بررسی تفاوت ها و شباهت های یک داستان واحد در دو رسانه متفاوت، گونه ای از مطالعات بینارسانه ای است که ذیل ادبیات تطبیقی نوین تعریف می شود. اگر این مقایسه، بین یک داستان مکتوب و فیلم اقتباس شده از آن صورت بگیرد، در شمار مطالعات اقتباسی است. این نوع مطالعات به دو مرحله سنتی و متأخر قابل تقیسم است. در مطالعات سنتی، منتقدان به مقایسه موضوع داستانی در دو رسانه می پرداختند و در مطالعات متأخر بر ماهیت رسانه و تأثیر آن بر تفاوت روایت تأکید می کنند. در این تحقیق داستان مکتوب گاوخونی و فیلم اقتباسی آن بررسی شده و مسأله پژوهش این است که شیوه بیان نویسنده و کارگردان تحت تأثیر چه عواملی به یکدیگر دور و نزدیک می شوند. روش تحقیق، توصیفی است و محدودسازی پژوهش با انتخاب یک عنصر ساختاری در روایت، یعنی شخصیت صورت گرفته است. دو زمینه اصلی مطالعه عبارتند از: ظرفیت های متن کلامی برای تبدیل به متن سینمایی؛ و خلاقیت خاص کارگردان دربه کارگیری نشانه های رسانه میهمان. دریافت نهایی پژوهش این است که در تبدیل متن ادبی به سینمایی، تأثیر ظرفیت های نمایشی متن و خلاقیت اقتباس کننده نقش توأمان دارند.
با شروع جنگ تحمیلی نوع ادبی به ویژه «رمان جنگ» شکل و نضج گرفت، که در طول سه دهه شصت تا نود با فراز و نشیب های فراوانی روبرو بوده؛ به نحوی که طی این سه دهه ضمن برخورداری از نگاه مثبت اندیش، منفی نگر و بینابین نویسندگان آنان به پدیده جنگ از لحاظ عناصر داستانی به خصوص در زمینه تکنیک شخصیت و شخصیت پردازی سیر تحولی به سمت تکامل پیموده است. با توجه به اهمیت این عنصرمهم داستانی و بررسی سیرتحول آن، در این مقاله با انتخاب سه رمان(نخل های بی سر،سفر به گرای 270 درجه، شطرنج با ماشین قیامت) که هریک نماینده یک دهه به شمار می آیند به روش توصیفی-تحلیلی بررسی شده است. نویسندگان این رمان ها با انتخاب اشخاص و افراد مورد نظر خود به عنوان شخصیت های داستانی ضمن ایجاد انسجام داستانی، نکته های پنهان وناپیدای شخصیت ها وجامعه پیرامون شان را به صورت واقعی، عینی و ملموس نشان می دهند. همچنین آنان در پرداخت شخصیت های داستانی خود ازدو روش مستقیم (توصیفی) ویا غیر مستقیم (نمایشی) و یا هر دو در قالب گفتار، رفتار، توصیف قیافه ظاهری و نام استفاده کرده اند. یافته ها نشان می دهد، شخصیت های داستانی در دهه اول بیشتر قالبی، نوعی و در حد تیپ هستند در حالی که شخصیت های داستانی دو دهه بعد از پویایی و جامعیت بیشتری برخوردارند ودارای شخصیت های ملموس تری می باشند. رمان های جنگ دهه هشتاد در پرداخت شخصیت ها موفق تر عمل کرده اند و در شخصیت پردازی غیر مستقیم به عنصر گفت وگو و رفتار بیشترین توجه را داشته اند.
نگارندگان این پژوهش با هدف دستیابی به شیوه ها و کارکردهای بلاغی و هنری ایجاز در شعر معاصر، سه جریان شعری نیمایی، سپید و شعرکوتاه را برگزیده و از هر جریان، آثار مکتوب یک چهره شاخص را بررسی و تحلیل کرده اند. با بررسی شعرهای نیمایی نیمایوشیج، شعرهای سپید شاملو و شعرهای کوتاه منصور اوجی، شیوه های دستیابی به ایجاز در سه حوزه نشان داده شد که عبارت است از: ایجاز حذف (حذف فعل و حذف آغازین و پایانی)، ایجاز قصر(نماد و تلمیح) وایجاز دستوری (قید، واژه سازی و تغییر فعل) که با انگیزه ها و کارکردهایی چون قافیه سازی و تقویت موسیقی، پرهیز از تداعی حسرت، تأکید بر یک واژه یا مفهوم، نمایشی کردن اندیشه، تعلیق معنا، ابهام آفرینی، فضاسازی، انتقال مفاهیم گسترده، توسعه زبان و خلق غرابت و آشنایی زدایی صورت گرفته است.
