نقد معماری موضوعی راهبردی و بحث برانگیز در آموزش معماری محسوب می شود.روش های متنوعی از سوی اساتید با هدف آموزش نقد معماری به کار گرفته می شود که هریک تا اندازه ای در این مسیر موفق عمل بوده اند.شیوه ی پیشنهادی این مقاله مبتنی بر برخورد با معماری به مثابه یک موضوع ارتباطی میان معمار و مخاطب است.بر اساس چنین روبکردی می توان از دانشجویان خواست تا از شش منظر به تحلیل بک اثر معماری بپردازد:1- تحلیل رمزگان و نشانه های بصری به کمک نشانه شناسی(دیده گاه کلاسیک).2- باز خوانی نیت و اندیشه های معمار به عنوان مبدع اثر بر مبنای ساختار تاویل و ویژگی های پدیدآورنده(دیده گاه رومانتیک).3- تحلیل صورت و فرم معماری بر مبنای شکل خارجی بنا(دیده گاه فرمی).4- تحلیل بافت و زمینه اجتماعی و سیاسی برپایی بنا (دیده گاه زمینه ای).5- تحلیل برداشت ها و نظرات مخاطب (دیدگاه پدیدار شناسانه).6- تحلیل ویژگی های تماسی و فرآیند ساخت پروژه (دیدگاه رسانه ای).
در این مقاله سعی می شود تا با تامل و بازاندیشی در روند سریع و پر افت و خیز نوپردازی ( مدرنیزاسیون ) شهری و منطقه ای و با تکیه بر اندیشه های فلسفی مغرب زمین ، اصول ثابتی که در طول دوران شهرسازی نوگرا قابل دریافت و ملاحظه بوده و هست ، استخراج شود . در این تلاش ابتدا به تعریف واژه های کلیدی متن می پردازیم و سپس با تکیه بر آن و کاوش در آثار اندیشمندان برجسته نوگرا ، به برنامه ریزی شهری و منطقه ای نوگرا می رسیم . به این ترتیب با اندیشه و دقت در موضوع نووارگی ( مدرنیته ) و همزاد آن نظام سرمایه داری خواهیم توانست ویژگی های فرایند نوپردازی شهری را تعیین کنیم ...
در عصر جهانداری مغول ها یا دوره ایلخانی، پدیده نوینی در عرصه های معماری و شهرسازی موسوم به ابواب البر معمول می گردد که در این طرح مقبره بانی به عنوان عنصر سازمان دهنده سایر فضاهای اقماری مجموعه مشهود است. دو شهرک اقماری در قرن هفتم هجری در دو طرف تبریز بر اساس یک ایده منطقی شهر سازی احداث می گردد که یکی شنب غازان در سمت غرب و دیگری رشیدی در شرق تبریز است. وضعیت ساختمانی شنب غازان به رغم شهرت بسیار آن ، به دلیل از بین رفتن هر گونه آثار فیزیکی، در پرده ابهام است و حتی تفسیرهای متفاوتی از مفهوم نام آن ارائه می گردد. نگارنده بر اساس مطالعات متون آن عصر در مورد اوصاف معماری شنب غازان و تحلیل و مقایسه آنها با تصاویر مینیاتور و طرح هایی که توسط سیاحان اروپایی تهیه شده است؛ ضمن نقد نظر و طرح دونالد ویلبر موفق گردید با طرح نقشه هایی از کلیت آن ، نحوه استقرار فضاهای معماری آن را نیز روشن نماید.
امروزه نگاه به فضاهای عمومی شهری بعنوان یک ضرورت اساسی در برنامه های توسعه شهری حکایت از باز تولید این فضاها در تقویت وجهه فرهنگی/اجتماعی شهر دارد.این در حالی است که بدلایل مختلف از جمله گرایش به زندگی خصوصی توسعه زندگی اطلاعاتی – توسعه حومه نشینی و مشکلات ناشی از فرسودگی و ازدحام فضاهای درونی شهرهاو.....در دهه های قبل این فضا ها اهمیت کمتری در الگوهای شهرسازی معاصر داشته اند.دراین مقاله با استفاده ازمنابع معتبرو جدید سعی گردیده است.ضمن بیان مفهوم فضای عمومی شهری و ضرورت بازنگری در آن بویژه درگرایشات نوین شهرسازی مورد توجه قرار گیرد.نتایج حاصله نشان می دهد که ارتقا کیفیت فضاهای عمومی شهری جهت ایجاد سرمایه اجتماعی و تقویت یگپارچگی جامعه امری ضروری تلفی می گردد.
