نگارنده به مباحثی مانند بروز حیاء و عفاف در میان مردان و زنان در ادبیات عصر جاهلی و میزان فراگیری آن می پردازد و به این پرسش توجه می کند که آیا فقدان پوشش مناسب برخی از زنان در دوره جاهلی به معنای فقدان فرهنگ حیاء و عفاف است یا نه. نگارنده عفت را در چند شاخص: نگاه، کلام، گوش، دامن، شرب خمر، کتمان عشق، صبر، عشق عفیفانه، پوشش و حجاب بررسی می کند و از آنها فطری بودن حجاب را نتیجه می گیرد.
ترجمه یکی از عناصر مهم در داد و ستد اندیشه ها است که هرگونه خطا در آن می تواند به اشباهات اجتماعی یا سیاسی بیانجامد. یکی از کتابهایی که در سالهای اخیر در فضای مجازی منتشر شده، کتاب حجاب شرعی در عصر پیامبر است. در این کتاب متون عربی بسیار زیادی ترجمه شده و نویسنده بر اساس ترجمه هایی که ارائه کرده نتایج توجه برانگیزی نیز به دست آورده است. در موارد متعددی ترجمه های اشتباه در این کتاب سبب شده است مؤلف به برداشت اشتباهی درباره دیدگاه دینی در موضوع حجاب یا واکنش مسلمانان نسبت به حکم شرعی حجاب برسد. اینکه ترجمه های ارائه شده در این کتاب در چه وزانتی هستند مسأله ای است که این تحقیق با روش ادبی به آن می پردازد.
ارتباط دین با جنگ های رخ داده یا در حال وقوع در جهان، مسئله ای است که امروزه به موضوع مورد گفت وگو میان افراد تبدیل شده و بعضی از اندیشمندان حوزه دین را به اظهارنظر در این باره واداشته است. مقاله ای از هانس کونگ، استاد برجسته الهیات کلیسایی، منتشر شده که همین مسئله با محوریت سه دین توحیدی یهودیت، مسیحیت و اسلام در آن مورد بررسی قرار گرفته است. اما ازآنجاکه بخش زیادی از این مقاله، مربوط به بحث جهاد در اسلام می شود و او به عنوان فردی غیرمسلمان، در این زمینه اظهارنظرهایی کرده است، به نظر می رسد ارزیابی سخنان او ضروری باشد. نوشته پیش رو، با هدف حفظ حقیقت اسلام و ارائه سیمای اصیل آموزه های آن، به بازنگری مقاله کونگ با روش تحلیلی انتقادی پرداخته و به این نتیجه رسیده است که مقاله او به رغم داشتن جنبه هایی مثبت، با نکات منفی قابل توجهی در معرفی این آموزه مهم اسلامی درآمیخته است.
امیرمؤمنان علی علیه السلام در ادامه خطبه خود درباره صفات و نشانه های پرهیزگاران و شیعیان واقعی نشانه های دیگر آنان را این گونه معرفی می کنند: «لَا یُضِیعُ مَا اسْتَحْفَظَهُ، وَلَا یُنَابِزُ بِالْأَلْقَابِ، لَا یَبْغِی عَلَى أَحَدٍ، وَلَا یَغْلِبُهُ الْحَسَدُ، وَلَا یُضَارُّ بِالْجَارِ، وَلَا یَشْمَتُ بِالْمُصَابِ، مُؤَدٍّ لِلْأَمَانَاتِ، عَامِلٌ بِالطَّاعَاتِ، سَرِیعٌ إِلَى الْخَیْرَاتِ، بَطِی ءٌ عَنِ الْمُنْکَرَاتِ یَأْمُرُ بِالْمَعْرُوفِ وَیَفْعَلُهُ، وَیَنْهَى عَنِ الْمُنْکَرِ وَیَجْتَنِبُه» ؛ آنچه را باید حفظ کند، ضایع نمی سازد و لقب های سبک و زشت به دیگران نمی دهد و به کسی ستم نمی کند و مغلوب حسد نمی شود. به همسایه خود زیان نمی رساند و مصیبت دیده را شماتت و سرزنش نمی کند. امانت ها را ادا، و به طاعات و تکالیف خود عمل می کند و در انجام دادن کارهای خیر شتاب و سرعت دارد و در انجام کارهای زشت کندی، و از انجام آنها خودداری می کند. امربه معروف می کند و خود نیز بدان عمل می کند و از منکر نهی می کند و خود نیز از آن پرهیز می کند. این مقال، به شرح و تفسیر این ویژگی ها می پردازد.
