«آرگو» یکی از کلمات کلیدی در گفتمان ادبی نیمایوشیج است. مفهومی که در آثار و تحلیل های شاعران و منتقدان پس از او به «زبان عامیانه و محلی» ترجمه و تعبیر شده است. در حالی که این کلمه در پژوهش های زبانشناسی براساس فرهنگ های لغت فرانسوی و انگلیسی به معنای «زبان مخفی» آمده است؛ زبانی مختص گروهی خاص که دیگرانِ خارج از آن گروه از فهم آن عاجز و ناتوان اند. این مقاله به شیوه توصیفی - تحلیلی در گام نخست نمونه هایی از نظرات نیما در باب «آرگو» و مصادیقی از شعرهای وی را آورده و سپس برداشت ها و دریافت های شاعران و منتقدان ادبی پس از وی را از این اصطلاح تحلیل کرده و نشان داده که این دریافت ها ناقص است. نتیجه دیگر این مقاله این است که آنچه نیمایوشیج به عنوان «آرگو» یادکرده نه صرفاً زبان عامیانه بلکه توجه به زبان مخفی و تمام جنبه های فرهنگ عامیانه است که یکی از جلوه های اساسی آن در نمایش های عامیانه متجلی شده است.
نقش سازنده اساطیر در شکل گیری بنیادهای فکری جوامع بشری و نیز ضرورت تعمق انسان در هریک از جلوه های آن در طول زندگی به ویژه عصر معاصر بر همگان مبرهن و روشن است. اگرچه عصر حاضر به ظاهر عاری از اسطوره هاست، آن ها در ذهن انسان امروزی نیز جایگاه خود را یافته اند. شاعران در طرح و برجسته سازی اسطوره ها، نقش پررنگ تری نسبت به سایرین دارند. اسطوره و اسطوره سازی در شعر رمانتیک، جایگاه خاصی دارد، از میان مکاتب ادبی، مکتب رمانتیسیسم، اهمّیّت بیشتری به اسطوره ها می دهد. تأثیر نگاه رمانتیک بر نوع و میزان توجه شاعران معاصر به اسطوره و چگونگی بهره گیری آن ها از روایت های اسطوره ای، از مسائل مهمی است که باید درباره آن پژوهش شود. هدف این پژوهش تبیین نحوه به کارگیری مبتکرانه اسطوره و اسطوره پردازی، بر محور اندیشه رمانتیک در شعر ژاله قائم مقامی به روش توصیفی- تحلیلی است و نشان می دهد، کاربرد اسطوره ها در شعر ژاله براساس مبانی نظری مکتب رمانتیس م، قابل توجیه است. نتیجه پژوهش ناظر بر این است که ژاله، شاعر رمانتیک معاصر، در اشعارش بهره زیادی از گونه های اسطوره ای برده است؛ چنانکه اسطوره ها به سه شکل «بازآفرینی» «تغییر» و «تکرار»، در اشعار وی نمود یافته است.
داستان نویسان پسامدرن برای بازآفرینی اثر هنری و نقد مسائل اجتماعی از نقیضه نویسی بهره می گیرند. داستان «بز زنگوله پا» از محمدعلی علومی داستانی پسامدرنیستی است. در این نقیضه درون مایه ای مفهوم کلی گرایانه متن سنّتی از هم می پاشد و داستان به محل چالش گفتمان های متضاد بدل می گردد. از مضامین پسامدرن در داستان می توان به بازتاب سبک زندگی شهری، سیطره گفتمان ها در رفتار شخصیّت ها، بریدن از سنّت ها، جانشین شدن فردیّت به جای آرمان گرایی جمعی و نقش تکنولوژی و فناوری در زندگی امروز اشاره کرد. نویسنده از طریق اتصال کوتاه از جهان واقعیّت به جهان تخیّلی داستان وارد می شود و خط مرزی میان داستان و واقعیّت را فرو می ریزد و بر تصنعی بودن اثر تأکید می ورزد. اتصال کوتاه در کنار مؤلّفه هایی چون عدم اقتدار نویسنده، نوسان زاویه دید، وجود روایت های تو در تو و پایان بندی آزاد از عوامل ایجاد عدم قطعیّت در