پژوهش حاضر، عه ده دار بررسی وتحلیل ابع اد به ک ارگیری پرندگان در تمثیل های این ش اع رنامی پارسی گوی می باشد؛ در این جستار باواکاوی دیوان صائب سعی شده تا بیش از پیش سحر بیان وی نمایانده شود؛ بیانی که با بهره گیری از صنعت تمثیل سبب اعجاز بسیاری ازادب شناسان و دانش پژوهان شده است. صائب با بهره گیری از ماده خام طبیعت وآمیختن آن ها با اندیشه و جهان بینی خاص خود دیوانی خلق نموده است. روش این مقاله، نظری و بنیادی می باشد. و از روش استدلال و تحلیل عقلانی برپایه ی مطالعات "کتاب خانه ای" انجام شده است. نتیجه ی این پژوهش بدین گونه است که صائب با بهره گیری از پرندگان در تمثیل خویش، بسیار بدیعانه، اغراض و مضامین اجتماعی، سیاسی و تعلیمی را بیان نموده وازهرپرنده سمبلی ساخته برای رشادت های فکری وروح متأثرشده از زمانه ی خویش وصائب بدین وسیله سبب بالندگی و انسجام کلام خویش شده است.
ضرب المثل ها یکی از ابزارهای بلاغی به شمار می روند که همپای کنایه ها، تمثیل ها و مثالک ها در غنا بخشیدن به زبان فارسی نقشی بسزا ایفا می کنند. استفاده از این مواد و مصالح زبانی در میان عامه، رایج تر از سایر بخش های جامعه است. خاستگاه تجربی، انتقال شفاهی، سهولت آموزش، ایجاز (واژگان اندک، معانی بسیار)، می تواند از جمله علل توجه جامعه زبانی عامه به این ابزارها باشد. در فضای روستایی رمان کلیدر، بهره جویی از مثل ها و سایر ابزارهای زبانی عامه، رفتار طبیعی و غریزی زبان تلقی می شود و شخصیت ها در استفاده از این توانش های بالقوه زبان تصنع به خرج نمی دهند. در این مقاله سعی بر این است تا ارتباط مثل را با جامعه زبانی رمان کلیدر بررسی شود و سپس ضرب المثل های مستخرج از دو جلد این اثر را براساس معیارهایی چون، خلق و ابداع، ساختار، معنا و مقصود، لحن و ریشه دسته بندی گردد. حاصل پژوهش نمایانگر آن است که اغلب مثل های کلیدر ریشه در تجربه های عمومی و شخصی مردم دارد که به سبب تکرار و تجربه به زبان منتقل شده و پس از تکرار زبانی، فراگیر و عمومی گشته است.
یکی از مضامین عمده در تاریخ ادب فارسی، مدح بوده است که شاعران به شیوه های مختلف آن را بیان کرده اند. علمای بلاغت هریک از این شیوه ها را یک صنعت به شمار آورده و ویژگی ها و شرایط خاصی برای آن ها در نظر گرفته اند. این پژوهش، به روش توصیفی تحلیلی به بررسی و نقد این صنایع در آثار بلاغی زبان فارسی پرداخته است. در مجموع سیزده آرایه از صنایع بدیعی به مضامین مدحی اختصاص دارد که همه جزو صنایع معنوی بدیع محسوب می شوند. این جدا از صنایعی است که افزون بر مدح، مضامین دیگر نیز از طریق آنها ارائه شده است. از این تعداد، سه صنعت ابداع، تأکیدالمدح بمایشبه الذّم و استدراک به دلیل ایهامی که در ذهن خواننده ایجاد می کنند، دارای ارزش های بلاغی بیشری هستند. در این میان صنعت تأکید المدح بمایشبه الذّم، بیشتر مورد توجه بلاغیون بوده است؛ به گونه ای که در همه کتب بدیعی مطرح شده است. از بین آثار بلاغی نیز کتاب بدایع الافکار فی صنایع الاشعار بیشتر از بقیه، یعنی نُه صنعت مدحی را مطرح کرده است. آنچه دراین میان آشکاراست، تشتّت و گاه اختلاف آرای بلاغیون در زمینه نامگذاری، تعاریف و ذکر شواهد این صنایع است.
