مقالۀ پژوهشی حاضر حول محور این پرسش اصلی سامان گرفت که دینداری فردی چه نقشی در پتانسیل اعتراض سیاسی دارد. ذخیرۀ دانشی قدمای علوم اجتماعی در بسیاری از دیدگاههای جامعهشناختی دلالت بر این پاسخ داشت که چون دین نقشی توجیهی یا حمایتی از سنتهای حاکم و نظم موجود را دارد، پس پتانسیل اعتراض سیاسی را کاهش میدهد. باوجوداین، برخی دانشپژوهان علوم اجتماعی در سالهای اخیر استدلال کردهاند که دین و دینداری میتواند از راههای مختلف و از طریق کانالهای متنوعی بر بسیج سیاسی و رفتار اعتراضی تأثیر بگذارد. این کانالهای مختلف، یا مکانیسمهایی که از طریق آنها دین و دینداری میتواند بر رفتار اعتراضی تأثیر بگذارد، در مقالۀ حاضر تشریح گردیده و سپس، با تفکیک دینداری به دو بُعد اصلی «اعتقادات دینی» و «مناسک مذهبی»، استدلالهایی نظری برای معقولسازی دو فرضیۀ متعارض ارائه شد. اول، اعتقادات دینی پتانسیل اعتراض سیاسی فرد را کاهش میدهد. دوم، مشارکت در مناسک مذهبی باعث افزایش پتانسیل اعتراض سیاسی میشود. درنهایت، فرضیات مزبور با دادههای پیمایشی برآمده از نمونۀ 200نفری از افراد 18 سال به بالای ساکن در شهر تهران مقابله شد تا میزان برازش تجربیشان آشکار شود. نتایج تحقیق در مجموع دلالت بر رد تجربی فرضیات تحقیق داشته و نشان داد که پتانسیل اعتراض سیاسیِ پاسخگویان نمونۀ تحقیق، مستقل از دینداریشان بوده است.
تخیّل، جزء ذاتی شعر و باعث مایه ور شدن آن است ؛ بی شک یکی از عواملی که بر تأثیر سخن شاعر می افزاید، آفرینش و گزینش تعابیر تازه و تأثیرگذار است که از تخیّل شاعر سرچشمه می گیرد؛ صائب، به عنوان سرآمد شاعران شاخه ایرانی سبک هندی در این امر مهم دستی پرقدرت دارد؛ این شاعر پرآوازه برای بدعت پردازی در آوردن تعابیر زیبا و دل انگیز، از شگردهای تازه ای بهره برده است؛ او برای این کار از انواع صور خیال از سوئی و ترفندهای تازه و متفاوت از دیگرسو بهره مند شده است تا به مدد خیال فلک پرواز خود بتواند تعابیری تازه و دست اوّل خلق کند و بر جان و دل مخاطب تأثیری بسزا بگذارد. صائب، از تجربه شاعران بزرگ پیش از خود، به ویژه حافظ به فراوانی بهره برده است، امّا خود نیز راه تازه ای در پیش گرفته و از تشبیهات، استعاره ها و کنایات تازه ای برای آفرینش تعابیر نو و دست اوّل سود جسته که در شعر گذشتگان، سابقه ندارد و با این که ادراک آن ها نیاز به تأمّل فراوانی دارد، امّا به کلام او جذّابیّت و مقبولیت تازه ای بخشیده است. درمقاله حاضر، به معرّفی این ترفندها و تحلیل و واکاوی نمونه هایی از آن ها پرداخته ایم. این پژوهش از نوع تحلیلی- توصیفی به شیوه متن پژوهی است و با استفاده از ابزار گردآوری کتابخانه ای انجام شده است.