داستان اند. وجود بینامتن های گوناگون در داستان و آمیختن شعر و نقیضه و خاطره گویی سبب پویایی و توسعه متن شده است. حضور چند بینامتن در کنار یکدیگر، خواننده را با جهان های متفاوتی که در یک شبکه متنی جای دارند، روبرو می کند. روابط بینامتنی و اتصال کوتاه در برجسته کردن محتوای هستی شناسانه اثر نقش مهمی دارند؛ چرا که موجب سیّال شدن مرزهای بین متون مختلف می شوند. این نوشتار با شیوه توصیفی- تحلیلی قصد دارد به سوالات زیر پاسخ دهد. 1- کدام مؤلّفه های پسامدرن در داستان بز زنگوله پا دیده می شود؟ 2- نویسنده برای برجسته کردن محتوای وجود شناسانه از چه روش هایی استفاده می کند؟
دانشجویان به عنوان یکی از اقشار نوظهور در جامعه ایران تلقی می شوند که از نخستین سال های تأسیس دانشگاه به منزله نمادی از تجدد و طبقه متوسط شناخته شده اند. آنان به دلیل توسعه نامتوازن صورت گرفته در دوران پهلوی هم با سنت در تعارض بوده اند و هم با تجدد. هدف از پژوهش کتاب خانه ای حاضر بررسی نوع نگاه نویسندگان به منش و کنش دانشجویان در داستان های کوتاه دهه های بیست تا پنجاه شمسی است. با مطالعه این داستان ها با سه دسته از دانشجویان مواجه می شویم: مبارزان آرمان خواه، فردگرایان مأیوس و امیدواران واقع بین. هر نویسنده ای با توجه به خاستگاه فکری اش شخصیت دانشجویان را به شکلی توصیف می کند. برای مثال از آنجا که صادقی و ساعدی تحت تأثیر گرایش های نهیلیستی قرار دارند، دانشجویان داستان های آنان نیز از ایجاد هر گونه تغییر فردی و اجتماعی اظهار ناامیدی می کنند. این دسته از دانشجویان رؤیاهای خود را از دست داده و مأیوس و منزوی شده و نهایتاَ دچار رخوت و عطلت گشته اند. انحرافات اخلاقی، اعتیاد و تمایل به خودکشی نیز برخی از رفتارهای شایع این طیف از دانشجویان است ولی از سوی دیگر دانشجویانِ به تصویر کشیده شده در داستان های بزرگ علوی و نادر ابراهیمی آرمان خواه و پرتحرک اند و مبارزات تشکیلاتی- سیاسی را علیه رژیم سامان می دهند. سیمین دانشور و گلی ترقی در میانه این دو جریان ایستاده اند و دانشجویان داستان های آن دو، تلاش می ورزند که از انفعال خارج شده و به رشد و پویایی دست یابند.
با تأمّل در آثار حکما و اندیشمندان و فلاسفه شرق و غرب، می توان فهمید که درک آن ها از «زمان» عمدتاً دو گونه بوده است: نخست زمان طبیعی و بیرونی، معدود و تاریخی، مستمر و برگشت ناپذیر که مستقل از وجود و تجربه انسان قابل فهم است؛ دیگر زمان انسانی و درونی، اساطیری و مقدّس، پایا و برگشت پذیر که انسان در درون خود آن را تجربه می کند. در این پژوهش، نگارندگان ضمن بیان مختصری از آراء حکما و صاحب نظران فلسفه غرب درباره هر دو مفهوم زمان، اشعار حافظ را نیز بررسی کرده، در پایان به این نتیجه رسیده اند که حافظ هر دو معنای زمان را در دیوان خود با ذوق شعری و عرفانی و دقّت فلسفی مورد توجّه قرار داده و در لابه لای اشعار خود از آن بهره برده است. از آن جایی که زمان (وقت) در عرفان جایگاه ویژه ای دارد و بی تردید حافظ دستی در عرفان نظری و عملی داشته است، بر این اساس به زمان استفاده شده در اشعار حافظ از دیدگاه عرفا نیز اشاره شده است.
