در پژوهش حاضر سه رمان گرافیکی پسامدرنیستی از سه تصویرگرمولف مطرح ، با مدل نشانه شناسانه ی «امبرتو اکو» مورد تحلیل قرار گرفته؛ هدف، یافتن نشانه هایی است که تصویرگرمولف از آن ها به عنوان ابزاری برای بیان بینش ها و دیدگاه های فردی خویش بهره می برد. نشانه هایی که وابسته است به بستر فکری-فرهنگی شکل گرفته در آن و روابط ایجاد شده میان صور بیانی و صور محتوایی که به تعبیر اکو نقش های نشانه ای نام دارد؛ در این نقطه، علاوه بر سخنگو، نقش سخنگیر در خوانش روایت و تفسیر آن اهمیت دارد. نقش نشانه ای مفهومی است که اکو با طرح آن ناپایداری نشانه و امکان شکل گیری نقش های نشانه ای جدید تحت شرایط متفاوت و در نتیجه زایایی نشانه را بیان کرد. سوال در باب حضور و وجود است؛ آیا تصویرگرمولف، یگانه راوی اثر، از نقش های نشانه ای، برای بیان استفاده می کند، تا تمام آنچه که می خواهد، بنمایاند و در ورای آن به حضور و وجودی جاودانه دست یابد؟ با توجه به مدل اکو و بررسی های انجام شده، تصویرگران مولف با درک از خود، هستی و رابطه ی خود با دیگری، با اشتراک گذاری دیدگاه های فردی شان در رسانه ای به نام رمان گرافیکی پسامدرنیستی، مخاطبان را به دیدن جهان از زاویه دید خویش دعوت می نمایند و نتیجه گیری را به مخاطب وامی گذارند. واژگان کلیدی: پسامدرنیسم- تصویرگری تالیفی- صورت بیان- صورت محتوا-نقش نشانه ای- هویت.
هدف از این مقاله کاوشی در جهت یافتن رد پای گفتمان پسااستعمار و مهمترین ویژگی آن (القاء و مشروعیت بخشی به ارزش ها و فرهنگ غرب) در متون پسااستعماری و ازجمله سفرنامه ها و ترجمه آنهاست. با این هدف و برگرفته از آراء منتقدین پسااستعمار همچون ادوارد سعید و فرانتس فانون، متن اصلی سفرنامه یک سال در میان ایرانیان اثر ادوارد براون انگلیسی (1887-1888)متعلق به دوره قاجار، فقط از منظر نگاه او به فرهنگ و موقعیت فرهنگی ایران وایرانی مورد مطالعه کامل قرارگرفت و بیش از 40 مورد فرهنگی، دال بر نگاه غرب ""خود1"" به شرق ""دیگری2"" در این مجال بررسی شدند که همگی آنها به همراه پیام پسااستعماری نهفته در آن، در بخش روش تحقیق مورد بررسی قرار گرفته اند. همچنین این موارد فرهنگی با ترجمه فارسی شان که توسط ذبیح الله منصوری صورت گرفته مقابله شده اند وبه افزایش و کاهش های سبکی این مترجم فقید ونامور از منظر ""خود"" و ""دیگری"" نگریسته می شود. افزایش و کاهش هایی که غالبا در جهت خنثی کردن نگاه عمودی غرب به شرق است
مفهوم «دیگری»، از وجوه ممتاز و واسازانه دستگاه نظری ژاک لکان و یکی از مهم ترین فراروی های او از اندیشه فرویدی است. دستگاه فکری فروید بر مفهوم «خود» بنا شده بود. وی بخش اعظم مباحث مربوط به ناخودآگاهی روان را در رابطه با «خود»ی تعریف کرده بود که ذاتی روشن و قوام یافته داشت و حدفاصل «نهاد» و «فراخود» بود، اما لکان از همان آغاز در تعریف وجودی «خود» شک کرد و نشان داد در مراحل رشد روانی انسان، هیچ گاه تصویری یکه و همگن از «خود» وجود ندارد. به تعبیر لکان، «خود» همان دیالکتیک «خود-دیگری» شکل گرفته در مرحله خیالی و نمادین است. «دیگری» بخش وجودی «خود»، و از همان آغاز آمیخته با آن است. «دیگری» به طرق مختلف درونی می شود و آمیخته با «خود» همیشه در روان حاضر است (حتی برداشت و تصویر از «خود» نیز آمیخته «دیگری» ذهنی است). زمانی که «دیگری» به مثابه متعینی بیرونی وجود دارد، ممکن است به شدیدترین شکل ممکن درونی سازی و همذات پنداری شود و حیاتی ذهنی یابد؛ همان چیزی که در رابطه شمس و مولانا شاهدش هستیم: دو روح سرگشته ای که هریک امکانات ذهنی و روانی خود را در دیگری می بیند و هردو در طول فرایند کشف یکدیگر، مرتباً دیالکتیک «خود-دیگری» ذهنی شان را بر هم اعمال می کنند. اگر از منظر شمس به این رفت وبرگشت های روانی بنگریم، درمی یابیم که اساس رابطه او و مولانا، جابه جایی های مکرر موقعیت ذهنی عاشقی و معشوقی برای هردو آن هاست؛ به گونه ای که در تمثیل های مختلف تکرارشونده می توان وجوهی از این آیینه گردانی ها را در مقالات شمس یافت.
عرفان خراسان از قرن سوم تا قرن ششم ه.ق. بیشترین گستردگی را در فرهنگ و ادب پارسی داشته و از قرن ششم به بعد، خاصّه از قرن هفتم، عرفان نظری با ظهور محیی الدین بن عربی گستردگی بیشتری یافته است. آنچه موجب شکل گیری عرفان نظری و عملی شده ؛ نوع نگاه متفاوت عارفان به مقوله وحدت است. علی رغم پژوهش های بسیار درباره وحدت / توحید، به مسئله خلق در کنار حق و تفاوت سلوک در ارتباط با مقوله وحدت توجه نشده است. براین اساس، آثار منظوم عطار نیشابوری به عنوان نماینده عرفان خراسان و آرای ابن عربی در فصوص الحکم و فتوحات مکیّه مورد مداقّه قرارگرفت و ابیات و مطالبی که وحدت یا توحید، نگاه به خلق و مراتب هستی را تبیین می کرد، استخراج و با توجه به شروح، تحلیل های لازم به دست داده شد. حاصل آنکه در عرفان خراسان نگاه به خالق و توجه صرف به او در رأس حرکت سالک قرار دارد و در عرفان عراق، توجه به خلق و حق توأمان مورد نظر است. عارفان خراسان خلق را سراب و سایه می دانند و در عرفان ابن عربی، خلق عین حق است. از سوی دیگر، مسئله دستیابی به عالی ترین مرتبه وحدت در عرفان خراسان در جایگاه تجلی سیمرغ (مرتبه واحدیت در تطبیق با عرفان نظری) و در عرفان وجودی ابن عربی تعیّن احدیّت است. اساس سلوک عرفان خراسان توجه صرف به حق و نفی وجود و اساس عرفان عراق خودشناسی و پذیرش اصالت وجود است.