بیان مسئله: شهر بیشاپور در اوایل دوره ساسانی به دستور شاپور یکم بنیان گذاشته شد و عناصر معماری و هنری متعددی از آن به جای مانده است. یکی از این آثار بقایای بنایی موسوم به کاخ چلیپایی است. پلان چلیپایی این بنا با جرزهای عظیمی از سنگ و گچ و با ضخامتی نزدیک به شش متر احاطه شده که فضای مربع شکل مرکزی آن بیش از بیست و دو متر طول دارد. در حال حاضر هیچ گونه نشانه ای از پوشش سقف آن وجود ندارد. فرضیه پژوهش: نظریات پیشین در خصوص شکل سقف احتمالی کاخ چلیپایی بیشاپور بر مستندات استوار نیست. چنانچه گنبدی بر فراز مربع مرکزی پلان چلیپایی متصور شود، بزرگ ترین گنبد سنگی آن دوره در ایران خواهد بود. وجود گنبد بر فراز این بنا و تبعیت آن از فرم گنبدهای متعارف معماری ساسانی فرضیه این تحقیق است. هدف پژوهش: یافتن نشانه هایی که امکان وجود یک پوشش گنبدی را بر روی بنا اثبات کند و سپس شکل اصیل احتمالی سازه آن را براساس شواهد مستدل به تصویر بکشد. روش پژوهش: برای رسیدن به این اهداف از روش مطالعه تطبیقی بهره گرفته شد و نمونه هایی که از نظر تاریخی و سبک معماری و مصالح به این سازه شباهت داشتند بررسی شدند و با محاسبه و مقایسه ابعاد و تناسبات آنها الگویی برای نسبت ابعاد جرزها و دهانه ها در گنبدهای ساسانی به دست آمد. نتیجه گیری: براساس نتایج به دست آمده، ضخامت جرزهای کاخ چلیپایی با میانگین اندازه های نمونه های منتخب بناهای چهارطاقی ایران هم خوانی دارد و امکان بالقوه وجود گنبد بر فراز بخش مربع شکل پلان چلیپایی را ثابت می کند. در خصوص ارتفاع گنبد، دامنه نتایج پراکندگی دارد و ارتفاع فرضی، براساس میانگین، قابلیت ارائه دارد.
بیان مسئله: هیجان تعجب، شرم و گناه از هیجان های بشری محسوب می شوند. عکس العمل های ناشی از این هیجان ها تابع مسائل زیست شناختی و فرهنگی است. با نگاهی به هنر و ادبیات ایران در بستر تاریخ، این طور به نظرمی رسد که یکی از واکنش های فرد متعجب و نادم، در فرهنگ ایران، «گَزیدن انگشت» بوده است؛ زیرا نمونه های بی شماری از آن را در متون، اشعار کهن و نگارگری ایران می توان دید. از آنجایی که این عکس العمل صرفاً در تاریخ فرهنگی ایران قابل مشاهده است آن را بایست متأثر از مسائل فرهنگی و مختص ایرانیان دانست. بررسی سیر تاریخی این اصطلاح این پرسش را پاسخ خواهد داد که «انگشت گَزیدن» چه تغییراتی در بستر زمان داشته و اصطلاحی صرفاً ادبی است یا واکنشی رفتاری محسوب می شود؟ هدف: سیر تاریخی «انگشت گزیدن» در ادبیات و نقاشی ایرانی و دستیابی به این نکته که اصطلاح مذکور از واکنش رفتاری ایرانیان اخذ شده است یا خیر. روش تحقیق: به روش توصیفی- تاریخی و به صورت کتابخانه ای و اسنادی، اصطلاح «انگشت گزیدن» در ادبیات کهن فارسی و نگارگری ایران، مورد مطالعه قرارگرفت و سعی بر آن بوده از هر سده نمونه ای ادبی یا هنری مربوط با موضوع، انتخاب و مورد مطالعه قرارگیرد و در مقایسه با شرح حال سیاحان درباره رفتار ایرانیان در موقعیت هیجانی دریابد که این اصطلاح یک کنایه ادبی یا واکنشی رفتاری است. نتیجه گیری: «انگشت گزیدن» صرفاً یک اصطلاح ادبی است؛ زیرا هیچ کدام از سیاحانی که از ایران و فرهنگ ایرانیان در بستر تاریخ نوشته اند به این عکس العمل در رفتار آن ها اشاره نکرده اند. شاعر برای اغراق در کلام خود از این کنایه سود جسته و زیبایی این آرایه، آن را در تاریخ ادبیات ایران فراگیر کرده است. پیوستگی ادبیات و نقاشی ایران باعث شده تا این اصطلاح به تصویر درآید و نمود عینی آن برای چندین قرن بدون تغییر موجود باشد.
