فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۹٬۰۶۱ تا ۹٬۰۸۰ مورد از کل ۵۴٬۲۷۹ مورد.
حماسه های مشهور (بررسی و معرفی حماسه های هند، یونان و ایتالیا)
حوزههای تخصصی:
بررسی اوصاف و شخصیت پیامبر اعظم در متون منثور عرفانی فارسی
حوزههای تخصصی:
یکی از مضامین اصلی در آثار ادبی جهان، بهویژه متون عرفانی و اخلاقی، تقریر احوال پیامبران الهی است که غالباً حاصل تجربیات ناب و شهود عرفانی است. عرفان نیز که از یک منظر، نوعی نگاه هنری به مذهب است، این زمینه را فراهم کرده تا گزارهها و مؤلفه های دینی، از جمله: بحث نبوّت، با رویکرد زیباشناختی و هنری بازپرورده شود. در این میان متون عرفانی منثور فارسی به دلایل فرهنگی و زبانی این امکان را داشته و یافته است که به بحث نبوت بویژه نبوّت پیامبر خاتم از زوایا و ابعاد مختلف بنگرد؛ متون منثوری که به نسبت قالب دیگر یعنی شعر، عمیقتر و بیشتر به مسئله نبوّت و اقوال و احوال حضرت محمّد پرداخته است. عارفان در این دسته از متون با نگاه موشکافانه سعی کردهاند از یکسو مضامین مختلف را با کلام الهی و احادیث نبوی همراه کنند و از دیگر سو، به گفتار و اقوال خویش اعتبار بیشتری ببخشند. نویسنده در این مقاله سعی میکند با توجه به فقدان اثر پژوهشی جامع به صورت مقایسهای و تاریخی در حوزه جایگاه، وضع و حال پیامبر خاتم در مجموعه متون عرفانی منثور، پانزده متن از امّهات متون عرفانی را از سده آغازین تألیف متون عرفانی فارسی تا سده هشتم، انتخاب و اقوال، کردار و سلوک پیامبر اعظم را به صورت مقایسهای مطالعه و نقطه اشتراک و افتراق آنها را در حوزه مورد نظر تبیین کند.
تاملی انتقادی بر کتاب بیان از دکتر سیروس شمیسا
حوزههای تخصصی:
کلمات و اشعار مولانا
مناجاتهای منظوم فارسی
تفاوت ها و تضادهای شمس و مولوی در زندگی فردی و سلوکی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
شمس و مولوی دو شخصیت بزرگ عرفانی ادبی، تأثیر ژرفی بر یکدیگر گذاشته اند. آن دو موجب تکامل و رشد روحی و سلوکی یکدیگر شدند و از این راه شهرت و پذیرش بی مانندی یافتند. شمس و مولانا با نشر و شرح آثار و افکار همدیگر به پیشرفت و تکامل و شکوه و شهرت ادبیات و عرفان ایرانی اسلامی نیز افزودند. بسیاری از پژوهشگران به تشابهات و نکات اشتراک ایشان پرداخته اند؛ اما در شیوة زندگی و نوع و روش سلوک آنها تفاوت ها و حتی تضادهایی دیده می شود که این پژوهش برای اثبات بخشی از این ادعا تهیه و تدوین شده است. در این جستار کوشش می شود تا تضادها و تفاوت های شمس و مولوی با رویکردی تطبیقی بررسی شود و تفاوت ها یا تضادهای شخصیتی این دو از جنبه های مختلف زندگی و نوع پرورش، گفتار و رفتار بیان شود. درنتیجة این بررسی علل و عوامل تفاوت یا تضادهای فکری و سلوکی شمس و مولانا، ازنظر حالات و مقامات و مقالات آشکار می گردد. برای تبیین تفاوت ها و تضادهای مولانا و شمس در نوع زندگی و معاش و نوع اخلاق و رفتار و گفتار و نیز نوع سلوک و مقام عرفانی، این مقاله در سه بخش دسته بندی و تبیین شده است: بخش اول: تفاوت ها یا تضادها در زندگی فردی و اجتماعی؛ بخش دوم: تفاوت یا تضادهای اخلاقی و شخصیتی؛ بخش سوم: تفاوت یا تضادهای سلوکی و عرفانی.
عظمت زبان فارسی و لزوم حراست آن
حوزههای تخصصی:
بازتاب شاهنامه فردوسى در مثنوى معنوى(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
بحث بازتاب شاهنامه در متون نظم و نثر ایران کارى بس پردامنه است. شاهنامه حکیم فردوسى، کتاب هویت فرهنگى ما ایرانیان با زبان استوار و سخن دلپذیر آنچنان در ادب فارسى ریشه دوانده که گویى رکن اساسى در تجدید حیات آثار مى باشد. شاهنامه اثر چه داعیه عرفانى بودن ندارد اما در متون مهم عرفانى ما حضورى زنده و پویا دارد. نگاه عرفا همچون شعرا به شاهکار ادبى فردوسى به گونه ای ست که تصور یک لحظه جدایى فرهنگ و سنن ایرانى را از دین و مذهب اسلامى به ذهن راه نمى دهد مولوى در بهره گیرى از پهلوانان و اسامى و رسوم شاهنامه جاى ویژه اى را در میان عارفان براى خود بدست آورده است. در مثنوى معنوى حضور شخصیتهاى اسطوره اى شاهنامه کاملأ هویداست. بعضى از جلوه هاى اسطوره اى شاهنامه در این مقاله بیان گردیده است.
