رباعی یکی از قالب های سنتی مورد علاقه ی نیمایوشیج بوده است. در مجموعه ی اشعار نیما 592 رباعی وجود دارد. این رباعی ها بدون تاریخ سرایش و بر پایه ی حروف الفبای قافیه به صورت الفبایی تنظیم شده اند.
در مقاله ی پیش رو برای بررسی میزان سنت گرایی و نوآوری در رباعی های نیمایوشیج، همه ی آن ها بررسی شده است. نتیجه نشان می دهد که تنها در ده درصد از تمام این رباعی ها نشانه هایی از نیمای شناخته شده ی نوگرا دیده می شود. بقیه ی رباعی ها در همان فضاهای سنتی و با همان زبانِ گذشته گرا و مفاهیم تکراری، همچون مفاهیم عاشقانه و صوفیانه ی گذشته و نیز مفاهیم خیامی و... سروده شده است. عنصر گفت وگو نیز از عناصر غالب این رباعی هاست.
آن ده درصد از رباعی ها که نشانه هایی از نیما را با خود دارند، در این مقاله زیر عنوان «رباعی های نشان دار» دسته بندی و بررسی شده اند. هر کدام از این رباعی ها یا با شعرهای نوگرایانه ی نیما که در قالب نیمایی سروده شده اند، همانندی دارند؛ یا همسو با برخی گفته ها و نوشته های منثور نیما هستند.
آلکسئی ستیپانوویچ خامیکوف، شاعر، مورخ و متخصص الهیات که بعدها ایده پرداز اسلاوگراها شد و همکار کوچک ترش، نیکیتا پتروویچ گیلیاروف - پلاتونوف که شخصیت برجسته مذهبی و اجتماعی، فیلسوف و روزنامه نگار عصر خود به شمار می رفت، در سال ۱۸۵۳ میلادی با یکدیگر آشنا شدند و در طول هفت سال، با یکدیگر روابط دوستانه و نزدیکی داشتند؛ این امر به رشد و پیشرفت پرثمر جهان بینی هر دوی آن ها کمک شایانی کرد. ارتباط ادبی و هنری نزدیک آن دو را می توان بر اساس منابعی که در آرشیوها نگهداری می شود (خاطرات و یادداشت های روزانه و رساله ها) آشکار نمود. گفتنی است که این منابع برای نخستین بار در پژوهش حاضر به چرخه علمی وارد شده اند. خامیکوف و گیلیاروف - پلاتونوف از نویسندگان فعال مجله «گفتگوی روسی» (Русская беседа) بودند و درباره آثار خود پیش از انتشار با یکدیگر بحث و گفتگو می کردند. گیلیاروف - پلاتونوف پس از مرگ خامیکوف، آثار دینی او را از زبان فرانسه به روسی ترجمه کرد و در قالب یادداشت های روزانه و نامه ها به تبیین مسائل دینی، تاریخی و ادبی ای پرداخت که هر دو نویسنده در آن ها دیدگاه های مشترکی داشتند؛ گیلیاروف - پلاتونوف همچنین به اختلاف نظرهای موجود میان خود و خامیکوف نیز اشاره کرد.
روانکاوی فروید و به تبع آن نقد روانکاوی به دلیل وجود پاره ای از مشکلات اساسی و عمده از جمله فروکاست شدید و فردی شده این نظریه، مورد انتقاد بسیاری از روانشناسان و منتقدان قرار گرفت. فیلسوف و روانکاوِ پساساختارگرایِ فرانسوی، ژاک لاکان، با اصلاح این تناقض ها، رهیافت نوینی را نسبت به این یافته ی فروید، پیش روی همگان قرار داد و روانکاوی را از تنگنای محدود فردی به گستره اجتماع و نظم حاکم بر آن ارتقاء ببخشد. این جستار برآن است تا ضمن بیان نقش عمده پدر/قانون(و نه مادر) در هویت یابی سوژه، از گذرگاه این اندیشه ها، خوانشی متفاوت از متن باز و قابل تأویلِ غم نامه ی رستم و اسفندیار را به خوانندگان عرضه بدارد و به واسطه ی آن، تناقضات درونی و متوهم وار این پدر قانون گذار (که در این داستان گشتاسب نمود آن است) را درباره ی حس ربوده شدن لذتش، و انتقال این حس به سوژه/اسفندیار آشکار نماید تا در نهایت زوایای پنهان و علل اصلی به وجود آمدن این غم نامه را از دیدگاهی نو بررسی کند.