هر نظام نوآوری بخشی متشکل از پایه دانشی و فناوری ها، نهادها و سیاست ها و ساختار بازار خاص خود است. به علاوه، این مؤلفه ها با الگوی خاصی در طول زمان تکامل می یابند و به هم تکاملی با یکدیگر می پردازند. مطالعه نحوه تکامل و هم تکاملی نظام های نوآوری بخشی به ویژه در کشورهای در حال توسعه می تواند دلالت های ارزشمندی را برای سیاست گذاری و مدیریت به دنبال داشته باشد. این پژوهش با بهره گیری از رویکردی کیفی و راهبرد مطالعه موردی به واکاوی تکامل و هم تکاملی در نظام نوآوری بخشی صنعت توربین های گازی در ایران پرداخته است. یافته ها بیانگر آن است که وجود بازار و تقاضای چشمگیر داخلی در بخش های مختلف صنعتی کشورهای در حال توسعه نظیر ایران می تواند به عنوان یک فرصت مناسب برای حرکت بنگاه ها داخلی به سمت اکتساب قابلیت های فناورانه محسوب شود مشروط به آنکه سیاست گذاران از فرصت ایجادشده نهایت بهره را برده و از طریق طراحی و به اجرا درآوردن سیاست های هوشمندانه در زمینه خریدهای دولتی، سرمایه گذاری در حوزه های تحقیقاتی، توسعه زیرساخت ها و همچنین تسهیل همکاری با شرکت های خارجی برای هدایت جریان دانشی به داخل کشور، زمینه مناسب انباشت و تکامل قابلیت های فناورانه را فراهم آورند.
انعطاف پذیری روان شناختی یک صفت چندوجهی است که در بسیاری از حوزه های زندگی از جمله سلامت روان نقش دارد. با توجه به نقش انعطاف پذیری روان شناختی، پژوهشگران به بررسی این خصوصیت علاقمند شدند؛ اما برای بررسی آن ابزاری که به صورت تخصصی انعطاف پذیری روان شناختی را مورد سنجش قرار دهد، در اختیار ندارند. هدف اصلی پژوهش حاضر بررسی روایی و پایایی نسخه فارسی پرسشنامه انعطاف پذیری روان شناختی بود تا در نبود یک مقیاس منسجم، کوتاه و مختص به اندازه گیریِ انعطاف پذیریِ روان شناختی بتواند در سنجش این خصوصیت در پژوهش های روان شناسی کمک کند. به منظور جمع آوری داده ها، 400 دانشجوی دختر و پسر دانشگاه فردوسی مشهد در سال تحصیلی 98-99با استفاده از روش نمونه گیری تصادفی خوشه ای چندمرحله ای انتخاب شدند و پرسشنامه انعطاف پذیریِ روان شناختی را تکمیل کردند. برای بررسی روایی سازه از تحلیل عاملی اکتشافی و تأییدی استفاده شد و به منظور بررسی اعتبار محاسبه ضریب آلفای کرونباخ صورت گرفت. تحلیل عاملی نشان داد که این پرسشنامه 5عامل دارد که عبارتند از: تفسیر مثبت از تغییر، در نظر گرفتن خود به عنوان فردی منعطف، در نظر گرفتن خود به عنوان فردی گشوده و خلاق، تفسیر واقعیت به عنوان پویا و قابل تغییر بودن، و تفسیر واقعیت به عنوان چندوجهی بودن که پنج عامل بر روی هم 83/59% از واریانس کل پرسشنامه را تبیین می کردند. همسانی درونی گویه های پرسشنامه انعطاف پذیری روان شناختی برابر ضریب آلفای 89/0 به دست آمد که بیانگر پایایی مطلوب این پرسشنامه است. بر اساس نتایج تحلیل عامل اکتشافی و تأییدی در این پژوهش پرسشنامه انعطاف پذیری روان شناختی از روایی و اعتبار قابل قبول در دانشجویان برخوردار است .
