فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۴۵٬۸۶۱ تا ۴۵٬۸۸۰ مورد از کل ۵۴٬۳۹۸ مورد.
پیوند اسطوره و باورهای عامیانه در هفت پیکر نظامی(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
منبع:
مطالعات زبان و ادبیات غنایی سال پنجم پاییز ۱۳۹۴ شماره ۱۶
61 - 76
حوزههای تخصصی:
سرزمین ایران متشکل از اقوام مختلف با قدمتی دیرین و سرشار از باورهای عامیانه و نابی است که بازتاب آنها را می توان در ادبیات عامیانه یا فولکلور ایرانی مشاهده کرد. این نوع ادبی در درون خود دردها، آرزوها، جشن ها، آداب اجتماعی و مذهبی را پرورانده است؛ مجموعه بزرگ فرهنگی که بخش قابل توجه ای از آن را داستان های عامیانه شفاهی تشکیل می دهد که با گذر زمان به ادبیات رسمی و سنتی راه یافته اند و دست مایه بسیاری از آثار ماندگار در عرصه فرهنگ و ادب گردیدند. نظامی را می توان در جایگاه فرهنگ شناس مردمی در نظر گرفت که با بهره گیری از قصه های عامیانه شفاهی یا ثبت شده، میراثی جاودان و ارزشمند به نام هفت پیکر را بجا گذاشت که مشحون از باورهای عامیانه و آیینی گوشه گوشه این مرز و بوم است. اندیشه های یک ملت که در روایت هایی دلکش انسان را به جهان رمزها و نمادها می برد؛ جهانی که در آن اسطوره ها به واقعیت می پیوندند و در قالب داستان های نمادین، از رهگذر تصویرها و نشانه ها توجیه و تفسیر می شوند. با چنین جهان بینی ای است که انسان ترس ها و آرزوهایش را معنا می بخشد. هفت پیکر مجموعه ای از باورهای عامیانه مانند اسطوره های شب چلّه، جدال نیروهای اهریمنی با اهورایی، نیایش های باران خواهی و سنت های نوروزخوانی است که به زیباترین شکل به تصویر کشیده شده است.
تحلیل و تطبیق عناصر برجسته (طبیعت، تخیل و کیش آزادی) در آثار لرد بایرون و سیمین بهبهانی با تأکید بر سویه ارتباطی این مؤلفه ها(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
منبع:
مطالعات زبان و ادبیات غنایی سال دهم پاییز ۱۳۹۹ شماره ۳۶
43 - 60
حوزههای تخصصی:
جنبش رمانتیسم تحولی مهم در تاریخ هنر و تفکر جهانی است. از میان مؤلفه های قابل توجه این جنبش «طبیعت، تخیل و کیش آزادی» انتخاب شده اند، بررسی این سه عنصر بر اساس بسامد بالای کاربرد آنها در اشعار لرد بایرون و سمیمن بهبهانی انتخاب شده است. به اعتبارِ سویه ارتباطی میان این عناصر می توان دریافت که «گرایش به طبیعت، تخیّل و کیش آزادی» نسبت به سایر عناصر رمانتیسم، دارای نقش اساسی هستند. نتیجه بررسی تطبیقی این مؤلفه ها نشان می دهد این دو شاعر هرچند از جغرافیا، تاریخ، فرهنگ و جنسیت مختلف اند، می توان قرابت هایی یافت که ریشه در درکی مشترک از ماهیت هنر رمانتیک دارد. نتایج مقاله حاضر که با روش توصیفی-تحلیلی انجام شده است، نشان می دهد که تخیل امری اساسی و پیوندیافته با سایر مؤلفه هایی است که شعریت متن را ممکن می کند؛ برخلاف بایرون که علی رغم کوشش های بسیارش نمی تواند آزادی را به عنوان امری مشخص صورت بندیِ ادبی کند و انوار رنگین آزادی در شعر بهبهانی، در ستایش او از جنس زن کانونی می شود. اما رابطه های این عناصر در شعر هر دو عنصر مورد بررسی به شکل مشابهی نشان می دهد که طبیعت در حالی که تجلّی آزادی است، منبعی زوال نیافتنی برای تخیّل محسوب می شود، در حالی که اساساً خودِ تخیّل در شعر رمانتیک مصداقی از آزادی روح و اندیشه است.
