مبحث رابطه زبان و ذهن از مدت ها قبل در جهان مطرح و نظریات متعدد و روبه تحولی در این حوزه مطرح بوده است؛ آنچه در این عرصه متاخر به حساب می آید نحوه ارتباط متقابل زبان و محیط زیست از طریق ارتباط بین زبان و ذهن و فرآیندهای تفکر است. در این میان، و در مورد خاص زبان فارسی و فرهنگ ایرانی، موضوع ما در این مقاله ارتباط مستقیم بین زبان و محیط زیست است. این ارتباط آن قدر مستحکم و عمیق است که هر فارسی زبانی برای درک، شناخت، ارزیابی و اظهار نظر در مورد محیط انسان ساخت یا طبیعی چاره ای ندارد جز یاری گرفتن از چارچوب و اجزای زبان فارسی. این بدین معنا است که زبان تنها یک وسیله ارتباطی نیست و نقش آن بسیار فراتر از این محدوده کوچک می رود. در این مقاله ضمن ارایه مستنداتی محکم در قالب روش تحلیل محتوا در مورد وجود غیر قابل انکار نقش زبان (در اینجا زبان فارسی) در فهم جهان اطراف، نشان داده شده است که وقتی ما در زبان فارسی به مفهومی اشاره می کنیم آن مفهوم ویژه این «جهان – زبان» خاص است و ویژگی های منحصربه فرد خود را دارد. به زبان دیگر فهم ما از محیط از زبانمان نشات می گیرد و در نتیجه زبان فارسی مرجع بسیار مهم و غیر قابل جانشینی برای دریافت و فهم ویژگی های خاص محیط زیست انسانی اصیل ایرانی است.
رشد پراکنده رویی شهری به ویژه در نواحی پیرامونی کلان شهرها یکی از مسائل بغرنج در سیاستگذاری توسعه فضایی مناطق کلان شهری است. هدف مقاله حاضر بررسی و تحلیل عوامل اقتصادی- اجتماعی و سیاسی مؤثر بر رشد این پدیده در قالب نظریه های مختلف رقیب است. به نظر می رسد تنها با آگاهی و درک از عوامل مولد این پدیده و شناخت اثرات زیست محیطی آن است که می توان ابزارهای کارآمد و مناسبی را برای سیاستگذاری توسعه فضایی و هدایت آگاهانه آن اتخاذ کرد. تحقیقات متعدد نشان می دهد عواملی چون ارزان بودن زمین در نواحی پیرامونی شهر ها، اعمال کنترل ضعیف بر توسعه در خارج از محدوده شهرداری ها، انتخاب و ارجحیت یافتن شیوه زندگی حومه ای به ویژه در اثر تنزل کیفی مراکز شهری و افزایش مالکیت اتومبیل و پیشرفت تسهیلات حمل و نقل، قصور بازار در برآورد ارزش کامل فضاهای باز و هزینه اجتماعی ازدحام در نواحی پیرامونی و به طور خاص وجود تفرق سیاسی و حکومتی تأثیر بزرگی بر شکل گیری و تشدید پراکنده رویی دارند.