مقاله حاضر به بررسی جامعه شناختی نقش کیفیت زندگی در سبک زندگی شهروندان 65 سال به بالای شهرستان بندرماهشهر می پردازد. مقاله حاضر با روش پیمایش در بین شهروندان 65 سال به بالا انجام شده است. 396 شهروند به عنوان نمونه آماری تعیین، از طریق نمونه گیری مطبق و ابزار پرسشنامه داده های آماری آن جمع آوری و با استفاده از نرم افزار اس پی اس اس تحلیل شده است. نتایج نشان می دهد: گرچه طبق آمارهای توصیفی، کیفیت زندگی عینی، ذهنی و جمعی در بین شهروندان به ترتیب بیشترین درصد تحقق را داشته اند؛ اما کیفیت زندگی جمعی، ذهنی و عینی به ترتیب بیشترین اثرگذاری کل را روی سبک زندگی داشته اند که می توان نتیجه گرفت سبک زندگی شهروندان سالمند بیشتر تحت تاثیر ابعاد جمعی و ذهنی کیفیت زندگی است تا بعد عینی آن. همچنین برای تحقق سبک زندگی در مفهوم کلی، ترکیبی از به ترتیب کیفیت زندگی جمعی متشکل از سرمایه اجتماعی و یا سایر سرمایه های قابل تبدیل به آن، کیفیت زندگی ذهنی متشکل از سرمایه ذهنی و یا سایر سرمایه های قابل تبدیل به آن، و کیفیت زندگی عینی به ترتیب متشکل از سرمایه های فرهنگی، اقتصادی و سایر سرمایه های قابل تبدیل به آنها، منجر به کنش های تولیدی و مصرفی اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی در میدان های اجتماعی می شود که سبک زندگی را محقق می کنند.
مسائل مربوط به بارورسازی در انسان و حیوان از گذشته تاکنون مورد بحث و مناقشه ی فقها بوده است. یکی از سؤالاتی که در این باره مطرح بوده و در پژوهش حاضر نیز بدان پاسخ داده شده این بوده که آیا می توان اسپرم یا منی انسان یا حیوان را برای بارورسازی خرید و فروش کرد یا خیر؟ در مورد بیع اسپرم و منی حیوان جمهور فقهای مذاهب حنفی، مالکی، شافعی و حنبلی بیع اسپرم حیوانات را در هر حالت و شکلی حرام دانسته اند و دلیل خود را علاوه بر ادله نقلی، نداشتن منفعت، جهل به مقدار مبیع، عدم تسلیم مبیع و عدم منفعت برای صاحب حیوان بیان کرده اند. جمهور فقهای امامیه بیع عسیب الفحل در حیوان را مکروه و بیع اسپرم خارج شده از بدن حیوان را حرام دانسته اند و به ادله ی نقلی استناد کرده اند. همه ی مذاهب اهل سنت بیع، اجاره و اهدای اسپرم توسط مرد به زن بیگانه و هم چنین اهدا یا بیع تخمک به مرد توسط زن بیگانه را حرام دانسته اند. آنان در این مورد به ادله ی نقلی و عقلی استناد جسته اند. در میان فقهای امامیه برخی قائل به کراهت و برخی قائل به جواز بیع اسپرم خارج شده و انتقال آن به بدن زن بیگانه شده اند. از نظر پژوهشگر قول راحج در مورد بیع اسپرم حیوان، جواز آن در تمامی اشکال و در مورد بیع اسپرم انسان حرمت آن است.
Purpose: The aim of this study was to identify the dimensions of the innovative university in order to provide a model in Islamic Azad universities, East Azerbaijan. This research regarding its purpose was an applied one, which was carried out using an exploratory mixed methods approach. Methodology: In the qualitative section the Delphi method and in quantitative section descriptive method was used. The statistical populations of this study, in the qualitative section of the study were the exports who were aware of the subject and in the quantitative section were faculty members of Islamic Azad University of East Azerbaijan(n=900). In the qualitative section, the purposeful sampling method, considering the saturation law (n=12) was used and in the quantitative section, using random stratified sampling method, based on the scientific rank of faculty members and based on the Cochran formula, 270 subjects were selected as the statistical sample. The data collection tool was a researcher-made questionnaire of the dimensions of the innovative university. The reliability of the questionnaire was quantitatively determined using Cronbach's alpha method (0.891) and composite reliability (0/688). Exploratory factor analysis using SPSS software was used to analyze the data and validation used to Smart PLS. Findings: Also, the results showed that the endogenous variable (Innovative University) has the ability to explain the changes exogenous variable (the five structural, strategic, research structural, environmental and educational pedagogical dimensions).Conclusion: The overall value of the model was also confirmed using the GOF= (0/396) standard.