المحاکاة الساخرة "النقیضة" فی الروایات الفارسیة المعاصرة؛ "ألف لیلة ولیلة الجدیدة" لمحمد علی علومی أنموذجا(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
بررسی تطبیقی رمان های «شوهر آهو خانم» و «خواهر کاری» با تکیه بر مسأله خلاقیت ادبی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
متن پژوهی ادبی پاییز ۱۴۰۱ شماره ۹۳
123 - 147
حوزههای تخصصی:
«خلاقیت» در ادبیات تطبیقی عبارت است از تفاوت بین تقلید کردن و تأثیر پذیرفتن و نویسنده خلاق به کسی گفته می شود که از آثار دیگران الهام بگیرد و آنچه را که از دیگری وام گرفته، در ساخت اجتماعی و فرهنگی جامعه خود به شیوه ای نو بپروراند. بومی کردن یا «از آنِ خود کردن» مضامین ادبیات سایر ملت ها، نه تنها امری مذموم نیست بلکه نقش مهمی در غنی کردن ادبیات ملی ایفا می کند. شباهتی که در طرح و پیرنگ دو رمان «شوهر آهو خانم» (1340) نوشته علی محمد افغانی و «خواهر کاری» (1900) نوشته تئودور درایزر دیده می شود، مقایسه این دو اثر را در ادبیات تطبیقی ممکن می-سازد. این مقاله بر این باور است که افغانی در نگارش رمان شوهر آهو خانم، از اولین اثر درایزر تأثیر مستقیم پذیرفته و طرح و روایت این رمان آمریکایی را در بافتار فرهنگی و اجتماعی ایران بومی کرده است. باوجود نقاط اشتراکی که در طرح روایی و شیوه شخصیت آفرینی این دو رمان، به ویژه دو شخصیت «هما» و «کاری» دیده می شود، تفاوت هایی نیز در این دو اثر وجود دارد که بیشتر به تفاوت در شرایط اجتماعی و فرهنگی نویسندگان آن ها مربوط می شود. در یک برآیند کلی می توان گفت افغانی در تأثیرپذیری از درایزر خلاقانه عمل کرده و مضامین یک رمان آمریکایی را به شکلی نو در بافت ادبی و فرهنگی جامعه خود، بازآفرینی کرده است.
بررسى کتاب «حافظ و اقبال» اثر دکتر یوسف حسین خان
حوزههای تخصصی:
معانی حروف در دیوان حافظ
حوزههای تخصصی:
بینامتنیت در ادبیات تعلیمی(با تمرکز بر قابوس نامه و تعالیم پتاح حوتپ؛ کهن ترین فرزندنامه جهان)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهشنامه ادبیات تعلیمی سال سیزدهم زمستان ۱۴۰۰ شماره ۵۲
27 - 57
حوزههای تخصصی:
بینامتنیت یکی از مباحث حوزه بررسیِ متون است که به روابط گوناگون متون ازنظر صورت و معنا اشاره دارد. بینامتنیت متن را حلقه ای در یک زنجیره بینامتنی می داند و بر آن است که هر متنی با متون پیش از خود و هم زمان و پس از خود در ارتباط است. به بیان دیگر، هر متن به صورت پنهان یا آشکار با ژانر خود، ارتباط صوری و معنایی دارد. اندرز به فرزند، از زیرگونه های ادبیات تعلیمی است که پیشینه کهنی در تمدّن های بشری دارد. این سنّت اندرزی، بنابر سه اصل پیشینه کهن، جهانی بودن، تداوم و تکرارشوندگی، نیازمند بررسیِ بینامتنی و تطبیقی است. بنابر مستندات تاریخی، آموزه های پتاح حوتپ، کهن ترین کتاب در ادبیات تعلیمی جهان است. این آموزه ها مربوط به 2880 سال پیش از میلاد در مصر باستان است. در زبان و ادبیات فارسی، قابوس نامه نمونه مشهور و موفّقی است که اندکی پس از تألیف تا پایان قاجاریه، نویسندگان متون اندرزی در ایران به آن توجه داشتند و از آن تقلید می کردند. جایگاه بسیار کهن تعالیم پتاح و شهرت قابوس نامه ، دلیل اصلیِ گزینش این دو اثر است. در این پژوهش با رویکرد تحلیلی تطبیقی، ویژگی های برون متنی، پیرامتنی و درون متنیِ این آثار بررسی شد. این آثار در گزینش مخاطب (پسران نویسنده)، جایگاه اجتماعیِ نویسنده (وزیر دربار ایسِسی و شاهزاده آل زیار)، تفاخر به اصل و نسب، داشتن مقدمه عاطفی و مؤخره تأکیدی، تأکید در به کاربستن تعالیم، بیان اندرزهایی درباره حوزه رفتاری در اجتماع و خانواده، همانندگی دارند. این دست آورد نشان دهنده این است که در نوشتن اندرز برای فرزند، سنّتی مشترک وجود داشته است که البته بسته به نوع آن اندکی متفاوت است.
معرفت شناسی سهراب سپهری در «سوره تماشا»
حوزههای تخصصی:
«سوره تماشا» نام شعری است از «سهراب سپهری» که در عین سادگی، تابلوی زیبایی از معرفت شناسی اوست. شاعر در این شعر از سوگندهای آغازین بعضی از سوره های قرآن مجید الهام گرفته و شعر خود را اینگونه آغازکرده است: »به تماشا سوگند / و به آغاز کلام / و به پرواز کبوتر در ذهن».
تمام هستی، آیات سوره تماشا و نشانه های حق است، از این رو می گوید: «زیر بیدی بودیم/ برگی از شاخه بالای سرم چیدم، گفتم / چشم را باز کنید آیتی بهتر از این می خواهید؟«.
آنانکه چشمشان بسته و جیبشان پر از عادت بود پیام رسولان را برنتافتند و آینه دل آنان را شکستند و در نتیجه خواب خوش ایشان با در رسیدن عذاب خداوندی آشفته گردید.
در این نوشتار، سعی شده با تحلیلی مختصر از سوره تماشا و تطبیق آن با اندیشه شاعران بزرگی چون حافظ و مولانا به اندیشه های معرفتی «سهراب سپعری»، مندرج در این سروده زیبا، اشاره گردد.
