تحقیق حاضر به بررسی روایت شناسانه پیرنگ درونی سه حکایت مثنوی معنوی، «طوطی و مرد بازرگان»، «مار و مرد مارگیر» و «استاد و شاگردان»، بر اساس نظریات ارسطو در کتاب فن شعر، می پردازد و با استناد به نظریات وی در مورد «پیرنگ تأثیرگذار» می کوشد عناصرارسطویی «دگرگونی» (Peripetia) و «کشف و وقوف» (Anagnorisis) در حکایات مذکور را بشناساند، عناصری که از آن طریق، مولانا مفاهیم اخلاقی و تعلیمی از طریق ایجاد حس ترس و ترحم را به خواننده منتقل کرده است. «کشف»، در این حکایت ها از نوع پنجم و ششم کشف های ارسطویی ست که آن ها را کشف های تأثیرگذار می نامند که از ترتیب حوادث و یا برداشت نادرست شخصیت ها از وضعیت موجود، نشأت می گیرند. این نوشتار، بر آن است تا به این سؤال پاسخ دهد که آیا می توان نظریات ارسطو را در بررسی شعر روایی مولانا به کار برد؟ روش تحقیق در آن بیشتر مقایسه ای، تطبیقی و تحلیلی است که از ابزارهای اسنادی بهره جسته است.
از جمله تصاویر مهم بلاغی که در بررسی و شناخت سبک شخصی هر شاعر نقش مؤثری ایفا می کند، کاربرد رنگ ها، آهنگ ها و میزان استفاده ی شاعر از این نوع واژه ها است. اهمیّت این مسئله در شعر برخی از شاعران، به ویژه شاعران سبک هندی به حدی است که از طریق آن می توان به بسیاری از سلیقه ها، باورها، آرزوها و خواسته های شاعر پی برد. بیدل دهلوی (1054-1133 ه.ق) یکی از برجسته ترین شاعران سبک هندی است که در غزلیات خود به فراوانی از این امکان بهره گرفته است. هدف از این پژوهش توصیفی تحلیلی، بررسی نوآوری های هنری و بسامد معنایی رنگ و آهنگ، همراه با مترادفات آن (ترانه، نغمه، ساز، زمزمه، صدا، ناله و...)، در غزلیات بیدل دهلوی است. نتیجه ی تحقیق حاکی از آن است که شاعر با نگرش و بیانی خلّاقانه از لفظ رنگ و آهنگ، با بسامد چشمگیری به عنوانِ نقش مایه و نماد چندمعنایی و محور ساختاری تصاویر بلاغی برای بیان انواع اندیشه های عاشقانه-عارفانه، زیبایی شعر، هماهنگی و تناسب بخشیدن به اجزای کلام استفاده نموده است.
رئالیسم، مکتبی ادبی ، تاثیر گذار، عینی و بیرونی است که در اواسط قرن نوزدهم در فرانسه ظهور کرد و به سرعت گسترش یافت و شاعران، نویسندگان و هنرمندان را به سوی خود کشاند. در ایران نیز همگام با حرکت مشروطه خواهان، در عرصه هویّتی نیز دگرگونی هایی در عناصر هویّت بخشی ایرانی به وجود آمد و شاعران و نویسندگان به هویّت ملّی و انحطاط و عقب ماندگی کشور توجّه نشان دادند. فرّخی یزدی و عارف قزوینی شاعران انقلابی این عصر، با گرایش شدید به آزادی خواهی و حمایت از کارگران و کشاورزان، به اوضاع کشور توجّه نشان دادند. مقاله حاضر در صدد است با بهره گیری از روش تحلیل محتوا، (توصیفی- تحلیلی) میزان توجّه به مولّفه های هویّتی رئالیسم انقلابی در اشعار دو شاعر رئالیست عصر مشروطه را مورد تحلیل و تبیین قرار دهد. بدین منظور، مولّفه های هویّتی رئالیسم در شعر آنان مورد بررسی و ارزیابی قرار گرفته است. یافته های این بررسی نشان می دهد شاعران رئالیست عصر مشروطه توجّه ویژه ای به شاخصه ها و عناصر هویّتی رئالیسم انقلابی داشته اند و با بهره گیری از جلوه های گوناگون ادب پایداری آیینی(اسلامی) و ملّی، مخاطبان خود را به مبارزه و پایداری ترغیب و تشویق می نمایند.