The current paper provides an analytical study of Eliot’s poem, “The Hollow Men.” The methods that have been employed in this research are textual and reader-response analyses. The poem has been explored from both approaches in order to know the first impression of the researcher of the poem and backed by critics’ notions of the poem. The study thus intends to shed light on two main themes including religion, spirituality, meaninglessness and nothingness. It also tends to demonstrate how Eliot portrays his own view on the modern men and the modern life through this poem. Eliot believes that modern men are hollow from their insides, and they are empty yet filled with straw just like a scarecrow. The paper tackles the critics’ views on Eliot, Eliot’s view on modernity, and the role of tradition and intertextuality in Eliot’s poetry. The paper finally depicts major themes in the poem. Eliot, in his quest for finding a satisfying religion, penned “The Hollow Men” as a mirror to the conditions of the society after the World War I which caused suffering from lack of faith, religion and morality.
ساحت های وجودی انسان نمایان گر اندیشه و رفتاری از اوست که ریشه در علوم گوناگون دارند. کنش ها و رفتارهایی که از این ساحت ها در انسان نمود می یابد، براساس نوع تقسیم بندی مشمول ویژگی هایی مخصوص به خود است؛ بنابراین روشی مناسب برای شناخت ابعاد مختلف انسان به شمار می آید. زندگی شمس تبریزی همواره در هاله ای از ابهام بوده و از این رو پیوسته مخاطب را برای آگاهی از ابعاد مختلف رفتاری خود تشویق و ترغیب کرده است. نوشتار پیش رو که به روش تحلیل و تبیین محتوا و با استفاده از منابع کتابخانه ای تنظیم شده، می کوشد با الگوبرداری از طبقه بندی شفیعی کدکنی در تبیین ساحات وجودی انسان به سه دسته روشن، خاکستری و تیره شخصیت شمس تبریزی را با توجه به مقالات او تحلیل و هریک از ساحت های وجودی شخصیت او را با رویکردی روان شناسانه تبیین نماید. نتایج این جستار نشان می دهد که شمس دارای ویژگی های بسیار پسندیده، دیدگاه هایی انتقادی و نیز خصوصیات ناپسند است، امّا به سبب برخورداری از جمال زیبای درونی در اذهان مخاطبان خود خوش می نشیند و هر خواننده با تفکر در مقالات شمس در می یابد که او در اغلبِ سخنان خود در پی یافتن مظاهر خوبی هاست. عشق به پروردگار و یاری جستن از او، مهر و مهرورزی از جمله خصیصه هایی ا ست که در ساحت روشن او همواره موجب جاودانگی و درخشش است. در ساحت خاکستریِ شمس، با عارفی روبه رو هستیم که بسیاری از عرفای نامدار ادبیات فارسی را با برچسب عدم متابعت از پیامبر مورد نقد و نکوهش قرار می دهد. ساحت سیاه وجودیِ شمس شامل تندخویی ها، پرخاشگری ها، توهین ها و تحقیرهایی است که بر زبان می راند.