«نظریه سیستم های پیچیده» روشی جدید و کل نگر در بررسی سیستم هاست که برخلاف دیدگاه های جزئی نگرِ تقلیل گرا، از تحلیل ساختار کلی به کارکردها و عملکردهای اجزا می رسد. در چارچوب این نظریه، به ویژگی هایی مانند رفتارهای غیرخطی، حالت های آشوب و پویایی سیستم، فرایند بازخورد، هم افزایی و تعادل پایدار نهایی در حالتی سایبرنتیکی (خودکنترل) و... پرداخته می شود. تنوع کنش گرها و کنش پذیرها، افزوده شدن اجزای جدید و لازم در به تعادل رسیدن حالت های آشوب، غیرخطی بودن ارتباط عناصر مستقل با یکدیگر و محیط و تأثیرگذاری عناصر حاشیه ای در حکایت شیخ صنعان، بررسی آن را در چارچوب نظریه سیستم های پیچیده ممکن کرده است. در این پژوهش تلاش شده است به نقد این حکایت به روش تحلیل کیفی پرداخته و با سنجش ظرفیت های پنهان آن نشان داده شود که این حکایت یک سیستم اجتماعی پیچیده است که رفتاری غیرخطی و پیش بینی ناپذیر دارد؛ البته با بررسی دقیق عناصر آن و ارتباط های نامنظم و پیچیده آنها، از پیچیدگی شان کاسته می شود و می توانیم به فهم عمیقی از متن دست یابیم. با دیدگاه سیستمی می توان کارکرد شیخ صنعان، مریدان و دختر ترسا را در ارتباط با زیرسیستم های دیگری مانند خواب، قضا و قدر و مرگ واکاوی کرد و در حالتی کل نگر به تکامل رسیدن اجزای آن را در تکاملی کلی و پویا نشان داد. سیستم در حالتی خودکنترلی، شیخ صنعان و دختر ترسا دو زیرسیستم برجسته را با فرایند بازخورد به تکامل می رساند و از این راه به خودسازماندهی می پردازد. این پژوهش به روشن کردن ظرفیت های پنهان متونی کمک می کند که قابلیّت بازخوانی به این شیوه را دارند.
Dans cet article, on étudiera le modèle du récit de l'épreuve d’Abraham. Ce modèle bénéficie d'un genre de récit qui crée une sorte de conscience et cette dernière va créer à son tour une autre narration. On aperçoit cette continuité de création dans La Crainte et tremblement et dans Hamoun. Le premier est un essai du philosophe danois Søren Kierkegaard, écrit 1843, qui met en scène l’opposition entre l’éthique et la foi. L’éthique se rapportant au général, la foi joue par contre au niveau personnel. Ainsi Kierkegaard raconte les hésitations d’Abraham qui, accompagné de son fils, avançait vers Morija où il devait tuer Isaac selon l’ordre divin. Les parties suivantes s’occupent de ce même thème mais abordent une aventure différente qui est plus personnelle. En ce qui concerne Hamoun, il s’agit d’une œuvre cinématographique projetée 1989 dans lequel le personnage principal, Hamid Hamoun, s’occupe de la rédaction d’une thèse intitulé « L’Amour et la foi dans les religions abrahamiques ». En fait, son but consiste à connaître l’essence de la foi et de l’amour à travers le récit d’Abraham mais n’ayant pas abouti à une conclusion précise, sa vie personnelle avec sa femme qu’il aime follement confronte avec des problèmes sérieux. Aussi peut-on observer la trace du contenu de ce récit chez les poètes iraniens comme Mowlana, Hafez, Khayyâm etc. En fait, les œuvres de ces derniers contiennent une sorte d'éloge pour ce grand prophète. Cette dernière résulte de la conscience humaine qui est entremêlée du doute. En fait, pour l’homme ordinaire, l’épreuve prophétique se transforme en décisions pour les coïncidences quotidiennes qui nous informent du conflit entre l’homme et ses choix. Il s’agit d’une vérité qui met en relief le besoin de l’homme d’une certitude profonde. En étudiant les mises en scène de Hamoun et la dialectique lyrique de Søren Kierkegaard, on essaiera d’étudier le cycle infini de l’existence des personnages confrontés aux circonstances de la vie et le message des récits basés sur l’histoire de Morija, la montagne désignée par Dieu où Abraham devait sacrifier Isaac. Celle-ci constitue la base des autres récits puisque là, il s’agit de la conscience humaine. Et, chacun en profite selon sa compréhension et puis il essaie d’influencer les autres. A la fin, ce cycle répétitif informe l’homme de cette vérité qu’il lui faut sacrifier ce qu’il possède pour atteindre un Idéal précieux et tout ce qui est sacrifié atteindra une transcendance plus élevée ; qu’il s’agisse de son enfant, de son amour ou de sa vie.
