انسان از بدو خلقتش به دنبال جایگاهی بوده که امر قدسی را در آن به نمایش بگذارد. ازاین رو با ایجاد مکان های خاص، همواره در صدد بوده که روح خدایی را در آن جا عینیت بخشد. معابد، یکی از این مکان هاست. در آیین هندو مکانی برای تجلی خدایان هستند که مردم با حضور در معبد، در مقابل آنها کرنش کرده و نذوراتی همچون گل، عود، نقل، آب مقدس و .... را پیشکش می کنند. این تجلیات به صور هنری گوناگون از جمله نقاشی و پیکرتراشی و ... در معابد مشاهده می شوند اما در این نوشتار فقط هنر پیکرتراشی مورد بررسی بوده است، که در قرون پیشین در غار- معبدها و اکنون در معابد و منازل هندوها می توان دید. آئین هندو که از آئین های کهن شبه قاره هند است به عنوان دین غالب سرزمین هند هنوز رواج دارد و اغلب آثار هنری آن نیز به نوعی با همین دین مرتبط است. تا قرن ها (از قرن سوم پیش از میلاد تا حدود قرن 5و6 میلادی) بیشترین آثار هنری در شبه قاره را مجسمه سازی و معماری بودایی و هندویی تشکیل می دادند. بنای معابد، تندیس های سنگی، فلزی و چوبی، نقش برجسته های مربوط به خدایان متعدد، نقاشی روی دیوار غارها و معابد آثاری هستند که به وفور در نقاط مختلف هند دیده می شوند و مطالعه آنها از ابتدا تا کنون نشان می دهد علیرغم تغییرات شیوه ساخت، ابعاد و تزیینات، سنت یکسانی در ساختشان رعایت شده است. در این راستا صرفاً تمرکز روی معابد تری مورتی است. این سه گانه گرایی که در اعتقادات کهن هندی ریشه دارد معرف ایده جدیدی از پیوند و یگانگی آفرینش، پاسداری و تباهی است که به ترتیب به برهما، ویشنو و شیوا برمی گردد. اعتقادات مذکور در تعدد معابد مربوط به هر کدام از تجلیات هم بارز بوده به طوری که تعدد معابد هر کدام بر حسب نقشی که در هستی ایفا کرده، قابل توجیه است. این پژوهش بر پایه مشاهدات میدانی و مطالعات کتابخانه ای در پی بررسی تجلیات برآمده است. نمونه های موردی این پژوهش را غارهای الفانتا، آجانتا، الورا و معابد مهم شیوا ، ویشنو و برهما در نقاط گوناگون کشور هندوستان تشکیل می دهد.
بیان مسئله: طراحی شهرها بدون مشارکت و دخالت مردم، شهری منفعل، غیرانسانی و کسالت بار عرضه خواهد کرد که شهروندان آن نسبت به آینده شهر بی تفاوت خواهند بود. بنابراین با توجه به پیچیدگی شهرهای معاصر و ناکارآمدی روش های سنتی، ارائه روش ها و ابزارهای مناسب برای ارتباط، تعاون و همکاری هرچه بهتر میان کارشناسان و ساکنان یک فضای شهری ضروری به نظر می رسد. مفهوم مشارکت شهروندی ارتباط مستقیم با مفهوم دموکراسی دارد و اهمیت آن زمانی محرز می شود که شهروند فعال در شهر تجلی می یابد و توسعه شهر با همکاری و مشارکت مردم صورت می پذیرد. در این حالت شهروند نوعی کنشگر به حساب می آید که برای تعیین سرنوشت خود و برای رسیدن به وضعیت مطلوب، فعالانه در شهر تلاش می کند و آینده شهر برایش مهم تلقی می شود. این امر می تواند هدف غایی شهر مشارکت مدار محسوب شود و نکته حائز اهمیت این است که این مفهوم بایستی به صورت اجرایی در فرایند طراحی شهری گنجانده شده و در طرح های و برنامه های شهری به کار گرفته شود. روش تحقیق: پژوهش حاضر دارای ماهیت نظری-کاربردی است. برای پاسخگویی به دغدغه پژوهش، روش «تحلیلی-تطبیقی» به منظور تحلیل نظریات مردم و کارشناسان و تطبیق با اصول و فرایند شهرسازی به کارگرفته شده است. هم چنین با