در بسیاری از ارتباطات اجتماعی که در بافت های زمانی و مکانی خاصی صورت می گیرند، دو گروه «مرجع» و «غیر» مطرح می شوند که در مقابل یکدیگر به تعامل می پردازند؛ از دیدگاه لاندوفسکی، نشانه شناس اجتماعی فرانسه، چهار خط سیر هویتی متفاوتی وجود دارد که او آن ها را تعبیر به " سبک های متفاوت زندگی" می کند و در هریک از این سبک ها، گروه های غیر، به تناسب گروه هنجارمدار مرکزی ، مسیرحرکتی خاصی دارند: اسنوب، داندی، آفتاب پرست و خرس اشکال غیریتی را نشان می دهند که هریک به نسبت گروه مرجع هنجارمدار، رفتار خاصی از خود نشان می دهند. بر این مبنا، هدف این پژوهش آن است که در گفتمان نامه های نیما، شیوه های رفتاری او در برخورد با هستی جهان، پدیده-ها و عناصر پیرامون، افراد و محیط های اجتماعی گوناگون مورد تجزیه و تحلیل قرار گیرد تا چگونگی حضور نیما در جهان و در ارتباط با آن و نیز تفاوت رویکرد و دیدگاه او با دیگران در این زمینه نشان داده شود و از این راه سبک زندگی وی و گوشه هایی از هویت و شخصیّت وی آشکار گردد.
ژرژ برنانوس ازجمله نویسندگان کاتولیک بود که اندیشه های مذهبی رادرون مایه رمان های خود کرد؛عنوان رمان نویس دینی به معنای واقعی کلمه زیبند? اوست.پرداختن به مسئله خیر و شر وتوجه به جایگاه انسان،همواره یکی از دل مشغولی های عمد? نویسندگان مذهبی به شمار می رود.تلاش این گروه ازنویسندگان معطوف به سنجش توانایی انسان در رویارویی با وسوسه است.از خلال آثار برنانوس که درزمر? ادبیات متعهدقرار می گیرد،می توان به مضامینی چون:تمایل به تنزیه و قداست،حقانیت،ستیزبا ناباوران،فیوضات الهی و تأثیر ایمان مذهبی در هدایت بشر به سمت جایگاه متعالی پی برد.دراین میان،مضامین معنوی که درونمایه نوشته های اوست،دستمایه پرداختن به هویت انسانی،برخورد میان نیروهای خدایی و اهریمنی، و مسایل پدید آمده از این دو واقعیت ماورایی می شود. محرک اصلی داستان در کتاب های اولیه وی کشمکش میان قدیس و گناهکار است. هر چه بیشتر در آثار او پیش می رویم، شاهد تحول شخصیت های مختلف ایم، به نحوی که در بسیاری از رمان های برنانوس، در انتهای داستان، شاهد مرگ توأم با آرامش گنهکارانی هستیم که تابش نور ایمان و حرارت عشق مقدسین موجب دگرگونی دل های سرد و ظلمت زده شان گشته و بازگشت به سوی سرچشمه پاکی ها را نزد اینان به ارمغان می آورد. در آثار این نویسنده قرن بیستم، زهد و تقوا بر ظلمت پیروز می گردد و تمنای خداجویی و نجات و رستگاری روحانی انسان نموداراست. در این مقاله سعی بر آن است تا به سیر این زندگی روحانی (گذر از وسوسه های شیطانی در مسیر سعادت) وتأثیر عشق و ایمان بر هر یک از شخصیت های داستانی آثار ژرژ برنانوس، به ویژه در رمان های زیر آفتاب اهریمن و خاطرات یک کشیش دهکده، بپردازد.
یکی از بحران های اجتماعی که به شکل پنهانی پایه های خانواده معاصر را تهدید می کند، طلاق عاطفی است. فقر عاطفی در روابط زناشویی کارکردهای خانواده را در تأمین سلامت روانی اعضا مختل ساخته و در نتیجه سلامت جامعه را نیز با خطر مواجه می سازد. شماری از آثار داستانی در کنار بازتاب وقایع اجتماعی به پدیده طلاق عاطفی نیز توجه کرده اند. مقاله حاضر با رویکرد تفسیری و ادغام مقوله های مستخرج از آثار، دو داستان خانواده محور را براساس طلاق عاطفی و با توجه به ویژگی های ادبی، زبانی و جامعه شناختی بررسی کرده است. داستان های منتخب عبارت است از پرنده من و رؤیای تبت (از فریبا وفی). خانواده محور بودن داستان ها، استقبال از آثار و کسب جوایز متعدد از دلایل انتخاب این آثار است. طلاق عاطفی در سطح ادبی با توجه به عناصر داستانی (موضوع، درون مایه، شخصیت، گفتگو، فضا و کشمکش) بررسی و تحلیل شده است. در سطح زبانی بار معنایی جمله ها و در سطح جامعه شناختی علل و نتایج طلاق عاطفی شناسایی و بررسی شده است. بررسی ها نشان می دهد که سطح پایین ارتباطات کلامی و عاطفی، نبود همدلی، احساس تنهایی و کوتاهی شوهر در تعهدات خانوادگی عوامل اصلی در بروز طلاق عاطفی است و پنهان سازی، سازگاری، ترک خانه و تمایل به جنس مخالف راهکارهای شخصیت های زن در مقابله با این پدیده است.