در مقاله حاضر کوشیده ایم از منظری فلسفی، نسبت اسطوره و داستان مدرن ایرانی را نشان دهیم. هگل در صورت بندیِ ایدئالیستی خود از تاریخ فلسفه هنر نشان داد که در مراحل آغازین تمدن، هنر نتیجه پیوند «مطلق» با «کل جوهری» بوده است، اما در مراحل متأخر، مطلق از وحدت خلسه آور خود با کلیت به درآمده است و به تبع این، هنر نتوانسته است یگانگی مطلق با کلیت را نشان دهد. هایدگر و لوکاچ نیز متأثر از هگل بودند و گسست هنر معاصرشان از ذات را نشانه زوال می دانستند، اما اعضای مکتب فرانکفورت آرای جدیدی طرح کردند و نشان دادند که هنر و ادبیات مدرن به انحای مختلف از واقعیت فاصله گرفته و برای پیوند با ذات، کلیت و وحدت کوشیده است. در داستان مدرنیستی یکی از راه های برقرای نسبت با وحدت و کلیت، نمایش اسطوره در داستان است. در این داستان ها به موازات فرم زدایی و نمایش ازهم گسیختگی جهان معاصر در فرم تازه، شاهد حرکت به گذشته نیز هستیم و وحدت اساطیری در قالب آوانگاردیسم فرمی نشان داده می شود. این دیالکتیک خود متضمن وحدت است. از این منظر، در داستان مدرن ایرانی، از سال 1300 تا 1357ش، هدایت و گلشیری نماینده اصلی دو گسست بنیادین هستند که هم زمان با فرم زدایی مدرن از فرم های رایج زمانه خود، رجعت به گذشته نیز داشتند و اسطوره های ایرانی را در قالب استحاله و واسازی، در آثار خود گنجاندند. در مقاله حاضر، نشان داده ایم که این دو نویسنده در حرکتی دیالکتیکی، هم روح امر مدرن و هم ضرورت بازنمایی و بازخوانی امر تاریخی را نشان داده اند.
در این نوشته، یک کتاب کودک (نصاب الصبیان) از دو جنبه شکلی و محتوایی، مورد مطالعه آمایشی_ تحلیلی قرار می گیرد. این کتاب در نظام آموزشی ایران اسلامی حدود ششصد و پنجاه سال مورد استفاده قرارگرفته است. با پژوهش انجام گرفته روی 3216 واژه به کاررفته در نصاب الصبیان، در یک بستر آمایشی تحلیل ریخت و محتوا؛ الف- از نظر شکلی؛ بسامد زبانی واژگان، محتوای لغات، قافیه غنی و فقیر، واژگان انسانی و غیرانسانی و همچنین جاندار و غیر جاندار بودن بخش غیرانسانی و ب- ازنظر محتوایی؛ موضوع لغات، خوشایندی، ناخوشایندی و خنثایی واژه ها، درون مایه اخلاقی، تخیلی و عاطفی آن ها و همچنین عناصر حرکتی، رنگی و موسیقیایی لغات مشخص می شود سپس از طریق تعیین بسامد واژگان، عناصر تعلیمی استاندارد و غیراستاندارد کتاب مشخص می گردد و در نهایت پس از بررسی های لازم، فاصله داشتن این کتاب از معیارهای شعر کودک به اثبات می رسد.
از دو دهه گذشته بدین سو، رویکردهای شناختی به مسئله زبان و ادبیات، ماهیّت و به تَبَع آن کارکرد متفاوتی برای استعاره قائل شده اند که بر پایه آن، استعاره تنها یک آرایه ادبی یا یکی از صورِ خیال نیست؛ بلکه فرایندی فعال در نظام شناختی بشر محسوب می شود. اهمّیت استعاره فقط در کاربرد واژه، عبارت یا جمله نیست؛ بلکه هر استعاره ای یک مدل فرهنگی در ذهن ایجاد می کند که زنجیره رفتاری بر اساس آن برنامه ریزی می شود. از این دیدگاه، استعاره مفهومی یا شناختی برحسب نیاز بشر به درک و بازنمایی پدیده ها و با تکیه بر ساخت واژه ها و اطلاعات قبلی شکل می گیرد و در جریان تفکر، نقش