خوانش بینامتنی اسطوره در نمایشنامه ی تشتر نگهبان باران(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
ابراهیم محمدی* اکبر شایان سرشت * * عفت فارغ * چکیده آثار نمایشی کودک و نوجوان، به ویژه وقتی پدیدآورندگان آن ها در تعاملی بینامتنی با متون کهن، عناصر ساختاری مهمی از قبیل زمان، مکان، شخصیت های داستانی، پیرنگ و گاه حتی همه ی پیکره ی داستانی را دست مایه ی کار خود قرار می دهند، گذشته از فراهم آوردن زمینه ی سرگرمی و تفریح و تخلیه ی روانی، از سویی کارکرد آموزشی دارد و از دیگرسو بستر مناسبی است برای انتقال میراث نیاکان ما (سنت ها، آیین ها، دین و مذهب، سیاست و هنجارهای اجتماعی و اخلاقی جامعه) به آگاهی نسل امروز. یکی از این آبشخورهای برجسته، اسطوره و روایت های اسطوره ای است که همواره به اشکال مختلف در آیین ها، باورها و متون ادبی و هنری از جمله داستان ها، نمایشنامه ها و فیلمنامه ها بازتاب یافته است. در این جستار با بهره گیری از نظریه ی ترامتنیت ژرار ژنه، به ویژه بیش متنیت او و به شیوه ی توصیفی تحلیلی، چگونگی بازآفرینی اسطوره ی باران در نمایشنامه ی تشتر نگهبان باران نوشته ی آتسا شاملو بررسی شده است. از مهم ترین یافته های پژوهش حاضر می توان به این نمونه ها اشاره کرد: نمایشنامه ی تشتر نگهبان باران در همه ی مراحل پنج گانه ی ترامتنیت (بینامتنیت، سرمتنیت، پیرامتنیت، فرامتنیت و بیش متنیت) کاملاً متأثر از اسطوره ی باران بوده است. نویسنده، در بخش بیش متنیت بیشترین تأثیر را از اسطوره ی باران پذیرفته است، یعنی هم از همان گونگی بهره برده و هم از تراگونگی. در واقع تأثیر او از اسطوره ی باران و تغییردادن (تراگونگی) آن متناسب با حال وهوای مخاطب، باعث شده تا بتواند اثری جذاب برای کودکان و نوجوانان خلق کند. همچنین نویسنده در پیرامتنیت آستانه هایی را برای متن خود قرار داده است که با شناخت آن ها درک متن برای مخاطب آسان تر می شود. بنابراین بدون شک اسطوره ی باران از پیش متن های اصلی در خلق این اثر بوده است.
نقد مجموعه خون آشام با رویکرد تاریخ گرایی نو(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هرچند ادبیات، برخاسته از داشته ها و آرمان های یک ملت است، به برداشت صرف در آن اکتفا نمی شود و گام های خلاقانه در این زمینه به آفرینش دنیای جدید می انجامد؛ این چنین است که هر اثر ادبی علاوه بر تأثیرپذیری از بستر فرهنگی و تاریخی خویش، توانایی تأثیرگذاری بر آن را پیدا می کند و رویکرد «تاریخ گرایی نو» درصدد بیان این مطلب و تأکید بر «تاریخیّت متن و متنیّت تاریخ» شکل می گیرد. مجموعه خون آشام در جایگاه اولین تجربه ژانر وحشت در حوزه ادبیات کودک و نوجوان ایران، با به حرکت درآوردن شخصیت های خیالی در صحنه دنیای واقعی، مخاطب را نظاره گر واقعیت زندگی و گفتمان های موجود در آن می کند تا با افزایش سطح آگاهی او از محیط دنیای اطراف، وی را مهیای مواجهه با خطرات و تهدیداتی کند که در بدو ورود به آن، انتظارش را می کشد. بر این اساس با رویکرد «تاریخ گرایی نو»، مجموعه خون آشام ظرفیت های درخور توجه بسیاری برای بازخوانی دارد. این پژوهش به روش تحلیل کیفی و با بهره گیری از مطالعات کتابخانه-ای مبتنی بر استقراء تام، معانی پنهان یا خاموش یا صداهای ضعیف متن را آشکار می کند و با برجسته سازی گفتمان های موجود، از روابط قدرت در آن پرده برمی دارد و نشان می دهد که چگونه متن از گفتمان های عصر خود تأثیر می پذیرد و متقابلاً در خلق گفتمان های نو مؤثر واقع می شود؛ در نتیجه پژوهش بیان می کند که تقدیرگرایی و مردسالاری و توزیع نابرابرانه جنسیتی قدرت در خانواده از گفتمان های غالب و گفتمان «عشق»، به ویژه عشق به خاک و وطن نیز از گفتمان های محوری این اثر به شمار می آیند.
