در میان آثار کهن ادب فارسی، کلیله ودمنه یکی از متن هایی است که توجه بسیاری از بازنویسان را برانگیخته و حکایت های فراوانی از آن بازنویسی شده است. برای یافتن دلیل این توجه و پی بردن به اینکه آیا این اثر برای کودکان مناسب است، می توان از نظریه خواننده نهفته بهره برد. شناسایی خواننده نهفته در متنی کهن، یکی از معیارهای بررسی ظرفیت بازنویسی آن متن است و بازنویسان را برای انتخاب متن مناسب کودکان یاری می کند. در این مقاله،خواننده نهفته در کلیله ودمنه با استفاده از دیدگاه چمبرز شناسایی و تحلیل شده است. نگاهی فراگیر به موضوع خواننده نهفته با تکیه بر چگونگی ارتباط عناصر چهارگانه نشان می دهد سه عنصر سبک و زاویه دید و طرفداری در کلیله ودمنه، برجسته تر و در مقایسه با شکاف های گویا کامل تر است. پیرنگ ساده و خطی با توالی زمانی، جنبه های فانتزی گونه و شیوه ترکیبی روایت از ویژگی های سبکی مناسب این اثر برای بازنویسی است. نقش تعیین کننده گفت وگو با کاستن از غلبه صدای راوی، زاویه دید را برای خواننده کودک مناسب می کند. طرفداری از کودک در کلیله ودمنه با تکیه بر سهمی که در فرایند خوانش به او تعلق می یابد، با وجود شخصیت های حیوانی و شکاف های گویا و پایان خوش صورت می گیرد. شکاف های گویا و جاهای خالی نیز به گونه ای است که مخاطب امروزی هم با آن وارد تعامل می شود. در یک باهم نگری، هدف نگارش این متن این نبوده است که کودکان آن را بخوانند؛ اما توانمندی هایی در آن است که گویی مخاطبان پنهان آن دوگانه است: از یک سو بزرگ سالان در جایگاه مخاطبان اصلی و ازسوی دیگر کودکان در جایگاه مخاطبانی پنهان تر. با شناسایی ظرفیت های این متن برای کودکان، بهتر می توان به نویسندگان برای بازنویسی آن کمک کرد. میزان و چگونگی حضور عناصر چهارگانه خواننده نهفته در کلیله ودمنه به یک اندازه نیست و در مقایسه با داستان های معاصر کودک متفاوت است؛ اما نشانه هایی از توجه نویسنده به ذوق و درک و نیازهای مخاطب کم سال نیز در آن وجود دارد.
شاعران از قدیم تا امروز برای بیان ذهنیّات خود از روش خاص خود استفاده کرده و همین روش خاص باعث شده ازنظر زبان، محتوا و قالب، آثارشان از دیگری متمایز شود و هریک سبک خاص خود را رقم بزنند؛ بر همین سیاق، شاعران زن در عصر کنونی، برای بیان مباحث اجتماعی، زبان خاص خود را دارند که از دیگری متمایز است و باعث سبک آفرینی شعر آنان شده است. در این مقاله، کوشش شده است اشعار چهار شاعر معاصرِ زن (صفارزاده، راکعی، کاشانی و وحیدی) که با رخدادهای انقلاب اسلامی همزمان بوده اند، با تأکید بر ساختار و محتوای اشعار پس از انقلاب این شاعران، با رویکرد سبک شناسی لایه ای و روش تحلیل محتوا بررسی شود. نتیجه به دست آمده نشان می دهد صفارزاده با ساختار شعر نو، کاشانی و وحیدی با شعر کلاسیک و راکعی در هردو نوع آثاری خلق کرده اند. اشعار زنانه در شعر راکعی نمود بیشتر و محسوس تری دارد. واژه های امروزی و ساده، دوری از تعقید، بیانِ کنش های اجتماعی، توجه ویژه به روحیّه حماسی و ملی گرایی، شهید و شهادت، ظلم ستیزی و ... ویژگی هایی است که به صورت مشترک در اشعار این شاعران مشاهده می شود.
بینامتنیت، تولید متن از طریق تعامل با متون پیشینیان یا معاصر خود است که مشارکت آن متن ها در متن مورد نظر به صورت صریح، غیرصریح و ضمنی از متنی در متن دیگر صورت می گیرد. ژرار ژنت از برجسته ترین محققان عرصه بینامتنیت است که بخش عمده ای از مطالعات خود را روی طبیعتِ گفتمان روایی متمرکز می کند. مقاله حاضر با توجه این دیدگاه او، بینامتنیت در دستور الجمهور را مورد بررسی قرار داده و پس از مطالعه مبانی نظری با عوارف المعارف سهروردی، منطبق نموده است. درواقع عوارف المعارف سهروردی را در جایگاه پیش متن و دستور الجمهور شیخ خرقانی را به عنوان پس متن مورد ارزیابی قرار داده و به این نتیجه می رسد که شیخ خرقانی از عوارف المعارف تاثیر گرفته است. همچنین بیشترین بینامتنیت در دستورالجمهور از عوارف المعارف، به صورت ضمنی (وام گیری و الهام گونه) بوده و گاهی خرقانی به صورت غیرصریح به عوارف المعارف نظر دارد و نیز شیخ خرقانی در فضای عرفانی- فکری مشابهی با سهروردی قرار داشته و این نزدیکی باعث ایجاد اشتراکات و مشابهت های مفهومی در اثر شده است. نتیجه مطرح شده به روش کتاب خانه ای و به شیوه تحلیلی-توصیفی، بینامتنیت موجود در اثر را به اثبات می رساند.