استناد به رویکردهای نوین در سراسر جهان از روش های برداشت رفتار مستقیم، غیرمستقیم، تعامل گروهی و طوفان ذهنی در جهت بهره گیری از مشارکت مردمی استفاده شده است. نتیجه گیری: نتایج پژوهش نشانگر این واقعیت است که به طورکلی آرا و نظریات کارشناسان و مردمی که از یک فضای شهری استفاده می کنند می تواند متفاوت، هماهنگ و گاهی متناقض باشد. بنابراین آنچه در این میان مهم است حق بیان خویشتن توسط تمامی کاربران و کنش گران یک فضای شهری است و کارشناس همچون یک کاتالیزور می تواند این فرایند را تسریع و تسهیل نماید. این پژوهش با ارائه یک مدل و در قالب مطالعه محدوده میدان هروی فرایندی از طراحی فضای شهری با مشارکت مردم و متخصصین و با توجه به روش های طراحی مشارکتی ارائه می دهد. این فرایند شامل سه مرحله اصلی 1) آگاهی بخشی عمومی 2) کارگاه های طراحی و 3) بازخورد مردم بوده و در انتها با توجه به خواسته ها و با کمک کنشگران مختلف موجود در منطقه به طراحی سایت مذکور منجر می شود.
طی دهه گذشته دغدغه های جدی فراوانی توسط مسئولان، حرفه مندان و دانشگاهیان در مورد کیفیت طراحی شهری و منظر شهری تهران ابراز گردیده است. چنانچه تهران در صدد ارتقاء توان رقابتی خود در وضعیت جهانی شدن باشد و چنانچه ارتقاء تجربه زندگی شهری ساکنان مد نظر باشد، آنگاه ارتقاء منظر شهری دیگر نه یک انتخاب بلکه یک ضرورت خواهد بود. تاکنون مطالعات متعددی، غالباً به صورت پراکنده و ناتمام در خصوص سیمای تهران صورت گرفته است؛ مع هذا برای اولین بار در سال 1385 و در قالب برنامه مکملی برای طرح جامع جدید تهران، تهیه یک سند رسمی تحت عنوان «برنامه راهبردی طراحی شهری و مدیریت منظر شهری تهران» در دستور کار نهادهای مسئول قرار گرفت. هدف این مقاله ارائه شرح مختصری از نتایج مرحله اول برنامه مزبور و تحلیل و تفسیر داده هایی است که از طریق پیمایش برای مطالعات چشم انداز سازی آن گرد آمده است. برای پیمایش از پرسش نامه مفصلی، شامل 78 پرسش و گزاره لیکرت برای سنجش نگرش گروهی از مسئولان رسمی، حرفه مندان و دانشگاهیان (n=59) استفاده است. مواد پرسش نامه بر اساس مدل چشم اندازسازی ارگون در چهار بخش سازمان داده شده اند و به وضعیت امروز، فردا و اقدامات لازم جهت بهسازی منظر شهری تهران می پردازد. دامنه این مقاله محدود به تحلیل و تفسیر هیجده مورد از پرسش ها یا گزاره های پیمایش فوق است. نتایج مطالعه نشان می دهد که اکثریت قاطعی از پاسخ دهندگان وضعیت منظر شهری تهران را بد یا بسیار بد ارزیابی نموده اند (85 درصد)؛ با وجود این، آنان معتقدند با اعمال مدیریت شهری صحیح تهران قابلیت تبدیل به شهری زیبا را دارد. مهمترین مناظر شهری تهران مناظر رشته کوه البرز، مناظر ورودی تهران و مناظر قابل دریافت در بزرگراه های شهری عنوان شده اند. تقریباً تمام پاسخ دهندگان فقدان یک «برنامه طراحی شهری» را دلیل اصلی مناظر چشم آزار و بی نظم عنوان نموده اند (1/98 درصد) و ضرورت لحاظ نمودن سرفصلی تحت عنوان «مدیریت بصری شهر» را در چارچوب مأموریت های کنونی مدیریت شهری ابراز کرده اند. پاسخ دهندگان جنبه ظاهری و بصری شهری را از جوانب کارکردی و زیست محیطی آن جدا ندانسته اند که این را می توان به عنوان ضرورت اتخاذ یک رویکرد پایدار و کل گرایانه به زیباشناسی شهری، به جای ادامه رویکرد آرایشی و سطحی کنونی تفسیر نمود.
