مَثَل های بسیاری در زبان فارسی وجود دارد که هنوز در معنای اصلی و نیز در صورت نوشتاری آنها شک و تردید وجود دارد. از آنجا که اغلبِ مَثَل ها از طریق دهان به دهان و بصورت شفاهی به نسل های بعدی انتقال یافته و بیشتر، جنبه کنایی آنها مورد توجه بوده است، در برخی موارد، جنبه های حقیقی و معنایی و حتی صورت صحیح ملفوظ و نوشتاری آنها دچار تحریف و دگرگونی شده است. یکی از این امثال، مَثَل: «پیش قاضی و معلق بازی؟!» است که هرچند مفهوم کنایی آن باقی مانده؛ لیکن صورت صحیح نوشتاری و ملفوظ و معنای حقیقی آن دچار تغییر و دگرگونی شده است. در این مقاله سعی شده است، با توجه به سایر روایاتی که از این مَثَل باقی مانده و با تکیه بر شواهدی که از متون نظم و نثر فارسی یافت می شود، صورت درستِ نوشتاری و معنی حقیقی آن بازیابی شود.
شعر آیینی به گونه ای از شعر متعهدانه گفته می شود که از جهت معنایی و محتوایی صبغه کاملاً دینی دارد و از آموزه های وحیانی، فرهنگ عترت و ولایت و تاریخ اسلام سرچشمه می گیرد. مناسبت های مذهبی، ستایش چهره های دینی، توجه به مقوله های قدسی و ملکوتی و تزکیه و تهذیب نفس انسانی در هسته مرکزی شعر مذهبی قرار دارد. پیدایش شعر جدید آیینی را در دهه چهل و پنجاه باید یک اتفاق تازه و مهم در ادبیات فارسی دانست؛ بی تردید ورود گسترده نیروهای مذهبی به صحنه مبارزه سیاسی و فرهنگی منشاء پیدایش این شاخه از شعر اجتماعی بود که در چند دهه پس از مشروطه نظیر آن را در گستره ادب فارسی نداشتیم. بنا به دلایلی در اغلب منابع مربوط به شعر جدید فارسی (نیمایی، آزاد، سپید و موج نو) در معرفی پیشاهنگان شعر نوآیینی توسعات و تسامحاتی صورت گرفته است که ایجاب می نمود، واکاوی دوباره ای از نوع پژوهش حاضر به عمل آید. همچنین این مقاله مطابق مبانی نقد تاریخی و جامعه شناسی با نگاهی به حوادث اجتماعی عصر حاضر (از مشروطه تا بهمن 57) کارنامه شعر نوآیینی را نقد و بررسی می نماید
این مقاله بررسی ساز و کار روایت منطق الطیر از دیدگاه دو روایت شناس ساختارگرا، گرماس و ژنت است. از یک سو، با طرحِ الگوی کنشیِ معناشناسانه گرماس و ساختارِ بنیادینِ تقابل های دوگانه در این الگو، فرایند معناسازی و پیش رویِ واحدهای روایت در منطق الطیر تحلیل میشود. همچنین نقشِ تقابلِ جفت های متضاد همچون معنا و صورت، روح و جسم، لاهوت و ناسوت در شکل گیریِ نقش های کنشیِ این الگو تبیین میگردد. از دیگرسو، بر اساسِ نظریه ژنت، سه سطحِ رواییِ داستان، روایت، روایت گری و مولفه های رابطِ این سطوح در متنِ منطق الطیر نشان داده میشود تا از دیدگاهِ ژنت، میزانِ روایت مندی این اثر معلوم شود.
رژیم های انقلابی ماهیت های گوناگونی داشته و در شکل های متنوعی ظاهر شده اند. در برخی شرایط، دیکتاتوری های نظامی، حزبی و فردی، و گاهی نیز رژیم های دموکراتیک از دل انقلاب ها سربرآورده است. بنابراین، انقلاب به عنوان یک عامل، به تنهایی رژیم را دموکراتیک یا اقتدارگرا نمی سازد. شرایط اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی جامعه (ایدئولوژی سیاسی) و نوع رژیم ساقط شده ماهیت رژیم انقلابی را رقم می زند. جمهوری اسلامی ایران به عنوان رژیمی انقلابی، بر اساس نظریه دموکراتیزاسیون و سکولاریزاسیون قابل تبیین نیست و تحلیل و تبیین دیگری می طلبد. از دیدگاه دموکراتیزاسیون، وجه ولایت فقیه جمهوری اسلامی و از نظر سکولاریزاسیون، اسلامی بودن جمهوری اسلامی و از نظر کلی، ترکیب جمهوری بودن و اسلامی بودنِ آن به مسئله ای برای اندیشمندان تبدیل شده است. در تعیین ماهیت رژیم انقلابی، عوامل گوناگونی دخالت دارند؛ از قبیل ساختار و شرایط بین المللی، ماهیت رژیم ساقط شده، قدرت جامعه مدنی و فرهنگ سیاسی.