سلسله مراتب قلمروهای اجتماعی در کالبد شهر و عناصر معماری تجلی می یابد. در فرآیند طراحی معماری و طراحی شهری شناسائی، ارزیابی و الگوپردازی از این قلمروها در ایجاد محیط پایدار اجتماعی اهمیت دارد. در این مقاله سلسله مراتب قلمرویی و تفاوت ارزش فضایی آن در ساختار محلات و معماری واحدهای مسکونی سنتی ایران مطالعه شد. در این مطالعه دو محله فهادان و تل در بافت تاریخی یزد و پنج خانه سنتی جهت مطالعه انتخاب شد. و از دو روش پدیدارشناسی و چیدمان فضا استفاده شد. یافته های این پژوهش نشان داد که الگوهای هندسی و موضع شناسی فضا در شناسایی سلسله مراتب قلمرویی مؤثر است. همچنین چگونگی تأثیر فضای عمومی و خصوصی بر همگرایی و یا واگرایی افراد در فضاهای شهری و خانه شناسایی شد. اهمیت آستانه ها به عنوان عناصر مؤثر عبور از یک قلمرو به قلمروی دیگر نیز مشخص گردید. مطالعه چیدمان فضائی، سلسله مراتب قلمروها را با دقت زیادی بصورت گرافیکی و ریاضی تحلیل نمود و ترتیب ارتباط فضاها با یکدیگر که بر منطق اجتماعی منطبق است، نیز با این روش شناسایی گردید. در این مقاله استنتاج شده که به منظور حفظ و خلق سلسله مراتب قلمرویی مطالعه ریخت شناسی استخوانبندی شهرها و محلات و عناصر معماری در فرآیند طراحی شهری و معماری الزامی است.
سکونت گاه های غیر رسمی حاصل شهرنشینی سریع و مشکلات اقتصادی کشورها و بخصوص کشورهای در حال توسعه می باشد. کشور ایران نیز پس از اصلاحات ارضی با این پدیده آشنا گردید. رشد چنین سکونت گاه هایی مشکلات زیادی در ابعاد اقتصادی– اجتماعی و کالبدی در کلان شهر ها به همراه داشته است. وقوع جنگ تحمیلی به رشد چنین سکونت گاه هایی در شهر اهواز افزود و بدنبال آن بازسازی مناطق جنگ زده استان فرصت پرداختن به این پدیده نابهنجار شهری را از مسئولین سلب نمود. هدف این مقاله شناسایی علل شکل گیری سکونت گاه های غیر رسمی در کلان شهر اهواز و ارائه راه کارهای لازم می باشد. نتایج نشان می دهد که مهمترین علت شکل گیری این سکونت گاه ها در شهر اهواز، مهاجرت شهر به شهر ناشی از شرایط جنگی منطقه و شرایط اقتصادی شهرهای استان بوده و مهمترین انگیزه مهاجرت، انگیزه اقتصادی است. در همین راستا، ارزانی مسکن و زمین و نزدیکی به بستگان از مهمترین دلایل اسکان در محل سکونت فعلی ذکر شده است. در پایان مقاله راهکارهای لازم برای به حداقل رساندن برخی از نارسایی ها و مشکلات این سکونت گاه ها پیشنهاد گردیده است.
چالش میان حفاظت و توسعه، از موضوعات بحثبرانگیز مرمت شهر و معماری معاصر ایران است. اهمیت بناها، یادمانها و بافتهای باارزش شهری ایجاب مینماید که مورد حفاظت قرار گیرند؛ در مقابل رشد و پیشرفت مستلزم برخورداری از برنامههای مدون توسعه برای آینده شهرهاست. چالش اصلی از آنجا آغاز میشود که برخی از رویکردهای مبتنی بر توسعه، ثروتهای فرهنگی و میراث ملی را تضعیف مینمایند و بعضی دیگر از رویکردهای مبتنی بر حفاظت، توسعهی بافتهای باارزش شهری را محدود میسازند. پرسش اصلی مقاله آن است که آیا اساساً حفاظت و توسعه دو رویکرد مقابلاند یا مکمل؟ برای پاسخگویی به این پرسش سیر تجارب مرمت شهری در بافتهای باارزش شهرهای تاریخی ایران مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته است. با مروری به ادبیات موضوع و تجربههای مرمت شهری در ایران میتوان دریافت که حفاظت بدون توسعه، و توسعه بدون حفاظت، نمیتواند پاسخگویی شرایط بافتهای باارزش شهری در ایران باشد. نمونههای تحلیل شده در پژوهش از تجارب مرمت شهری معاصر ایران بیانگر آن است که هر یک از این دو رویکرد بدون همراه داشتن دیگری، باعث آسیبرسیدن به ثروتهای فرهنگی شهرهای تاریخی ایران بوده است.