مهمی ایفا می کند؛ بنابراین تعاریف، استخراج و بررسی این نوع استعاره ها از هر متنی سبب می شود که درک ما از جهان ذهنی گوینده، دقت و عمق یابد. نویسنده در این پژوهش به شیوه توصیفی- تحلیلی و روش کتابخانه ای به بررسی استعاره های مفهومی و طرحواره های فرهنگی در روایت های مردانه از دفاع مقدّس پرداخته است. نتایج پژوهش بیانگر آن است که در آثار دفاع مقدّس به عنوان نمونه ای از شعر و نثر معاصر، انواع استعاره های مفهومی با حوزه های مبدأ و نگاشت های مشخص یافت می شود که قدرت تخیّل و عیار تفکر انتزاعی شاعران و نویسندگان این گونه آثار را مشخص می کند. محقق در پی پاسخگویی به این پرسش هاست که چگونه می توان تفاوت مفهوم سازی های مردانه از جنگ را در قالب نظریه استعاره مفهومی و طرح واره ها بررسی کرد؟ و در شکل گیری استعاره های مفهومی در روایت های مردانه از چه حوزه های مبدأ استفاده شده است؟
تحلیل ساختاری روایت به منظور شناخت ابعاد آن و برای توصیف ساختارهای عام و کلی ادبی و نقشی که در تولید معنا ایفا می کنند، از اهمیت بسیاری برخوردار است. زمان، به عنوان بعدی از روایت، در تعیین روابط گاهشمارانه ی سخن و داستان، نقش بی بدیلی دارد. پژوهش حاضر به روش کتابخانه ای و تحلیلی نگاشته شده است و با بررسی ویژگی های ساختار زمان از دیدگاه ساختارگرایان که در سه مقوله ی اصلی طول زمانی، ترتیب زمانی و تناوب زمانی قابل بررسی است، به تحلیل داستان موسی(ع) و قوم بنی اسرائیل به عنوان یکی از داستان های مهم و طولانی قرآن مجید که در سه سوره ی متفاوت قرار گرفته است می پردازد. این پژوهش در نظر دارد با شناخت بعد زمان در پیرنگ این داستان و چگونگی رابطه ی میان زمان داستان و زمان متن، به شناخت ساختار زمان در این سه سوره و تحلیل و درک یکی از عناصر اعجاز زبانی قرآن و شناخت بعدی از ابعاد روایت در آن بپردازد و بر آن است نخست از منظر ساختارگرایان زمان روایی را در داستان موسی(ع) و قوم بنی اسرائیل تحلیل کند و سپس مهم ترین امکانات زمانی ای را که در روند روایت داستان موسی(ع) و قوم بنی اسرائیل استفاده شده است تبیین نماید. نتایج حاصل از این پژوهش نشان می دهد در داستان مورد بحث، زمان از حالت ساده و خطی عبور کرده و از تمام امکانات زمانی در جریان روایت استفاده شده است.
بازخوانی مؤلفه های مدرنیته در آثار محمدرضا شمس چکیده مدرنیسم به عنوان جنبشی بزرگ به ایجاد تحول عظیمی در عرصه ی هنر و ادبیات منجر شد که این تحول به حوزه ی ادبیات کودک و نوجوان نیز راه پیدا کرد. محمدرضا شمس از نویسندگانی است که قصد دارد کودکان و نوجوانان جامعه را با واقعیت های دنیای مدرن آشنا سازد؛ به همین دلیل این نویسنده مؤلفه های عصر نو را با فرم روایی و داستانی برای این قشر از مخاطبان بیان می کند. این پژوهش بر آن است تا جامعه ی مخاطبان را با قلم متفاوت محمدرضا شمس که هم گام با فضای مدرنیستی و متناسب با تغییر ذائقه ی کودکان است، آشنا سازد. روش پژوهش تحلیل محتوای قیاسی با رویکرد توصیفی تحلیلی است. این پژوهش درصدد است به بررسی مؤلفه های برجسته ی معنایی مدرنیته از جمله تفکر انتقادی، الیناسیون و کلیشه زدایی در