هدف از این پژوهش استخراج، بررسی و تحلیل نگاشت های استعاری و طرحواره ای در مفهوم اجل در آثار مولوی است. این پژوهش به روش توصیفی- تحلیلی انجام شده و با مطالعه و استخراج اشعار مرتبط با مفهوم اجل در آثار مولوی استعاره ها براساس نظر کووچش (2010) تحلیل شده و دسته بندی طرحواره ها نیز براساس ایوانز و گرین (2006) صورت گرفته است. یافته های پژوهش نشان داد که این مفهوم انتزاعی در تجسم ذهنی مولانا به صورت مفاهیم عینی بازنمایی و در شعر متجلی می شود. بررسی طرحواره های تصویری در استعاره اجل در آثار مولانا نشان داد که بیشترین نوع طرحواره یافت شده در اشعار طرحواره وجودی است. یافته ها از به کارگیری طرحواره های مختلف نوعی شی ء و جاندارنمایی مفهوم مرگ را نشان می دهد و در موارد دیگر اجل به صورت حرکت، مسیر، هدف، جهت و ظرف بازنمایی شده است. همچنین نگاشت حوزه های مبدأ معرفی شده توسط کووچش با آنچه در اشعار مولوی به کار رفته حکایت از این دارد که بجز دو حوزه «ساختمان و بنا» و «سرما و گرما» سایر حوزه های مبدأ با هم هم خوانی دارند و از این میان حوزه ها «حرکت و جهت»، «نیرو» و «اعضای بدن» از بیشترین بسامد برخوردار است. علاوه بر سیزده حوزه مبدأ معرفی شده توسط کووچش، در اشعار مولوی «خواب» نیز به عنوان حوزه مبدأ دیگری برای استعاره مرگ یافت شد.
کم تر اثر ادبی را می توان یافت که بر حسب نیاز خویش از خوان شاهنامه بهره ای نبرده باشد. از میان کارکردهای مختلف اشارات شاهنامه ای در موضوعاتی چون: مدح، تبیین مسائل حکمی و تعلیمی، پیوند با عرفان، مضامین غنایی و تغزل گونه، ساخت تمثیل، ترکیب سازی های بلاغی و...کارکرد آن در توصیف مظاهر طبیعت جلوه ای خاص یافته است. در این میان شعرا در قلمرو ادبی از تشبیهات اساطیری و حماسی در تصویرسازی های طبیعت گرایانه خود بهره برده اند. یکی از طرق وصف طبیعت، مشبهٌ به قراردادن هر یک از اشارات اساطیری و حماسی در مقابل مظاهر طبیعت است. عناصر رنگ، سپاهی، اشرافی و شکل هندسی بهترین وجوه تشابه مظاهر طبیعت با قهرمانان حماسی قرار می گیرد. الگوپذیری از اعمال و کردار بارز قهرمانان، اشاره صریح به اصل داستان، استفاده از تقابل های دوگانه و فضا سازی (براعت استهلال) از ویژگی های این نوع توصیفات به شمار می آید. تصاویر مادر در تشبیهات اساطیری در سبک خراسانی ساده، ابتکاری و دارای اصالت است و نتیجه احساس طبیعی و مستقیم شاعر از طبیعت است، امّا در سبک عراقی این نوع تشبیهات به هم راه عاطفه ای رقیق تر، با ایهام و پیچیدگی و بازی با کلمات تقلید، تکرار و تلفیق می شود. در این مقاله قصد داریم به بررسی تشبیهات اساطیری در توصیف هر یک از مظاهر طبیعت در شعر برخی از شاعران سبک خراسانی و عراقی بپردازیم.