«آن بیست وسه نفر» خاطرات اسارت احمد یوسف زاده است. او در زمره 23 نوجوان بسیجی است که در جنگ ایران و عراق اسیر می شوند. اهمّیت این کتاب در پرداختن به وقایع تاریخی و شکنجه های نوجوانان در زندان های عراق، با زبان کودکانه و بی آلایش و عبارات محاوره ای و لهجه محلّی است. در پژوهش حاضر، از رهگذر طبقه بندی واژگان مرتبط با جنگ و اسارت، نقش و کارکرد القایی واژگان کتاب مذکور در بازنمایی فضای مورد توصیف نویسنده، بررسی و تحلیل شده است. هدف، دستیابی به ویژگی های واژگان نوع ادبی فرعی خاطرات اسیران جنگ (آزادگان) در زبان فارسی و به دست دادن چارچوبی برای تحلیل آنهاست. طیف واژه هایی که نویسنده برای ثبت خاطراتش استفاده می کند، به همراه بسامد هر یک از واژه ها، داده های کافی برای تحلیل شیوه بازنمایی واقعیت در این نوع متن ها و نقش واژگان را در القای فضا و معنای مورد نظر نویسنده به دست می دهد. این بررسی نشان می دهد واژه های خاص نوع ادبی خاطرات اسیران، بیشتر حول اصطلاحات نظامی، واژه های مرتبط با اسارت، مکان ها، اشخاصی که نویسنده با آنها زندگی می کند یا آنان را به خاطر می آورد، واژه های مرتبط با ادبیات جنگ و مکان هایی که نویسنده در آنها به سر برده، هستند. یافته های این پژوهش، چارچوبی برای تحلیل واژگان این نوع ادبی به دست می دهد که واژه ها را در یک طبقه بندی موضوعی پانزده بخشی قرار می دهد. بازشناسی واژگان این نوع ادبی از طریق مقایسه آن با متون سایر انواع و تعیین بسامد هرگروه از واژه ها، نشان می دهد ذهن اسیران و آزادگان حول چه موضوعاتی حساس بوده و این موضوعات تا چه اندازه در نظر آنان اهمّیت داشته است.
در کنار روابط انسانی، زبان ها نیز در حال داد و ستد هستند. بارزترین مصداق تعاملات زبانی وجود وام واژه های بیگانه در یک زبان است. با توجه به قدمت روابط ایران و عرب، زبان فارسی، تحت تأثیر زبان عربی، واژگانی را از آن به عاریت گرفته است. بررسی و شناسایی این واژه ها در نظام ساخت واژی زبان فارسی اهمیت بسزایی دارد، از این رو، مقاله پیش رو سعی خود را برآن گذاشته تا با روش توصیفی تحلیلی و با استفاده از داده های آماری بر پایه نظریه «تنوع واژگان» جانسون، مصادر عربی به کاررفته در ساختار واژگان فارسی را در داستان «دار المجانین» نوشته محمدعلی جمال زاده، «ملکوت» نوشته بهرام صادقی و «گیله مرد» نوشته بزرگ علوی به عنوان آثار ادبی پیشگام داستان نویسی ایران بررسی کند. دستاورد پژوهش آماری، حاکی از آن است که در ساختار واژگان فارسی معاصر در طول 40 سال از مصادر ثلاثی مجرد زبان عربی در مقایسه با دیگر انواع مصادر این زبان به طور گسترده ، استفاده شده است اما هر چه به طرف زمان کنونی پیش می رود از میزان آن کاسته می شود.
پس از رواج چاپ فیلمنامه داستانی، پاره گفتار (گفت وگو) به عامل مهمی برای انتقال درون مایه و پیشبرد داستان تبدیل شد. اولین نظریة منسجم که با توجه به نظم نشانه های متفاوت درام مقابل گونه های ادبی به بررسی عنصر پاره گفتار (گفت وگو) در آن می پردازد، نظریة معنی شناسی کاربردی یا همان رویکرد گردآوری شدة سطح اول نقش گرای گفتمانی «کر الام» است. کنش گفتاری، واحدی از معنی شناسی کاربردی است و بخشی از بررسی های پاره گفتار فیلمنامة داستانی را تشکیل می دهد. مقالة حاضر قصد دارد با مطالعة کنش های گفتاری در سه فیلمنامة داستانی «روز واقعه»، «عیارنامه» و «طومار شیخ شرزین»، پاسخی برای سؤال اصلی خود مبنی بر چگونگی عملکرد آن در نشانه شناسی گفت-وگونویسی حماسی بیابد. یافته های پژوهش نشان می دهد که نوع یکسانی از بیان پنج کنش زبانی «سرل» به صورت کلیتی تکرارشونده در گفت وگوهای این سه اثر وجود دارد. در هر سه اثر، عامل پیش برندة داستانی، دو کنش اعلامی و تعهدی است. نشانة کنش اعلامی در این سه اثر، تمهید زبانی ویژه برای آفرینش معنا و سبک حماسی در فیلمنامه های داستانی است. سه شخصیت اصلی با کنش اعلامی و زمینه سازی همراهی شنوندگان و مخاطبان با خودشان درصدد تغییر جهان خارج و حماسه آفرینی هستند. شخصیت عبدالله (شبلی) در فیلمنامة «روز واقعه»، اعلامی را درباره امام حسین(ع) بیان می کند. شخصیت سها و عیدی (شاگرد شیخ شرزین) در دو فیلمنامة دیگر همراه با شخصیت پهلوان و شیخ شرزین سوگند یاد می کنند. در این سه فیلمنامه کنش های اظهاری، حکمی و بیانی به تمامی، واکنش به کنش اعلامی هستند.