ستقلال خواهی اقلیم کردستان عراق و تاثیر عوامل خارجی بر مباحث قومی ایران به دلیل مجاورت و پیوندهای قومی، مذهبی، فرهنگی و زبانی اقلیم کردستان عراق با مناطق کُردنشین ایران در تشدید مطالبات قومی و تبدیل استقلال خواهی این اقلیم به عنوان کانون و محور هم گرایی مناطق کُردنشین ایران با کُردهای اقلیم کردستان عراق نقش اساسی داشته و موجب بحران قومی و تضعیف انسجام ملی مناطق کُردنشین ایران شده است. هدف این تحقیق تبیین و بررسی اثرات استقلال خواهی اقلیم کردستان عراق بر انسجام ملی مناطق کُردنشین ایران می باشد و با بهره گیری از ابزار فیش برداری و روش توصیفی- تحلیلی به این پرسش پاسخ می دهد که استقلال خواهی اقلیم کردستان عراق چه تاثیری بر انسجام ملی مناطق کُردنشین ایران داشته است؟ یافته های تحقیق نشان می دهد استقلال خواهی اقلیم کردستان عراق از طریق تهدیدهای فرهنگی، تهدیدهای سیاسی (مطالبات قومی و تجزیه طلبانه، قومیت و هویت، ناسیونالیسم قومی، فدرالیسم عراقی) و تهدیدهای اقتصادی موجب تضعیف انسجام ملی مناطق گُردنشین ایران شده است.
زمینه و هدف: در هر جامعه ای با هر زبانی گروهی از افراد باهم زندگی می کنند که قادر به استفاده از زبان نیستند. ازنظر جامعه این افراد دارای معلولیت هستند. بدین معنی که قادر به شنیدن، ادای کلمات و استفاده از زبان متداول نیستند. این افراد با زبان اشاره با یکدیگر و با افراد جامعه ارتباط برقرار می کنند؛ بنابراین تعامل پلیس با افرادی که دارای معلولیت شنیداری هستند، بسیار مهم و تأثیرگذار است که هدف این پژوهش بررسی تعامل پلیس با شهروندان و جامعه ناشنوا نایان بوده است. روش پژوهش: روش تحقیق به صورت تحلیل مفهومی و اسنادی بوده و برای گردآوری داده ها به منظور دستیابی به نتایج تحقیق، از ابزار کتابخانه ای، اینترنت، کتب و مقالات علمی فارسی و لاتین و پایان نامه های مرتبط با موضوع تحقیق استفاده شده است. یافته ها: در یافته های پژوهش به بررسی نظریه های زبانشناسی و چهارچوب مفهومی مرتبط با ناشنوایان، نظریه فلسفی و ادبی در رابطه با ناشنوایان، نظریه جامعه شناسی تعامل با ناشنوایان و تأثیر مؤلفه های آموزشی در تعامل بین پلیس، شهروندان و ناشنوایان با محوریت پاسخ به دو سؤال مرتبط به تحقیق پرداخته شده است. نتایج: حاکی از آن است که پلیس با شهروندان و جامعه ناشنوایان در ارتباط است و تعامل دارد و در حقیقت هر چه تعامل این دو قشر به درستی صورت گیرد باعث افزایش امنیت شهروندان ناشنوا در جامعه می شود. آموزش هم در حوزه پلیس و هم در جامعه ناشنوایان نقش اساسی و حیاتی دارد. جایگاه این قشر جامعه باید مشخص و بر اساس آن برنامه ریزی و رفتار شود. هرچقدر تعامل میان پلیس، شهروندان و افراد با ناتوانایی شنیداری بیشتر شود درصد خطا و اشتباه کم و احساس امنیت بالا می رود.
