تحلیل مقایسه ای دو ترجمه فارسی کلیله و دمنه (مطالعه موردی: حکایت بوزنگان / حمدونگان) این نوشتار در صدد تطبیق حکایت بوزنگان کلیله و دمنه با دو ترجمه فارسی قرن ششم هجری، یعنی ترجمه های نصرالله منشی و محمد بن عبدالله بخاری است. نگارندگان تلاش کرده اند تا با روش توصیفی تطبیقی به تحلیل ساختاری این دو ترجمه بپردازند و در ضمنِ آن به طور خاص به شیوه آنها در برابریابی واژگانی نیز توجّه دهند. همچنین به ویژه به ترجمه واژه «یراعه» در این حکایت توجه شده، چه گویی یکی از مترجمان در ترجمه آن به خطا افتاده است. از بارزترین نتایج این پژوهش آن است که نصرالله منشی می کوشد تا برای انتقال مفاهیمی که در زبان مبدأ بیان شده، قالب های تازه ای در زبان مقصد بیافریند، به طوری که هیچ بخشی از صورت و معنی از میان نرود؛ و به همین روی دست به ابداع متنی تازه زده است ولی محمد بخاری، تا حد امکان اصل متن عربی را به فارسی برگردانیده و ترجمه او از نظر سبک نوشتار و ساده نویسی به متن عربیِ ابن مقفّع نزدیک تر است. همچنین بخاری در برابریابی واژگان، بیشتر به معادل های فارسی گرایش دارد ولی در ترجمه منشی، عربی گرایی (کاربرد واژگان عربی، استشهاد به آیات، امثال و اشعار تازی) بیشتر به چشم می خورد.
محمد الفراتی (1880 1978م.)، مترجم و شاعر سوری، گزیده ای از غزل های حافظ را به زبان شعر ترجمه کرده است. وی با وجود آشنایی با زبان فارسی، گاهی در فهم، دریافت و انتقال مفاهیم بلند عرفانی خواجة شیراز موفق نبوده است. این جستار سعی دارد بر اساس نظریه لفور به بررسی و ارزیابی دریافت معنایی محمد الفراتی از اصطلاحات، واژگان و تعابیر عرفانی موجود در غزلیات حافظ بپردازد که در پی آن برای مخاطب روشن می گردد که مترجم به زیبایی محتوای معنایی کلام شاعر را به مخاطب منتقل کرده است. با این حال، در بیشتر موارد چرخش، تغییرات و افزایش های اجتناب ناپذیر در بازتولید وی مشاهده می شود که نه تنها خللی به درونمایه کلام شاعر ایجاد نکرده، بلکه بر زیبایی سخن مترجم افزوده است و مخاطب به این مهم دست می یابد که ارائة تعادل ترجمه ای کامل، آن هم به نظم کاری بس مشکل و در مواردی نیز ناشدنی است.