از نخستین سال های ورود مظاهر مدرن به ایران، نظریه ها و شیوه های نقد متون، یکی پس از دیگری از طریق ترجمه از فرهنگ غربی به فضای علمی و ادبی ما راه یافتند؛ اما گروهی از محققان می کوشند بگویند که اولاً در سنت ادبی کهن ما آنچه که امروزه نظریه و نقد نامیده می شود، وجود دارد و بدون پشتوانه نظری امکان آفرینش آثار درخشان ادبی به زبان فارسی نیست؛ و در ثانی، نظائر آنچه را اندیشمندان غربی می گویند متفکران ما سده ها پیش گفته اند. از دیدگاه ما در سنت ادبی ایرانی امکان شکل گیری نظریه و نظام نقد ادبی نبود؛ زیرا این دو پدیده، محصول مستقیم دوران مدرنیته، برخورد علمی انسان عصر جدید با همه مظاهر هستی و نتیجه تفکیک عالم «خلاقه ادبی» از «علم ادبیات» است. آفرینش ادبی نیز با منطقی متمایز از منطق علم ادبی صورت می گیرد و منوط به وجود نظریه و نظام نقد ادبی نیست. اگرچه تفکر نقادانه در الهیات، کلام و فلسفه در عصر زرین تمدن اسلامی در ایران وجود داشت، ولی به دلیل زیست حاشیه ای ادبیات از قدرت سیاسی، این تفکر به فضای ادبی ما راه پیدا نکرد. استبداد سیاسی نیز، چنانکه به خطا پنداشته می شود، نقش تعیین کننده ای در فقدان نظریه و نظام نقد نداشت. در مقابل، باور به منشأ الهی و متافیزیکی شعر و هنر ادبی، راه را بر نقادی ادبی تا حد زیادی می بست. در این نوشتار مسأله فقدان نظریه و نظام نقد ادبی در ایران را با طرح هفت دلیل عمده بررسی کرده ایم.
خواندن این رساله از چند جهت سودمند است: نخست آنکه میزان آشنایی طبقه تحصیل کرده ایرانی را با مباحث زبان شناسی، به خصوص زبان شناسی تاریخی، در حدود هفتاد سال پیش می نمایاند. ثانیا نشان می دهد که دغدغه پالودن زبان فارسی از عناصر بیگانه و تقویت آن با استفاده از زبان های هم خانواده و به خصوص زبان های ایرانی باستان و ایرانی میانه، از دیرباز، ذهن اندیشه مندان ایرانی را به خود معطوف داشته است. ثالثا نشان می دهد که ضرورت و اهمیت تاسیس مرکزی تصمیم گیرنده چون فرهنگستان زبان و ادب فارسی در حدود هفتاد سال پیش نیز کاملا محسوس بوده است. ) ? رساله، ص 149 ( اما با توجه به آنکه حدود هفتاد سال از نگارش این رساله می گذرد و در این مدت پیشرفت های قابل ملاحظه ای در دانش زبان شناسی، خاصه زبان شناسی ایرانی، صورت گرفته است، باید دانست که بسیاری از نکات مطرح شده در این مقاله پذیرفتنی نیست. پافشاری ضمنی نویسنده بر این نکته که برخی از زبان ها ذاتا «توانمند» و برخی دیگر ذاتا «ناتوان» اند - چنان که از صفحات 133 تا 135 می توان دریافت - توجیه علمی ندارد. اظهار نظرهایی چون «آسانی و روانی آن [= زبان فارسی] به اندازه ای است که بدون تامل زیاد آنچه به اندیشه رسد به زبان در می آید» )ص 133 ( هیچ پشتوانه علمی ندارد و این توصیف را می توان برای هر یک از زبان های نوع بشر به کار برد.
«روش شناسی علوم سیاسی» قصد دارد شیوه های پژوهش در دانش سیاسی را جمع آوری، طبقه بندی، توصیف و تحلیل کند. کتاب دکتر حقیقت با عنوان «روش شناسی علوم سیاسی» تلاش کرده است بیشتر روش شناسی های موجود در علوم سیاسی را بررسی و نقد کند. فصول کتاب از انسجام مناسبی برخوردار است و نویسنده در بررسی و نقد روش های مختلف علوم سیاسی، شیوه منسجمی را اتخاذ کرده است. در برخی موارد توجه به فضای بومی جامعه ایران، مطالب کتاب را سودمندتر کرده است. توجه اساسی به تمایز میان روش تحقیق و روش شناسی از نقاط برجسته این پژوهش محسوب می شود. از سوی دیگر، ابهام در تعریف علم انسانی وسیاست، عدم ارائه معیاری مشخص برای طبقه بندی روش های پژوهش و ابهام در کثرت گرایی روش شناختی از مهمترین نقائص کتاب است. نویسنده محترم روش شناسی علوم اجتماعی و سیاسی را بخشی از فلسفه این علوم می داند. اما در بررسی روش های علوم سیاسی، معنای مورد تاکید از روش شناسی به عنوان بخش مهمی از فلسفه علوم اجتماعی و سیاسی مورد غفلت جدی قرار داده است. میان بحران مفاهیم مطرح شده در کتاب و ادعای عدم قطعیت درعلوم انسانی تعارض وجود قرار دارد.