غرب دکترین سیر غارت و استعمار سرمایه ملت ها را به عنوان نظریه پایان تاریخ مطرح کرده است؛ یعنی غرب در این نظریه سیر تکامل استعمار خود را یادآوری می کند. این پژوهش درصدد اثبات این نکته است که غرب در این نظریه می خواهد برتری خود را با نیت غارت ملت ها به نفع خود اثبات کند. چهار نظریه پرداز استعمار که هرکدام برای دوره ای از جهش نوع استعمار می باشند، برای جهان استکبار نظریه پردازی کرده اند. اما بطلان این برتری با نظریه رقیب که همان اسلام ناب محمدی است که با انقلاب اسلامی ایران جان تازه و حیاتی دوباره گرفت، اثبات می شود. البته خود نظام پوسیده و اومانیسم محور غرب نیز به نهایت اندیشه بشری رسیده و بن بست علمی، علم بشر را در حال مشاهده است.
دانش دیسیپلینر (disciplinar) در برابر دیگر اشکال معرفت که شکل های اشتباه یا غیرعلمی درک ابعاد واقعیات هستند، به عنوان شکل معتبری از دسته بندی دانش بی نقص مفهوم سازی شده است. علوم اجتماعی با درونی سازی شکل های دیسیپلینرِ معرفت ها، تسلیم بخش بندی دانش شده است و در نتیجه هر نوع تلاش در راستای «یکپارچگی دانش» را به عنوان شکل های «منسوخ درکِ پیچیدگی ها»، نامگذاری نموده است. در این مقاله، پرسش اصلی معرفت شناسی مبتنی بر مطالعه علامه جعفری در برابر معرفت شناسان کلاسیکی است که اصول پیکربندی معرفت دیسیپلینر را به اشتراک نگذاشته بودند. به بیانی دیگر، این خوانش، روش دیگری از شرح انتقاد کاملاً مبسوط از ساختار دانش دیسیپلینر است و به این معنا نیست که روش رو به آتی، «حالت بین رشته ای از معرفت» است، زیرا همچنان براساس مفهوم «دیسیپلینر» است که دید واقعیت را به عنوان «موجودیت کل نگر» از دست می دهد. به عبارت دیگر، رویکرد بین رشته ای ممکن است روشی رو به جلو در غلبه بر نواقص معرفت شناسی رشته ای باشد، اما نمی تواند ما را از خطرات بخش بندی رها سازد و صرفاً موضوعی از اهمیت شناختی نیست، بلکه شامل حالت وجودی «بودن» در جهان است. در این نوشتار برآنیم که این مسائل را از طریق دیدگاه علامه جعفری شرح دهیم؛ فردی که ظاهراً ریشه در سنت فلسفه حکمتی دارد و در عین حال راهبردهای جدیدی مانند تحلیل «تولید دانش»را مطرح کرده است. به عبارت دیگر به نظر می رسد علامه جعفری با اینکه ایده دانش دیسیپلینر را به دلیل اثرات بخش بندی آن از چنین راهبرد معرف شناختی رد کرده است، اما از راهبردهای بین رشته ای طرفداری نکرده است. چراکه در دیدگاه او این راهبردهای ظاهراً متفاوت منجر به شکل کاملی از «اندیشه کارمندوارانه» در علوم انسانی می شود.
