عمار‘روحی آتشین و نبضی تپنده از کالبد علوی است که در سایه اخلاص و صداقت و ایمان‘ جایگاه ارجمندی را در میان مؤمنان و مردان راستین و پرصلابت و به یقیین رسیده مسلمان به خود اختصاص داد. هدف این تحقیق بررسی ادبی خطبه ها و اشعار زیبا و با ارزشی می باشد که از وی باقی مانده است . این اشعار ‘ اندک ‘ اما اصیل ‘ ساده و بی پیرایه اند. مضمون همه آنها دفاع از ولایت علوی و اسلام محمدی (ص) می باشد‘ اما از ساختاری مستحکم و استوار برخوردار است . اشعار و خطبه های رسای عمار‘ در بررسی ادبی‘ به دلیل اندک بودن و سادگی ‘ کمتر مورد توجه ناقدان شعر و ادبیات قرار گرفته است .
ادبیات داستانی ایران بسیار گسترده و پربار است ‘ می توان در آن گونه های مختلف روایت را دید وهر یک از آنها را نیز لذت بخش یافت. بخش بزرگی از این داستانها را داستانهای سنتی تشکیل می دهد که با وجود گستردگی وتنوع زیاد‘ هنوزبه طور جدی گامی برای طبقه بندی آنها برداشته نشده است. کارهای انجام شده در این باره که در این جستار به آنها هم اشاره کرده ایم هنوز در مراحل ابتدایی است. این مبحث طبقه بندی داستا نهای سنتی را به عنوان یک پیشنهاد با نگاه به کارهایی که تا کنون انجام گرفته‘ به بحث می گذارد.
برخی از محققان با استناد به بعضی از سخنان و داستانهایی که از صوفیه نقل می شود، این ایراد را برآن ها وارد می سازند که آنان نسبت به گناه و گناهکاران حساسیت چندانی ندارند و اهل اباحی گری هستند، درحالی که نگاه صوفیه به گناه متفاوت با نگاه دیگران است. آنها گناه را ضرورت و لازمه زندگی می دانند اما هدف آن نمی دانند، همانطوری که افتادن لازمه راه رفتن است اما هدف آن نیست.امکان ارتکاب گناه توسط انسان نتایجی را در پی دارد که عبارتند از:1- دوری از عجب و خود پرستی 2- توبه و بازگشت به سوی حق 3-امکان برخورداری از لطف حق 4- دلسوزی نسبت به گناهکاران و تسامح به آن ها 5- امکان ارتکاب به عنوان عاملی برای رسیدن به کمال برتر.در این مقاله تلاش شده است تا با مراجعه به آثار صوفیه خصوصا کشف الاسرار و عده الابرار رشید الدین میبدی این نوع تلقی گناه و آثار و نتایج مترقب بر آن مورد بررسی قرار گیرد.
حجت لقبی بود در سلسله مراتب عقاید اسماعیلی و ناصرخسرو شاعر معروف ایرانی ، بنا به اعتقاد بیشتر پژوهشگران ایرانی و غیر ایرانی ، به منصب (حجت) ناحیه خراسان برگزیده شده بود. اما این لقب فقط در آثار منظوم او دیده می شود و در هیچ یک از آثار منثورش چنین لقبی به ناصرخسرو نسبت داده نشده است. از سوی دیگر ، ناصرخسرو همواره خود را با نام (ابومعین ناصر خسرو قبادیانی) معرفی کرده است و در هیچ یک از آثار وی عنوان "حجت" دیده نمی شود. آیا ناصرخسرو لقب "حجت" را به عنوان (تخلص شعری) به کار برده است ؟