تأثیرگذاری و تأثیر پذیری آثار تاریخی از یکدیگر شرایط ویژه ای را برای مکالمة آن ها در بستر تاریخ فراهم کرده است و همواره در رابطه ای ترامتنی با یکدیگر قرار گرفته اند، تا جایی که حتی عنوان های این آثار نیز از این تأثیر و تأثر بی بهره نمانده است. عنوان های متون تاریخی نقش مهم و تأثیرگذاری در آفرینش عناوین آثار تاریخی پس از خود دارند؛ از این رو می توان گفت این عناوین نیز در طول حیات خود، همواره در یک رابطة ترامتنی ویژه قرار گرفته اند.
این تحقیق با بررسی عنوان های آثار نثر تاریخی از آغاز دورة اسلامی تا پایان دورة افشاریه، بر اساس نظریة ترامتنیّت ژنت، سعی در اثبات رابطة ترامتنی عناوین آثار نثر تاریخی در طول حیاتشان دارد. در نظریة ترامتنیّت ژنت، «عنوان»، پیرامتنی است که در جایگاه آستانة ورود به متن قرار می گیرد؛ یعنی در نقطه ای که نه کاملاً مستقل از متن اثر است و نه کاملاً وابستة به آن و همین جایگاه آستانه ای است که آن را از دیگر بخش های یک اثر متمایز می کند. مقالة حاضر در پایان به این نتیجه دست می یابد که عنوان های نثر تاریخی در محدودة مورد مطالعه، رابطة ترامتنی خود را در گونه هایبینامتنی، سرمتنی و بیش متنی برقرار کرده اند. همچنین ارتباط بینامتنی عناوین کتاب های نثر تاریخی با متون آن ها و تأثیرپذیری عنوان ها از شیوة نگارش کتاب های نثر تاریخی، از دیگر دستاوردهای این مقاله است.
در جهان اساطیری دو تمدن کهنسال ایران و هند که به دلیل مشابهت های قومی، فرهنگی و اساطیری شان خویشاوند قلمداد شده اند، موجودات خیر و شری وجود دارند که برخی از آن ها، از قابلیت پیکرگردانی یا دگرریختی برخوردارند. پدیده ی ترکیبی فیل سر هندی با نام گانش که در زمره خدایان حیوانی محبوب هندو جای می گیرد، یکی از این نمونه هاست. از آن جا که چنین موجودی در برخی از متون ایرانی از جمله شاهنامه و نگاره های مرتبط با آن، در قالب دیو به تصویر کشیده شده است.این پژوهش می کوشد تا با بررسی این پدیده در اساطیر، ادبیات و هنر این سرزمین ها، به واکاوی دلایل چنین امری بپردازد. از نتایج این پژوهش که به شیوه توصیفی-تحلیلی، تطبیق میان رشته ای و با استفاده از منابع کتابخانه ای به انجام رسیده است، برمی آید که این موجود ترکیبی در سرزمین مادریِ آن، از کنام دیوها به قلمروی خدایان درمی آید و به مرور زمان با افزایش محبوبیت خود در آسیا، در آیین مانویت نیز نفوذ می کند.در عین حال، همتای پلید این پدیده نیز که از اهمیت کمتری برخوردار است، به حیات خود در هنر و ادبیات هند،ادامه می دهد.این موجود پیکرگردانی شده در ایران پس از غلبه تفکر زرتشتی و به دلیل دشمن شمردن خدایان پیشین این سرزمین و بلاد دیگر از سوی زرتشت، تنها وجه دیوگونه خود را به نمایش می گذارد؛ و با نفوذ در باور اسلامی و ادبیات عامیانه ایرانی نیز در قالب جن )و در وجه منفی آن(، به تصویر کشیده می شود.
این نوشتار در پنج جزء اول قرآن به بررسی عبارات و معانی محذوف می پردازد که باید برای فهم دقیق معنی آیه در ترجمه لحاظ گردند. ترجمه عبارات و معانی محذوف در ترجمه های قرآن به سه بخش قابل تقسیم است: بخش اول عبارات و معانی محذوفی که اگر توضیح داده نشود، معنا فهمیده شده و خللی در معنی ایجاد نمی شود.