فهم معنای واژگان قرآنی، گام نخست و بنیادی در تفسیر قرآن است، چنان که تألیف آثار متعدد در این حوزه از سده های نخستین اسلامی شاهدی بر این مدعاست. یحیی بن سلّام ازجمله قرآن پژوهان سده دوم هجری است که نزدیکی روزگار وی با عصر نزول، اهمیت روش شناسی آثار وی را در حوزه معناشناسی مفردات قرآن مضاعف می کند. بنابراین در مقاله حاضر به بررسی دو اثر وی پرداخته ایم: اثر نخست کتاب تصاریف با موضوعِ وجوه معناییِ واژگانِ قرآنی است، و اثر دوم کتاب تفسیر اوست. این دو اثر سرشار از معناشناسی مفردات قرآنی است. تردیدی نیست که یکی از ویژگی های سنت تفسیری در سده های نخستین اسلامی، سیطره نقل است که در دو اثر پیش گفته به روشنی دیده می شود. بااین حال به نظر می رسد یحیی بن سلام در موارد متعدد خود به معناشناسی واژگان قرآنی پرداخته است. بنابراین هدف مقاله حاضر آن است که با تطبیق و کاربست برخی مفاهیم و اصطلاحات حوزه معناشناسی، به توصیف و تحلیل معناشناسی واژگان قرآنی در دو اثر پیش گفته بپردازد تا روش یکی از متقدم ترین قرآن پژوهان را در این حوزه آشکار کند. این پژوهش نشان می دهد که یحیی بن سلام در تبیین معنای واژگان قرآنی، به «بافت موقعیت»، «ریشه شناسی»، «روابط هم نشینی و جانشینی»، «واژگان هم نویسه»، «شمول معنایی» و «تقابل معنایی» توجه داشته است. همچنین وی در معناشناسی واژگان قرآنیِ متعلق به امور ناملموس، به مفهوم استعاری این واژگان اشاره می کند که یادآور «استعاره های مفهومی» در دانش زبانشناسی است.
از جمله نظریه های جدید در حوزه اندیشه های معاصر نظریه «قدرت نرم» است. «قدرت نرم» که نخستین بار توسط «جوزف نای» مطرح شد به معنی «توانایی به دست آوردن خواسته ها از طریق مجذوب کردن به جای اجبار و امتیاز و توانایی به دست آوردن خواسته ها از طریق مجذوب کردن به جای اجبار و امتیاز و توانایی شکل دهی به ترجیحات دیگران» تعریف شده است که این توانایی از طریق جذابیت های فرهنگی و ایده های سیاسی صورت می گیرد. یکی از جلوه های قدرت نرم قرآن، «اعجاز تأثیری قرآن» است که در منابع مختلف با عناوین متفاوتی مثل اعجاز نفسانی، اعجاز وجدانی، جذبات روحی، روعه قرآنی، موسیقی باطنی و مانند آن مطرح شده است. اعجاز تأثیری قرآن، کششی وجدانی و فرازبانی بوده و ماهیتی فرا بشری دارد که در هیچ اثر بشری مانند آن یافت نمی شود و با ربایش های شناخته شده در جهان مادی متفاوت است. براساس منابع موجود، این اعجاز اولین بار توسط «خطّابی» مطرح شده است. این پژوهش با استفاده از روش تحلیلی- توصیفی از نوع کتابخانه ای درصدد آن است که اعجاز تأثیری را جلوه ای از قدرت نرم قرآن معرفی نماید.
استنتاج بهترین تبیین، به تازگی به عنوان استنتاجی جدید در عرض استقراء و قیاس توسط چارلز پیرس در توجیه بسیاری از نظریات علمی ارائه شده است. هدف این نوشتار انجام مقایسه ای میان این نوع استنتاج و تجربه از دیدگاه ابن سیناست. در این مقایسه سعی شده است به تمامی شباهت ها و تفاوت های موجود میان تجربه و استنتاج بهترین تبیین پرداخته شود و در کنار آن به برخی عیوب هر کدام از این دو نیز اشاره شود؛ ازجمله شباهت های این دو استنتاج می توان به مقدمه مضمر موجود در هر دو استنتاج و نیز استقرایی بودن و واقع گرایی هر دو استنتاج و نیز معیار بودن تبیین علّی در هر دو استنتاج اشاره کرد و از تمایزات میان این دو استنتاج می توان به معیارهای انتخاب تبیین بهتر همچون سادگی و جذابیت و تطابق در استنتاج بهترین تبیین اشاره کرد که در تجربه به آنها اعتنایی نشده است. درعین حال که کارآمد بودن این معیارها موردتردید است. علاوه بر این، از این تمایزات می توان به شروط و قواعدی که ابن سینا بر تجربه افزوده است، اشاره کرد؛ چراکه در استنتاج بهترین تبیین، هیچ اشاره ای به قاعده غیاب های هم زمان یا عدم مغالطه اخذ مابالعرض به جای مابالذات نشده است.