این مقاله با عنایت به نظریه های فرهنگ سیاسی (تقلیل یافته به ایدئولوژی سیاسی) درصدد تبیین این مسئله در دهه اول انقلاب اسلامی ایران (1357-1367) است. روش تحقیق، استفاده از راهبردهای مطالعه موردی است. نتایج تحقیق نشان می دهد نوع ایدئولوژی سیاسی رهبران انقلابی تا حدودی می تواند تبیین گر مسئله باشد. در اسلامی بودنِ نظام (در معنای تصویب قوانین اسلامی، نظارت فقها بر قوانین مصوب و حضور فقها و روحانیان در دولت)، ایدئولوژی رهبران و نخبگان سیاسی نقش مهمی داشت. جمهوری بودن نظام (برگزاری انتخابات) نیز تا حدی ناشی از ایدئولوژی جمهوری خواهی اسلامی امام و نمایندگان مجلس خبرگان تدوین قانون اساسی بود.
حوزه عمومی و اخلاق اجتماعی، دو محور بحث در جامعه شناسی است. فرضیه اصلی پژوهش این است که عمل در حوزه عمومی عاملی تاثیرگذار بر افزایش میزان تجربه حس شرم به مثابه اخلاق اجتماعی است. در بررسی رابطه این دو، از نظریه حوزه عمومی هانا آرنت و ارزیابی بازتابی موریس روزنبرگ استفاده شده است. مدل درنظر گرفته شده در این پژوهش شامل متغیرهای آزادی باوری، کثرت گرایی، خودافشاگری خصوصی و خودافشاگری عمومی است که به عنوان متغیرهای تاثیرگذار بر میزان تجربه حس شرم به مثابه اخلاق اجتماعی دخالت داده شده است. جامعه آماری پژوهش شامل دانشجویان دوره های کارشناسی، کارشناسی ارشد و دکتری دانشگاه تهران در نیم سال دوم 88-89 است. چهارصد نفر از این دانشجویان به روش نمونه گیری سهمیه ای با حجم متناسب برای پاسخ گویی انتخاب شده اند. داده های پژوهش با استفاده از روش پیمایش و پرسش نامه جمع آوری شده است. نتایج تحلیل های آماری نشان می دهد متغیرهای خودافشاگری عمومی، آزادی باوری، کثرت گرایی و متغیرهای زمینه ایِ جنسیت و مقطع تحصیلی بر میزان تجربه حس شرم تاثیر معنادار دارند؛ ولی تاثیر متغیر خودافشاگری خصوصی به لحاظ آماری مورد تایید قرار نگرفت.
آموزه «حجاب» در جامعه ایران به عنوان یک ضرورت اسلامی، هرچند در دوران پهلوی از نگاه حکومت به منزله یک مانع پیشرفت، محسوب می شد و سیاست حاکمان بر ترویج «فرهنگ برهنگی» استوار بود اما هرگز جامعه، حاضر به پذیرفتن آن نشد. از نگاه این تحقیق، مدارس اسلامیِ تاسیس شده در دوران پهلوی دوم به عنوان یکی از نهادهای تاثیرگذار و مهم از منظر سرمایه اجتماعی، در مقام شبکه هایی بودند که به دلیل حاکم بودن هنجارهای قوی همچون «حجاب» در آنها، از دو طریق موجب تقویت فرهنگ حجاب می شدند. نخست اینکه، رعایت حجاب در این مدارس به عنوان یک الزام برای دانش آموزان، موجب تقویت این هنجار در میان آنها و خانواده هایشان می گردید؛ دوم اینکه از آنجا که چنین شبکه هایی از منظر سرمایه اجتماعی بستر مناسبی برای همکاری اعتمادآمیز به شمار می آمدند در شبکه مدارس اسلامی نیز با وجود ساری بودن «هنجار حجاب» در آنها اقدامات جمعی کارآمدی مبتنی بر فضای همکاری، علیه سیاست برهنگی رژیم شکل می گرفت که به طور طبیعی موجب تقویت فرهنگ حجاب می شد.