بررسی مضامین مشترک در نهج البلاغه و التوسل الی الترسل
حوزههای تخصصی:
کتاب التوسل الی الترسل تألیف بهاء الدین بغدادی از اندرزنامه های ادبیات فارسی، مشتمل بر مباحث حکمی و اخلاقی است که محتوای اصلی آن را اخوانیات و سلطانیات تشکیل می دهد و خطاب اصلی آن متوجه حاکمان و کارگزاران است و از مضامینی مشترک با اندیشه های امام علی (ع) در نهج البلاغه برخوردار است. این مقاله در صدد است با استفاده از روش توصیفی مقایسه ای میزان تاثیرپذیری مفهومی و محتوایی بهاء الدین بغدادی از نهج البلاغه در آفرینش التوسل الی الترسل را نمایان سازد، و ضمن پاسخ گویی به دو سؤال: مضامین مشترک نهج البلاغه و کتاب التوسل الی الترسل چیست؟ و کتاب التوسل الی الترسل از چه بخشی از نهج البلاغه بیشتر تأثیر پذیرفته است؟، با محوریت (حاکم و حکومت داری) به عمده ترین مضامین مشترک این دو کتاب از جمله: توصیه به عدالت و دادورزی، تقوی و پرهیزکاری، احسان و نیکوکاری و پرهیز از ظلم و ستم می پردازد.
اخراج هندی ترکی پارسی
حوزههای تخصصی:
رابطه بین جنسیت و وجود انواع ادب و خشونت کلامی در ضرب المثل های زبان تالشی (گویش میناآبادی استان اردبیل)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
فرهنگ و ادبیات عامه سال هشتم بهمن و اسفند ۱۳۹۹ شماره ۳۶
129-157
حوزههای تخصصی:
یکی از مشخص ترین مرزهای اجتماعی مرزی است که بین زنان و مردان در استفاده از زبان وجود دارد و این مرز بیشتر در گفتار تجلی می یابد. از دیدگاه «هنجار اجتماعی» ادب زبان شناختی 1 ، عملی کاملاً استاندارد در جامعه است. هر فرهنگی هنجارهای رفتاری خاص خود را دارد و رفتاری که با قوانین مطابقت دارد، ادب است. بخشی از هنجارهای اجتماعی را می توان در ادبیات عامه و شفاهی ازجمله ضرب المثل ها جست وجو کرد. بنابراین، محقق با انتخاب زبان تالشی که در منطقه میناآباد شهرستان اردبیل بدان صحبت می شود و با بررسی ادب زبان شناختی و انواع تهدید وجهه در صدد پاسخ به این سؤال برآمد که آیا ارتباطی بین جنسیت گویشور و استفاده از انواع ادب و خشونت کلامی 2 در ضرب المثل های زبان تالشی وجود دارد یا خیر. به همین منظور، ابتدا پژوهشگر به صورت میدانی و مصاحبه با زنان و مردان سال خورده و میان سال، تعداد 180 ضرب المثل را جمع آوری و سپس آن ها را بر اساس وجود ادب و خشونت بر اساس جنسیت بررسی کرد. بر مبنای تحلیلی که در 180 ضرب المثل جمع آوری شده بر اساس نرم افزار اس.پی.اس.اس. نسخه 25 انجام شد، نتیجه به دست آمده نشان می دهد که رابطه معناداری بین جنسیت گویشوران و وجود انواع ادب و خشونت در ضرب المثل های زبان تالشی وجود دارد که با توجه به انتظارات جامعه، این امر سبب بروز تفاوت در رفتار اجتماعی آن ها نیز شده است.