شاهنامه، حماسه بزرگ ادب فارسی، همواره توجّه بسیاری را به خود جلب کرده و درباره آن فراوان نوشته اند. شرح بیت های دشوار یا بیت هایی نیز که بر سر فهم آن اختلاف بوده است، توجّه صاحب نظران را به خود معطوف داشته است. گاهی بیتی ساده بنظر می رسد و ظاهراً بر سر آن اختلاف دیدگاهی دیده نمی شود، امّا با دقّتِ نظر می توان دریافت که از این گونه بیت ها نتیجه ای مطلوب تر و روشن تر می توان استنباط کرد که از جملة آن دو بیت زیر است:
زبانِ طنز از قدرتی بس ژرف برخوردار است؛ قدرتی که در سایة آن گوینده می تواند بسیاری از معضلات را بازگو و در بهتر شدن اوضاع تلاش نماید. زمانی که جامعه به بلایا و آشفتگی های فرهنگی و اخلاقی فراوانی دچار باشد، بر دامنة طنز، به ویژه هجو و هزل افزوده می شود. در این مقاله اثبات شد که عطاملک جوینی با طبعِ شوخ و انتقادی خود، همانند بسیاری از شوخ طبعان و منتقدان تاریخ این سرزمین، از این ابزار شگفت و تأثیرگذار به صورت چشمگیر بهره برده است. جوینی بر بسیاری از اعمال، وقایع، افراد، عقاید و غیره نگاهی توأم با نقد و طنز انداخته است و از این طریق، توانسته چون مُصلحی اجتماعی و سیاسی، در بهتر شدن اوضاع و بیان معایب بکوشد. همچنین این پژوهش ثابت کرد که این نگاه منتقدانة او (طنز و هجو) تنها به مغولان اختصاص نیافته، بلکه رعیّت، زنان، شاهان و فرماندگان خوارزمشاهی، شیخ الاسلام و بسیاری از صاحب نامان آن روزگار را نیز در بر می گیرد. با این حال، نباید توقّع داشت که نویسنده ای توانا و ناقد، آن هم در دبار حاکمانی به غایت خشن و بی منطق، نقد و طنز را به صراحت بازگوید و خود را در معرض خطر و تاریخ را از ثبت این وقایع تلخ محروم سازد. نقد و طنزهای جوینی بیشتر در لفّافه زبان پنهان است و پی بردن به این جنبه از نوشتار او، تأمّل ویژه می طلبد.
کتاب « الفتنة جدلیة الدین و السیاسة فی الاسلام المبکِّر » اثر متفکر و مورخ تونسی دکتر هشام جعیط از جمله آثار در سطح جهانی است که در دسامبر 1991 به عربی ترجمه و توسط انتشارات دارالطلیعه در بیروت به چاپ رسید. در این کتاب که در قالب پنج بخش تنظیم شده است، رویدادهای مهم تاریخی که در سی سال پس از رحلت نبی مکرم(ص) بوقوع پیوست مطرح شده و با محوریت رویدادهای سال های پایانی خلافت عثمان و دوران خلافت امام علی(ع) مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته است. وحدت دینی، بنای دولت اسلامی و جهاد، فتوحات و امپراتوری اسلامی، جنگ های جمل، صفین و نهروان از مباحث اساسی کتاب محسوب می شود. اصطلاح فتنه، پنج سال پایانی دوره ی خلافت راشدین را شامل می شود، دوره ای که، به نظر نویسنده ی کتاب، ترکیبی از نزاع داخلی و نزاع دینی است که نهایتا منجر به بروز احزاب و گسست اجتماعی در امت پیامبر(ص) شد. با وجود اهمیت این مسأله، و این که تاکنون اثر تاریخی جدی در این خصوص تألیف نشده است نویسنده تلاش داشته است با دقت، وسواس و ژرف نگری اثری تاریخی بنگارد. در این مقاله ضمن معرفی شکلی اثر به تحلیل بیرونی و درونی و نقد و ارزیابی آن پرداخته ایم.