در سال های اخیر شاهد روند روبه رشد میزان خودکشی نسبت به سال های گذشته در میان اقشار مختلف، بخصوص در میان قشر جوان و نوجوان هستیم. وجود چنین معضلی، زمینه را برای انجام پژوهش های علمی به منظور علت یابی و ارایه ی راهکار های بهینه فراهم می سازد . هدف اصلی تحقیق حاضر بررسی جامعه شناختی میزان گرایش داتشجویان دانشگاه رازی کرمانشاه به خودکشی بوده است. برای نیل به این منظور از روش تحقیق پیمایشی و ابزار پرسشنامه جهت جمع آوری اطلاعات بهره گرفته شد. جامعه آماری تحقیق حاضر را کلیه داتشجویان مشغول به تحصیل در دانشگاه رازی کرمانشاه در سال تحصیلی 87-1386 تشکیل داد ه اند، که در مجموع380 نفر از این دانشجویان به روش نمونه گیری تصادفی طبقه ای چند مرحله ای متناسب انتخاب شدند. چهارچوب نظری تحقیق مبتنی بر نظریه خودکشی دورکیم می باشد و متغیر های مستقل مدل تحلیلی که در پی تبیین متغیر وابسته (میزان گرایش به خودکشی) بوده اند، شامل حمایت اجتماعی، نظارت خانواده، رفتار بزهکارانه، تقدیرگرایی و آنومی بوده است. نتایج تحقیق نشان می دهد، مهمترین پیش بینی کننده های تغییرات میزان گرایش به خودکشی پاسخگویان به طور کلی ، به ترتیب متغیر های حمایت اجتماعی(45/0- ) ،رفتار بزهکارانه (32/ 0 ) ، نظارت خانواده (31/ 0) و تقدیر گرایی (25/ 0) بوده است. به لحاظ تاثیر مستقیم ، متغیر رفتار بزهکارانه ( 32/ 0 ) بیشترین تاثیر را داشته است.همچنین حمایت اجتماعی از طرق تاثیر بر روی رفتار بزهکارانه تاثیر غیر مستقیم بالایی بر روی گرایش به خودکشی داشته است
موضوع این مقاله، استدلال انتقادی درباب نسبت تئوری با تجربه است و از نظر روش داوری، بر استدلال عقلانی استوار است. مدعای مقاله آن است که روش شناسی حاکم بر نسبت میان تئوری و تجربه بر منطق دو ارزشی ارسطویی مبتنی است که در آن، تجربه مقام داوری یا کشف نظریه را دارد. ضرورت پرداختن به موضوع این نوشتار، درک غلط از پوزیتیویسم و نسبت آن با عقلانیت انتقادی است. این مقاله تلاشی در جهت حل این نوع مسائل روش شناختی از راه بحث انتقادی است. استدلال درباب صدق مدعای مقاله بر دو دستگاه معرفتی پوزیتیویسم و عقلانیت انتقادی استوار است. در ادامه، پس از بحث انتقادی درباب آن دو دستگاه معرفتی، روش شناسی فازی به مثابه نتیجه انتقاد از سنت های فکری موجود و تلاشی برای یافتن کاستی های معرفت شناسی دوارزشی و تعمیم آن فرموله شده است. در پایان، درباب مسئله آمیز بودن پوزیتیویسم در ایران بحث انتقادی شده است.
همانند سایر کشورها در ایران نیز برخی افراد از هویت جنسی خود راضی نیستند و تلاش می کنند آن را تغییر دهند. هرچند نظام حقوقی جامعة ایران عمل تغییر جنس را (تحت شرایطی) مجاز می داند، افراد تغییرجنس خواه در فرایند تغییر جنس و حتی بعد از آن در زندگی فردی و اجتماعی خود با محدودیت های زیادی روبه رو هستند. این وضعیت موجودی سرمایة اجتماعی و سطح کیفیت زندگی آن ها را کاهش می دهد. نوشتار حاضر با تکیه بر دیدگاه لین که معتقد است کیفیت زندگی نوعی بازگشت سرمایة اجتماعی است، ابتدا میزان سرمایة اجتماعی و کیفیت زندگی جوانان تغییرجنس خواه ایرانی را توصیف می کند، سپس با الهام از دیدگاه لین رابطة میان سرمایة اجتماعی و کیفیت زندگی آن ها را تحلیل می نماید. اطلاعات تحقیق در سال 1387 از طریق روش پیمایش و پرس وجو از 168 نفر از افراد تحت پوشش مراکز مختلف سازمان بهزیستی کل کشور گردآوری شده است. نتایج به دست آمده حاکی از آن است که میانگین سرمایة اجتماعی و کیفیت زندگی پاسخ گویان از میانگین ریاضی مورد انتظار پایین تر است و بین این دو عامل رابطه ای مستقیم وجود دارد. نازل بودن میزان سرمایة اجتماعی تغییرجنس خواهان باعث شده بازگشت در بعد اظهاری سرمایة اجتماعی آن ها یعنی کیفیت زندگی شان تضعیف شود.