آثار شمس بپردازد. نتایج پژوهش بر این است که محمدرضا شمس در آثار خود بی عدالتی های جامعه از جمله فساد اداری در نظام بروکراسی و مردسالاری را به بوته نقد می گذارد و بر آن است که مخاطب را با واقعیت های تلخ جامعه آشنا سازد؛ از سوی دیگر زندگی امروز افراد جامعه توأم با ازخودبیگانگی است که شمس این مؤلفه را در قالب تنهایی و مرگ، بحران هویت و زمان پریشی به نمایش می گذارد. ادبیات مدرنیستی با نگاهی متفاوت درصدد جلب نظر خوانندگان خاص است؛ از این رو با استفاده از بداعت، خلاقیت و هنجارشکنی، مخاطبان خاص خود را می طلبد. از همین روست که شمس از شخصیت هایی بهره می گیرد که از هم نوعان خود متمایز هستند، بنابراین شخصیت ها با ایدئولوژی ابرقهرمانی و مستقلانه درصدد انجام مأموریت خود می شوند و با جسارت در جویندگی به اجرای امور و هدف می اندیشند. واژه های کلیدی: الیناسیون، تفکر انتقادی، کلیشه زدایی، محمدرضا شمس، مدرنیسم. تاریخ دریافت مقاله: 30/7/1399 تاریخ پذیرش مقاله: 7/10/1399
تحلیل و بررسی متون ادبی بر مبنای اصول و نظریه های مکاتب زبان شناسی، یکی از مهم ترین رویکردهای نقد و تحلیل آثار ادبی در دهه های اخیر بوده است، به ویژه زمانی که بحث مقایسه داستان های زنان و مردان باشد، توجّه به ساختارهای زبانی آثار آن ها، می تواند تفاوت های زبان زنانه و مردانه را مشخص کند و نیز ضعف و قوت آثار را نمایان کند. یکی از نظریه های مهم زبان شناسی که با معیار آن، می توان به چنین مطالعه ای پرداخت، نظریه نقش گرایی مایکل هالیدی است. در این مقاله _ که به روش تحلیلی توصیفی انجام شده است بنابر نظریه نقش گرایی هالیدی به بررسی ساختار و کارکرد زبان و دستور زبان در داستان های دو نویسنده بزرگ، سیمین دانشور و بزرگ علوی پرداخته شده است. از جمله یافته های اصلی مقاله این است که در سبک نویسندگی سووشون و به طورکلی نویسندگان زن، وجود برخی ویژگی های خاص در کاربرد گروه های فعلی و اسمی دیده می شود که در سبک نویسندگان مرد نیست و به عنوان نمونه نمودهای التزامی در سووشون بسامد بیشتری دارد.
شعر فارسی یکی از سیاسی ترین دوران خود را در روزگار معاصر تجربه کرده است و فرانمود شخصیت های سیاسی مثبت یا منفی از مهم ترین دست مایه های شعر این عهد به حساب می آید. در این میان میرزا کوچک خان جنگلی از اهمیت ویژه ای برخوردار است؛ چرا که به او و جنبشی که تحت عنوان نهضت جنگل به راه انداخت، نگاه دوگانه ای شده است؛ تا آنجا که او را از مقام معصوم و قدیس تا دزد و راهزن و یاغی توصیف کرده اند. اینک مقاله حاضر، نگاه به این شخصیت سیاسی را در شعر سه دوره مجزا، یعنی عهد قاجار، دوره پهلوی و عصر انقلاب اسلامی بررسی کرده است. یافته ها نشان می دهد که بیشتر آثار، نگاه مثبت از قبیل وطن پرست، آزادی خواه، عدالت طلب، قدیس و شهید به او دارند؛ اما در مواردی که احتمالاً تحت تاثیر فضای سیاسی و حب و بغض های حزبی و برپایه القائات نفوذی های اجنبی پدید آمده اند، او را با تعابیر منفی توصیف کرده اند. از میان شاعران بسیاری که درباره این جریان شعر سروده اند، اسماعیل دهقان و جعفر کوش آبادی را می توان شاعر نهضت جنگل نامید.