در تصویرگری ادبیات، نشانه های تجسمی از دو حیث به آن راه می جویند: بخشی وام دار متن ادبی هستند درحالیکه برخی دیگر صرفاً از سنت های فرهنگی پیشین یا خلاقیت هنرمندانه مایه گرفته اند یعنی بنیان آنها در منبع مکتوب قابل بازیابی نیست. شاهنامه فردوسی و خاصه داستان های رستم که در گذر زمان، بسیار دستمایه نگارگران قرار گرفته، مصداق مناسبی برای مطالعه کارکرد نشانگان تصویری است. در مقاله حاضر پرسش این است: در شش نگاره قاجاری از شاهنامه عمادالکتاب، کدام طیف از نشانه های تصویری در بازشناسی نقش رستم تأثیر بیشتری دارند؟ فرضیه آنکه احتمال می رود نشانه های تصویری برآمده از متن ادبی، تمییزپذیری وی را بیشتر تسهیل کرده اند. هدف آن است که اثربخشی نشانه های تصویری درشمایل شناسی به تصریح درآید و درعین حال شاهنامه مهجور عمادالکتاب مصداق سخن باشد. نتیجه مطالعه به شیوه تطبیقی و با هدف پیگیری پژوهش های تاریخی؛ نشان می دهد کلاهخود دوشاخ دیوسر، چهره میانسال، ریش دوفاق بلند و ببربیان؛ از مؤثرترین نشانه های تصویری در بازشناسی شمایل رستم در نسخه عمادالکتاب است؛ به طوریکه فقدان آن، در شناسایی وی تردید ایجاد می کند. با این حساب، برخلاف فرضیه نخست، مهم ترین نشانگان تصویری مؤثر در این بازشناسی، در متن ادبی مورد اشاره قرار نگرفته اند اما چون در نگارگری شاهنامه تکرار داشته اند به اصلی ترین نمادینه های رستم بدل شده اند.
پس از نخستین و دومین یورش مغولها قرن هفتم و استقرار حکومت ایلخانی در سرزمین ایران، از تأثیرپذیرفتن هنرنگارگری ایرانی هنر نگارگری چین سخنگفتهمیشود. در این واقعیت که مغولان پیشینه فرهنگی– هنری قابل توجهی نداشته و همواره وامدار هنر چین بودهاند، تردیدی نیست. لیکن در اینباره که نگارگران چینی با چه کیفیتی و تا چه اندازه بر اندیشه نقاشان ایرانی تأثیرگذاشتهاند، کمتر سخنی راندهشدهاست. ازسوی دیگر، سلیقه فرمانروایان پیروز مغول با شکلگیری حکومت و استقرار دولت مرکزی آنها بهمرور اصلاحشد و بهبیان دیگر، دچار تغییر و استحالهگردید. از این دیدگاه، پاسخگویی به پرسشهایی چند ضرورتدارد. نخست اینکه، نقاشی چینیِ همزمان با دوره مغولان از چه ویژگیهایی برخورداربودهاست. دیگر آنکه، عناصر نقاشی چینی و ظاهرشده درنقاشیهای ایرانی خود، ازکجا آمدهاند. از این رهگذر بهتر میتوان تأثیرات هنر چینی را در نگارگری دوران ایلخانی، تحلیلکرد. روش بهکارگرفته شده در این تحقیق، تطبیقی و مبتنیبر