پیش از این، پژوهشگران ویژگیهای اقلیمی و روستایی را در مناطق شمال، جنوب، آذربایجان، خراسان و کرمانشاه تحلیل کرده اند؛ امّا به دلیل محدوده تاریخی پژوهش خود به داستانهای ابراهیم یونسی نپرداخته اند. در این پژوهش، نگارندگان با روش توصیفی- تحلیلی می کوشند پس از تعریف و تبیین ویژگیهای داستان اقلیمی، عناصر اقلیمی و ویژگیهای مرتبط با رنگ و بوی محلّی را در داستانهای شاخص این نویسنده کُرد بررسی کنند. ویژگیهای اقلیمی در داستانهای یونسی بیشتر به شکل بازتاب واژگان و اصطلاحات کُردی، آوردن جملات به زبان محلّی، ترانه ها و زبانزدهای عامیانه، نام جاهای بومی، اشاره به رویدادهای تاریخی و باورها و آداب و رسوم منطقه کُردستان نمود یافته است و در نتیجه باید یونسی را جزو اقلیمی نویسان حوزه غرب و کردستان به شمار آورد.
شاهنامه فردوسی را به سبب تنوع مقولات تعلیم بخشی، قدرت و غنای مباحث تعلیمی و اشکال گوناگون تعلیم گسترده در لایه های پیدا و پنهان متن، اگر در زمره ادبیات تعلیمی به شمار آوریم، راه اغراق نپیموده ایم. شاهنامه پرحجم ترین و قدیمی ترین میراث بر اندرزنامه های ایران باستان در باب سلوک ملوک است و به چند معنا پایه گذار تعلیم پادشاهان، ترغیب آنان به نیکوروشی و تحصیل نیک نامی و تحذیرشان از بدکرداری و بدنامی است. این اثر نه فقط در متن خودش مبادی تعلیم به رأس قدرت را پایه می گذارد، که حتی زندگی نامه ساخته شده برای مؤلفش مشابه سازی مبادی تعلیمی این متن و تأویلی تعلیمی برای آن است. زندگی برسازی شده فردوسی در متون، محصول گفتگوی متون بعد از فردوسی با شاهنامه اند و از همان عناصر تعلیم به رأس قدرت برخوردارند. هم شاهنامه و هم زندگی نامه برسازی شده فردوسی، دستمایه و درسنامه تعلیم در متون تعلیمی بوده اند و گفتمان اخلاق گرای تاریخ، از حیث نصیحه الملوک از گفتگوی شاهنامه با زندگی مؤلفش و گفتگوی این دو با متون تعلیمی دیگر شکل گرفته است. در این جستار بنا به روش شناسی هرمنوتیک در واکاوی و تحلیل متون، به زندگی نامه برسازی شده فردوسی از بعد تبعات و نتایج تعلیمی آن برای تاریخ نگریسته شده است.