سواد رسانه ای به عنوان یک استراتژی، پس از آنکه به عنوان یک ضرورت برای ترویج در کشور به منظور بهره مندی مفید و مؤثر از رسانه ها و کاهش عوارض مخرب آن شناخته شد و پشتوانه یک اجماع علمی را کسب نمود می بایست در کشور اجرائی گردد. بر همین اساس، درخصوص عملیاتی کردن آن اقدام نمود. به همین انگیزه و با ایجاد تفکر انتقادی و شکل گیری فضاهای شک برانگیز در حوزه رسانه بود که به این مقوله نگاه خاصی بخشیده شد. برای این مهم جمعیت بالای 18 سال شهر تهران که حدود 6 میلیون و 600 هزار نفر بودند، با استفاده از نمونه گیری مورد آزمون قرار گرفت و با استفاده از پرسشنامه سه مؤلفه اعتماد، مشارکت، احساس تعلق سرمایه اجتماعی و دو مؤلفه اخلاقی و احساسی سواد رسانه ای مورد آزمون قرار گرفت. نتیجه تحقیق نشان می دهد که رابطه مستقیم و معناداری بین بعد اخلاقی سواد رسانه ای و سرمایه اجتماعی وجود دارد یعنی با بالا رفتن بعد اخلاقی سواد رسانه ای، سرمایه اجتماعی فرد نیز افزایش می یابد. بعد اخلاقی به توانایی درک و دریافت ارزش های نهفته در پیام رسانه ها تأکید دارد. همچنین نتیجه تحقیق نشان می دهد که رابطه مستقیم و معناداری بین بعد احساسی سواد رسانه ای و سرمایه اجتماعی وجود دارد یعنی با بالا رفتن بعد شناختی سواد رسانه ای، سرمایه اجتماعی فرد نیز افزایش می یابد.
بررسی روشمند محتوای کتاب های کودکان به جهت نقش زیاد آنان در جامعه پذیری نسل آینده، موضوعی میان رشته ای است که در قلمرو علوم اجتماعی به طور عام و در جامعه شناسی، مطالعات فرهنگی و نیز با رویکرد جنسیتی در مطالعات زنان به طور خاص مطرح است. جامعه آماری این پژوهش کتاب های گروه سنی الف است که نویسنده و تصویرگر ایرانی دارند و از سوی شورای کتاب کودک در زمینه تصویرگری در سال های 1395-1342 برگزیده شده اند. بیست کتاب با 716 تصویر، این ویژگی ها را داشت و تصاویر با کل شماری تحلیل شدند. روش این پژوهش کیفی و تحلیل نشانه شناسی اجتماعی است که نظریات هلیدی، کرس و ون لیون برای تحلیل تصاویر بکار رفته است. یافته ها حاوی گزارشی از افت و خیزهای موضوعی تصاویر کتاب کودک در نیم قرن گذشته و نیز نمایی از پرسوناژهای انسانی است که در قالب زنان در برابر چشم مخاطب قرار گرفته اند. همچنین نقش های اجتماعی زنان را معرفی کرده، به ارزش های ضمنی نظر داشته و روندهای تاریخی را پی می گیرد.
