نعمت الله بن محمود(920ق)، معروف به شیخ بابا نخجوانی و شیخ علوان از شخصیت های عرفانی و ادبی سده نهم هجری به شمار می رود و شش اثر عرفانی، از جمله «شرح گلشن راز» به او منسوب است. درباره زندگی، آثار و اندیشه های او آگاهی مبسوط و کافی در دست نیست. قدمت شرح او بر گلشن راز شبستری و عدم معرفی و تصحیح نشدن آن تا به حال، و از سوی دیگر شهرت گلشن راز، ضرورت انجام دادن این پژوهش را توجیه می کند. این نوشتار با استفاده از شیوه سندکاوی و روش توصیفی- تحلیلی انجام یافته و ضمن معرفی اجمالی شیخ بابا نخجوانی و آثارش، بطور مشروح به معرفیِ شرح «گلشن راز» وی و نسخه خطّی آن پرداخته؛ سپس ویژگی های سبکی و محتواییِ آن را در سه سطح زبانی، ادبی و فکری بررسی نموده است. نتایج حاصله آن که: دو زبانه بودن اثر، عربی مآبی و تألیف جملات فارسی بر سیاق نحو زبان عربی، وفور لغات و ترکیبات عربی، توجه به استعمال واژگان و ترکیبات پارسی سره، نوآوری اندک در کاربرد لغات و ترکیبات، توجه بسیار به آرایش های لفظی و به تصنع گراییدن زبان و اهمیت دادن به تأویل از عناصر سبکی آن به شمار می رود. مطالب کتاب، عموماً دریافت و استنباط شارح از ابیات شبستری و متکی بر تجارب عرفانی خود اوست.
فروغ فرخزاد (1345-1313ﻫ. ش.) از چهره های مشخص و صاحب سبک شعر معاصر و شاید همه ی ادوار شعرفارسی است که روند تکاملی شعر امروز، از رمانتیسیزم نوقدمایی تا رئالیزم وسمبولیسزم اجتماعی در سیرِ شعر او به سمت جوهری متعالی و شریف، قابل مشاهده است. جایگاه ویژه ی فروغ در ادب فارسی در درجه ی نخست به دلیل صدای خاص زنانه ای است که از شعرش شنیده می شود. درک شاعرانه ی عمیق فروغ، ناشی از دیدی تازه است و موجب تولدی دیگر در شعر امروز. سبک شخصی وی با نگاه زنانه ی آزاد و ژرف، شعر و زندگی را درهم می آمیزد و یگانگیِ عمیقش با طبیعت، تکرارهای طبیعی و طنینِ حسیِ کلام را رقم می زند. مختصات شعری در حوزه ی معنی، شامل مضامین انسانی و اجتماعی و در حوزه ی صورت شامل تناسب و هماهنگی میان عناصر سازنده ی صورت یعنی ادبیت و زبان شعر است و ساختمان، سازش و همنوایی صورت و معنی یا تعبیر و مضمون است. در این پژوهش، به شیوه ی اسنادی به استخراج مقوله های تکرار شونده ی اندیشگی پرداخته می شود و ضمن تحلیل بن مایه های فکری شاعر، خطوط پیوند آنها با برخی عناصر سبک شناسیک شعر پررنگ می شود. محورهای برجسته ی اندیشگی در شعر فروغ (مرگ، انسان، زن، عصیان و مدرنیته) موجد زبان و بیانی خاص گشته است.
Ian McEwan’s Solar has been the subject of many a debate, mostly due to its controversial representation of climate change’s cause and the solution offered for the global disaster. The paper explores the novel’s judgment over climate change’s fountainhead and the protagonist’s vain project to save the earth. The scope of the study encompasses the narrator’s accounts of the characters and events in the story. In the light of David Harvey’s notion of ‘spatial fix,’ the study, through a close reading of the novel, focuses on the context within which the story unfolds in order to elaborate on the transformation of the earth into a globalized monolithic built environment called ‘the planet’ for the sake of efficiency and free flow of capital and commodities. It also argues that the protagonist’s solar energy generation project is a neo-liberal initiative to replace a less lucrative production mode and tackle the system’s critical spell of overaccumulation, rather than global warming.