نگاهی تحلیلی-توصیفی است. ازینرو، در این مقاله تلاش برآن بوده تا ضمن برشمردن ویژگیهای آثار نقاشی چینی همعصر و کمی پیشتر از ایلخانان، نوع و میزان تأثیرگذاری و تأثیرپذیری نگارگری چینی و ایرانی با بیان نمونه هایی از نسخه های منسوب به مکتب تبریز، تحلیل و ارزیابیشوند. نمونه های گزینششده نظر از نسخه های خطیای همچون شاهنامه ابوسعیدی، جامعالتواریخ خواجه رشیدالدین فضلالله، منافع الحیوان ابن بختیشوع و کلیله و دمنه نصرالله منشی است. تمامی این نسخه ها در دوران ایلخانی مصورشدهاند. فزونبراینها در پژوهش حاضر، بر نمونه هایی از آثار هنرمندان چینی دوره سونگ و یوان، سده های یازدهم و دوازدهم میلادی چین همچون کائوکومینگ، لی تانگ، چاوپوچو و دیگران، گذریخواهدشد. دستاورد بررسیهای انجامشده نشانگر آن است که نقاشی ایرانی بههمان اندازه که از هنر چینی تأثیرپذیرفته، بر آن نیز تأثیرگذاردهاست.
استمرار و تداوم نقوش و تصاویر اسطوره ای در هنرهای ایرانی، نشانه بازتاب و پیوند اندیشه های مردمانی است که باورها و اعتقادات خویش را به شیوه های هنرمندانه در این آثار به تصویر کشیده اند. هدف این نوشتار، تحلیل و تبیین یکی از اندیشه های باستانی و جهان شناختی مردمان ساکن فلات ایران با عنوان گاوماهی است. لزوم و اهمیت انجام این پژوهش، آشنایی با وسعت موضوعات به کار رفته در هنر مردمان دیرین و منشاء به کارگیری نقوش و اهمیت این نقوش در گذشته و خلاء آنها در عصر حاضر است. محور اصلی پژوهش حاضر، بر تأویل و رمزگشایی پیکر فرشته یا الهه ایستاده روی گاو (در فرش گاوماهی) متمرکز گردیده است. روش تحقیق این مقاله، توصیفی- تحلیلی، با رویکرد تطبیقی و با استفاده از روش بازتاب است و شیوه جمع آوری اطلاعات آن، کتابخانه ای است. نتایج به دست آمده از پژوهش، مؤید تداوم بازتاب مسایل فرهنگی و اجتماعی بر آثار هنری و ارتباط موضوعی اسطوره گاوماهی در ادبیات کهن، فرهنگ عامه و هنر ایرانی تا اواخر دوره قاجار است. شخصیت زن ایستاده (دنیا) در فرش مورد بررسی، «سپندارمذ»، فرشته موکل و نگهبان زمین از طرف اهورامزدا و حامی حیوانات است که خویشاوندی نزدیکی با «مامِ مهین»1 دارد. علاوه بر آن، تصویر گاو با حیوانات درون ترکیبی2، پیکر «گاوِ یکتا آفریده» (ایوکدات)، همان گاوِ نخستین است. گردهمایی حیوانات بر پیراهن فرشته و پیکر گاو، بازسازی مجدد پیکر اولیه و ازلیِ مام مهین و گاو یکتا آفریده، در عصر آفرینش مینوی اهورامزداست.