مساکن سنتی روستایی درشمال کشور‘ با ظاهر متفاوت خود اقتباسی ساده از طبیعت و جغرافیائی منطقه بوده و پاسخگوی نیازهای اساسی مردمانی است که فعالیتهای اقتصادی و فرهنگ زیستی آنان متفاوت با دیگر نقاط ایران می باشد در این مقاله سعی شده علاوه بر بررسی شمای کلی مسکن سنتی روستایی گیلان و چگونگی شکل گیری آن تاثیر عوامل جغرافیا و اقلیم نوع فعالیتهای معیشتی و فرهنگ عمومی منطقه بر این مساکن مورد مطالعه قرار گیرد علل تظاهر معماری ویژه منطقه و توجه به نیازهای رفتاری و سکونتی انسان ساکن در مساکن سنتی از جمله مطالبی است که به آن پرداخته شده است همچنین در این نگارش نگاهی کوتاه به شناخت روند توسعه فیزیکی الگوهای معماری بومی در روستاهای استان گیلان دارد
انسان همواره در پی گوهری و هویتی بوده تا به کیستی و چیستی خویش راه یابد؛ و هنر و معماری برانکه این هویت را جان مایه خویش قرار دهند . دگرگونی نگرش انسان به جهان ، دگرگونی هویت ها را در پی داشت. انسان سنتی( مذهبی) جهان را برهه ای می دانست میان بودن ازلی و ماندن ابدی : انالله و اناالیه راجعون، و هویت خویش را خارج از جهان مادی جستجو می کرد. انسان مدرن آمده تا خود را و جهان را آن گونه که می خواست بسازد. این مقاله به کنکاش در مفهوم هویت در دو نگاه سنتی و مدرن می پردازد و رمز بی هویتی معماری را در گذر از هویت واحد الهی به هویت های کثیر انسانی می یابد. مقاله در آخرین گام و در تلاش برای بازیابی " هویت گم شده" معماری ، به بیان اهمیت نقش اهمیت آموزش در مدرسه های معماری پرداخته و جای گزین کردن "آموزش فطری" به جای " آموزش اقتباسی" را پیشنهاد می نماید.
خشت یکی از مصالح تشکیل دهنده ساختار اصلی بسیاری از بناهای متعلق به پیش از اسلام و اوایل دوره اسلامی می باشد.از جمله بناهای منحصر به فرد خشتی در ایران مجموعه بناهای واقع در کوه خواجه سیستان است.لزوم مرمت این آثار به تبع خود ضرورت مطالعه و بررسی درباره خشت را مطرح می کند.این مقاله با احساس چنین ضرورتی نگاشته شده و تلاشی است برای یافتن ترکیب بهینه برای خشت های مورد مصرف در مرمت بناهای کوه خواجه به ویژه قلعه سام.روش انجام پژوهش نیز بر مطالعات میدانی بررسی های محیطی مطالعات کتابخانه ای و روش های آزمایشگاهی استوار است. چهارده مورد آزمایش انجام شده در این پژوهش عمدتا مهمترین آزمایش هایی هستند که می توانند در تعیین کیفیت یک خشت موثر باشد.آزمایش ها و مطالعات انجام شده نشان می دهند که خشت اصلاح شده با ترکیب پیشنهادی در تمام موارد آزمایش شده کیفیت بهتری در مقایسه با خشت معمولی دارد.این موضوع لزوم به کارگیری خشت های اصلاح شده را در مرمت بنای خشتی قلعه سام و سایر آثار خشتی کوه خواجه نشان می دهد.بهره گیری از ضایعات کشاورزی و دامپروری رایج در منطقه سیستان علاوه بر جنبه های اقتصادی باید از منظر معیارهای زیست محیطی نیز مورد توجه قرار گیرد.مسلما حفظ میراث فرهنگی کشور بدون مطالعات دقیق علمی و بدون توجه به سایر حوزه ها از جمله اقلیم منطقه مسایل اقتصادی و الزامات زیست محیطی ممکن نخواهد بود.