قانون مدنی از جمله قانون هایی است که نقش زیادی در تعیین و بررسی حقوق انسان ها، احکام و قواعد ویژه آن ها دارد. به دلیل اهمیتی که قانون مدنی در تأمین امنیّت و سلامت جامعه برعهده دارد، رعایت دستور زبان و اصول نگارش فارسی آن ضروری به نظر می رسد؛ زیرا عبارت های نارسا و جمله های نامفهوم، موجب سرگردانی مجریان قانون و بروز اختلاف در استنباط از قانون و ضایع شدن حقوق تابعان آن می شود. شرط اجرای قانون، همه فهمی و فراگیری و شمول آن است؛ بنابراین رعایت دستور زبان و اصول نگارش فارسی از مهم ترین وظایف هر نویسنده ای در نگارش هر نوع نوشته ای است که موجب روشنی، پختگی و دقت معنایی در نوشته ها می شود و علاوه بر حفاظت از زبان و نهادینه کردن الگوی نگارش صحیح، باعث خوانایی بیشتر متن، ماندگاری، کارایی و تأثیرگذاری اثر نیز می شود؛ از این رو در نگارش و تدوین کتاب های قانون، باید کاملاً دقت کرد تا از چارچوب خود خارج نشود و غلط های املایی، دستوری و زبانی در آن راه پیدا نکند. در پژوهش حاضر با روش توصیفی و کیفی و مبتنی بر مطالعه کتابخانه ای، به آسیب شناسی قانون مدنی از منظر دستور زبان فارسی و اصول نگارشی پرداخته شده است. هدف این پژوهش، کاربردی و توجه به اصلاح و ویرایش منابع حقوقی و قانون از سوی مجریان این حوزه با یاری جستن از صاحب نظران زبان و ادب فارسی است. نتیجه پژوهش نشان می دهد که قانون مدنی به لحاظ زبانی، نگارشی و ویرایشی نیازمند نظارت ها و بازنگری های دقیق ادبی است.
در نظریه فرمالیسم وجه شعری براثر عدول از هنجار زبان برای اغراض هنری پدید می آید. از مهم ترین این شیوه ها در زبان خودکار، هنجارگریزی معنایی است که با کاربرد صورت های خیالی و ایجاد روابط معنایی بدیع به دست می آید. باتوجه به کاربرد فراوان عناصر خیال در شعر رشید تبریزی، بررسی شیوه های هنجارگریزی معنایی در شعر این شاعر در شناخت اسلوب ادبی شعر قرن یازدهم اهمیت ویژه ای دارد. در این جستار دو مثنوی «حسن گلوسوز» و «ساقی نامه» ازنظر هنجارگریزی های معنایی با روش توصیفی-تحلیلی بررسی شده است. پس از مطالعه و بررسی، نشان داده شد که رشید تبریزی از تنوع گسترده ای از عناصر خیالی و روابط معنایی برای عدول از هنجار زبان خودکار و نرم های زبان ادبی بهره می برد. در این کار بیش از همه از ترکیب های اضافه تشبیهی و تصاویر همراه با استعاره های کنشی بهره می برد؛ بنابراین کاربرد تصاویر پویا و ترکیبات بدیع مهم ترین خصیصه شاعر در هنجارگریزی های معنایی اوست. همچنین صبغه عرفانی شعر او در کاربرد برخی صورت های نُرم شکنی او همچون متناقض نمایی و اغراق تأثیرگذار بوده است.