تقریباً همه مولفان کتُب نقدِ ادبی درایران ازاستاد زرینکوب تا متاخّران(شمیسا، امامی، غلامحسین زاده، درگاهی، بشردوست، شایگان فر و...) همه یا بخشی ازکتاب خود را به بررسی آثار، منابع و آبشخورهای «نقد ادبی درگذشته» اختصاص داده اند. به رغم منظرها و رویکردهای مختلف مولفان، با مقایسه و جمع بندی مطالب این کتب درباب گذشته نقد ادبی در ایران می توان به یک آرشیو ِمحدود و مشخص برپایه « ذخیره ذهنی مشترک » دست یافت. این آرشیو معین و در حقیقت گفتمانی با تفاوت های نه چندان چشمگیر، محدود است به کتبی چون «قابوس نامه، چهارمقاله، ترجمان البلاغه، المعجم، حدائق السحر، معیار الاشعار، بهارستان، یا تذکره ها (تذکره الشعرا، لباب الالباب، آتشکده آذر، تذکره نصرآبادی و...) یا «نقد شاعران بر یکدیگر که عمدتا بر پایه تفاخر، رقابت، حسادت و یا تعارفات» رقم خورده است مانند ستایش شهید و رودکی از شعر یکدیگر یا جدال لفظی و مقابله عنصری با غضائری یا طعن فلان شاعر بر دیگری . مولفان درباب دسته بندی و گونه شناسی انواع نقد درگذشته نیز غالبا به رویّه مشابهی عمل کرده اند و به نقدهای «لفظی و لغوی، بلاغی، شکلی/ صوری، سرقات ادبی و توارد، نقد ذوقی و فنی» اشاره کرده اند. درباب تعلیل بی رمق بودن و فقر نقدِ ادبی درگذشته نیز با استدلال ها و دلایل مشابهی مانند طرح نظریه های «معطوف به استبداد ایرانی( قاضی مرادی و سیف و ...)، انسداد و انحطاط، فروکش کردن خردگرایی، طرد گفت وگومندی، رواج بینش اشعری گری، رونق تصوف و تفکر شاعرانه و بینش شهودی» مواجه می شویم. دراین مقاله می کوشیم تا از رهگذر نقد مبانی و مفروضات و قراردادهای نانوشته این کتب و پیش کشیدن تاملات انتقادی کتب نقد و نظریه ادبی غربی و نوع مواجهه غربی ها با میراث خود و مقایسه اش با مواجهه منتقدان ما با نقدِ ادبی به مثابه امری تک افتاده، به نقد این آرشیو بپردازیم. تاریخ نظریه و نقد ادبی غربی از یونان تا اکنون، گواه حرکت کوچگرانه و انتقالِ استعاری نظریه ها و مفاهیم از حوزه ای به حوزه ای دیگراست. توجه به متون کلامی- فلسفی، اصولی، تفسیری، عرفانی به مثابه دستگاه های فکری ای که به مقولاتی چون « معنا، لفظ، زبان، زمان، فهم، تاویل، نص، تمثیل، تجربه، وجود، جمال، معرفت، اخلاق و سیاست » پرداخته اند می تواند فضاهای جدیدی را بگشاید و شبکه گسترده نقد را به مثابه کنشی فرهنگی و تاریخی بازنماید.
RésuméLes études grammaticales sont considérées comme une nouvelle méthode aux études de la traduction depuis quelques années. À vrai dire, au cours des études de grammaire, nous pouvons comparer les formes grammaticales en usage dans deux langues, pour en montrer les différences et les ressemblances.Le passif est un mode qui met en valeur un état, une action ou un événement. Cette présente étude vise à comparer la voix passive dans les langues française et persane et à étudier comment cette voix est traduite dans la traduction du roman L’amant de Marguerite Duras faite par Ghassem Roubine afin de montrer l’emploi différent de cette voix dans ces deux langues. Nous aborderons, ainsi, les trois manières utilisées par le traducteur pour la traduction des verbes à la voix passive du roman : Les cas traduits sous forme active, les cas traduits sous forme passive et les cas traduits sous forme participe. Au cours de cette analyse, nous étudierons quelques exceptions, comme les participes dans le sens passif et les phrases actives traduites sous forme passive. La méthodologie adoptée pour cette étude est à la fois théorique et pratique. Notre recherche s’appuiera sur la méthode fonctionnelle et nous utiliserons la méthode d’analyse structurale et analytique.Mots-clés : L’amant, la traduction, Marguerite Duras, la voix active, la voix passive, Ghassem Roubine.
Le thème de la solitude envahie toute œuvre de Camus sous tous les aspects. Camus est l’un des esprits qui a le désir de présenter le poids de la solitude dans la vie de l’homme. Solitude agréable ou désagréable, l’homme a toujours le désir de se retirer de cette solitude et la leçon que chaque écrivain nous présente dans son œuvre c’est qu’on ne peut rien faire contre cette solitude et ce poids. La question essentielle est de savoir si cette solitude présente une solitude néfaste et négative ou agréable et positive. Dans cet article nous cherchons à démontrer le thème de la solitude dans le monde extérieur, dans les œuvres, Les Noces, L’Été et L’Exil et le royaume. Cette solitude chez Camus, peut être l’objet des expériences, des descriptions, des phénomènes ou des conceptions les plus variées. Elle se représente parfois comme un thème néfaste dans le désert, lieu angoissant, nostalgique, lieu du dépaysement de l’exil, ou parfois dans le monde moderne, dans les villes, où elles retracent l’effacement du paysage, mais cette solitude peut être agréable dans les régions de la Méditerranée, bercée par des couleurs chaudes du soleil ou bien dans les îles, endroit très riche en images.
