اصطلاح قاهرى و دلبرى درکلیات فارسى اقبال به معناى صفات جلال و جمال خداوند و تجلى این صفات بر مؤمن به کار رفته است. از دیدگاه اقبال، عارف واقعى داراى هر دو صفت جلال و جمال الهى است و فقدان هر یک از این صفات الهى براى عارف نقص محسوب مى شود. اما از آنجایى که جمال خداوند بر جلال او مى چربد، عارف نیز به تبع معشوق خود پیش از آنکه داراى صفات قهرآمیز باشد، داراى صفات مهرآمیز است.
در جستجوی زمان از دست رفته- اثر شگفت انگیز مارسل پروست- شرح شکوفایی استعدادی خدا دادی است. مارسل، قهرمان داستان، از ایام کودکی ذوق و قریحه نویسندگی را در وجودش احساس می کند واین امید را در دل می پروراند که روزی به نگارش رمانی شامل مفاهیم ژرف فلسفی توفیق یابد. اما یاس و تردید، دلسردی و ناامیدی و نیز وسوسه های گوناگون جوانی اورا از مسیر اصلی زندگی اش منحرف می کنند و تشویق و دلگرمی دوستان و آشنایان هنرمند و هنر پرورش، راه را به جایی نمی برند. با این همه آخرین بخش رمان بیانگر آن است که آرزوی دیرین او به تحقق خواهد رسید. مارسل سرانجام به این اطمینان دست می یابد که نگارش اثر میسر است و رخدادها و فراز ونشیب های زندگی اش می توانند دستمایه اصلی رمان او قرار گیرند.
"از میان مضامینی که شخصیت های ژنه را به حضورهایی غایب تبدیل می کند، مضمون نور از دو ارزش گذاری مشخص برخوردار است. هنگامی که کنش نور به شخصیت ها برمی گردد، این مضمون آنها را به ظواهری خالص بدل می کند چرا که به عنوان عامل خالص سازی به آنها این امکان را می دهد که تصویر آرمانی خویش را به دست آورند. هنگامی که نور به عنوان عنصر ضروری صحنه آرایی مطرح می شود، با غرق کردن هم زمان صحنه و تماشاچیان در نور، این عنصر به عنوان عامل خلا در تئاتر ژنه خود را نمایان می کند.
به این ترتیب نور خلا آفرین نمایش نامه ها به شخصیت ها این امکان را می دهد تا جوهر خویش را در ظواهر خالص شده بیابند و دنیای غیر معنوی خود را به جهانی تغییر دهند که نظم آن با نظم دنیای واقعی به مقابله برمی خیزد."
هر شاعر با توجه به فرهنگ،تمدن، سنت ها... و مجموعه ای که جامعه بر آن بنا شده است،همچنین "منی" که بر پایه حیات شخصی او در عالم محسوس، ناخودآگاه او، تخیل و زبانش شکل گرفته، افق خویش را ترسیم می کند. بر این اساس، روشی نو در نقد مضمونی ارایه شده است که منطبق بر خصوصیات نوشتار شاعرانه نو (مدرن) است و بر پایه افق دید استوار است. بدین ترتیب که نوشتار را همواره با افق در نظر می گیرد، افقی که نه تنها به فضای بیرون ارجاع می دهد بلکه به درون ضمیر شاعرانه و به فضای متن برمی گردد. در این نگرش که بر پایه علم تاویل یا هرمنوتیک استوار است، زبان وسیله ای خواهد بود برای تفسیر خود و جهان. پدیدار شناسی یکی از پایه های این دیدگاه نسبت به شعر است. بر این اساس، پدیدار شناسی و زبان شناسی دیدگاه های مشترکی پیدا می کنند که بر پایه آنها منتقدین ادبی می توانند ارتباطی میان تاثیرات محسوس و ذهنیت متن برقرار سازند. برای نخستین بار ژان پیر ریشارد به طور ضمنی به ارتباط میان محسوسات و ساختار زبان اشاره کرد. نکته ای که در حال حاضر محور تحقیقات یکی از شاگردان او، میشل کولو قرار گرفته است که در روش او، افق دید هر شاعر بر سه پایه مضمون، روان شناختی و بوتیقا قرار می گیرد.
از زمان آغاز پژوهشهای مربوط به شعر حافظ تا حال، درباره شناخت وجوه جمال شناسی شعر حافظ، تحقیقات و پژوهشهای ارزندهای صورت گرفته است؛ اما اغلب این پژوهشها از آفت عادت و آشنایی به دور نبودهاند. حقیقت این است که نگاه ناآشنا به شعر حافظ، دنیایی دیگر با چشماندازهای دلانگیز پیش چشم می گشاید. در این مقاله جنبههای آوایی، موسیقایی، دیداری و بصری، رقص کلمات و حروف و روابط پنهان اجزای شعر حافظ با نگاهی تازه و غیرمعتاد تحلیل و بررسی شده است. رسالتی که بعد آوایی و دیداری شعر حافظ به دوش میکشد، آن است که میخواهد با اجرای موزیکال کلمات و نمایش حروف، ضمن متلذذ ساختن مخاطب از موسیقی و تصویر، او را در رسیدن به مقصود غایی معنی، یاری کند و بحث درباره روابط پنهان اجزای کلام، برای آن است که چند بعدی بودن سخن و معنی آن برای خواننده توضیح داده شود و روابط پیچیده شعر روشن گردد.
آفرینش الهی دلیل حضور ما در جهان است. اما آیا براستی می دانیم از کجا آمده ایم? و زبهر چه آمده ایم? یا انجام کار چیست? دغدغه این چرایی ها در ذهن و زبان بسیاری موج می زند و پاسخ آنان حکایت از تلاشی است که برای تخفیف دلنگرانی های بشری داشته اند. عرفان ایرانی اسلامی در مواجهه با این سوال مهم از منظر ویژه ای آن را مورد بررسی قرار داده است. آفرینش و داستان آدم و ...