هدف. هدف مطالعه حاضر، شناسایی مشکلات صنعت نشر کتاب ایران، بر اساس دیدگاه منتشرشده متخصصان و پژوهشگران حوزه نشر است. <br /> روش شناسی. در این پژوهش، از روش تحلیل محتوای استفاده شده است. جامعه آماری مورد مطالعه مقالات، کتاب های و پایان نامه های است که در ایران منتشر شده و موضوع آنها با نشر کتاب ایران در ارتباط است. در فرآیند مطالعه متون، تنها به اطلاعاتی استناد شده که حاصل پژوهش ها و یا تجربیات زیسته پژوهشگران بوده است. <br /> یافته ها. یافته های نشان می دهد، نابسامانی وضعیت توزیع کتاب، حرف ه ای نبودن بخش اعظم ناشران و نداشتن تخصص کافی در حوزه نشر و بی توجهی به سازوکارهای اقتصادی در "تولید، توزیع و مصرف کتاب" مهم ترین مشکلات حرفه ای (درون صنفی) صنعت نشر محسوب می شود. در بخش مشکلات بیرونی یافته ها نشان می دهد نبود فرهنگ کتابخوانی در ایران و عدم ترویج کتابخوانی از سوی نهادهای آموزشی، مهم ترین مشکل فرهنگی؛ و نبود نهادهای صنفی (اتحادیه نشر) قوی و تاثیرگذار و عدم توسعه کتابخانه ها - به ویژه کتابخانه های عمومی و مدارس و نبود آرامش فکری و روحی مردم، مهم ترین مشکلات اجتماعی بوده است. نگرش صرفا فرهنگی و بی توجهی به سازوکارهای اقتصادی مهم ترین مشکل اقتصادی صنعت نشر و ممیزی کتاب و نارکارآمدی قوانین مرتبط با حق نشر (مؤلف) و همچنین دخالت بیش از حد دولت در نشر به عنوان مهم ترین مشکلات سیاسی صنعت نشر مطرح شده اند.<br /> نتایج. بررسی متون نشان می دهد که مشکلات موجود در صنعت نشر به دو دسته عمده مشکلات درونی (درون صنفی) و بیرونی (برون صنفی و فرهنگی، احتماعی، اقتصادی و سیاسی) قابل دسته بندی است و حل یکی بدون دیگری امکان پذیر نیست.
داستان، به مثابه یک مدل از جامعه، رسانه ای است که قادر به بازنمایی جنبه های مختلف روانی و اجتماعی انسان ها و افزایش توانایی های اجتماعی و موجب جامعه پذیری و تغییر در ابعاد شخصیتی انسان هاست. این پژوهش، به شیوه کتابخانه ای، مبتنی بر پژوهش کیفی و تحلیل محتوا، نگرش شخصیت های داستان کوتاه «یک روایت معتبر درباره کشتن» را بر اساس مطالعات روان شناسی اجتماعی «نگرش» و «کارکرد نگرش» بررسی و نگرش افراد را در روابط فردی، بینافردی و اجتماعی نسبت به رفتار انحرافی «قتل» تحلیل کرده است. مصطفی مستور در این داستان، جنبه های مختلف نگرش - مثبت و منفی- چند طیف از مردم جامعه را نسبت به قتل به تصویر کشیده و القای نگرش و ترسیم چشم انداز ایدئولوژیک کنشگران داستان، به ویژه شخصیت اول داستان، در کانون توجه متن قرار دارد. نظریه کارکردی نگرش، با رونمایی از انگیزه های درونی انسان، علت پدیداری نگرش ها را تبیین و نقش نگرش ها را در جهت دهی به رفتارهای اجتماعی تشریح می کند. به نظر می رسد، نگرش افراد جامعه نسبت به این پدیده غیر انسانی، مبتنی بر کارکردهای ارزش خواهانه قابل ارزیابی باشد؛ اما تحلیل متن نشان می دهد، نگرش افراد حتی نسبت به این پدیده مذموم می تواند بر اساس عوامل مختلف، در جهت کارکردهای سودجویانه تغییر جهت دهد و همچنین با وجود پایداری نسبی نگرش افراد مختلف جامعه نسبت به یک پدیده؛ کیفیت تعامل و ارتباطات بینافردی انسان ها در رویارویی با رخدادها و پدیده های اجتماعی، می تواند منجر به ناهماهنگی شناختی شده و به میزان قابل توجهی در تغییرعناصر عاطفی و شناختی نگرش و نیز شکل گیری رفتارهای پیش بینی نشده موثر باشد.