فئودالیسم یا نظام ارباب- رعیتی، نظامی اجتماعی- اقتصادی بود که از قرن نهم تا نیمه دوم قرن نوزدهم میلادی، روسیه و شرق اروپا را دربرگرفت. در این نظام، قدرت سیاسی در میان زمین داران بزرگ تقسیم می شد و هر ارباب، دارای جماعتی رعیت بود. همین موضوع دستمایه کار نویسندگانی از جمله تورگنیف شد که خود از طبقه اشراف بود، اما رعیت را مایملک ارباب نمی دید. مجموعه یادداشت های شکارچی، در بستر جریان ادبی ناتورالیسم شکل گرفت. این جریان ادبی، براساس اصول رئالیسم و دموکراتیسم، زندگی جامعه روسیه را با اولویت بخشیدن به اقشار آن به درستی به تصویر کشید. در پژوهش حاضر چگونگی بازنمایی نظام طبقاتی در آثار ادبی روسیه در این داستان، از دیدگاه منتقدان معاصر و نیز بنیانگذاران نقد ادبی روسیه بررسی می شود. دیدگاه های ناباکوف، نویسنده و منتقد سده 20 میلادی همراه با دیگر منتقدان مانند بلینسکی به عنوان بنیانگذار نقد ادبی روسیه، ماکسیم گورکی سمبل هنر پرولتاریا و پیشتاز سبک رئالیسم سوسیالیستی، بردیایف منتقد ادبی اگزیستیالیست راهگشای این پژوهش اند.
ادب فارسی سرشار از حکایت های واقعی یا ساختگی است که شاعران و نویسندگان برای بیان مفاهیم اخلاقی، عرفانی، اجتماعی و... از آن سود جسته اند. اسرارنامه عطار نیشابوری از جمله آثاری است که در آن، روایت های تمثیلی در انتقال اندیشه های تعلیمی شاعر اهمیت ویژه ای دارند. تمثیل ها علاوه بر کاربرد تعلیمی و سرگرم کنندگی، ایجاد التذاذ ادبی در مخاطب و...، ابزاری برای تبلیغ گفتمان عرفانی نیز به شمار می آیند. بنابراین در گفتمان عرفانی، حکایت پردازی وسیله ای است برای تولید معنا به شکلی تلویحی و ضمنی. الگوی دوبنی شیوه متداول قصه های کهن برای بیان مقصود است و نظام تقابل های زبانی از مهم ترین عوامل شکل گیری معنا در حکایت های دوقطبی است که قصه پرداز با قرار دادن کنشگرهای روایت در جایگاه تقابلی با همدیگر، به تولید معنا می پردازد. ساختار برخی حکایت ها در اسرار نامه از روبه روی هم قرار گرفتن نفس و جان شکل می گیرد. حکایت «آن روباه که در چاه افتاده بود...» یکی از تمثیل های جذاب در بیان رهایی از عالم ظلمانی یا غلبه بر نفس است. این نوشتار با استفاده از روشتوصیفی تحلیلی بر اساس نظریه تقابل ها به تفسیر نشانه ها در حکایت مذکور می پردازد. بهره گیری از تقابل های دوتایی در مطالعه متون مختلف نشان می دهد که چگونه واژه ها و عبارت های معمولی می توانند به گونه ای به کار روند که نوع خاصی از تفکر و رفتار را تعلیم دهند یا تثبیت کنند. عطار با استفاده از تمثیل، گستره سخن را افزایش می دهد و می کوشد در مخاطبان خود، شناخت و باور پدید آورد یا حداقل آن ها را متقاعد سازد که از خطرات نفس بپرهیزند.