در پژوهش حاضر، با مبنا قرار دادن تاریخیتِ متون ادبی به نمایاندن طبقات برتران و فروتران و همچنین گفتمان های جاری زمان و تعارض موجود میان آنها در شبکه قدرتِ قرن هفتم پرداخته شده است. رخ نمودنِ شکاف هایی میان مفاهیم ناظمان و برهم زنندگان نظم، فرایندی است که از پسِ تغییر جریان قدرت برآمده است و پیروِ آن، مدلول های جدیدی برای دال های پیشین در متون شکل گرفته؛ چراکه گفتمان ها با تغییر مرکز قدرت دچار دگرگونی و تعارض شده اند. رویکرد مقاومتی متن در برابر برخی از گفتمان ها و گروه های مقتدر، نشان دهنده وجود قدرت های اصلی و همچنین گفتمان سازی نوینی در جامعه است. درعین حال، در کشمکش های گفتمانی، مطابق با آرمان تاریخگرایی نو، نشان داده شده که چگونه لایه های فرودین یا اقلیت خاموش شده جامعه در متون به صدا درمی آیند و با این چندصدایی از ابژه بودگی به جایگاه سوژ گی برمی نشینند و گاه خود از طریق همان ایدئولوژی که آنان را در طبقه رعیت جای داده، به تأدیب پیشوایان می ایستند. جامعه آماری بر کتاب گلستان سعدی استوار است؛ درعین حال با توجه به رویکرد بینامتنی، به متون همزمان با آن نیز پرداخته شده؛ روش اتخاذشده در جستار نیز بر مبنای نظریه قدرت و مقاومت فوکو است.
در جریان ترجمه داستان، ضرب المثل ها و کنایه ها از عناصر فرهنگی مهم و کلیدی هستند که مفاهیم و پیام های متن اصلی را به خواننده انتقال می دهند.مشکل عمده مترجم در این مسیر، روش برخورد صحیح با این عناصر است. در این چالش، معادل ها یکی از عوامل مهمی هستند که کمک شایانی به مترجم می کنند. معادل خوب باید نه تنها معنا، بلکه روح، حس و تجربه نویسنده ادبی را به مخاطب منتقل کند. این پژوهش، در نظر دارد شیوه ترجمه یکی از آثار پرمخاطب ادبیات پایداری با نام «یادت باشد» را با به کارگیری الگوی نیومارک، به بوته نقد بنشاند. نیومارک در مدل خود، مؤلفه های فرهنگی را مدنظر قرار داده و آن ها را در پنج گروه (بوم شناسی، فرهنگ مادی، فرهنگ اجتماعی، نهادها، آداب و رسوم و مفاهیم و حرکات، اشارات و زبان بدن) تقسیم بندی کرده است. پژوهش حاضر با تمرکز بر گروه چهارم به بررسی کیفیت ترجمه مفاهیم، شامل کنایه ها و ضرب المثل ها پرداخته و آن ها را با تطبیق بر روش های ترجمه فرهنگی نیومارک، تحلیل می کند. در این پژوهش توصیفی-تحلیلی، پس از بررسی نمونه های متعدد و تطبیق آن ها با راهکارهای نیومارک مشخص شد که مترجم با بهره گیری از شیوه معادل کارکردی در ترجمه مفاهیم کتاب موفق عمل کرده است. وی بیشتر از ترجمه معنایی، مدد جسته و گاه نیز معنای ضرب المثل یا کنایه به خوبی درک نشده و در نتیجه معادلی اشتباه در متن وارد شده است.
از دهه 1380 به بعد با ورود فرهنگ و ادبیات عامه به حوزه دانشگاهی تحولی در مطالعه آن ایجاد شد و هر روز آثار پژوهشی متنوعی در قالب: کتاب، پایان نامه و مقاله و ... در قلمرو های مختلف آن نوشته می شود. از اصلی ترین این آثار کتاب هاست که به منزله آثاری بنیادین در رشته ادبیات عامه باید خصوصیات ممتازی داشته باشد تا بتواند بار آموزشی و پژوهشی این رشته را به دوش بکشد. یکی از انواع کتاب های ادبیات عامه کتاب های «کلیات» است. منظور از کتاب های «کلیات» کتاب هایی است که هم زمان به موضوعات مختلف در حوزه ادبیات عامه می پردازد و عموماً این کتاب ها برای تدریس نوشته و چاپ شده است. هرچند که در مبانی و کلیات پژوهش های این رشته نیز نقش اساسی دارد. با اینکه روز به روز تعداد انتشار این نوع کتاب ها در حال افزایش است، اما تاکنون هیچ نقدی درباره آن ها صورت نگرفته است تا به طبقه بندی و ارزیابی نقاط قوت و ضعف این آثار کمک کند و پژوهشگران را در انتخاب بهتر این آثار یاری دهد. باتوجه به اهمیت این مسئله، در این جستار پنج کتاب مهم از مجموعه کتاب های کلیات فرهنگ عامه به ترتیب زمانی از اولین کتاب در دهه 1350 تا کتاب های دهه اخیر معرفی و نقد می شود. چون این کتاب ها عموماً در دانشگاه تدریس می شوند، با نگاهی به مصوبات وزرات علوم در رشته فرهنگ و ادبیات عامه به نقد این آثار از جهت محتوا، توالی، جامعیت و وسعت بررسی، کاربست نظریه، روزآمدی و اعتبار علمی، جریان شناسی درست از پیشینه و مبانی و ... در دو بخش صوری و محتوایی موردنقد و مقایسه قرار می دهد.