روایت های اساطیر ملل مختلف به دلیل بنیادهای کهن الگویی و ریشه در ضمیر ناخودآگاه انسان ها، داستان هایی بدون ارتباط با یکدیگر نیستند بلکه ارتباطی تنگاتنگ میان این اساطیر وجود دارد. اقوام گوناگون بر اثر زمان، مکان و جغرافیای خاص دریافت هایی متفاوت از یک واقعیت اسطوره ای دارند که این امر می تواند با نظریه بینامتنیت همخوانی داشته باشد. با بهره گیری از نظریه بینامتنیت می توان به دریافتی عمیق از متونی که بر بنیاد اسطوره ها شکل گرفته اند، دست یافت. بر اساس این نظریه هیچ متنی مستقل از متون دیگر نیست و هر متن، بینامتنی از متن های پیشین است. در این پژوهش با بهره گیری از روش توصیفی- تحلیلی و هدف بازنمایی و بیان ویژگی های مشترک میان دو روایت اسطوره ایِ رستاخیز نباتی در ایران و مصر (کیخسرو و حورس)، بر اساس نظریه بینامتنیت، این نتیجه به دست آمده است که این دو روایت، ویژگی های مشترکی داشته و از بسیاری جهات همگون هستند . به این ترتیب، "نحوه تولد و پرورش یافتن"، "ارتباط با خورشید"، "وجود و حضور الهه باروری"، "دشمن و نابودگر"، "رستاخیز و انتقام گیری" و "یاری رساندن به مردگان" از گزاره های مشترک میان این دو روایت می باشد. از دستاوردهای اصلی این پژوهش، بررسی و تحلیل ویژگی های مشترک برای دست یافتن به بینامتنیت، میان این دو روایت اسطوره ای است.
چند معنایی(ایهام ) یکی از مهم ترین امکانات زبان شعری است. این صنعت بدیعی را از انواع هنجارگریزی های معنایی می دانند که در محور همنشینی و مجاورت که مبتنی بر ترکیب است به وجود می آید و کلام را با ابهام که از عناصر مهم زبان ادبی است، پیوند می دهد. فروغی بسطامی از شاعران توانای عصر قاجار و قرن سیزدهم هجری است. در فن غزل سرایی از استادان مطرح این دوره است. عشق، عرفان و مدح مضامین اصلی غزل های فروغی بسطامی را تشکیل می دهد، وی مضامین عاشقانه را از سعدی و مضامین عارفانه را از حافظ وام گرفته و بسیاری از غزل های خود را به تقلید از آنها سروده است. اشعارش ساده، روان، به دور از ابهام و پیچیدگی و سرشار از صنایع معنوی و زیبایی های بدیعی است، ایهام از جمله این صنایع و یکی از ابزارهای هنجارگریزی و زیباسازی در کلام ادبی است همین امر سبب شد که به بررسی این ترفند هنری پرداخته و هنر و توانایی شاعر را در این زمینه بیش تر نمودار سازیم. روش به کار رفته در این مقاله توصیفی- تحلیلی و مستند به بسامد آماری است به اینگونه که ابتدا تعریفی از انواع ایهام ارائه خواهد شد و سپس به استخراج دقیق بسامد انواع ایهام و تحلیل آن ها پرداخته می شود. نتایج بررسی حکایت از آن دارد که ایهام تناسب با 7/33 %بیش ترین بسامد را دارد و ذم شبیه به مدح با فراوانی صفر کمترین بسامد تکرار را دارد. فروغی برای چند صدایی کردن شعر خود اهتمام ویژه ای به این ترفند داشته است.
