On sait que la critique sociologique de la littérature est une nouvelle science qui cherche à étudier l’influence de la société sur la littérature, et vice-versa. Une œuvre littéraire même si elle prétend être dénuée des marques sociologiques, elle n’est jamais séparée des réalités politiques et sociales de son époque. La vision du monde de l’écrivain qui est sous l’influence des connaissances culturelles et sociales de son milieu, concourt à la formation d’une partie considérable de sa création littéraire. De même, selon la théorie de Lucien Goldmann, l’œuvre littéraire est l’expression de la vision du monde d’un groupe social. Alors, au contraire de ses devanciers, il valorise le texte et essaie ainsi d’unifier la vie littéraire et la vie sociale. Goldmann considère l’œuvre littéraire comme le produit d’une logique interne autonome qui pourrait être indépendante des intentions conscientes de l’auteur. En ce sens, dans cet article on ne vise pas à prendre en considération l’intention de l’auteur, mais nous essayons à travers la théorie du structuralisme génétique, de commencer notre étude par une analyse des structures textuelles et puis de trouver la genèse de ces données textuelles dans les structures de la société. Pour cette étude, nous avons choisi un roman fameux d’Albert Camus, La Peste. Notre objectif sera donc d’illustrer des analogies entre la structure de l’œuvre et celle de la société et de savoir en quoi La Peste en est la représentation et le reflet.
ادبیات کودک و نوجوان ادبیاتی است متنوع و از دیدگاه های مختلف قابل بررسی. لذا هدف پژوهش حاضر مطالعه ی شخصیت و شخصیت پردازی در داستان های هوشنگ مرادی کرمانی بر مبنای نظریه ی شخصیت در اندیشه ی کارن هورنای است. این مطالعه به لحاظ روش شناسی، کیفی است. جامعه ی پژوهش حاضر شامل داستان های کودکان و نوجوانان از هوشنگ مرادی کرمانی گزینش وتحلیل شد. از میان داستان های این نویسنده، داستان هایی انتخاب شده است که شخصیت های آن ها را بتوان با نظریه ی کارن هورنای تحلیل روان شناختی کرد. نتایج بررسی ها نشان می دهد که تضاد اساسی موجود در شخصیت ها باعث شده است که آن ها به سه تیپ مهرطلب، برتری طلب و انزوا طلب، بگروند. تمام تیپ های شخصیتی، برای رهایی از رنج وآزار عصبی، به خود آرمانی، متوسل شده اند و در برخورد با دیگران عمداً یا به صورت ناخودآگاه ماسک به صورت می زنند و احساس می کنندکه خود حقیقی را از دیگران پنهان کرده اند. در تمام شخصیت های داستان ها، اضطراب بنیادی به عنوان اساسی ترین اصل در نظریه ی هورنای قابل مشاهده است،اضطرابی که از خانواده، محیط و اجتماع نشأت می گرفت و در دوران طفولیت برکودک تحمیل شده است و به یک رفتارعصبی مخرب، تبدیل شده است.
ادب زبانی پدیده ای است که معمولاً در تعامل روزمره رعایت می شود و چگونگی استفاده از زبان را برای مدیریت روابط بینافردی سخنگویان نشان می دهد. قابوسنامه از آثار مهم ادب تعلیمی فارسی است که عنصرالمعالی آن را در چهل وچهار باب، به قصد تربیت فرزندش گیلان شاه و آموختن آداب اجتماعی، دانش ها و فنون لازم برای زندگی، حکومت، مملکت داری و...، تألیف کرده است. ایرانیان از دیرباز این کتاب را به دلیل ارزش تعلیمی و تربیتی آن گرامی داشته و از حکایات آن برای تربیت فرزندان استفاده کرده-اند. در این مقاله، بازنمود ادب زبانی در قابوسنامه با استفاده از نظریه ادب براون و لوینسون بررسی شده است. یافته ها نشان داد که در قابوسنامه ادب به صورت پدیده ای اجتماعی و فرهنگی مفهوم سازی شده که حاصل تعامل سازنده افراد و دارای ابعاد فکری، بیانی و رفتاری است. در بعد فکری، مخاطب-اندیشی و سنجش بافت موقعیتی و تأمل در سخن و دلالت ها و تأثیرات مختلف آن؛ در بعد زبانی و بیانی، موازین سخنوری و آداب و احوال سخن؛ و در بعد رفتاری، کنش های معنادار یا تأثیرگذار منفی و مثبت در ادب زبانی معرفی و تبیین شده است. در این مقاله، از میان موارد بسیاری که با رویکرد کاربردشناختی زبان و نظریه براون و لوینسون به روش توصیفی تحلیلی در قابوسنامه بررسی شد، 27 نمونه ارائه شده است. ازنظر مؤلفِ قابوسنامه، کنش های طرفین گفت وگو می تواند سبب حفظ یا تهدید وجهه گوینده و مخاطب شود؛ بنابراین، او راهبردهایی را برای دفاع از وجهه طرفین یا ارتقاء آن پیشنهاد کرده است. می توان قابوسنامه را از کهن ترین متون ادب فارسی دانست که به زبان بدن و لزوم استفاده درست از آن در تعامل زبانی و روابط بینافردی اشاره کرده است.