بسیاری از نقاشی های ایران پس از اسلام در لابه لای نوشته های ادبی و اشعار، به تصویر درآمده اند. شاعر در شعر سبک خراسانی پیش از آن که شاعر باشد، تصویرگری است که تصاویر بدیع و متنوع را ابتدا در ذهنِ خود و سپس با بیانی بی نظیر در ذهنِ خوانندگان می نگارد. استفاده از اسامی رنگزاها در رنگ آمیزی فضای شعری یا حضور آن ها به عنوان جانشین رنگ در این سبک، قابل تأمّل است. شاعر سبک خراسانی گاهی با واژه های مرتبط با کتابت و نگارگری مانند نقش کردن، خامه، دفتر و گاهی به صورت غیر مستقیم از قالب های گوناگون بیانی نظیر تشبیه، از اصطلاحات و مفاهیم رنگزاها به عنوان ابزار تصویرگری مدد جسته است.از آن جایی که تا دوره صفوی در مورد رنگزا های مورد استفاده در کتابت و نگارگری ایران اطلاعات زیادی در دسترس نیست و پرداختن به این موضوع، به منظور فن شناخت این آثار تاریخی جهت حفاظت و مرمت بهتر آن ها ضروری و لازم به نظر می رسد، می توان از اطلاعات نهفته در شعر سبک خراسانی در حوزه تصویرسازی و رنگ آمیزی ها به منظور شناخت و بررسی رنگزاهای مورد استفاده در کتابت و نگارگریِ قرن 3 الی 6 ه.ق. استفاده نمود. شناسایی رنگزا هایی که به مرور زمان به فراموشی سپرده شده اند یا در طول زمان تغییر نام داده اند، از انگیزه اصلی نگارنده در تدوین پژوهش حاضر است. از مهم ترین نتایج این تحقیق، شناسایی تعدادی از رنگزاهای کهن ایران است که برای نخستین بار در این مقاله معرفی شده و با شناخت برخی از رنگزاها، قدمت استفاده از آن ها گاهی تا چندصد سال به عقب برگردانده شده است.
نقوش تزئینی سنگ مزارها، بازخوردی از شرایط فرهنگی، اجتماعی و دینی است، که در قالب نقوش حیوانی، انسانی، هندسی، کتیبه نگاری و نقوش نمادین تجلی می یابد. بر اساس مطالعات میدانی به عمل آمده، قبرستان قدیمی مار زلیخا (مادر زلیخا)[i] در شهرستان دره شهر، یکی از مناطقی است که به رغم فرسودگی سنگ قبور آن به دلایل مختلف، از منظر مطالعات هنری و مردم شناسی، قابلیت بررسی و مطالعه روشمند و علمی را دارد. از اهداف اصلی این پژوهش ضمن دسته بندی و تفکیک نقوش تزئینی سنگ قبرهای مار زلیخا (مادر زلیخا)، تحلیلی بر نقوش تزئینی سنگ قبور فوق الذکر بر اساس مطالعات مردم شناسی است. سؤالات اصلی پژوهش عبارتند از: 1. چه نوع نقوشی بر سنگ مزارهای مادر زلیخا به تصویر کشیده شده است؟ 2. این نقوش در فضای فرهنگی این منطقه، چگونه قابل تبیین است؟ نتایج پژوهش نشان می دهد، سنگ های قبرستان مادر زلیخا، بر اساس نقوش تزئینی آن ها، به دو دسته سنگ قبر مردان و سنگ قبر زنان قابل تقسیم و نقوش تزئینی به کار رفته در تزئین این سنگ مزارها، نقوش حیوانی (بزکوهی و اسب)، انسانی، کتیبه نگاری(شهادتین و کتیبه هایی با مضمون معرفی شخص متوفی، سال فوت و طایفه ایشان)، نقوش نمادین مذهبی(مهر و تسبیح) و نقوش نمادین غیرمذهبی(ابزار روزمره زندگی) است. براساس مطالعات مردم شناسی، هرکدام از این نقوش تزئینی ضمن اشاره به جنسیت فرد متوفی، بیانگر فرهنگ ایلی و عشایری منطقه است؛ حجاران با توجه به حجم کم فضای سنگ قبر، نقوش را به تصویر کشیده اند. این پژوهش، با استفاده از روش توصیفی تحلیلی و بر اساس مطالعات میدانی و کتابخانه ای به سرانجام رسیده است.