در این پژوهش نظریه ساختارگرای تکوینی بوردیو به کار گرفته شد تا هم میزان تأثیر میدان تولید ادبی قرن چهارم به عنوان ابژکتیو و هم میزان تأثیر منش فردوسی به عنوان سوبژکتیو در سروده شدن مهم ترین حماسه ملی ایران سنجیده شود. پس از بررسی میدان مذکور و سنجش سرمایه های اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و نمادین مؤثر در عادت واره فردوسی، این نتیجه به دست آمد که رابطه دیالکتیکی میدان تولید ادبی قرن چهارم که در رابطه با میدان سیاست حکومت سامانی قرار دارد و عادت واره کنش گر، فردوسی را به سمت دفاع از آموزه های مبتذل نکشانده، بل که وی به منظوم ساختن روایت های ملی ایران اقدام کرده است. در این گفتار که به روش توصیفی تحلیلی فراهم آمد، استراتژی فردوسی تحت تأثیر عادت واره جمعی موجود در زمان خود است که از ساختار سیاسی سامانیان برآمده و عادت واره فردی او، تحت تأثیر سرمایه نمادین و سرمایه فرهنگی او و طبقه دهقان است و وی را واداشته است که به حفظ زبان فارسی و هویت ملی ایرانی گرایش یابد. هم چنین به اثبات رسید که پشتوانه سیاسی و اقتصادی تولید اثر ادبی، شاهنامه فردوسی، ابومنصور عبدالرزاق توسی و هم راهان او بوده اند.
در ادبیات فارسی، سفر با دو بعُد جسمانی و عرفانی در اشعار شاعران آمده است، بُعد معنوی که از آن با عنوان سفر درونی، روحانی و باطنی یاد می کنند، اصل اندیشگانی ادبیات عرفانی است، این سفر، سیرالی الله است که در نهایت با فنای فی الله به نوعی به تولد دوباره ی سالک (بقای بعد فنا) ختم می شود، تمام تلاش عرفا در یک کلام، هدایت انسان به این مسیر هست، چناچه اگر اندیشه های عارفان را در طی قرن ها بررسی کنیم به یک پیوند اندیشگانی در این رابطه می رسیم. هرکدام در بیانی دیگر اما مفهومی یکسان بر سفر درونی تأکید دارند. در این مقاله اندیشه های دو قطب بزرگ عرفان: سنایی و مولوی در این رابطه بررسی شده است، سفر در بُعد جسمانی و عرفانی در شعر آن ها بسیار توصیه شده اما اهمیتی که سفر باطنی دارد، سفر جسمانی ندارد، حاصل تحقیق نشانگر این است، هر دو شاعر رسالت عرفانی خود را در این دیده اند که انسان را در مسیر شناخت هویت الهی خود قرار بدهند. بنابراین توصیه به سفر درونی دارند، سفر اجباری انسان هبوط او از عالم علوی به این جهان است و انسان با سفر درونی باید تلاش کند دوباره به آن عالم برگردد؛ آداب آن نیز ترک شهوات دنیایی و سیر و سلوک عرفانی با پیروی از پیر راهنما است، از این منظر می توان آن را با کهن الگوی سفر قهرمان بررسی کرد.
یتمثّل جمال العمل الأدبی وخاصه الشعر الحرّ فی تماسک أجزائه شکلاً ومضموناً لیظهر أمام القارئ کبناء متماسک بوحدات متناسقه من البدایه مروراً بالوسط وحتى النهایه. إنّ الوحده العضویه من أبرز القضایا التی أثیرت بعد ظهور الشعر الحرّ ومن أهمّ مکوّناتها هی الحبکه السردیه. یقوم الباحثون فی هذا المقال بدراسه الوحده العضویه ودور الحبکه السردیه فی إیجاد الترابط والتلاحم العضوی والتماسک بین أجزاء النص الشعری من خلال المقارنه بین رائدَی الشعر الحرّ العربی والفارسی بدر شاکر السیّاب ومهدی أخوَان ثالث، اعتمادا على المنهج المقارن الذی یستمد من المدرسه الأمیرکیه. یرید الباحثون أن یبیّنوا کیف استخدم کلا الشاعرین من هذه العناصر ومن أهمّ نتائج البحث أن الحبکه السردیه فی شعر أخوَان ومن ضمنها العقده والحل تظهر بشکل أکثر نجاحاً فی خدمه الوحده العضویه إذ إن شعره یکون فی مسار خطی واضح معتمداً على العقده والحل ویتبع التسلسل المنتظم للأفکار ویبدو أن غناء تراث الشعر القصصی الفارسی له أثر فی هذا الأمر.