بسیاری از افکار و احساسات شاعران و نویسندگان در آثارشان نمود می یابد، از این رو مطالعه در آثار آنان، بستر مناسبی برای شناخت جهان ذهنی و شخصیتی شاعران و نویسندگان است. حسین پناهی (1335- 1384 ش)، از نامداران شعر و ادب ایران در سده چهاردهم، در اشعارش، اندیشه ها و احساسات گوناگون خود را به نمایش گذاشته است؛ ت ا ج ایی ک ه ب ه پشتوانه مطالعه در آن، می توان به میزان قابل توجهی، به شخصیت او پی برد. پژوهش حاضر، با روشی توصیفی- تحلیلی، و با بهره گیری از اسناد و منابع کتابخانه ای، بر آنست تا با نقد روان شناختی اشعار حسین پناهی، بر اساس نظریه خودشکوفایی آبراهام مزلو، به شناخت شخصیت این شاعر بپردازد. نظریه مذکور که از نظریه های مطرح و مشهور در مکتب انسان گرایی دانش روان شناسی است، در بعضی از آثار ادبی، از جمله شعر، و نیز داستان هایی که ماهیتی انسان محور دارد، به عنوان رویکردی مهم در نقد روان شناختی این آثار، قابل کاربست است. بنا به یافته های پژوهش، اشعار حسین پناهی نمودار مناسبی از وجوه گوناگونی از شخصیت اوست. در شخصیت این شاعر، هر پنج سطح از سلسه مراتب نیازهای معرفی شده در نظریه خودشکوفایی آبراهام مازلو، قابل مشاهده است. نیز آن که اگر چه فرایند ارضای نیازهای مربوط به سه سطح اول، در شخصیت حسین پناهی، دچار نواقص و نارسایی هایی بوده است، اما باید او را در شمار آن دسته از استثنائاتی قلمداد کرد که صرف نظر از این نواقص و نارسایی ها، به سطح خودشکوفایی نائل آمده است.
یکی از اصلی ترین عناصر تشکیل دهنده ی شخصیت یک بنا از نظر معماری؛ بافت و پوشش سطوح آن است. اگر نمای ساختمانی از سطوح مسطح تشکیل شده باشد قطعا تجزیه، تحلیل و اجرای آن بسیار آسان تر از سطوح منحنی می باشد. در سطوح منحنی که طبق روابط ریاضیات شکل گرفته است(ruled surface)، در واقع این سطوح دارای قواعدی هستند که در زمان تجزیه، کاملا سطوحی با منطق مشخص را تشکیل می دهند؛ اما در سطوح منحنی فرم آزاد روند منطقی در درک و تجزیه آن ها وجود ندارد و چالشی اساسی در انتقال این گونه فرم های منحنی مدل شده در فضای رایانه به بیرون (اجرا) می باشد. در این مقاله با روشی هندسی با کمک رایانه به منطقی کردن سطوح منحنی فرم آزاد و سپس شیوه ساخت قالب قطعات منحنی پاسخ می دهیم. به این ترتیب که پوسته ای به صورت منحنی فرم آزاد در فضای رایانه ایجاد کردیم؛ بعد از قرار دادن پوسته در دستگاه مختصات و انطباق دادن آن در محورهای مختصاتی آن را در یک هندسه فضایی مقرر کردیم. پس از ساختن یک مدول مشبک و عبور دادن کل پوسته منحنی از مدول، پوسته به قطعاتی تقسیم شد که در دوجهت دستگاه مختصاتی منطقی گشت (اندازه های معین). حال هر قطعه از پوسته برای منطقی شدن در جهت دیگر مختصاتی (جهت سوم) 90 درجه چرخانیده شد و سپس سایه قطعه به صفحه مقابل خود تصویر گردید و در آخر اندازه قالب قطعات جز به جز استخراج گردید.