Dans le présent travail, nous présentons différents «espaces conceptuels» où nous pouvons nous interroger sur les questions éthiques profondes des relations sociales. Grâce à une lecture attentive de deux écrivains migrant d’origine africaine, Alain Mabanckou, Wilfried N’Sondé, nous allons démontrer des exemples où des questions éthiques sont soulevées et des rencontres éthiques sont promulguées. En invoquant la terminologie et les théories dérivées d’Axel Honneth et Emmanuel Levinas, nous tenons compte de la relation intersubjective et de la reconnaissance de l’altérité comme une stratégie conceptuelle utile pour éclairer les rencontres éthiques instanciées dans ces récits. En outre, en tenant compte du profil rigoureux de la représentation et de la performance épistémologique, démontré par Spivak, ainsi que de l’efficacité de l’inventivité narrative (de la singularité de la littérature d’Attridge), nous allons montrer où ces aspects de l’altérité éthique se manifestent dans le récit et au niveau méta-narratif. En utilisant ces outils d’interprétation, nous allons les combiner et les appliquer à notre corpus. Il faut bien évidemment tenir compte du discours éthique, empathique et subjective des récits. Cela soulève des questionnements sur la réalisation de soi, la reconnaissance mutuelle et sur la performance épistémologique de l’imaginaire éthique. L’interaction entre un discours fictif ou référentiel et la représentation d’un moi dans le contexte de l’altérité seront également discutées dans cette recherche.
داستان دقوقی در مثنوی مولوی مشتمل بر مباحث مختلف عرفانی، چندآوایی و مبهم است. از جمله موضوعات مبهم این داستان، «دگردیسی عرفانی» است که از مباحث مطرح در عرفان و وجه مشترک فکری بسیاری از عارفان اسلامی است که به اشکال و شیوه های گوناگون در آثار آن ها نمود یافته است. در داستان دقوقی نیز این دگردیسی از چند وجه قابل بررسی است. در پژوهش پیش رو، به روش استقرایی- تحلیلی و با بهره گیری از مطالعات اسنادی و کتابخانه ای در پی تشریح وجوه این تحوّل عرفانی برآمده ایم و برای تبیین موضوع به صورت تطبیقی، دگردیسی های موجود در داستان مذکور را به صورت تطبیقی با اندیشه های ابن عربی و پیروان او ستجیده ایم. دستاورد پژوهش گویای این است که دگردیسی عرفانی در داستان دقوقی با اندیشه های نظری عرفان ابن عربی قابل تطبیق است و نظر به داستان دقوقی از این دریچه می تواند در تبیین آن مفید باشد و بیانگر میزان نزدیکی اندیشه های دو نامبرده است.
یکی از شاعرانی که در زمینه قطعه سرایی و به ویژه قطعات اخلاقی و اندرزی در ادب فارسی جایگاه ویژه ای دارد، ابن یمین فریومدی است. از ویژگی های برجسته این شاعرِ دهقان، تضاد در نگرش و نگارش است و با نگاهی ژرف اندیشانه به قطعات او می توان در بسیاری از آنها به تعارض در جهان بینی شاعر پی برد که به صورت آشکارا از طریق صنعت تضاد در سراسر قطعاتش گسترش یافته است و از این صنعت فراخور موضوع و هدف برای زیبایی آفرینی و بیان مضامین مزبور استفاده می کند. در این نوشتار، پرسش اصلی این است که ابن یمین به چه میزان و به چه علت از تضاد در اندیشه و گفتار خود استفاده کرده است و چه ارتباطی میان تضاداندیشی و تضادگویی او وجود دارد؟ نتایج بررسی نشان می دهد که شاعر در این رویکرد، بسیار تحت تأثیر عدم ثبات شخصیتی و اعتقادی، به ویژه موقعیت زمانی و مکانی خود بوده است؛ زیرا از لحاظ زمانی، عصر شاعر دوران سراسر آشوب در تاریخ ایران محسوب می شده و از لحاظ مکانی، محل زندگی شاعر از ولایت های پرآشوب بوده است؛ در نتیجه این آشفتگی های درونی و بیرونی، کلام شاعر نیز دچار درهم ریختگی و آشفتگی می گردد که به خصوص در گستره جهان بینی او، از جمله برخورد با دنیا، جبرگرایی و تقدیرگرایی، سخنوری و شعردانی، می گساری، مدحیات، نکوهش و بدگویی بازتاب یافته است و سبب شده که صنعت تضاد، پربسامدترین شگرد ادبی شاعر به شمار آید. روش پژوهش، توصیفی-تحلیلی است و نتایج با استفاده از تحلیل بیت ها، به شیوه کتابخانه ای و سندکاوی حاصل شده اند