مشارکت ، درحال حاضر ، جایگاه مهمی در نظریه های شهرسازی یافته است. شهرسازی مشارکتی، رویکردی است که در کشورهای پیشرو در امر مشارکت ، همپای مشارکت سیاسی و اجتماعی، به پیش می رود. در یان مقاله، با بررسی برخی از مهم ترین نظریه های شهرسازی مشارکتی، با توجه به شرایط ایران تلاش شده است تا به انگاره ای تلفیقی دست یابیم تا به وسیله آن، بتوان هم نظریه های مشارکت را با یکدیگر مقایسه نمود وهم جایگاه ایران را در زمینه شهرسازی مشارکتی مشخص کرد. انگاره تلفیقی مذکور، 3 دسته اصلی برای مشارکت تحت عناوین مشارکت شعاری، مشارکت محدود و مشارکت واقعی ، ارائه می کند. نظریه های " شری ارنشتاین" و "دیوید دریسکل" بیان نسبتاً کاملی از اجزای هر سه دسته فوق را عرضه می کنند و نظریه میانجی گری ، با ارائه تعریفی جدید از برنامه ریزی مشارکتی و تشخیص مرزبندی دقیق آن با سایر انواع مشارکت ، از جمله مشارکت عمومی و مشاوره عمومی، راهنمایی مناسب برای رسیدن به مشارکت واقعی، به دست می دهد. همچنین سعی شده است تا موقعیت طرح های شهر سازی کشور که با عنوان طرح های مشارکتی مطرح می شوند در این انگاره تعیین گردد. براین اساس، جایگاه آن چه به عنوان طرح های مشارکتی ، در شهرسازی کشور مطرح است، در انگاره تلفیقی ارائه شده کاملاً منطبق با شرایط مشارکت شعاری تشخیص داده شده است و بیشتر معیارهای ارزیابی مطرح شده در انگاره تلفیقی ، طرح های مشارکت شعاری قرار می دهد.
نور در معماری چیست؟ این پرسشی است که این مقاله در مقام پاسخی بنیادی و فلسفی بر آ ن است. بدیهی است نور در فیزیک قسم خاصی از امواج الکترو مغناطیسی است که قابل مشاهده است. در دانش فیزیک به واسطه وجود حاملی مفروض نور امکان تحقق می یابد. این حامل واسطه ای است که در آن امواج نور به حرکت در می آید.در این مقاله به خصوصیتهای فیزیکی نور بدانگونه که مبحث علم فیزیک است کاری نیست بلکه در اینجا از ویژگیهای مکانی و برخی جهات استتیک نور که با مقوله فضا و مکان در هم آمیخته است سخن خواهد رفت. خصوصیات فضاهای ساخته شده نوری در کنار فضاهای عام حامل نور مورد بحث خواهد بود. از نظر ما ساخت فضاهای نوری اهمیتی چون فضاهای ساخته شده معماری دارد و از این رو ساخت و تولید این فضاها مستلزم دانش معماری خاصی است که آن را می توان «معماری نور» نام نهاد.
در این مقاله اصل کلیت به عنوان یکی از اصول و مفاهیم محوری در شهر مورد بررسی قرار میگرید بر مبنای جهان بینی کلیت نگر اشیا و رویدادهایی که از طریق حواس در ک میشوند در ارتباط با یکدیگر و نمایانگر چهره ها و تجلیات یک حقیقت غایی اند با تعریف کل به اجزا در مجموعه ای از روابط بسته به جایگاهی که از ناظر در فرایند مشاهده و ادارک اجزاء و روابط ارائه میگردد تعاریف مختلفی از اصل کلیت شکل می گیرد کلیت در دیدگاه عینیت گرا مجموعه روابط بصری میان اجزا و در رویکرد ذهنی مجموعه روابط میان اجزا و ذهنیات ادراک کننده آن تعریف می گردد نوشتار باارائه ساختاری کل به جز ابتدا کلیت در معنی عام تعریف کلیت و خواص آن و جهان بینی کلیت نگر) در مرتبه ای خاص( منشا و گونه های ادراک آن) و نهایتا در سطحی خاص تر ( اصل کلیت در شهر ) به بررسی این دو رویکرد در تعریف شهر به عنوان یک کل از دیدگاه طراحی شهری می پردازد
برنامه ریزی های بازسازی پس از وقوع یک سانحه گاه به عنوان فرصتی مغتنم برای تحقق اهداف توسعه گرا تلقی می گردند.این مقاله در نظر دارد ضمن بررسی اجمالی روند مدیریت سانحه و بازسازی سیل چهارم مرداد ماه سال1378 شهرستان نکا به استخراج رویکردهای توسعه گرا در مدیریت این سانحه و ارزیابی و نتیجه گیری از آن ها بپردازد.رویکرد به مفهوم توسعه در این بحث نگرشی همه جانبه است که از طرفی تمامی ابعاد توسعه را در بر می گیرد و از طرفی دیگر تحقق اهداف توسعه گرا را مستلزم یک برنامه ریزی کلان مشتمل بر تمامی مراحل مدیریت سانحه از دوران اسکان اضطرار تا اتمام دوران باز سازی می بیند در نهایت مقاله ضمن تبیین نکات مثبت و منفی عملکرد ستادبحران و بازسازی بر لزوم هماهنگی اهداف توسعه گرا با بودجه اختصاص داده شده برنامه ریزی تدریجی جهت نیل به اهداف توسعه و در اولویت قرار دادن حل بحران و پاسخگویی به نیاز سانحه دیدگان به جای اهداف توسعه گرا و حل مشکلات دیرینه تاکید می نماید.