This study investigates how L1 Chinese scholars in hard science disciplines use metadiscourse in their English academic writing, by comparing the deployment of metadiscoursal resources written by L1 Chinese and L1 English scholars. Hyland’s (2005) interpersonal model of metadiscourse was adopted for the analysis. We found that L1 Chinese scholars used less metadiscoursal resources than L1 English scholars on the whole. In the two dimensions of interaction, L1 Chinese scholars made more use of interactive devices, while L1 English scholars used more interactional items. This reflects that L1 Chinese scholars made greater efforts to guide the readers through their papers, and L1 English scholars are more concerned with creating author identity and engaging their readers. The t-tests confirmed that L1 Chinese scholars used significantly more code glosses in interactive metadiscourse and less self-mentions in interactional metadiscourse. An in-depth analysis reveals two functions of code glosses and five functions of self-mentions in RA abstracts.
این پژوهش تلاش دارد الگویی برای مطالعه گذار در صنعت دفاعی، به دست دهد. برای این منظور، با بهره گیری از دیدگاه چند سطحی و نظریه کنش بوردیو و با تأمل در واقعیت هایی که از طریق مطالعه و گفتگو با خبرگان به دست آمده است، چارچوبی برای فهم تحولات بلند دامنه، تحت عنوان «چارچوب فهم سه وجهی»، ارایه می شود. بر اساس این چارچوب، برای فهم تحول و گذار در میدان و عادت واره صنعت دفاعی، باید سه وجه یا سه مرحله مهم قائل شد: «تأسیس»، «آستانه» و «مسیریابی به سمت پایداری». این سه مفهوم به ما کمک می کند بتوانیم سه برش اثربخش به تکوین و گذار یک میدان اجتماعی- فنی بزنیم. مدعای این پژوهش این است که تأمل راجع به چگونگی آغاز و تأسیس، آستانه یابی و پایداری یک میدان اجتماعی- فنی، مهم ترین راه ما برای فهم وضعیت کنونی و مسیر تحولات آتی آن است. بدون فهم این سه وضعیت، سیاست گذار، با هاله ای از ابهام در مسیر پر پیچ و خم مدیریت گذار، گام بر می دارد. دیدگاه این پژوهش، از دو جهت به اصلاح و ارتقای دیدگاه چند سطحی کمک می کند که در بخش پایانی به آن اشاره شده است.
در دنیای مدرن امروز، نقش رسانه در شکل دهی مستقیم و غیرمستقیم به افکار عمومی انکارناپذیر است. ازاین رو، تلویزیون، به عنوان مهم ترین و بانفوذترین رسانة جهان، توجه صاحبان قدرت را برای به دست گرفتن افکار عمومی به خود جلب می کند. در این تحقیق، نقش سریال های تلویزیونی آمریکایی در گسترش پدیدة اسلام هراسی که پس از وقایع 11 سپتامبر فزونی یافته، بررسی شده است. برای این منظور، سریال میهناز شبکة شوتایماز دو جنبة مکالمات و تصاویر تحلیل شده است. برای تحلیل مکالمات، از رویکرد فرکلاف در چارچوب تحلیل انتقادی گفتمان و برای تحلیل تصاویر، از رویکرد کرس و ون لیوون به نام «دستور طرح بصری» استفاده شده است. در مکالمات در بُعد توصیف، ابزارهای قرابت، تکرار، پیش انگاری، قاب بندی، برجسته سازی، کمرنگ سازی و حذف درجهت نمایش چهره ای منفی از اسلام شناسایی شدند. ازلحاظ بصری نیز مفاهیم فرآیند تحلیلی، فرآیند روایی و پرسپکتیو این نقش را برعهده داشتند. موارد گفتمانی و بصری تحلیل شده نشان می دهند که این سریال دارای عناصری است که ازلحاظ گفتمانی، بصری و یا ترکیبی از هردو، ممکن است به ترویج اسلام هراسی کمک کنند. همچنین، ترکیبی از این دو رویکرد در تحلیل انتقادی رسانه پیشنهاد می شود.