Résumé: Un nouveau Autre est survenu dans notre monde. En soulignant notre vulnérabilité, il nous a fait plus seuls que jamais, enfermés dans nos frontières, nos limites, nos corps. Il fait de sorte que nos moindres présences évoquent un sentiment de honte, de culpabilité, un sentiment de faute et d’écart généralisé: nous nous considérons humblement comme nuisibles, transmetteurs potentiels et partisans inconscients de cet Autre infernal. L’apparition du coronavirus n’est pas seulement une situation sanitaire critique. Elle est, par son ampleur et sa grande portée philosophique et culturelle, un événement majeur de l’histoire naturelle. Un événement qui entrainera potentiellement une nouvelle phase dans le rapport de l’homme au monde. Animé, invisible et terrifiant, il est en train de façonner et reformaliser notre existence. Or, le monde a été toujours regardé par notre vision anthropocentrique comme un objet à explorer, à connaître, à exploiter, et voilà tout a changé dans un clin d’œil. Cette fois il est cet Autre qui nous regarde et nous rend objectivé, chosifié, extériorisé. Dans l’article présent, nous allons appliquer la notion dialectique « Autre-sujet/Moi-objet » à notre lecture sartrienne de l’évènement pour traiter cette déformation de notre existence et la possibilité de repenser et de redéfinir notre rapport à de tels nouveaux Autres.
کرامت یکی از مفاهیم مهم و مورد مناقشه در عرفان اسلامی است. خواجه عبدالله انصاری در طبقات الصّوفیّه، نام بسیاری از صوفیان را ذکر کرده و رفتار و اندیشه آن ها را تبیین نموده است. او برای تحقّق این هدف، کرامات بسیاری را شرح داده و کیفیّت تخلّق مشایخ به مبانی معرفتی را بازگو کرده است. در این تحقیق، با روش توصیفی و استناد به منابع کتابخانه ای، کرامت های ذکر شده در اثر مذکور، دسته بندی و چرایی بسامد آن واکاوی شده است. همچنین، توصیفاتی از کارکردهای اجتماعی این پدیده ارائه گردیده است. بررسی آراء انصاری نشان می دهد که کرامت ها عمدتاً در دوران حیات عارف و در مواردی، پس از مرگ او تجلّی پیدا کرده اند. کرامات واقع شده در زمان حیات عبارتند از: اطلاع از غیب؛ ذهن خوانی و فراست؛ تصرّف در نیروها و عناصر طبیعت؛ شنیدن ندای هاتف؛ تصرّف در اشیاء و قلب آن؛ زنده کردن موجودات و سخن گفتن با آنان؛ طی الأرض؛ مرگ و حیات ارادی؛ شفای بیماران. کراماتی که پس از مرگ آشکار شده اند، عبارتند از: سخن گفتن در عالم خواب و رؤیا؛ نقش بستن آیه و ذکر بر بدن متوفی؛ غیب شدن جنازه فرد. هدف اصلی اولیاءالله از به کارگیری این کرامات، تنبّه مریدان و تشویق آن ها به پیمودن راه سلوک است. در این اثر، برخلاف سنّت مقامات نویسی عرفانی، نشانه های ملموسی از کارکرد تحذیری کرامت به نیّت تحقیر و منکوب منکران تصوّف وجود ندارد که این سنّت گریزی آگاهانه را می توان برآیند نگرش مبتنی بر رجاء و امید مؤلّف و گرایش های عاشقانه او در وادی عرفان دانست.