رنگ ها دارای ویژگی های بصری، معنایی و روانی خاصی هستند که این ویژگی های منحصر به فرد، آنها را در زمره ی مهم ترین ابزارهای خلق آثار هنری قرار داده است. رنگ در ادبیات، به عنوان یکی از هنرهای هفتگانه، بازتابی چشمگیر دارد. گویندگان و سخنوران چیره دست از رنگ به مثابه ی ابزاری کارآمد در تصویرسازی، خیال پردازی و انتقال مفاهیم بهره جسته اند. از همین رو با بررسی و تحلیل شیوه و میزان استفاده از عنصر رنگ در آثار شاعران و نویسندگان، می توان تا حدودی به زوایای پنهان و ساختار کلی آثار پی برد. با تکیه بر این ویژگی، در مقاله ی پیشِ رو دیدگاه نظامی نسبت به مقوله ی رنگ، میزان استفاده ی او از این عنصر و مقایسه و تحلیل رنگ های سیاه (مؤلفه ی اندوه)، سفید (مؤلفه ی امید)، سرخ (مؤلفه ی هیجان)، زرد (مؤلفه ی شادی)، سبز (مؤلفه ی معنویت) و آبی (مؤلفه ی آرامش) در دو منظومه ی «خسرو و شیرین» و «لیلی و مجنون» بررسی شده است. روش انجام این تحقیق، تحلیل محتوا و حجم نمونه، کلیه رنگ واژه های موجود در دو اثر نظامی گنجوی بوده است. جامعه ی آماری نیز کلیه اشعاری است که حاوی رنگ واژه هستند. در تجزیه و تحلیل داده ها از روش های آمار توصیفی از قبیل توزیع و درصد فراوانی مؤلفه ها، جداول، نمودارهای ستونی و دایره ای استفاده شده است. مقایسه ی رنگ ها به عنوان مؤلفه های معنادار در آثار مذکور نشان می دهد که رابطه ی معناداری میان میزان استفاده از رنگ ها و محتوای هر یک از این دو مجموعه وجود دارد؛ عناصر امید، شادی و آرامش در «خسرو و شیرین» نسبت به «لیلی و مجنون» بیشتر و عناصر هیجان، معنویت و اندوه در «لیلی و مجنون» افزون بر «خسرو و شیرین» است. محققان پژوهش حاضر با استناد به این نتایج باور دارند که نظامی ضمن داشتن یک نگاه کلی به درون مایه ی داستان های خود، در استفاده از جزئیات نیز نهایت دقت را به خرج داده و از تمامی این جزئیات در زمینه ی یک ساختار کلّی بهره جسته است. اهداف پژوهش: بررسی میزان رنگ های به کار رفته در دو منظومه ی «خسرو و شیرین» و «لیلی و مجنون». مقایسه ی بسامد رنگ واژه ها به عنوان مؤلفه های امید، اندوه، شادی، هیجان و معنویت در دو منظومه ی «خسرو و شیرین» و «لیلی و مجنون». سؤالات پژوهش: بار روانی و معنایی رنگ های گوناگون از نظر نظامی چگونه است؟ بسامد رنگ های مختلف در دو مجموعه ی «لیلی و مجنون» و «خسرو و شیرین» به چه میزان است و چه ارتباطی میان میزان رنگ ها و محتوای آثار یادشده وجود دارد؟
بیان مسئله: تزئین، یکی از پایه های اصلی هنر معماری است. زیباسازی بنا به واسطه نقوش گیاهی در شیوه های مختلف هنری، پاسخی به نیاز انسان به طبیعت و حفظ آن در محیط بوده است. روستای حاجی آباد یکی از دهکده های هدف گردشگری ورامین است. این روستا در 25 کیلومتری شرق بافت تاریخی شهر ورامین، در دروازه کویر واقع شده است و عمارت هایی به قدمت 400 سال، مربوط به دوره زندیه و قاجار دارد. یکی از این بناها، خانه- قلعه بنی عامری است که در فهرست آثار ملی شهرستان ورامین به ثبت رسیده، ولی در معرض تخریب است. عدم سکونت، متروک ماندن و به