بزرگ علوی یکی از پیشگامان داستان نویس ایران است که مانند همه نویسندگان در نوشته های خود از علم بیان به ویژه رکن مهم آن تشبیه سود جسته است. در این نوشتار تلاش بر این است تا از طریق روش توصیفی تحلیلی، تشبیهاتی که علوی در دو مجموعه داستان «چمدان» و «ورق پاره های زندان» به کار برده است، مورد بررسی قرار گیرد. علوی در داستان «چمدان» که دید چپ گرایانه آشکاری ندارد، تشبیهاتش بیشتر معطوف به توصیف زنان و طبیعت است؛ اما در «ورق پاره های زندان»، تشبیهاتش بیشتر با زمینه اندیشه چپی همراه است و می توان ردپای اندیشه مارکسیستی را در آن دید. علوی در تشبیهات بیشتر به توصیف اشخاص، زندان، اشیا و... پرداخته است. «تشبیه مرکب» نیز بیشتر تشبیهات آثار بزرگ علوی را شامل می شوند.
ادبیات پسااستعماری، به شاخه ای از ادبیات معاصر گویند که در زمان سلطه استعمار یا پس از آن، با هدف رهایی از یوغ آن در کشورهای مستعمره ظهور کرده است. از درون مایه های مهم این ادبیات، تقابل شخصیت ها و موضوعاتی است که «من» شرقی نویسنده را در تقابل با «دیگری» غربی و تعامل آنها را با هم، نشان می دهد. در ادبیات داستانی ایران و مصر، نویسندگان بسیاری در این زمینه قلم فرسایی کرده اند. پژوهش حاضر، بررسی تطبیقی دو رمان «رازهای سرزمین من» از رضا براهنی و «بین القصرین» نجیب محفوظ است. زمان رخدادهای هر دو اثر به اشغال غربی ها در سرزمین هایشان برمی گردد. یافته های این پژوهش که به شیوه تحلیل محتوایی و با رویکرد تطبیقی است، حاکی از آن است که نویسندگان با بیان و ارزیابی مفاهیم بنیادین پسااستعماری چون دیگری سازی، متن و حاشیه، جنسیت، اعتقادات، آزادی خواهی و استعمارستیزی، در پی نشان دادن«خود» و «دیگری» یا «متن» و «حاشیه» بوده اند.
در این پژوهش نظریه ساختارگرای تکوینی بوردیو به کار گرفته شد تا هم میزان تأثیر میدان تولید ادبی قرن چهارم به عنوان ابژکتیو و هم میزان تأثیر منش فردوسی به عنوان سوبژکتیو در سروده شدن مهم ترین حماسه ملی ایران سنجیده شود. پس از بررسی میدان مذکور و سنجش سرمایه های اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و نمادین مؤثر در عادت واره فردوسی، این نتیجه به دست آمد که رابطه دیالکتیکی میدان تولید ادبی قرن چهارم که در رابطه با میدان سیاست حکومت سامانی قرار دارد و عادت واره کنش گر، فردوسی را به سمت دفاع از آموزه های مبتذل نکشانده، بل که وی به منظوم ساختن روایت های ملی ایران اقدام کرده است. در این گفتار که به روش توصیفی تحلیلی فراهم آمد، استراتژی فردوسی تحت تأثیر عادت واره جمعی موجود در زمان خود است که از ساختار سیاسی سامانیان برآمده و عادت واره فردی او، تحت تأثیر سرمایه نمادین و سرمایه فرهنگی او و طبقه دهقان است و وی را واداشته است که به حفظ زبان فارسی و هویت ملی ایرانی گرایش یابد. هم چنین به اثبات رسید که پشتوانه سیاسی و اقتصادی تولید اثر ادبی، شاهنامه فردوسی، ابومنصور عبدالرزاق توسی و هم راهان او بوده اند.
