طنز و شوخ طبعی در دنیای ادبیات و فولکلور جایگاه ویژهای دارد و بسیاری از دانشمندان به پژوهش درباره آن پرداختهاند. لطیفهگویی بخش مهمی از ادبیات با شکل و محتوای خاص زمان و مکان خود است که در واقع آیینه تمام نمای بسیاری از رویدادهای زمان خویش است
در این مقاله موضوع زن در مقام مادر در رمان های «مادر» اثر گورکی، «فولاد چگونه آبدیده شد» نوشته نیکالای آستروفسکی و «همسایه ها» اثر احمد محمود مورد بررسی تطبیقی قرار گرفته و شباهت و تفاوت دیدگاه های نویسندگان در توصیف شخصیت زن نشان داده شده است. دستاورد این پژوهش نشان می دهد که آستروفسکی و احمد محمود بر نقش زن در خانه تأکید می کنند، ولی گورکی سیمای مادر را در دو بُعد «مادر در خانه» و «زن انقلابی و مبارز» نشان می دهد. عشق شدید مادرانه در هر سه اثر دیده می شود. این عشق در رمان «مادر» به یک احساس عظیم نسبت به همه مبارزان تبدیل می شود. در رمان های «همسایه ها» و «فولاد چگونه آبدیده شد» ملاحظه می کنیم که مادران به صورت غریزی به پسران خود کمک می کنند، اما در رمان «مادر»، نیلوونا قهرمان اثر در آغاز فقط از رویِ عشق، لکن در ادامه با درک بی عدالتی اجتماعی و برای آزادی خلق به پسرش کمک می کند.
زبان فارسی در قرن 13 به بنگال آمد و تا سال 1837 دوام یافت تا اینکه سرانجام در این سال بعنوان زبان رسمی هندوستان لغو گردید. در این محدوده زمانی طولانی ششصد ساله هزاران کتاب به زبان فارسی به رشته تحریر درآمد و دهها و صدها شاعر اشعارشان را به این زبان شیرین سرودند. در این دوران، زبان و ادبیات فارسی به نهایت شکوفایی خود رسید و میزان قابل توجهی از آثار خطی، سند، نقاشی های مینیاتور و دیگر صنایع دستی را برای بنگال به میراث گذاشت تا برایش مرکز سونار بنگلا را بوجود آورد. تهیه و گردآوری مقادیر بسیاری از آثار خطی توسط مامورین هندی و بریتانیایی باعث بوجود آمدن مجموعه کتابخانه ای شد که می تواند مرکز تحقیقاتی باشد در زمینه مطالعات آثار ادب فارسی ونه فقط در بنگال بلکه در سطح بین المللی . فهرستنویسی و طبقه بندی این مجموعه ها باعث شد که آثار ارزشمند ادبیات فارسی برای همیشه حفظ شود.
مهمترین آثار خطی فارسی را می توان در انجمن آسیایی، یادمان ویکتوریا، کتابخانه ملی و کتابخانه کاخ هازار دوواری مرشدآباد و سایر نقاط مشاهده کرد. هر چند آثار این مجموعه ها تا اندازه ای توسط فهرستنویسان این مراکز طبقه بندی شده است ولی بسیاری از آنها هنوز نیازمند طبقه بندی دقیق، مراقبت و ذخیره سازی صحیح می باشند. ولی ارزش واقعی آنها در استفاده از آنها در بررسیهای فرهنگی است. به قول معروف: « ارزش دسر ، به خوردنش است .»
حکایت شاه و کنیزک یکی از محوری ترین حکایت های مثنوی است که با توجه به قرار گرفتنش بعد از نی نامه و نیز تأکید خود مولانا بر اهمیت آن، بسیار مورد توجه مفسران مثنوی قرار گرفته است. قاطبه ی مولوی پژوهان این حکایت را داستانی نمادین دانسته اند که مولانا در قالب آن تلاش کرده به موضوع پراهمیت آفرینش و کمال انسان اشاره کند. در این مقاله با روش تحلیل- مقایسه ای تلاش شده با بهره گیری از چند داستان عرفانی دیگر همچون حکایت شیخ سمعان از عطار، رمان سیذارتا اثر هرمان هسه شرق شناس شهیر آلمانی و همچنین روایت زندگی مولانا و دیدار او با شمس تبریزی، ضمن ارائه ی تفسیری نو از نمادهای حکایت شاه و کنیزک، به بررسی موضوع جایگاه دنیا در رسیدن به کمال از منظر مولانا نیز پرداخته شود.
مطابق تفسیر ارائه شده در این مقاله به نظر می رسد به عکس آن چیزی که تفکر صوفیانه ی منحط، درباب کناره گیری و عزلت از دنیا به مخاطبانش القا می کند، از نگاه تفکر اصیل اسلامی، دنیا به منزله ی مزرعه و متجری است که آدمی برای رسیدن به بهشتی صدچندان بهتر و بالاتر از بهشتی که در آغاز در آن سکنی داشته، بدان هبوط کرده است.