عطّار از جمله شاعرانی است که طنز را دستمایه انتقادهای سیاسی و نابرابری های اجتماعی عصر خویش قرارداده است. اوبرای بیان بسیاری از بی عدالتی ها و بی رسمی های اجتماع آن روز از زبان اشخاص تمثیل، نگاه نقادانه را با لحن طنزی می آمیزد.طنز یکی از شیوه های کلام است که هدف آن اصلاح و تزکیه است. شاعر یا نویسنده با هدف تعلیم و اصلاح دست به آفرینش طنز می زند و در این راه از شگرد های گوناگونی برای بیان مقاصد خود سود می جوید. از جمله عوامل طنزآفرین در اسرارنامه عبارتند از: خلق موقعیت های طنز آفرین، حضور شخصیت های دیوانه وساده لوح، ترکیب های زبانی، استدلال اشتباه از مقدمات، پاسخ غیرمنتظره (جواب هنری)، تشبیه به حیوانات،خراب کردن سمبل ها، پارادوکس(متناقض نما) و... . مطالعه شیوه های طنز در اسرارنامه نشان می دهد که عطار از انواع هنجارگریزی های زبانی و معنایی در متن سود جسته تا در خواننده ایجاد شگفتی وآشنایی زدایی کند. در بیشتر حکایت های اسرارنامه آفرینش طنز حاصل شگفتی سازی درگفت وشنود دو طرفه است وکردار کمتر دیده می شود. حکایت پردازی از شیوه های پرکاربرد برای استدلال در متون تعلیمی وعرفانی است عطار از طریق این تمثیل ها سیر حوادث وگفت وگوها را به اقتضای شخصیت ها در زمینه ای متناسب با اندیشه ومقصود خود به پیش می برد ، جهل وخرافه توده مردم را به ریشخند می گیرد و به انتقاد ازعوام فریبی و ریاکاری طبقه حاکم می پردازد. در این نوشتار قصد داریم به بررسی شگردهای طنزآفرینی در اسرار نامه بپردازیم.
همزمان با تحولات اجتماعی و سیاسی در عصر مشروطه، نوع تلقی و برداشت شاعران و نویسندگان معاصر از رویدادهای پیرامون دگرگون شد و به تبع آن، بازتاب این تحولات و دگرگونی ها در آثار ادبی، نسبت به گذشته، تغییر اساسی پیدا کرد، «یدالله بهزاد کرمانشاهی» از جمله شاعران معاصری است که توانسته؛ صمیمانه ترین مضامین انسانی، اجتماعی را در قالب تصویرهای شعری نو-کهن خود ارایه دهد. این نوشتار، بر آن است تا بازتاب برخی از تحولات سیاسی و اجتماعی در شعر او را واکاوی نماید. آزادی خواهی، مبارزه با استبداد، انتقادهای اجتماعی، وطن دوستی، توجه به مسایل کارگران، درون-مایه های اصلی شعر بهزاد را تشکیل می دهند. او به اسطوره های ملی ایران باستان عنایتی ویژه داشت. شعر او غالباً همراه با شکوه از نامرادی های زمانه و آمیخته به یأس و نا امیدی است و گاهی هم، به ویژه در شعر وطنی و در ستایش از مجاهدان دفاع از میهن، همراه با شور و حماسه است. هنر شعری او، در همه حال، در این است که مضمامینی ژرف را در دل واژگانی ساده به ودیعه نهاده، شعری سهل و ممتنع خلق نموده است.
از هنگامی که تصوف به صورت یک نهاد شناخته شده اجتماعی درآمد، زبان و نظام نشانه شناسی خاص آن نیز به وجود آمد و اصطلاحات ویژه ای پدیدار شد که در درون این نهاد بار معنایی خاصی داشت و برای ناآشنایان به این مکتب نامفهوم بود. صوفیانی که تجربه های ناب شخصی داشته اند تصاویر و تعابیر شخصی مختص به خود دارند و فردیت و خلاقیت آنها را از خلال تصویرهای ابتکاری می توان کشف کرد، اما صوفیان مقلد که صرفاً با خواندن آثار متقدمان با زبان تصوف انس گرفته اند و تصویرها و نمادهای متداول در ادبیات صوفیه، ملکه ذهن ایشان شده، رنگ و بوی فردیت در شعر و سخنشان نمی توان یافت. آنها از تعبیرها و تصویرهای عمومی بهره می گیرند. مع الوصف، در این مقاله بر آنیم تا ضمن بر شمردن جلوه های هنری کتاب ریاض العارفین، حتی المقدور تصاویر خیال و مسایل زیبایی شناسی ابداعی و ممتاز آن را در پیش دیده خوانندگان فراهم آوریم و تا حدودی دنیا و تجربه درون و برون وی را بشناسانیم.