نقاشی «حکایت یوسف و زلیخا» از زیباترین و عرفانی ترین نقاشی های ایرانی، اثر کمال الدین بهزاد است که در دنیای پست مدرن بسیار مورد خوانش و ارزیابی قرار گرفته است. انجام پژوهش ها و جستار های بسیار پیرامون این نقاشی، هنرمندان را نیز بر آن داشته تا دست به اقتباس های هنری از آن بزنند. چنان که سه هنرمند معاصر ایرانی و اروپایی، حبیب الله صادقی، عبدالحمید قدیریان و کلودیا پالماروسی، نقاشی هایی را با اقتباس از آن خلق کرده اند. این چهار متن تصویری هر یک گفتمانی را بازتولید می کنند. از این رو میان نقاشی بهزاد و اقتباس های آن پیوندهای متنی و گفتمانی ایجاد شده است. هدف از این پژوهش بازخوانی روابط بیناگفتمانی میان چهار متن نامبرده با خوانشی فرامتنی و گفتمانی با توجه به جایگاه اقتباس در نگرش پست مدرن است و به این پرسش ها پاسخ می دهد: هر یک از این متن ها چه گفتمانی را بازتولید می کنند؟ چه رابطه ای میان گفتمان های آنها وجود دارد؟ همچنین هر یک از این روابط بیناگفتمانی چه تأثیری بر بازیابی هویت فرهنگی هنری ایرانی دارد؟ این پژوهش از نوع بنیادی و روش توصیفی، تحلیلی و تطبیقی و رویکرد بیناگفتمانی است. خوانش فرامتنی و گفتمانی چهار متن تصویری نوشتار پیش رو نشان داد که این متن ها سه گفتمان عرفانی اسلامی گذشته، ایرانی اسلامی معاصر و فرهنگی اروپایی معاصر را بازتولید می کنند. همچنین پیشینه و بافت فرهنگی و سنت هنری نقش مهمی در نوع رابطه میان این گفتمان ها و چگونگی بازیابی هویت فرهنگی هنری ایرانی در دوره پست مدرن داشته است.
استاد مرتضی مطهری از فیلسوفانی است که به دیدگاه طبیعت گرایی در فلسفه حقوق گرایش دارند. در طبیعت گرایی به عنوان نظریه ای که در طول تاریخ طرفداران زیادی داشته، طبیعت و حقایق وجودی انسان ملاک استنباط احکام حقوقی و قانون در جامعه است. استاد مطهری در تحلیل حقیقت وجود انسان به یک سلسله ویژگی های طبیعی و فطری معتقد می شود که این ویژگی ها مبنای توجیه حقوق اساسی انسان در اجتماع و تفاوت های حقوقی زن و مرد در زندگی خانوادگی می شود. غایت اندیشی به عنوان شاخصه دیگری در طبیعت گرایی مطهری بسیار بارز است و همین شاخصه است که دیدگاه ایشان را از طبیعت گرایانی مانند هابز جدا می سازد. در منظومه فکری مطهری، آزادی جایگاه خاصی دارد. ایشان به تلفیقی از آزادی مثبت و منفی قائل است و به باور ایشان در صورت تحقق چنین معنایی از آزادی در متن حیات آدمی، کمال واقعی فردی و اجتماعی تضمین می شود.
ابن تیمیه بزرگ ترین نظریه پرداز سلفیّه که فتواهای افراط گرایانه تکفیری او همچنان دستاویزی برای کشتار مسلمانان است، موضوع ایمان و کفر را از مسائل شرعی دانسته وکفر را همان عدم ایمان تعریف می کند. وی در یک تقسیم بندی کلّی، تکفیر را به مطلق و معین تقسیم می کند؛ در تکفیر مطلق، تنها به بیان اسباب کفر پرداخته و آن را بر وصف عامّی، معلّق ساخته و به فرد خاصی اختصاص نمی دهد؛ ولی در تکفیر معیّن، حکم کفر به فرد یا گروه معیّنی صادر می شود که قول، عمل یا اعتقاد کفرآمیزی که با اسلام در تناقض است، از او سر زده باشد. وی در تحلیل دیدگاه خویش درباره دسته بندی یاد شده، تکفیر معیّن را به آیاتی از قرآن مستند می سازد که در آن خداوند متعال، افرادی را به صورت خاص به عنوان کافر معرفی می کند؛ اما از آنجا که ابن تیمیه برای صدور حکم تکفیر معیّن، ضوابطی را لازم می داند، ما در این مقاله به بیان و نقد دیدگاه های ایشان در این خصوص پرداخته و نشان داده ایم که ایشان خود به ضوابطی که در خصوص سلب ایمان و نسبت کفر ترسیم می کند، پایبند نیست و به راحتی به تکفیر و وجوب قتل اهل قبله فتوا می دهد.