در نظام معرفتی اولیا و اهل سلوک، خلوت نشینی و تفکر در آفاق و انفس، به وضوح دیده می شود. این سلسله، در طیّ طریقت و نیل به معرفت، از دو عنصر خلوت و تفکر، استفاده نموده اند. در این جستار، با امعان نظر در متون و سیره ی عارفان، لطایف و نکات کشفی و ذوقی ارباب معرفت، در باره ی دو ساحت خلوت و تفکر، مورد واکاوی قرار گرفته است. از نگاه عارفان و عرفان پژوهان، طیّ منازل روحانی و کسب مقامات معنوی، بدون توسل به این دو عنصر، میسر نمی باشد. در این نوشتار، مؤلفه های زیر مورد بررسی و تحقیق قرار گرفته است: چیستی خلوت و تفکر، جایگاه خلوت و تفکر در نظام هندسی معرفتی عرفا، نسبت خلوت با تفکر،(این ساحت به تفصیل مورد مداقه قرار گرفته است) و سیره ی اولیا و عرفا در خلوت و تفکر.
سبک شناسی لایه ای روشی منظم برای بررسی خصوصیّات ادبی و ایدئولوژیک هر اثر ادبی است. در این مقاله تلاش شده است بر اساس این روش و دانش ادبی، اشعار ملاحسین مسیحا (-از شاعران قرن 13 میناب-) که در زمینه شعر آیینی اشعار بجا مانده ای دارد و در کتاب رخش بی سوارجمع آوری و تصحیح شده، بررسی شود. روش مورد استفاده در این پژوهش روش تحلیلی توصیفی است که شعر این شاعر در پنج سطح آوایی، واژگانی، نحوی، بلاغی و ایدئولوژیک واکاوی می شود؛ نتایج پژوهش نشان می دهد از نظر آوایی این شاعر به موسیقی کلام توجّه نشان داده و برای دست یافتن به این هدف از آرایه های مختلفی همچون سجع پردازی، واج آرایی، تکرار، جناس، استفاده کرده است. واژگان اشعار این شاعر از نظر نوع رمزگان، نشان دار بودن، رسمی، کهنگی و بیگانه بودن بررسی شده است که تنها نکته برجسته در این زمینه، استفاده از واژگان نشان دار است. لایحه نحوی شعر این شاعر نوحه گوی در زمینه هایی همچون سبک جمله ها، وجه فعل، زمان افعال و صدای دستوری بررسی شد که اغلب جمله ها در شعر این شاعرکوتاه و نوع جمله ها نیز ساده بود. وجه خبری وجه غالب، بیشتر زمان افعال زمان ماضی ساده و مضارع و صدای افعال صدای دستوری فعال بود. حسین مسیحا شعر را در خدمت بیان ایدئولوژی شیعه خود قرار داده و واژگان، نحو و صُورخیال در شعر آن ها به صورت صریح ایدئولوژی مورد نظر او را نشان می دهد.
داستان پیر چنگیاز مثنوی مولوی حکایتی به نظم با مضامین عرفانی است که در دفتر اول این اثر ادبی آمده است. بین این داستان و داستان شعبده باز نتردام نوشته آناتول فرانس نویسنده فرانسوی شباهت های بسیاری از نظر محتوا و شکل وجود دارد. شخصیت اصلی این داستان، شعبده بازی به نام «بارنابا» از جهات بسیاری به شخصیت اصلی داستان پیر چنگی شباهت دارد. در این مقاله که به روش کتابخانه ای و تحلیل محتوا انجام گرفته است سعی شده تا با بهره گیری از کهن الگوهای یونگ به عنوان بن مایه ناخوداگاه در بررسی و مقایسه تطبیقی این دو شخصیت و نیز بر اساس اصول روانشناسی انسانگرایانه آبراهام مزلو برای ارائه الگویی از یک انسان خودشکوفا خوانشی تطبیقی و انتقادی انجام گیرد. همچنین با طرح این سؤال که قهرمانان این دو داستان تا چه حد منطبق بر ویژگی های ارائه شده توسط مزلو برای افراد خودشکوفا بوده اند به این مسأله بپردازیم که نقش و جایگاه جامعه و جهان بینی حاکم بر آن به عنوان امری مؤثر در تحول روحی و روانی انسان ها تا چه حد در مورد شخصیت های این دو داستان مصداق دارد و اینکه در نهایت پیر چنگی توانسته با پا گذاشتن بر هوای نفس خود موجبات رضای خداوند را جلب کند یا خیر؟؛ یا شعبده باز توانسته به چه میزان از تعالی روحی در توجه به معنویات نائل شود؟!