در مقالة پیش رو سعی بر آن است تا با استفاده از روش تحلیل گفتمان انتقادی، گفتمان ارائه شده از سوی محمود احمدی نژاد، نامزد دور دهم انتخابات ریاست جمهوری، تحلیل شود. روش به کارگرفته شده جهت استخراج دال های این گفتمان تحلیل بینامتنی و بیناگفتمانی پیشنهادی در روش ـ نظریة فرکلاف است. در ادامه دال های استخراج شده در چهارچوب نظری یعنی روش ـ نظریة لاکلاو و موفه قرار گرفتند تا با ارائة تصویری کلی ما را در فهم چگونگی مفصل بندی دال ها در کنار یکدیگر، نحوة تعریف و بازتعریف دال ها توسط دال مرکزی، چگونگی انسجام آن ها حول دال برتر و نیز ایجاد مرزهای ضدیتی به منظور غلبة هژمونیک بر سایر گفتمان های موجود در این عرصه یاری نمایند. دال برتری که به این گفتمان انسجام بخشیده و سایر دال ها را حول خود مفصل بندی کرده مدیریت مردمی است.
یکی از تحلیلها درباره وحی، تجربه دینی انگاشتن آن است. برخی از متفکران بر این اساس معتقدند که وحی همان تجربه دینی است و اگر انبیا به درجه نبوت رسیده اند، نتیجه اندوخته های دینی و مذهبی آنان است. در واقع وحی در تجربه دینی خلاصه شده و از همان سنخ است. به نظر می رسد دیدگاه آنان بیش از آنکه با مذاق حکما و متکلمان اسلامی سازگار باشد، از اندیشه متفکران غربی متاثر است.
دکتر سروش نیز معتقد است که وحی همان تجربه دینی و الهام است و این دو، همانند تجربه های شاعران و عارفان است و نیز فرهنگ، شخصیت و دانش نسبی پیامبر در ارائه مفاد وحی تاثیر می گذارد و وحی را خطاپذیر می سازد.
پیش از اینکه مذاهب اسلامی عناوین خاص به خود گیرد، در صدر اسلام دو جریان با دو دسته تفکر متفاوت در کنار هم می زیستند. این گفتار می کوشد دیدگاه علامه طباطبایی و شهید صدر را به عنوان دو اندیشمند شیعی در این موضوع، منعکس نماید. در بررسی دو اندیشه، نکات مشترک فراوان به دست می آید. بر شمردن برخی اندیشه های ویژه و عملکرد خاص از سوی دو جریان، استمرار مسیر اصیل اسلامی در چار چوب اندیشه اقلیت و منحرف شدن اکثریت از این مسیر، برخورد نقادانه و تحلیل گونه، از این موارد است. با این همه، شیوه و روش این دو اندیشمند شیعه برای بررسی موضوع، ویژه هریک از این دو شخصیت علمی است و دو روش متفاوت قلمداد می شود. که در این مقاله به آن پرداخته شده است.
تحلیل معناشناختی اوصاف الاهی همواره مورد توجه متکلمان، فلاسفه و عرفا بوده و نظریات مختلفی در این باب بیان شده است. محدودیت¬های زبان بشری از یک طرف، و وجود نامتناهی خداوند از طرف دیگر، سبب شده است که دست یافتن به تبیینی معقول از اوصاف الاهی دشوار گردد. ملاصدرا با استفاده از اشتراک معنوی و تشکیک در وجود، میکوشد به گونه ای در باب اوصاف الاهی سخن بگوید که هم تعالی خداوند حفظ گردد و هم شناخت و اتصاف ذات باری تعالی به اوصاف ایجابی، ممکن شود. توماس نیز با نفی اشتراک لفظی محض و اشتراک معنوی متواطی و طرح نظریه¬ی تمثیل، خود را از افتادن در دام تشبیه و تنزیه می¬رهاند. در این مقاله، به بررسی و مقایسه¬ی این دو دیدگاه پرداخته میشود.