داستان وهمناک
حوزههای تخصصی:
گفتگو با نصرت الله امینی
حوزههای تخصصی:
نظریه میل محاکاتی رنه ژرار و تبیین آن در چند داستان شاهنامه(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
نظریه میل محاکاتی یکی از نظریه های مهم انسان شناسی در سده بیستم میلادی است که بر مبنای مطالعات تاریخی و ادبی، توسط رنه ژرار، اندیشمند معاصر فرانسوی، ارائه گردیده است و می تواند در بسیاری از شاخه های علوم انسانی، به ویژه نقد ادبی، کاربرد داشته باشد. بر پایه این نظریه، منشا اکثر تنازعات و خشونت ها در تاریخ، میل محاکاتی و به تبع آن رقابت و تنازع محاکاتی است و جوامع بشری همواره در طول تاریخ برای کاستن از حدت و شدت تنازعات محاکاتی، پدیده ای به نام قربانیِ بلاگردان را وجه المصالحه ارباب قدرت قرار داده اند. از نظریه میل محاکاتی می توان به خوبی برای تجزیه و تحلیل و نقد شاهکارهای ادبی و نیز اساطیر و حماسه های کهن بهره جست، زیرا به عقیده رنه ژرار، ویژگی مشترک همه این آثار آن است که نویسندگان آنها در تبیین سازوکار میل محاکاتی توفیق داشته اند. نظریه ژرار در بسیاری از داستان های شاهنامه فردوسی نیز قابل تطبیق است و تجزیه و تحلیل آنها بر این اساس می تواند افق های جدیدی در نقد ادبی فراروی محققان این عرصه قرار دهد.
مفهوم دوره در مطالعات ادبی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
منتقدان ادبی، دوره ادبی را در روایت تاریخ ادبیّات ایده ای سامان بخش یافته اند. دوره ادبی در اصل برشی از زمان است امّا در تاریخ های ادبی و مباحث انتقادی، معانی ضمنی و متداعی دیگری نیز دارد. این معانی ثانوی را می توان مؤلّفه های دوره ادبی خواند. مهم ترین این مؤلّفه ها که به تنهایی یا در ترکیب های گوناگون به مفهوم برش زمانی افزوده می شوند، عبارتند از: روح زمانه، شرایط تولید ادبی، هنجارهای غالب، تغییر و تحوّل/ تکامل، تقابل های دوگانی، روایت ایدئالیستی فردی یا جمعی و مفهوم فضا/ مکان مندی.
روح زمانه و شرایط تولید ادبی، نظریّه های عرضه می کنند درباره عواملی بیرون از ادبیات که شکل گیری و تغییر دوره های عمومی و ادبی را مدیریت می کنند. تلقّی دوره به عنوان برهه ای از زمان که مجموعه ای از هنجارهای ادبی بر آن حکم فرماست، نوعی وحدت و انسجام درونی به دوره ها نسبت می دهد. دوره بندی برمبنای ایده تکامل زیستی/ اندام وار، هر دوره ادبی را با مرحله ای از حیات ارگانیسم زنده برابر می نهد. برخی منتقدان نیز دوره های ادبی را در چارچوب تقابل هایی دوگانی مانند کلاسیک و مدرن یا کهنه و نو درک می کنند. برخی نیز با کنار گذاشتن نگاه محدود سنّتی به دوره ها، جنبه ای مکانی برای دوره ادبی قائل می شوند.
در هر حال، دوره ادبی حاصل روایت ایدئالیستی فردی یا جمعی است و بیش از آن که یک مفهوم باشد یک ایده است، بیش از آن که به دانش مربوط باشد با اندیشه مرتبط است.
کلیدواژه ها: دوره ادبی، دوره بندی، نظریّه تاریخ ادبی، نظریّه ادبی.
جور دیگر باید دید(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
تلقی ادبیات به عنوان هنری برآمده از کاربرد زیبایی شناختی زبان و موضوع تکرار پذیری اثر هنری همچنان به صورتهای مختلف مورد بحث مجامع دانشگاهی است, پیامد این تلقی, رواج نگرش ابهام آمیز نسبت به هنر است که در عین فقدان توجیه روشن درباره آن, خود تبدیل به عاملی می شود برای تفکیک و تمییز آنچه "هنر" است و ناشناخته, ابهام آمیز و متعالی از آنچه "غیر هنر" است و معلوم و کم ارج. در این تقسیم بندی گاه کل جهان هستی در برابر هنر قرار می گیرد و با نگاهی تحقیرآمیز بدان نگریسته می شود, این تلقی که در فرهنگ بشری پیشینه دیرینی دارد, به فراخور زمان نیازمند تأمل و تجدید نظر است. این مقاله درصدد چنین تأملی است و در ضمن آن, این نکته مورد بحث قرار می گیرد که برای این دیگر گونه دیدن رابطه جهان و هنر باید ابهام موجود در هنر به کل جهان هستی تعمیم داده شود.