است، توسط هر دو با تخیّل گرایی و تصویرآفرینی شاعرانه سروده شده است.
در تعریف های ارائه شده از شعر، از سه عنصر عاطفه و تخیل و موسیقی سخن می رود. متون نثر فارسی در دوره های گوناگون، کم و بیش از عناصر شعری بهره برده است. در این میان، آثار صوفیانه و عارفانه، به اقتضای موضوع و مضامین، بیشتر به ویژگی های شعری گرایش داشته است؛ به گونه ای که گاهی درک ظرایف معنایی و کسب لذت بیش از آنکه از صورت این متون به دست آید، به تحلیل تصاویر و جلوه های موسیقایی آنها وابسته است. براساس این اهمیت، هدف این مقاله بررسی کارکرد دو عنصر کلیدی شعر، تخیل و موسیقی در تذکر ه الاولیاء، یکی از مهم ترین متون نثر عارفانه، است تا میزان و کیفیت شعروارگی آن مشخص شود. یافته های این پژوهشِ توصیفی تحلیلی نشان می دهد که جلوه های موسیقایی این اثر بیشتر و متنوع تر از نمود تخیل است. هر دو عنصر در نثر عطار کارکردی تعیین کننده و مهم دارد. سجع، جناس، تضاد و واج آرایی از مصداق های برجسته موسیقی درونی و معنوی در تذکر ه الاولیاء است که بیشتر در هنگام طرح این مباحث نمود می یابد: ذکر نام اولیا و توصیف شخصیت و احوالشان، تبیین توحید، معرفت نفس، مرگ، فنا و بقای عرفانی، تقابل میان مفاهیم خُرد و کلان هستی، مراتب سلوک و نیز نکوهش نفس و دنیای مذموم. ازنظر بررسی صور خیال، عطار از تشبیه، کنایه، پارادوکس، نماد، تشخیص و تلمیح بیشتر بهره می گیرد که بیشتر هنگام معرفی و توصیف شخصیت، احوال و افعال عارفان و نیز نقل سخنان آنان، تبیین کرامات و مکاشفات و تمرکز فرمی معنایی روی نام عارفان کاربرد می یابد.