موضوع این مقاله به بررسی نگاه آندری تارکوفسکی در ارتباط با نقاشی و سینما و تطبیق این دیدگاه با اثار برخی از فیلمسازان هم عصر او از جمله استانلی کوبریک باز می گردد . این مقاله به قلم میخائیل رومادین بوده و او در این تطبیق قصد دارد تا فیلم مهم آندری تارکوفسکی و استانلی کوبریک را از زاویه دید نقاشی و علم مورد بررسی قرار دهد . رومادین در این مقاله به نتیجه ای مهم دست می یابد . او هنگام مقایسه دو فیلم اودیسه 2001 ، ساخته کوبریک ، و سولاریس ، ساخته آندری تارکوفسکی به این دیدگاه می رسد که هر دو از نقاشی و علم تأثیر پذیرفته اند ، ...
در تاریخ جوامع همیشه مجموعه ای از عوامل سیاسی، اقتصادی و جغرافیایی موجب اقتدار کشورها گردیده است. تاریخچه قدرتمندی امریکا نیز در آغاز قرن بیستم از این قاعده مستنی نبود. از همین روست که بعقیده برخی محققین ایالات متحده بدلیل برخورداری از موقعیت ویژه جغرافیایی، وسعت اراضی، منابع معدنی (نفت و زغال سنگ) نیروی کار ارزان میلیون ها برده افریقائی، مهاجران اروپائی و سرانجام برکنار ماندن از زیان های هولناک دو جنگ جهانی اول و دوم به سرعت در شاهراه رشد و توسعه قرار گرفت. زمینه آشنایی اولیه ایرانیان با امریکائیها نیز براساس برخی مدارک و شواهد تاریخی ظاهراً از دوران سلطنت فتح علی شاه قاجار (1250-1212 هـ .) آغاز گردیده است. اما برخلاف عرف معمول در روابط دیپلماتیک بین کشورها که عوامل سیاسی یا اقتصادی نقش اساسی دارند. در رابطه بین ایران و امریکا ظاهراً روند روابط بین دو کشور از مسائل مذهبی، فرهنگی و مودت آغاز گردیده است و پس از نشیب و فرازهایی به موضوعات گسترش امر تجارت و سپس تاسیس سفارتخانـه در پایتخت های دو کشور انجامیده است. هدف از این پژوهش بررسی روابط بین ایران و امریکا از ابتدا تا آغاز جنگ سرد و تغییر اهداف اولیه امریکائیها از گسترش خدمات فرهنگی و بشر دوستانه، علمی، مالی و ... به اغراض استعماری پس از آن است.
توانمندی اندیشه موجود در آثار ادبی و هنریِ نشأت گرفته از مایه های اساطیری در طی اعصار متوالی نقشی تأثیرگذار در تاریخ تمدن بشری داشته و بازسازی مداوم واقعیت های زندگی انسانی را ممکن ساخته است. در پاره ای از آثار برجسته ادبی جهان شخصیت های واقع گرا در صورت ظاهری زندگی و واقعیات مربوط به آن ویژگیهای خاص جامعه ای مشخص را در دورانی معلوم در بر دارند، امّا گاه در عین حال دارای ارزش های اصیل اسطوره ای نیزهستند و در آثار ادبی تبدیل به الگو های نمادین میشوند. هنرمند با خلاصه کردن نشانه ها، تأویل و افزودن معنایی تازه به ارزش های اصیلِ واقعیت های ارائه شده توسط شخصیت های اساطیری امکان تداوم آن واقعیت را از طریق اثرهنری خود در زمانی متفاوت فراهم میآورد در این تحقیق سعی شده است با نگاهی تطبیقی بر شخصیت سولنس در نمایشنامه استاد معمار، یکی از آثار هنریک ایبسن، نمایشنامه نویس نروژی و اسطور? «جمشید»، یکی از اساطیر ایرانی برگرفته از «یشت ها» که مشابهت بسیار با اساطیر اسکاندویناوی دارد اثبات نسبی نظریه بالا را پی بگیریم. این فرضیه بر اساس گرایش ایبسن به مفهوم""ابر انسان"" طرح می شود که در تفکر نیچه ای به خصوص کتاب معروف او چنین گفت زرتشت به عنوان اندیشه فلسفی غالب مطرح بوده و بر اثار ایبسن تاثیر نهاده است.
در دورهی صفوی برخلاف ادوار گذشته مانند دورهی تیموری بحث سازشناسی در رسالات موسیقی وجود ندارد و مؤلفان فقط به ذکر نام سازها در رسالات اکتفا کرده ا ند. بنابراین برای جستجو در این مقوله باید از منابع ارزشمند دیگر تاریخی بهره گرفت. به دلیل رفت وآمد بیشمار سیاحان، در این دوره تعداد بسیاری سفرنامه نوشته شده است که دربردارندهی اطلاعات ارزشمندی از تاریخ و فرهنگ ایران هستند. در بین سفرنامه نویسان، توصیفات شاردن و کمپفر قابل توجه است. شاردن در کتاب خود توصیفاتی از سازهای ایران در دورهی صفوی بیان کرده است. همچنین در سفرنامهی کمپفر نیز تصویری از سازهای ایرانی همراه با توضیحات آنها آورده شده، اما به دلیل متن لاتینی کتاب تاکنون این بخش ترجمه نشده و مورد بررسی قرار نگرفته است. در این تحقیق با بررسی تطبیقی و تحلیل تصویر و نوشته های کمپفر با یادداشت های شاردن اطلاعات ارزشمندی از مباحث سازشناختی دورهی صفوی حاصل شد. اگرچه هر دو آنها در حدود یک محدودهی زمانی قرار میگیرند، نحوهی توصیف، طبقه بندی و انواع سازها در دو سفرنامه متفاوت است. در برخی دیدگاه ها مکمل، مشابه یا متناقض یکدیگر هستند. طبقه بندی سازها در سفرنامه شاردن بسیار منظم است، اما توصیفات کمپفر بسیار دقیق تر و ریزبینانه تر از شاردن است و با دقت بسیار این کار صورت گرفته است.