یکی از مسائل پیچیده و قابل تأمل در مبحث خداشناسی ، موضوع تشبیه و تنزیه است . تشبیه و تنزیه را می توان دو حالت عقلی و روحیِ شناخت حق تعالی توسط انسان دانست . در تشبیه ، انسان برخی از صفات همچون شنوایی یا بینایی را به حق تعالی نسبت می دهد که برای نمونه می توان به داستان موسی و شبان در مثنویِ مولانا اشاره نمود . البته دلیل این تشبیهات را می توان در برخی از احادیث و آیات جست . هرچند که گاه عده ای در این تشبیهات آن قدر مبالغه می ورزندکه دانشمندان علوم اسلامی ، در مقابله با این گروه ، بحث تنزیه را مطرح می کنند و حق تعالی را نسبت به صفات بشری منزه می شمارند و آیات مورد استثناء اهل تشبیه را به گونه ای تفسیر می کنند که معنای واقعی نداشته باشد . این نوشتار با روش توصیفی و مبتنی بر مطالعات کتابخانه ای ، ضمن بررسی جداگانه نظریات ابن عربی و مولانا ، برآن است تا از طریق شناخت دیدگاه این دو عارف بزرگ ، شیوه صحیح برخورد با مسئله تشبیه و تنزیه را نشان بدهد .
در ادبیات فارسی، سفر با دو بعُد جسمانی و عرفانی در اشعار شاعران آمده است، بُعد معنوی که از آن با عنوان سفر درونی، روحانی و باطنی یاد می کنند، اصل اندیشگانی ادبیات عرفانی است، این سفر، سیرالی الله است که در نهایت با فنای فی الله به نوعی به تولد دوباره ی سالک (بقای بعد فنا) ختم می شود، تمام تلاش عرفا در یک کلام، هدایت انسان به این مسیر هست، چناچه اگر اندیشه های عارفان را در طی قرن ها بررسی کنیم به یک پیوند اندیشگانی در این رابطه می رسیم. هرکدام در بیانی دیگر اما مفهومی یکسان بر سفر درونی تأکید دارند. در این مقاله اندیشه های دو قطب بزرگ عرفان: سنایی و مولوی در این رابطه بررسی شده است، سفر در بُعد جسمانی و عرفانی در شعر آن ها بسیار توصیه شده اما اهمیتی که سفر باطنی دارد، سفر جسمانی ندارد، حاصل تحقیق نشانگر این است، هر دو شاعر رسالت عرفانی خود را در این دیده اند که انسان را در مسیر شناخت هویت الهی خود قرار بدهند. بنابراین توصیه به سفر درونی دارند، سفر اجباری انسان هبوط او از عالم علوی به این جهان است و انسان با سفر درونی باید تلاش کند دوباره به آن عالم برگردد؛ آداب آن نیز ترک شهوات دنیایی و سیر و سلوک عرفانی با پیروی از پیر راهنما است، از این منظر می توان آن را با کهن الگوی سفر قهرمان بررسی کرد.
موسیقی از ارکان مهم شعر است که باعث دلنشینی کلام می شود. موسیقی در شعر، جنبه های متفاوتی مانند؛ موسیقی درونی، بیرونی و کناری دارد. یکی از عوامل زیبایی در شعر به ویژه قالب های کلاسیک استفاده بجا از موسیقی کناری است که حاصل تکرار واژگان شعری در پایان هر بیت، به ویژه قافیه و ردیف است، شاعران با رعایت تناسب و پیوند میان موسیقی شعر،تلاش می کنند به هدف خود که بیان مفاهیم شعری است نزدیک شوند. در این مقاله که به روش توصیفی و تحلیلی انجام شده است، موسیقی کناری در اشعار شیخ بهائی مورد بررسی قرار می گیرد. نتایج تحقیق بیانگر این است که در رباعیّات شیخ بهایی انواع قافیه اسمی، فعلی، ضمیر وجود دارد که بسامد قافیه اسمی بیشتر از سایر انواع قافیه است و در ۳۸ رباعی مردّف، بسامد ردیف فعلی بیشتر است. اغلب ردیف ها به صورت ساده و یک جزئی است و ردیف دو جزئی و سه جزئی به ندرت به کار رفته است.