تحلیل کارکرد تعلیمی روان شناختی کهن الگوی «جهان» در اشعار ناصرخسرو بر پایه نظریه ژیلبر دوران(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
کهن الگوی «جهان» از جمله قدیمی ترین تصاویری است که از ابتدای شعر فارسی در شعر برخی شاعران وجود داشته و تا اواخر قرن هشتم بازتاب یافته است. تصویری که ناصرخسرو در ارتباط خود با جهان ترسیم کرده ، عمدتاً حائز صفات ناپسندی همچون ناسازگاری و دشمنی و کینه جویی و... بوده است. وی از جمله شاعرانی است که با چشم انداز تعلیمی و با هدف برحذر داشتن انسان از دلبستگی به جهان و گوشزد کردن آفات و خطرات آن، به وفور از این کهن الگو در شعر خود بهره می برد و از طریق «امر به معروف» و تمرکز بر «نهی از منکر» صفات منفی جهان را به نمایش می گذارد و آن ها را در ساختار تخیلات و منظومه فکری تعلیمی خود به کار می گیرد. این مقاله بر آن است تا با بهره گیری از آراء ژیلبر دوران، نظریه پرداز و انسان شناس مشهور فرانسوی، در زمینه ساختار تخیلات، نشان دهد بین مفهوم روان شناختی گذر زمان و نزدیک شدن به مرگ و واکنش شاعر در مهار زمان، ارتباط مستقیم و تنگاتنگی وجود دارد و آفرینش تصاویر تعلیمی از سوی شاعر، اساساً نوعی جدال برای کنترل زمان و رهایی از مرگ و ترس ناشی از آن است و بسامد این گونه تصاویر در دیوان ناصرخسرو، اثبات کننده این موضوع است که ترس از گذر زمان در وجود شاعر رخنه کرده و منجر به خلق ایماژهایی شده که اغلب به صورت پند و اندرز در کلامش آمده است. نکته ای که در نظریه دوران مغفول مانده و این مقاله به آن توجه داشته، تبیین و تحلیل جنسیت مؤنث در شکل گیری تصویر کهن الگوی جهان بوده است.
بررسی سبک شناسانه حروف اضافه و معانی آن ها در قصاید خاقانی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
متن پژوهی ادبی تابستان ۱۴۰۲ شماره ۹۶
33 - 61
حوزههای تخصصی:
هدف این مقاله، بررسی سبک شناسانه حروف اضافه در قصاید خاقانی است. حروف اضافه با توسّع معنایی گسترده ای که دارند به عنوان یکی از سازه های تأثیرگذار زبان، نقش تعیین کننده ای در هویت بخشیدن به سایر عناصر زبانی از جمله اسم ها، فعل ها، صفت ها و قیدها دارند. پرداختن به معانی گوناگون حروف اضافه در ساخت های مختلف که نوعی ساختارشکنی نحوی و ویژگی سبکی به شمار می رود نیز از اهداف این پژوهش است. بدین منظور با مطالعه قصاید خاقانی، مواردی که از حیث نوع کاربرد دارای اهمیت و سازگار با موضوع بحث ما بود، استخراج شد و براساس لایه نحوی سبک شناسی مورد بررسی قرار گرفت. نتایج این تحقیق نشان می دهد که خاقانی برای حروف اضافه همچون سایر عناصر زبان اهمیت خاصی قائل است و تنوع معنایی آن ها را پیوسته مدنظر دارد؛ کاربرد حروف را از حوزه دستور زبان تا حوزه بلاغت و بدیع ارتقا داده و آن ها را از عناصری تقریباً خنثی به سازه هایی کلیدی و بی جایگزین تبدیل کرده است. همچنین در استفاده از حروف اضافه، آزادی عمل خاص و منحصربه فردی دارد که از جمله این موارد می توان به کاربرد «به» در معنی «از»، «در» به جای «بر» و «به» به جای کسره اضافه اشاره کرد. نهایتاً نمونه های نادری از کاربرد حروف اضافه در دیوان خاقانی وجود دارد که امروزه تنها در گویش مناطق خاصی از ایران دیده می شود و در زبان معیار نشانی از آن ها نیست؛ مثل کاربرد «از» به جای «به».