«باغ» در فرهنگ و زندگی ایرانی مفهومی بنیادی است؛ ولی امروز به سبب انحطاطی که در سیر تحولات آن به موازات گسترش سلطه جویانه علوم عینی نگر و تسخیر مرجعیت اعتبار توسط آنان رخ داده، دچار سطحی نگری شده و تعابیری چون «فضای سبز» و «محیط زیست» در حرفه های طراحی متداول است. باغ، مفهومی مرتبط با درک و آگاهی انسان از نخستین لایه های آفرینش خود و جهان است به گونه ای که در سیر تحولات فرهنگ فارسی، معنایِ یک «مقام» را بی واسطه تداعی می کرده است. حتی امروز، استفاده از ترکیبی چون «باغ کتاب» و یا «باغ موسیقی» به منظور اشاره به دارای درخت بودن یا فضای سبز داشتنِ مجموعه نیست؛ بلکه بار معنایی آن حاکی از این است که باغ نوعی مقام برای «بزرگ و عالی» نشان دادن مجموعه است.شناخت این «مقام» و عناصر، محیط و روابطی که به سبب تعامل انسان با عالم (طبیعت گزیده) باعث فهمیدن این کیفیت عینی- ذهنی شده، برای رشته های کل نگری چون معماری منظر پژوهشی ضروری است و می تواند به احیا «باغ ایرانی» به جای «فضای سبز» یاری رساند. یکی از منابع ارزشمند و اصیلِ شناختِ مفهومِ باغ به عنوان یک هنر، سایر هنرهای فرهنگ فارسی -که شعر یکی از برجسته ترین نمودهای غنی آن است- می باشد؛ چراکه هنرها در سطوح معنایی اشتراک های فراوانی دارند و دراین بین زبان فارسی مهم ترین عامل حفظِ هویت و انسجام ایرانیان در سیر تحولات تاریخ بوده است. در همین راستا، این مقاله کوششی برای تفسیر هرمنوتیکی مقام باغ در اشعار سعدی به عنوان یکی از قله های منظومه شعر فارسی که هم از جهت «توجه به واقعیت های اجتماعی» و هم از جهت «توجه به غزلیات عاشقانه و صور جمال» شهره است، می باشد. بنابراین پرسش مقاله این است که استفاده از واژه باغ نزد سعدی بیشتر برای توصیفِ صرفِ عینیتِ طبیعت و ظاهر است و یا برای بیانِ اندیشه ها از آن استفاده می شود؟ در اشعار او برای بیان چه اندیشه یا وصف چه حالی بیشتر از واژه باغ استفاده شده است؟ و به کدام عناصرِ باغ برای پرداختن به صحنه سازی و فهم معنایی، بیشتر توجه نموده است؟
بیان مساله: از تحولات کالبدی دوره ایلخانی در شهرسازی پدیده ابواب البر است.که در تنوع ،سازمان و عظمت همتایی نداشت. ابواب البر، شامل دو قسمت کلی«هسته مرکزی»و «شهرستان»بودند که با یک ساختار هندسی منظم و طرحی از پیش اندیشیده شده، شکل گرفتند.