بخش دوم عبارات و معانی محذوفی هستند که اگر توضیح داده نشود، ارتباط قطع نمی گردد ولی فهم و بلاغت مطلب مبهم باقی می ماند. بخش سوم بحث اصلی مقاله است و درباره آن دسته از معانی و عبارات محذوفی است که اگر توضیح داده نشود، فهم مقصود آیه مقدور نیست و مفاد آیه گنگ باقی می ماند. در این مقاله چگونگی ترجمه عبارات و معانی محذوف در هفت ترجمه شامل سه ترجمه از ترجمه های کهن قرآن در قرن پنجم و ششم هجری، یک ترجمه منظوم و ادبی قرآن و سه ترجمه نثر معاصر بررسی و دسته بندیهائی از آنها ارائه شده است.
با وجود آن که بخش عظیمی از گنجینه ی ادبی و فرهنگی هندوستان و به ویژه میراث مکتوب فارسی نویسان هندی در سال های اخیر، شناسایی و معرفی گردیده؛ ولیکن کم نیست آثار ادبی که در قالب نظم و نثر در شبه قاره پدید آمده و تا کنون ناشناخته باقی مانده است. یکی از آثار مجهول القدر و ارزنده، داستان عاشقانه ی شعله ی آه از غیوری دهلوی، نویسنده، دبیر و شاعر فارسی گوی شبه قاره ی در قرن دوازدهم هجری است. او از دبیران برجسته ی دوره ی شاه عالم دوم گورگانی بود که به دستور وی، داستان عشقی ملک محمد و شمسه بانو را از اردو به نثر مسجع آمیخته به نظم فارسی، در آورد و آن را شعله ی آه نامید و از آنجا که بخششی از ممدوح بدو نرسید، منظومه ای در دنباله ی آن به نام دود آه سرود. این پژوهش بر آن است تا برای نخستین بار به معرفی این نویسنده و شاعر شیعی شبه قاره و اثر ارزشمند او به نام شعله ی آه بپردازد. تنها نسخه ی باقی مانده از این اثر در ایران، نسخه ای عکسی است که در دانشگاه تهران موجود است و اصل آن نسخه در کتابخانه ی بادلیان انگلستان محفوظ است.
«علّت و معلول» و «اسباب و مسبَّبات» از مباحث اعتقادی و کلامی صوفیه است. استنباط کلی از موضوع تاکنون این بوده که صوفیه علیّت را انکار می کنند و تنها حق تعالی را مؤثر و فاعل حقیقی می دانند. هدف این مقاله بررسی این موضوع و تبیین چگونگی اعتقاد صوفیه به آن است. این موضوع در متون مختلف صوفیه اعم از فارسی و عربی، نثر و نظم و نیز در کتب کلامی مرتبط با موضوع مورد مطالعه قرار گرفته و آنچه که مورد اعتقاد عموم صوفیه بوده از آن ها استخراج و استنباط شده است. نتیجه آنکه در اعتقاد صوفیه «علّت و معلول» چیزی است غیر از «اسباب و مسبَّبات». کل جهان و پدیده های آن معلول یک علّت است و آن «فعل خداوند» است که بی علّت است و غیر از این علّت و معلولی در جهان وجود ندارد. آنچه در این جهان وجود دارد و اصطلاحاً «علّت و معلول» نامیده می شود صوفیه آن را «اسباب و مسبَّبات» و در اصطلاح خود «عالم حکمت» نامیده و به آن معتقد بوده اند و علّت و معلول به این معنی را انکار نکرده اند. در اعتقاد صوفیه اسباب و مسبَّبات بر اساس سنّت های الهی عمل می کنند. آن ها می گویند خداوند قادر است بدون اسباب هم مسبَّبات را پدید بیاورد که به آن «عالم قدرت» گفته اند.