فرسایش واژگان زبان مادری در میان مهاجران کُردزبان سردشتی ساکن تهران(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
حوزههای تخصصی:
در موقعیت های تماس زبانی به ویژه دریک جامعه ی دوزبانه ی ناپایدار، هنگامی که حوزه های کاربردی زبان مادری از بین می رود، الگوی واژگانی گویشوران در آن زبان تغییر می نماید. گروه های قومی- زبانی مهاجردر کشورما، برای دست یافتن به جایگاه اجتماعی و اقتصادی مناسب و نیز فراهم نمودن امکانات آموزشی بهتر برای فرزندان خود، ناگزیر به یادگیری زبان فارسی هستند و این امر زمینه را برای تماس هر چه بیشتر با زبان فارسی فراهم نموده است پژوهش حاضر به بررسی فرسایش و تغییرات واژگانی زبان کودکان سردشتی مقیم تهران پرداخته است. 66 نفر گویشور کُردزبان سردشتی در این مطالعه شرکت کردند. آن ها از دو جامعه ی زبانی مختلف (تهران/ سردشت) انتخاب شدند. برای تعیین میزان فرسایش واژگانی افراد شرکت کننده از یک آزمون نامیدن واژگان تصویری مربوط به زبان اول استفاده گردید. در این مطالعه همچنین رابطه ی بین نگرش زبانی و میزان فرسایش واژگانی بررسی گردید. برای تعیین نگرش مثبت افراد نسبت به زبان مادری از یک پرسش نامه ی سنجش نگرش استفاده شده است. تجزیه وتحلیل داده های جمع آوری شده نشان می دهد که کودکان سردشتی ساکن تهران از فرسایش واژگانی معناداری برخوردار بودند. درواقع آن ها به لحاظ کُنش واژگانی در زبان کُردی در مقایسه با هم زبانان خود در شهر سردشت، ضعیف تر بودند. تجزیه و تحلیل داده های پژوهش همچنین نشان داد که رابطه ی معناداری بین نگرش گویشوران نسبت به زبان کُردی و میزان فرسایش واژگان در زبان اول وجود دارد.
تقابل سنت و مدرنیسم در رمان های زویا پیرزاد
منبع:
شفای دل سال چهارم پاییز و زمستان ۱۴۰۰ شماره ۸
207 - 231
حوزههای تخصصی:
رابطه سنّت و مدرنیته از مسائل مهمی است که جامعه امروز با آن روبه رو است و به عنوان موضوع اجتماعی در ادبیات، به ویژه رمان بازتاب می یابد. زویا پیرزاد، یکی از نویسندگان زن ایرانی است که در آثار خود، به ویژه رمان های «چراغ ها را من خاموش می کنم» و «عادت می کنیم» به این رابطه توجه می کند. در این پژوهش، ابتدا تعاریف و شاخص های سنّت و مدرنیسم ارائه شده است و سپس به روش توصیفی-تحلیلی، شاخص های سنّت و مدرنیته، بازتاب شاخص ها و رویکرد زویا پیرزاد درباره این دو پدیده در رمان های فوق، بررسی شده است. نتایج به دست آمده نشان می دهد، نویسنده با تکیه بر قهرمانان زنی که به تصویر می کشد، تلاش کرده است، جامعه ای را نشان دهد که مدرنیته در آن موجب زوال سنّت می شود. حقوق اجتماعی و آزادی زنان، سبک زندگی مدرن، ازدواج، سبک زندگی، تنهایی انسان، عشق میان زن و مرد، به چالش کشیدن دیدگاه های سنّتی مردسالارانه، نمود عشق های ممنوعه، برتری زنان نسبت به مردان و تقابل میان شخصیت ها و نسل های سنّتی و مدرن ازجمله نمونه های تقابل سنّت و مدرنیسم در رمان های پیرزاد است؛ درعین حال در برخی موارد، جلوه های مدرنیسم مانند مصرف گرایی، تجمل گرایی و غرق شدن در زندگی شهری و روزمره، به باد انتقاد گرفته شده است.