مقدمه: اسکیزوفرنیا یکی از اختلالات مزمن روانپزشکی است که به سبب علائم مثبت و منفی، به ویژه علائم منفی، باعث افت عملکرد در زمینه های فردی، اجتماعی و خانوادگی می شود. هدف: بنابراین پژوهش حاضر باهدف بررسی اثربخشی تحریک الکتریکی مستقیم تراجمجمه ای در ترکیب با دارودرمانی بر علائم منفی اسکیزوفرنیا انجام گرفت. روش: نوع مطالعه، مورد منفرد با طرح خط پایه چندگانه و پیگیری بود. چهار بیمار با تشخیص قطعی اسکیزوفرنی توسط روانپزشک بصورت هدفمند و دردسترس انتخاب شدند.جهت سنجش علائم منفی از مقیاس اندازه گیری علائم منفی اندرسن(۱۹۸۲)استفاده شد. بیماران بصورت پلکانی وارد فاز مداخله شده و ده جلسه متوالی تحریکی با شدت دو میلی آمپر براساس پروتکل ساندرام و همکاران(۲۰۰۹)دریافت کردند و درپایان جلسات دوم، چهارم، ششم، هشتم و دهم، مصاحبه انجام شد و نمرات در فاز مداخله ثبت گردید. دو هفته پیگیری انجام شد. برای تحلیل داده ها نیز از شاخص روند و ثبات استفاده گردید. یافته ها: نتایج نشان داد تحریک الکتریکی مستقیم تراجمجمه ای در ترکیب با دارودرمانی بر ناگویی( فقرکلامی) و نقص توجه در هر چهار آزمودنی بیشترین اثربخشی را داشته و تاثیر آن بر کندی-یکنواختی عاطفی، بی ارادگی و فقدان لذت، بسته به سن، مدت زمان ابتلا و رژیم دارویی بیمار متفاوت بوده است. نتیجه گیری: در نتیجه بر اساس یافته های مطالعه حاضر می توان گفت؛ تحریک الکتریکی مستقیم تراجمجمه ای می تواند به عنوان درمانی مکمل با دارودرمانی در کاهش علایم منفی اسکیزوفرنیا بکار گرفته شود.
مسئله موسیقی همواره یکی از بحث برانگیزترین مسائل به شمار می رفته است. این مسئله که موسیقی چگونه فهم شده، همواره یکی از سؤالات اساسی برای اندیشمندان بوده است. این پژوهش که در چارچوب نگرشی الهیاتی به موضوع تنظیم شده، درصدد است با استفاده از قواعد فلسفی حکمت متعالیه نظیر مقارنه انسان و جهان و نیز تحلیل مسئله نفس، نگرشی نوین به ابعاد گوناگون این موسیقی داشته باشد. در واقع، هدف از طرح این مقاله که با روش تاویل انجام گرفته، پاسخ به این مسئله است که موسیقی چگونه فهم و ادراک می شود. برآیند این پژوهش نه تنها به امکان تأسیس مبانی حکمی فلسفی در پرتو حکمت متعالیه برای موسیقی می انجامد، بلکه از آنجایی که این تحلیل در پرتو بستری معرفتی انجام می پذیرد، نوعی تقدّس برای موسیقی قائل شده و آن را از جرگه علوم وسطی خارج و به علوم اعلی و الهیات پیوند می زند. علاوه بر آن، در این تحلیل موسیقی هم از حیث آنتولوژیک و هم از حیث هارمونی در تناظر جدی با مبانی فلسفی عرفانی حکمت متعالیه قرار می گیرد.