استعاره از حیث نوآوری و گیرایی خیال و بازتابی که در جان شنوندگان پدید می آورد، قلمرو فراخی برای شگفتی زایی و میدانی برای مسابقه بزرگان سخن است، اهمیت استعاره در شعر، چنان است که عده ای از نظریه پردازان ادبی، زبان را فقط« خیال و استعاره» می دانند. از مکاتب بسیار جدیدی که به مسأله ی استعاره پرداخته است، مکتب زبان شناسان شناختی است. در این دیدگاه استعاره یک فرآیند ذهنی- زبانی است. آنان استعاره را به صورت موضوعی، در حافظه ی معنایی تحلیل می کنند. یعنی واژه های استعاری بر پایه ی بازیابی اطلاعات موجود در حافظه دراز مدت تداعی می گردد. این نظام هرگونه فهم و بیان مفاهیمِ انتزاعی در قالب مفاهیمِ ملموس تر را کاربردی استعاری می دانند. ابن خفاجه خداوندگار وصف در ادبیات اندلس، از نظر آفرینش طرح واره های تصویری و استعاره های جهت دار در چکامه های هنری خود در جرگه ی خلاق ترین شاعران است. استعاره های وی ابزار توانمندی برای بیان معانی پیچیده، مبهم و دور از ذهن است که با استفاده از تجربه ی شعری و زبانی شاعر به بهترین شکل به بار نشسته اند. پاره ای از استعارات وی از مفاهیم قراردادی و زبان خودکار به وجود آمده است و پاره ای دیگر با بسط مفاهیم قراردادی، لباس نظم بر تن می کنند و در موارد متعدد استعاراتی بدیع و خلاق دارد.
سید اشرف الدین گیلانی معروف به نسیم شمال از شاعران برجسته عصر مشروطه است که شعر و رسالت شاعری خود را در به تصویر کشیدن مشکلات اجتماعی و جریانهای سیاسی عصرخویش به کار گرفت. با وجود خفقان و استبداد حکام خودکامه قاجار، وی توانست افکار انسانی و اندیشه های آزادی خواهانه ی خود را با زبان طنز و با استفاده از فنون بلاغی به ویژه کنایه، به گوش بیداردلان جامعه برساند، کنایه هایی که بیشتر به رنگ سیاست تجسم یافتند. پژوهش حاضر بر آن است با تکیه بر شیوه ی توصیفی – تحلیلی، زیبایی شناسی کنایه را در اشعار نسیم شمال بررسی کند. اجمالا یافته های تحقیق نشان میدهد اشرف الدین همچون شاعران دیگر این سرزمین برای بیان مقاصد خود، اشعارش را با آرایه های ادبی مزین کرده است. نسیم شمال به دلایل سیاسی و خفقان حاکم بر زمانه خویش، و گاه به دلیل زیبایی سخن و تأثیرگذاری بیشتر از آرایه ادبی کنایه استفاده کرده است. مفاهیم کنایه در دیوان نسیم شمال نسبت به دوره های ماقبل متفاوت است و رنگ و بوی سیاست به خود میگیرند. کنایه های امروزی در دیوان بسامد بالایی دارد و دلیل آن انتخاب زبان عامیانه وکوچه و بازار است. مکنی عنه غالب این کنایات، شاه و عمال حکومتی اشراف زاده ها و آخوند نمایان و مقلدان غرب زده است.