بعد از اینکه اعراب در سال ۶۳۸ میادی ] ۱۶ یا ۱۷ هجری[ اورشلیم را فتح کردند، نام این شهر تا حدود یک قرن تقریبا دست نخورده ماند؛ با این تغییر کوچک که فقط عنوان لاتین آن که آئیلیا بود کمی عربی گردید و تبدیل به ایلیا شد. شاهد این مدعا -ثابت ماندن نام تا حدود یک قرن- سکه ها و مهرهایی است که از دوره اموی باقی مانده است. از سال های ابتدایی قرن نهم میادی ]اواخر قرن دوم هجری[ بود که عنوان ایلیا جای خود را به لفظ قدس ) )al-Quds داد، دلیل این نام گذاری هم جایگاه قدس یای بود که اورشلیم داشت. این پژوهش در نظر دارد تا با تکیه بر قدیم یترین منابع باقیمانده از دورهٔ اموی نظیر سکه های این عصر و همچنین قدیم یترین بنای باقیمانده از عصر حا کمان اموی، یعنی قب هالصخره توضیحی برای این تأخیر در تغییر نام پیدا کند. همچنین مشاهدات و نظرات جدید دربارهٔ این بنای مقدس اسامی و نمای خاص موزاییکی اش آورده و تحلیل شده است. و در نهایت شواهد و مدارک مختلف را کنار هم چید هایم تا با نگاهی نو بقای یک صد سالهٔ نام ایلیا برای اورشلیم را بررسی کنیم.
نوشتار حاضر، هفدهمین شماره از سلسله انتشاراتی است که بر یافته های تاریخ ادبیاتی، متن شناسی و نسخه شناسی تمرکز دارد. برخی از منابع معرفی شده و مطالب مطروحه در این شماره به شرح ذیل است: بیت سعدی در عبهرالعاشقین روزبهان (؟) مأخذی دیگر برای قصیده سوگندنامه فرید عطار )مداح خوارزمشاه( و گمانه زنی درباره ابیات مفقود سرآغاز آن کتابت آثار عطار و سعدی به دست با کان/ پا کان اسفراینی دیوان شعری از سده نهم، و نه پنجم هجری، در بغداد اطلاعی احتمالی از یکی از افراد خاندان عبدالسامی فارس در سده هشتم هجری در معرّفی دیوان شعر «بی نشان » )یادداشتی به قلم دکتر روح انگیز کراچی( علامه قزوینی و مصطفی جواد دو استدراک پابرگی )پیرامون نامه دکتر غنی به علامه قزوینی و شعر «ا گر دل از غم دنیا جدا توانی کرد )»
فهم درست روایات معصومان (ع) به عنوان مهم ترین رسالت حدیث پژوهان، تنها با نگاه همه جانبه به آن ها و با درنظرگرفتن اموری مانند تشکیل خانواده حدیثی، عرضه بر قرآن، درنظرداشتن سنن الهی، تجربیات بشری و... امکان پذیر است. بسیاری از خطاها و لغزش های معرفتی ناشی از نبود نگاه جامع به مجموعه منابع دینی (کتاب، سنت و عقل) است. این جستار با روش توصیفی تحلیلی و با تکیه بر منابع کتابخانه ای و بهره گیری از تجربیات بشری، بر آن است که فراز «إِذَا کَذَبَ الْوُلَاهُ حُبسَ الْمَطَر» در یکی از روایات منسوب به حضرت علی بن موسی الرضا (ع) را بررسی کند. این حدیث که از نظر سندی معتبر ارزیابی می شود، دروغگویی حاکمان جامعه را یکی از عوامل نباریدن باران معرفی می کند. این نوشتار در پی آن است به این سؤال پاسخ دهد که چرا به خاطر گناه گروهی اندک، انسان ها و موجودات بسیاری که هیچ نقشی در آن گناه نداشته اند، باید مجازات شوند. آیا می توان افراد را به خاطر گناه دیگران مؤاخذه کرد؟ تحلیل این فقره از روایت با تشکیل خانواده حدیثی و عرضه بر قرآن، این نتیجه را به دست می دهد که هر کس مسئول رفتار خویش است و گناه کسی به پای کس دیگر نوشته نمی شود. بنابراین، اگر مردمی به خاطر گناه حاکمان دچار تنگنای معیشت می شوند، از آن جهت است که به وظیفه خود در برابر حاکمان عمل نکرده اند و با سکوت تأییدآمیز خود، در رفتار ناپسند آنان شریک هستند.