مذهبی نگاری به معنی ترسیم صحنه های دینی و مذهبی اعم از صحنه های جنگ، شمایل نگاریِ ائمه و روایات مربوط به زندگی آنان، جنگ های حضرت علی (ع) و حوادث کربلاست. شمایل نگاری مذهبی در ابتدا بیشتر به قصه های پیامبران اختصاص داشت؛ اما به مرور به مضامینی با رنگ شیعی، به ویژه داستان های کربلا و تعزیه خوانی، توجه بیشتری نشان داده شد. اثر باذل مشهدی درقرن دوازدهم به سبک و شیوه شاهنامه سروده شده و از آثار مهم در حوزه مذهبی نگاری است.حمله خوانی ازجمله سنن نقّالی شیعی با درون مایه حماسی است. به دنبال حمله خوانی، حمله نگاری نیز شیوه ای برای تجسّم و ترسیم نگاره های حضرت علی (ع) به شمار آمد. یکی از نسخ مصوّر نفیس حمله حیدری موّرخ ۱۲۲۲، در کتابخانه ملّی فرانسه نگهداری می شود و ۲41 تصویر به سبک نگاره های هندی دارد. این پژوهش افزون بر معرفی این نسخه و آرایه های هنری آن، به بررسی نگاره های مذهبی می پردازد. نسخه یادشده نسبت به نمونه های مشابه آن ویژگی هایی دارد که سبب می شود معرفی و بررسی آن ضرورت داشته باشد. از امتیازات این نسخه کمیّت بالای نگاره ها و نفیس بودن هنری آنهاست. از دیگر وجوه برجسته آن، سبک نگارگری هندی است که کاربرد آن برای نگاره های مذهبی کم سابقه یا شاید بی سابقه است. افزون بر این، تصویرگری زنان در نگاره های این نسخه جایگاه ویژه ای دارد؛ به گونه ای که این نسخه را از نگاره های مذهبی دیگر متمایز می کند. این ویژگی ها سبب می شود این نسخه نسبت به نمونه های مشابهی که بررسی کردیم، جایگاهی منحصربه فردی به خود اختصاص دهد. پرسش پژوهش این است که شمایل نگاری حضرت محمّد (ص)، حضرت علی (ع) و اهل بیت (ع) در این نسخه چگونه صورت گرفته و نگارگر برای شمایل نگاری چه شیوه های خلاقانه ای ابداع کرده است؟ روش بررسی بر مبنای تحلیل شکل و ویژگی های برجسته تصویری نگاره هاست. حاصل پژوهش نشان می دهد که نگارگر شیوه ای خاص را برای شمایل نگاری برگزیده که تاکنون در نگارگری سابقه نداشته است.
مقاله حاضر به بررسی منتخب داستان های دهه هشتاد از منظر کاربرد واژگان، عبارات و جملات آن ها می پردازد تا میزان حضور فرهنگ غرب و جایگاه فرهنگ خودی را در متون داستانی تبیین کند. درواقع، کمرنگ شدن حضور فرهنگ «خود» ی و بالارفتن میزان حضور فرهنگ «دیگری» در میان جامعه ای رخ می دهد که افراد آن در فضای فرهنگی و کارکردهای ارزشی خود چنان بی هویت می شوند که به راحتی از بنیان های اعتقادی خود جدا و پذیرای جریان های فرهنگی دیگری می شوند. بسامد بالای استفاده از واژه ها و اصطلاحات غربی در روایت های این دهه نشانگر کم توجهی به زبان فارسی؛ نیز فرهنگ و هویت ایرانی نزد شخصیت های داستانی این متون است. نشانه شناسی شش داستان برجسته و پرفروش این دهه نشان داد که فرهنگ غربی و کاربرد واژه ها و اصطلاحات آن در ادبیات داستانی معاصر نوعی ارزش به شمار می آید و شخصیت های این داستان ها بر این باورند که با همسوشدن با فرهنگ غربی می توانند برای خود جایگاه اجتماعی برتری فراهم کنند. این رفتار به مرورزمان موجب کنار رفتن فرهنگ خودی و تهی شدن هویتی افراد یک جامعه می شود. این پژوهش از منظر مطالعه فرهنگی بر روی متن صورت گرفته و هدف آن ضروری نشان دادن مسئله حفظ زبان فارسی و اصالت هویت ایرانی است.