تبع آن، عدم مراقبت و مرمت بنا، سبب تشدید آسیب های واردشده و تخریب یکی از برجک های این بنا شده است. به بیان مالکِ این بنا، ساختمان قدمت 250 ساله دارد و متعلق به دوره فتحعلی شاه قاجار است، که با الگویی منطبق بر معماری ایرانی- اسلامی (چهار ایوانی) ساخته شده است. تزئینات متنوع گچ بری این خانه-قلعه متشکل از نقوش گیاهی، حیوانی، هندسی و انسانی هستند. هدف پژوهش: این پژوهش در پی بازخوانی هویت نقوش گچ بری به جای مانده در این عمارت است. لذا برای پاسخ به این سؤال که نقوش گچ بری خانه- قلعه بنی عامری از نظر شکلی متأثر از کدام دوره تاریخی هستند، طبق مطالعات میدانی از روستای حاجی آباد ورامین، تزئینات گچ بری این عمارت مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته و با فرض اینکه نقوش گچ بری این بنا به لحاظ شکلی از دوره ساسانی تأثیر پذیرفته اند، با نمونه های نقوش تزئینی دوره ساسانی تطبیق داده شدند. روش تحقیق: این پژوهش، که به لحاظ ماهیت، تاریخی است، به روش توصیفی-تحلیلی در تطبیق با نقوش برجامانده از هنر دوره ساسانی و با استفاده از اسناد کتابخانه ای و مشاهده ای انجام شده است. نتیجه گیری: با توجه به پیشینه قوی هنر و معماری در ورامین و بقایای آثاری که متعلق به دوره ساسانی است، و طبق بررسی های انجام شده و شناسایی نقوش استخراج شده از خانه-قلعه بنی عامری، نتایج حاصل نشانگر تشابه قابل توجه نقوش این خانه-قلعه با نقوش دوره ساسانی است. همچنین از منظر کیفیات بصری، عملکرد ظاهری، فن شناسی، محتوایی و معنای نمادین نقوش به تحلیل نگاره های این خانه پرداخته شد که مؤید بازنگری و تقلیدهایی از نگاره پردازی های دوره ساسانی بودند.
کثرت گرایی دوران معاصر در شکل گیری سبک ها و آثار مختلف هنری، به تعاریف متنوع و گاه متناقض از زیبایی شناسی منجر گردیده و درنتیجه شاخص های زیبایی شناسی دچار به هم ریختگی شده است. سنجه زیبایی شناختی، امکان سنجش، تفکیک و ارزیابی را فراهم می آورد و تعریف و شناسایی آن ها اهمیت دارد. هدف از این پژوهش، بررسی تأثیر و رابطه بین میزان عددی پروخالی و ترجیحات بصری در جداره خارجی معماری (نَما) می باشد .در این راستا، پس از بررسی ادبیات موضوع، با استفاده از روش های بررسی ترجیحات در رویکرد زیبایی شناسی تجربی، 320 نفر مورد آزمون قرار گرفتند. این افراد به 32 نمایه بصری که از 8 جداره اصلی از خانه های تاریخی تبریز با تغییر و دستکاری هدفمند تولید گردید، از طریق آزمون های تجربی، نمرات ترجیحاتی دادند. براساس نمرات داده شده به هر جداره، پروخالی بر مبنای ترجیحات مخاطب در جداره های خارجی بررسی و تحلیل گردید. با توجه به یافته های پژوهش می توان این گونه نتیجه گیری نمود که « پروخالی» به عنوان یک مؤلفه بصری در ترجیحات زیبایی شناختی از جداره خارجی تأثیرگذار است و در یک بازه مطلوبیت، باعث افزایش ترجیحات و پسندیدگی می گردد. این مؤلفه بصری می تواند به عنوان یک معیار در سنجش و ارزیابی های زیبایی شناسانه از جداره های معماری و همچنین راهکار معمارانه در طراحی جداره های خارجی کاربرد داشته باشد.