تبدیل واحدهای نحوی به واحدهای صرفی (واژه) یکی از شیوه های رایج واژه سازی در زبان ها به شمار می رود. این تبدیل هم از منظر مطالعات درزمانی و هم از منظر مطالعات همزمانی قابل بررسی است. بدین معنا که در زبان ها، تبدیل واحد نحوی به واحد صرفی هم در بستر تاریخی رخ می دهد و هم در یک دوره خاص از زبان، اهل زبان با تبدیل واحدهای نحوی به واحدهای صرفی برای بیان مفاهیم نو به امر واژه سازی مبادرت می ورزند. در این پژوهش تحول تاریخی تبدیل واحدهای نحوی به واحدهای صرفی مورد بررسی قرار گرفته است و در اثبات ادعای تبدیلِ تاریخی واحدهای نحوی به واحدهای صرفی به شواهد آوایی و همچنین به شواهد صرفی و نحوی اشاره کرده ایم. برای مثال خیلی در متون کلاسیک از خیل با مقوله دستوری اسم به معنی دسته و گروه با یای وحدت یا یای نکره ترکیب شده است که پس از تحول تاریخی و تبدیل به واحد صرفی به واژه خیلی با مقوله دستوری قید تبدیل شده است. در این تحقیق، فرآیند تبدیل واحدهای نحوی به واحدهای صرفی و انواع این تحولات تاریخی روشن شده است و در سایه نتایج به دست آمده از این پژوهش بخشی از ناتوانی اهل زبان در قرائت صحیح و عروضی متون کلاسیک به خصوص نظم فارسی روشن می شود. چراکه واحدهای نحویِ مربوط به دوره های پیشین به صورت یک واژه در زبان فارسی امروز درآمده است. خوانندگان امروزیِ اشعار کلاسیک فارسی، فاقد توانایی زبانی مردمان پیشین در خصوص عروض فارسی هستند و این امر تا حدی به دلیل ناآگاهی نسبت به تحول تاریخی واحدهای نحوی به واحدهای صرفی است.
با گسترش آموزش زبان فارسی به غیرفارسی زبانان در ایران و نیز در دیگر کشورها، کتابها و منابعی نیز برای این امر تهیه و تألیف شده است. مجموعه کتابهای «آموزش نوین زبان فارسی» یکی از این منابع است که آقای احسان قبول آنها را تألیف و چاپ کرده است. این مجموعه شش جلد دارد که در سه سطح آغازین، میانی و پیشرفته در نظر گرفته شده است. در این مقاله به بررسی و نقد جلد یک این مجموعه پرداخته ایم. جلد یک به آموزش دوره آغازین می پردازد. با توجه به بخش بندی خود کتاب به عنوانهای مختلف، هر قسمت را جداگانه بررسی و نکات مثبت یا ضعف و اشکال آن را بیان کرده ایم. معیار نقد، درنظر گرفتن اصول آموزش زبان، سطح کاربردی بودن محتوا، رعایت نیازها و پیش نیازهای مباحث و مانند آن بوده است. از مزایای این کتاب آن است که پس از یک متن کوتاه، در قسمتهای گوناگونی مانند تمرین، گفت و گو، تلفظ کلمه ها و دستور، زبان آموزان را به فعالیت وامی دارد اما رعایت نکردن برخی از اصول آموزش زبان، پرداختن به جمله پیش از یاددادن صداها و حروف الفبا، نامشخص بودن مخاطب به طور دقیق، نامتوازن بودن درسها و نیز تکلّف در جمله سازی از نقاط ضعف جلد یک این مجموعه است. این کتاب در مجموع متنی مفید برای آموزش زبان فارسی است که بیشتر مخاطب عرب زبان را در نظر گرفته است. بنابراین برای غیر عرب زبانها مشکلاتی را به وجود می آورد.
مقاله حاضر به بررسی یکی از اندیشه های آیین زروانی در متن حماسی « بهمن نامه» اثر ایرانشان(ایرانشاه) بن ابوالخیر می پردازد. دین زروان، خدای زمان از آیین های رایج ایران باستان است که فلسفه و اندیشه های آن در متون فارسی به ویژه متن های حماسی، بازتاب گسترده ای داشته است. در این پژوهش، با استفاده از تحلیل محتوایی، بازتاب اندیشه ی مقدرات آسمانی و تأثیر آن بر سرنوشت وتقدیر مورد کنکاش قرار گرفته است. با بررسی محتوایی « بهمن نامه» این نتیجه حاصل می گردد که آسمان به عنوان جایگاه زروان، با چرخش و حرکت خود و ستارگان، اراده و خواست زروان را بر انسان جاری می سازد. نتیجه ی این حرکت آسمان، بخت و سرنوشتی است که از آن هیچ راه گریزی نیست و باید به اجبار آن را پذیرفت. بحث هایی چون قداست آسمان و ستارگان، سوگند یاد کردن به نامشان، ستاره شناسی و طالع بینی، از دیگر بحث های مرتبط با آسمان هستند که به خوبی در بهمن نامه منعکس شده است.