مقدمه: تغییر تنها عنصر دائمی در زندگی و کسب و کار تلقی می شود، اما در جریان پیاده سازی فرآیند تغییر، یکسری چالش ها پیش روی سازمان ها به ویژه سازمان های دولتی قرار می-گیرد که یکی از مهمترین آنها مقاومت کارکنان سازمان در برابر تغییر است. هدف اصلی این پژوهش، بررسی تاثیر هوش هیجانی و هوش فرهنگی بر مقاومت کارکنان در برابر تغییر با تاکید بر نقش میانجی گری سرمایه روان شناختی می باشد. روش: این مطالعه بر روی یک نمونه غیرتصادفی 300 نفره از کارکنان دانشگاه های دولتی شهر اهواز انجام شده است. روش پژوهش از نظر هدف، کاربردی و از نظر نحوه گردآوری داده ها، توصیفی- همبستگی می باشد. داده ها با استفاده از پرسشنامه های استاندارد- هوش فرهنگی انگ و همکاران (2007)، هوش هیجانی گلمن (1997)، مقاومت در برابر تغییر اورگ (2003) و سرمایه روانشناختی لوتانز و همکاران (2007)- گردآوری گردید. برای تجزیه و تحلیل داده ها از روش مدلسازی معادلات ساختاری با نرم افزار Smart PLS3 استفاده شده است. یافته ها: نتایج حاصل از تحلیل داده ها نشان داد که هوش هیجانی و هوش فرهنگی هم به طور مستقیم (37/0- ، 32/0-) و هم به واسطه سرمایه روان شناختی بر مقاومت کارکنان در برابر تغییرات سازمانی اثر منفی و معنادار (69/0- ، 63/0-) دارد. نتیجه گیری: براساس یافته های پژوهش، تقویت هوش هیجانی و فرهنگی کارکنان، مقاومت آنها در برابر اجرای تغییرات را کاهش خواهد داد. همچنین بهبود سرمایه روانشناختی باعث می شود که اثر هوش هیجانی و فرهنگی بر مقاومت در برابر تغییر با میانجی گری سرمایه روان شناختی تقویت گردد.
هدف: هدف پژوهش مقایسه اثربخشی آموزش ذهن آگاهی نوجوان محور با آموزش هیجان محور بر عزت نفس و مشکلات خواب نوجوانان پسر بود. روش: پژوهش حاضر شبه آزمایشی با طرح پیش آزمون و پس آزمون با گروه کنترل و دوره پیگیری بود. جامعه آماری شامل نوجوانان داغ دیده مراجعه کننده به مراکز مشاوره آموزش وپرورش شهر شیراز در سال 97-1396 بودند. از میان آن ها 48 نفر به شیوه نمونه گیری هدفمند انتخاب و با روش تصادفی در دو گروه آزمایش و یک گروه کنترل جای داده شدند. گروه آزمایشی ذهن آگاهی نوجوان محور در طی 10 جلسه 1 ساعته و گروه آزمایش هیجان محور در طی 8 جلسه 1 ساعته به صورت گروهی تحت آموزش قرار گرفتند. آزمودنی ها به کمک پرسشنامه عزت نفس کوپر اسمیت (1967) و کیفیت خواب پیتزبورگ (1998) پیش از آغاز درمان، پایان جلسات درمان و همچنین مرحله پیگیری 45 روزه پس از آموزش گروهی ارزیابی شدند. گروه گواه بدون هیچ آموزش گروهی بودند. جهت تجزیه وتحلیل داده ها از تحلیل واریانس با اندازه گیری های مکرر استفاده شد. یافته ها: نتایج نشان داد به کارگیری ذهن آگاهی نوجوان محور و هیجان محور بر عزت نفس و مشکلات خواب نوجوانان داغ دیده موثر است (05/0 < p ) و گروه ذهن آگاهی نوجوان محور تأثیر بیشتری از هیجان محور داشته است و تغییرات در طول زمان پایدار بود. نتیجه گیری: بر این اساس می توان نتیجه گیری کرد که ذهن آگاهی نوجوان محور و هیجان محور بر عزت نفس و مشکلات خواب نوجوانان داغ دیده موثراست و ذهن آگاهی نوجوان محور بر افزایش عزت نفس و کاهش مشکلات خواب موثرتر بود.