نظامی از کارکردهای مختلف گفتگو برای نشان دادن احساسات قهرمانان و شخصیت پردازی استفاده می کند؛ خسرو و شیرین نمونه ای موفق در این زمینه است. البته جغرافیای فرهنگی و چیرگی حب عذری، از گفتگوی مستقیم دلدادگان در داستان لیلی و مجنون جلوگیری می کند. نظامی برای جبران این مشکل، از شگردهایی مانند تک گویی و گفتگو با شخصیت های فرعی و نامه نگاری بهره می برد. امیرخسرو در این زمینه از نظامی تقلید کرده است. این پرسش مطرح است که مهم ترین جنبه های تفاوت در شخصیت های پدیدارشونده با این گفتگوها چیست و تفاوت شخصیت پردازی در دو اثر، برخاسته از چه عواملی است؟ در این پژوهش به روش توصیفی – تحلیلی گفتگوهای دلدادگان بررسی و مقایسه می شود. نتایج پژوهش نشان دهنده تفاوت نگرش شاعران به داستان و به ویژه بی توجهی دهلوی به فضای اصلی قصه و درنتیجه تفاوت در شخصیت پردازی است. دلدادگان در اثر نظامی به فرهنگ اجتماع و بایسته های عشق پاک، پایبند هستند. لیلی کمتر و سنجیده تر سخن می گوید و سخنان او سیمای بانویی قبیله نشین اما عاشق را در ذهن پدیدار می کند. مجنون نیز با همه دیوانگی، بسیاری از ویژگی های جامعه مردسالار را با خود دارد؛ اما گویا یک قرن فاصله میان دو شاعر و تاثیرپذیری از دربار هند موجب شده است شخصیت دلدادگان در اثر دهلوی، از فضای اصلی قصه فاصله بگیرد و بیشتر به مردم عادی معاصر او شباهت یابد. تغییر برخی حوادث نیز به سبب همین نگرش ویژه دهلوی به داستان است.
ضرب المثل، شکلی ادبی است که همانند معمّا به ساختار کلامی خود، توجّه دقیق دارد. امّا در ضرب المثل، قصد نه پنهان کردن معنا که فشرده کردن آن در قالب شکلی به یاد ماندنی است. ضرب المثل ها، امثال و حکم وکلمات قصار، همگی شکل هایی اند که حکمت این جهانی و تجربه گذشته را در قالب سرفصل هایی کوتاه، فشرده می کنند که می توان در زمان حال به آنها متوسّل شد. استفاده از ضرب المثل یکی از ویژگی های بارز شعر دوره سبک هندی است. شاعران این سبک با الهام از محیط زندگی روزانه به مضمون سازی پرداخته اند. نبوغ مخاطب شناسی صائب تبریزی به عنوان سرآمدترین شاعر این سبک، وی را بر آن داشته است تا برای ت فهیم بهت ر و مؤثّرتر مطالب اخلاق ی، عرفان ی و اجتماعی از شکل ادب ی ضرب المثل، بیش ترین استفاده را ببرد. ضرب المثل درغزلیّات صائب از تنوّع وگستردگی بسیار بالایی برخوردار است. صائب از هر موضوع و وسیله ای برای منظور خود استفاده کرده است. سفالینه ها از قابل دسترس ترین ابزار و وسایل زندگی مردم عادی کوچه و بازار می باشند که از ظرفیّت بالایی برای آفرینش شکل ادبی ضرب المثل برخوردارند. بررسی ضرب المثل های برساخته از تمام سفالینه ها در دیوان کثیرالشعر صائب در یک مقاله ممکن نیست، از این رو در این پژوهش که به روش کتاب خانه ای و به شیوه توصیف تحلیل محتوا فراهم آمده است، فقط به تحلیل ضرب المثل های برساخته از سفالینه سبو، پرداخته ایم تا میزان و چگونگی بهره گیری صائب از سفالینه سبو در شکل ادبی ضرب المثل را نشان دهیم.
ادبیات داستانی که خود محصول مدرنیسم است در بازتاب تجربه تقابل سنت و مدرنیته نقش داشته است. واکاوی مفاهیمی از مدرنیته که در کلیدر منعکس شده محور این پژوهش است. می توان گفت کلیدر، اگر چه داستانی بومی است در فضایی روستایی اما به اقتضای داستان و ماجراهایش و به ویژه متأثر از رخدادهای اجتماعی و سیاسی سال های 1325 تا 1327 هجری شمسی و فضای ملتهب سیاسی ایران پس از جنگ جهانی دوم و از طرفی تحت تأثیر فضای فکری نویسنده، در تقابل سنت و مدرنیسم، عناصری از مدرنیته مثل تغییر و دگردیسی، رویکرد انتقادی به مسائل، اندیشه های بنیادین و تئوری های انسان شناسانه و فلسفی، انسان محوری، خردباوری و خودآگاهی، تاثیرپذیری از مکاتب ادبی و سیاسی و دیدگاه ماتریالیستی در آن منعکس شده است. روش این تحقیق توصیفی- تحلیلی و بر مبنای مطالعات کتابخانه ای است.