از آنجایی که شهرسازی ایلخانی در امتداد سنت شهرسازی در ایران است، نوآوری شهری در آن دوره نیز در همان امتداد قابل بررسی است. پیشرفت معماری ،نه در گسستن از گذشته بلکه در کاوش و جستجو و اعتنا به سنت های مطمئن ، اصول و فن شناسی نهفته در آن است . هدف :کریستوفر الکساندر در کتاب سرشت نظم 15 ویژگی یک ساختار زنده که بر مبنای اصول "کلی ت" استوار است را شرح می دهد. معتقد است پانزده ویژگی در ایجاد ساختارهای منظم و زنده موثر می باشد. در این پژوهش کوشش بر آن است با کاوش به اصول طراحی شهری نهفته در سازمان فضایی «غازانیه»و«ربع رشیدی»به عنوان نمونه های متعالی ابواب البر دست یابد. سوال : اصول طراحی شهری الکساندر تا چه میزان بر ساختار شهر از پیش طراحی شده ابواب البر متعالی ایلخانی(ربع رشیدی و غازانیه) تعمیم پذیر است؟ روش تحقیق: در راستای پاسخ به سوال و نیل به هدف راهبرد انتخابی پژوهش تاریخی –تفسیری می باشد و فرآیند پژوهش در دو گام می باشد:یکم به مطالعه سازمان فضایی ابواب البری در بستر اسناد تاریخی می پردازد و دوم تعمیم پذیری اصول نظریه «ساختار زنده»بر«سازمان فضایی ابواب البر» را ارزیابی می کند. نتیجه گیری: نتایج این پژوهش نشان میدهد سازمان فضایی «شنب غازان» و «ربع رشیدی» ،منطبق براصول پانزدگانه «مقیاس های مختلف»،«مراکز نیرومند»، «مرزها»، «تکرار متناوب»، «فضای معین»،«شکل خوب»، «تقارن موضعی»، «انسجام و ابهام عمیق»،«تضاد»، «درجه بندی»، «ناهمگونی»، «پژواک »، «فضای خالی»، «سادگی و آرامش درونی»، «جدایی ناپذیری» اصول پانزده گانه نظریه ساختار زنده می باشد و این می تواند به عنوان یک رهیافت برای طراحی و سازماندهی شهرهای فاقد نظم امروزی باشد.
مدرنیته و نیهیلیسم پیوندی ناگسستنی با یکدیگر دارند. تبیین نیچه ای از مفهوم نیهیلیسم و تأثیر هنر برای غلبه بر آن در شکل گیری جنبش های هنری قرن بیستم نقش اساسی داشته است. با اینکه نیهیلیسم در متن هنر مدرن جاری است اما آشکارا حضور آن را در جلوه های آغازین هنر نوگرای ایران نمی توان مشاهده نمود. مقاله حاضر پیرامون پرسش چرایی عدم انعکاس وجوه نیهیلیستی مدرنیسم در نقاشی نوگرای نسل اول ایران با تأکید بر آثار جلیل ضیاءپور شکل گرفته است. بر این اساس پژوهش کیفی پیش رو با استناد به منابع معتبر می کوشد تا ضمن تبیین نسبت مدرنیته و جنبش های پیشرو هنری قرن بیستم مانند دادائیسم با نیهیلیسم نیچه ای به تحلیل چگونگی ورود مدرنیسم هنری به ایران و تأثیر آن بر نقاشی نوگرای ایران بپردازد. این مقاله می کوشد تا نشان دهد اگرچه ضیاءپور و دیگر نقاشان نوگرای نسل اول ایران تحت تأثیر مدرنیته و پیامدهای آن بوده اند اما درعمل علاقه مند به دادن انعکاس مفاهیم هنر غرب نبودند و ضیاءپور از این مطلب که فرم در هنر مدرن وابسته به محتوی است غافل بوده و تلاش نموده تا فرم را از محتویی جدا وبومی سازی کند.او به اشتباه می پنداشته است که با تقلید از فرم مدرن می توان تفکر جدیدی نسبت به هنر ایجاد نمود.