فرج بعد از شدّت، از جمله آثار ارزنده قرن ششم به شمار می رود که در بردارنده مسائل اخلاقی و اعتقادی همانند: صبر در برابر سختی ها، توکل به خداوند در حل مشکلات، ایثار و از خودگذشتی، انسان دوستی، امیدواری در نیل به آرزوها با توکل به خداوند است. همان گونه که از عنوان کتاب برمی آید، نویدبخش گشایش و فرج برای انسان هایی است که خود را در معرض مصائب و سختی ها می بینند. درواقع، نویسنده، با بهره گیری از آیه شریفه «إنّ مع العُصرِ یُسری» راه رهایی از سختی ها را در قالب حکایات و داستان های دینی و تاریخی آموزش می دهد. فرج بعد از شدت، علاوه بر اشتمال بر درون مایه ها ی اخلاقی و تعلیمی، دارای جنبه های ادبی و هنری به منظور تأثیرگذاری بیشتر در ذهن خواننده نیز است. یکی از جنبه های هنری و ادبی کتاب، بهره بردن نویسنده از ویژگی ها رمانتیکی و غنایی در داستان هاست که می توان این ویژگی ها را در درون برخی از حکایات و روایات های کتاب مشاهده نمود. تعمیم دادن عناصر رمانتیسم به کتاب هایی از این قبیل با توجه به این که در دوره های قبل از پیدایش این مکتب هستند، خارج از تسامح نیست و نمی توان آن ها را مطابق با ویژگی های رمانتیسم غرب که در قرن هجدهم پدید آمد، بررسی نمود؛ امّا ویژگی های رمانتیکی همچون: بیان آزادانه احساسات و عواطف انسانی، توصیف های مخیّل و هنری، قهرمان گرایی، فردیّت گرایی، عشق و مغازله را در معنای غالب آن، یعنی ویژگی های عاشقانه که در ادبیّات فارسی از آن به ادبیات غنایی تعبیر می شود، می توان در حکیات فرج بعد از شدت بررسی و تطبیق نمود.
احمد شاکری در رمان «عریان در برابر باد» با نگرشی نو و اثرگذار در خلق شخصیت به اتفاق های یک دهه پس از جنگ در منطقه کردستان می پردازد. تنوع و تعدد شخصیت و بازشناسی نقش هر یک از آن ها در تدوین خط سیر روایت این رمان شایسته تأمّل و تحلیل است. الگوی کنشگرای گریماس به عنوان محمل تحلیل این روایت می تواند، با نگرشی جامع و کامل، نقش هر یک از شخصیت های این رمان را در الگویی دقیق پیرامون سه محور «میل»، «انتقال» و «قدرت» به نمایش بگذارد. نتایج این تحقیق، انطباق الگوی کنشگرای گریماس را در تبیین و تحلیل شخصیت های این رمان نشان می دهد. در محور میل، کنشگر اصلی در این روایت، «یوسف» است. شیء ارزشی و هدف اصلی این روایت، «تقویت نوع دوستی، میهن پرستی، باورهای دینی و ارزش های دفاع مقدس و شهادت» است. آنچه باعث می شود یوسف تلاش کند تا به این هدف نائل شود و او را به انجام این هدف سوق دهد، «عشق، وطن پرستی و حفظ یاد شهدا و خاطرات جان فشانی» آنان است. در این میان، یوسف به عنوان اولین کسی است که از این هدف سود می برد و به آرزوی دیرینه اش (شهادت) دست می یابد. اهالی کانی چا و افراد دیگری نیز در این بخش سود می برند و به عنوان صاحب نفعان فرعی مدّ نظر هستند. یاریگران و همراهان در این روایت، «ابو خضر، ملاّ ادریس و دلارام» و بازدارندگان روایت، «حزب کومله، تاروخ و منیژه» هستند.
روایت خشم انوشروان نسبت به بزرگمهر و سبب آن، در ادب فارسی و عربی جلوه های گوناگونی دارد که با توجّه به اختلافات بسیار آن، شایسته است براساس تقدّم تاریخی به آن نگریست.