یکی از کارکردهای ادبیات تطبیقی آمریکایی امکان برابر نهادن آثاری از جغرافیاهای متفاوت است که هیچ گونه برخوردی از لحاظ تاریخی با یکدیگر نداشته اند. در واقع این مکتب بستری را برای فراتر رفتن از محدودیت های مکتب فرانسوی چون شرط برخورد تاریخی به ما می دهد. این پژوهش با استفاده از این رویکرد اندیشگانی موجود در قلمرویی فرامرزی، به تحلیل تطبیقی دو اثر از آثول فوگارد و غلامحسین ساعدی می پردازد که از حیث مفهومی به نام «دیگری» با یکدیگر قرابت دارند. در واقع نگره فکری دو نویسنده معطوف کردن توجه خود به تقابل های دوگانی موجود در جامعه از حیث مفهوم «دیگری» است. از سوی دیگر دگرگونی در امر استعمار صرفاً به صورت گذشته که به شکل حکومت مستقیم یا حاکمیّت دست نشانده در جریان بود نیست و در جهان کنونی با روش های متفاوت از گذشته و در چهره سلطه خاموش قد علم کرده است. دو نمایشنامه جزیره و پرواربندان در این تلاش بوده اند که در کشاکش دگرگونی های اجتماعی و فرهنگی، واکنشی درخور نسبت به این تغییرات داشته باشند که همین امر موجب شده است تا از منظری تطبیقی قابل بحث و بررسی باشند؛ بنابراین با توجه به ظرفیت متنی و فضای دو نمایشنامه در به تصویر کشیدن سلطه و هژمونی، نتایج آن بر روی شخصیت ها و واکنش دیگری سرکوب شده به آن و استفاده از رویکرد تطبیقی به خوانش پسااستعماری این دو نمایشنامه می پردازیم. این پژوهش می کوشد تا در کنار واکنش شخصیت ها و جهت گیری روایی متون، این دو متن را در بستری فرهنگی و جریانی واسازانه مورد تحلیل قرار دهد.
La littérature comparée, en tant que discipline universitaire, existe à partir de la deuxième moitié du XIXe siècle, il s'agit donc d'une discipline relativement jeune par rapport à des branches des sciences humaines comme la philosophie, la sociologie, la littérature générale, etc. Mais elle est encore plus jeune dans notre pays, car, comme tout pays oriental, on n'est guère allés à la découverte d'autres pays dans le but de connaître leurs littératures, leurs cultures, etc. Ce qui n'était pas le cas de certains autres pays, surtout les pays européens qui sont venus vers nous et non pas toujours dans un but dépourvu de la volonté de domination. Après la création des départements de langues et littératures étrangères dans l'Université iranienne, le besoin de faire des recherches dans le domaine du comparatisme littéraire se fait de plus en plus sentir car les chercheurs iraniens d'une part, sentent qu'ils connaissent bien leur propre littérature et de l'autre, qu'ils disposent de plus en plus de sources sur celle-ci et qu'ils peuvent l'exploiter à côté de la littérature étrangère de leur discipline. Élaborer un aperçu de la genèse, de l'évolution et des approches de cette discipline aidera les chercheurs, tant comparatistes que s'intéressant occasionnellement au cours de leurs travaux à cette discipline, à mieux exploiter ce domaine et à contribuer plus efficacement à son développement en Iran.
آیین سوگ رسم رایجی است که به قدمت وجود بشر در میان هر قومی ریشه دارد و با آداب و رسوم و شعر و ترانه های خاص عجین شده است. مردم سیستان عمدتاً با تأسی از فرهنگ روستایی از شعر و ترانه برای حفظ و احیای آیین های سوگواری بهره وافی برده اند. اردَه خوانی، روُوایی خوانی یا رباعی خوانی سوگ سروده ای است با آهنگی بسیار سوزناک و حُزن انگیز که به صورت آوازه خوانی در مراسم عزاداری در سیستان اجرا می شود. این مقاله با روش کتابخانه ای و مصاحبه حضوری با گویشوران متعدد به بررسی ارده خوانی و کاربردهای آن در آیین سوگ سیستان پرداخته است و با معرفی ارده خوانی و رووایی خوانی، وجه تسمیه آن، تاریخچه، مجریان، شیوه اجرا، زمان و مکان اجرا نشان می دهد که مردم سیستان بسیار پایبند به اجرای آیین سوگواری با گویش بومی خود هستند و این مسئله در فرهنگ آنان جایگاه والایی دارد. مقایسه آن با گونه های دیگر در مناطق مختلف ایران، نقش محوری ترانه و ترنم را در اساسی ترین مسائل زندگی اقوام کهن ایرانی نشان می دهد. همچنین، این مقاله با ذکر نمونه هایی از رباعی های سیستانی وزن، قافیه و ردیف، قالب، زبان، محتوا و ویژگی های ادبی آن را بررسی کرده است. استفاده از آهنگ و ترانه برای التیام دادن به لحظه های سرشار از غم و اندوه در بین مردم سیستان گویای ذوق سلیم و طبع لطیف این قوم در حاشیه کویر است