امروزه ارتقای سطح کیفی فضاهای شهری با فراهم آوردن امکان زندگی پیاده در شب از دغدغه های معماران و شهرسازان است. از آنجا که نورپردازی فضاهای شهری امکان تداوم حضور شهروندان در شب و تعاملات ناشی از شکل گیری منظر شبانه را سبب می شود، پلان نورپردازی به ویژه در توسعه و احیای بخش های قدیمی شهر بیش از پیش مورد توجه قرار گرفته است. این اهمیت و توجه جهانی به پتانسیل های نورپردازی در شهر و منظر آن، حوزه های مختلف را به برگزاری جشن ها و مسابقات نورپردازی در سطح بین المللی و ملی ترغیب کرده است. یکی از مسابقات مطرح در این حوزه مسابقه جهانی «شهرـ مردم ـ نور»1 است که در آن پروژة برتر با توجه به معیارهایی چون کاهش سطح مصرف انرژی، جنبه های زیبایی شناسانه و اصول توسعه پایدار معرفی می شود.
پروژه نورپردازی پارک ـ قلعه شهر کانازاوا2 در سال 2011 برندة جایزه سوم این مسابقه بوده است. فاز اول این پروژه در سال 2000 آغاز شد و فاز دوم آن در آوریل 2010 به پایان رسید.
در این نوشتار نکات مثبت و منفی و تأثیرات متقابل این نورپردازی در دست یابی به اهداف منظر شهری به ویژه در بخش مدیریت منظر در بافت قدیمی کانازاوا مورد تحلیل و بررسی قرار می گیرد. این پروژه توانسته از طریق ایجاد حس دراماتیک میان دو بخش جدید و تاریخی بر فرهنگ و تاریخ شهر تأکید سازد و در عین حال هویت شهر را با ایجاد هارمونی در عناصر نورپردازی شده بازنمایی کند.
در بناهای معماری فضاهای رابطی با معانی فرم ها و عملکردهای مختلف وجود دارد که باعث پیوند فضاها می شود.هرگاه چند بنا در حوزه ی دید ما قرار گیرند، روابطی بین آنها احساس می کنیم که این روابط، تنها از طریق فضاهای بینابین ایجاد می شود.توجه به فضای میانی در ایجاد روابط صحیح در فضای معماری نقش بسیار مهمی دارد. هدف اصلی این پژوهش روشن ساختن و شناسایی نقش فضای بینابینی در معماری، و چگونگی تاثیر آن بر الگوهای رفتاری حاکم در فضای معماری می باشد و همچنین در این پژوهش به بررسی چند نمونه بناهای خارجی و چند نمونه بنا های داخلی که قبل و بعد دوران معاصر ساخته شده اند، پرداخته شده است. در نهایت این مقاله از طریق استفاده از اسناد و مدارک و مطالعات کتابخانه ای به تحلیل و توصیف فضای بینابین پرداخته است و با ارائه راهکارهایی جهت خلق فضاهای بینابین به تبیین و شناختی از موضوع رسیده است.
اطمینان یافتن از ورود مقادیر مناسبی از نور روز به داخل فضا، به خصوص در فضاهای آموزشی، از اهمیت ویژه ای برخوردار است ؛ زیرا در کنار تأثیر مثبت نور طبیعی بر خلق وخو، تمرکز و کیفیت یادگیری دانش آموزان و دانشجویان، وجود نور بیش از حد نیاز و عدم کنترل آن، منجر به بروز خیرگی و نارضایتی بصری می شود. امروزه به کمک شبیه سازی و با بهره گیری از شاخص ها، امکان پیش بینی کیفیت روشنایی و میزان رضایتمندی کاربران از شرایط نوری فضا (از نظر مقدار نور و خیرگی) فراهم شده است. هدف پژوهش پیش رو، بررسی میزان قابل اعتماد بودن ارزیابی های حاصل از شاخص های نورسنجی در فضاهای آموزشی است؛ به این منظور، عملکرد نور روز در تعدادی از آتلیه های طراحی معماری دانشگاه های تهران به دو روشِ «شبیه سازی و محاسبه شاخص های مربوط به مقدار نور و خیرگی» و «مطالعه میدانی و آگاهی از نظریات کاربران به کمک پرسشنامه» مورد بررسی قرار گرفت و نتایج به دست آمده از دو روش با یکدیگر مقایسه شد. نتایج پژوهش حاکی از آن است که در میان شاخص های پیش بینی مقدار نور، بیشترین همبستگی با نظریات کاربران مربوط به شاخص روشنایی لحظه ای E p > n lx ( n بین 100 تا 300 لوکس) بوده است. شاخص های E P-LEED ، sDA و UDI ، با شباهت زیادی از نظر میزان همبستگی با نظر کاربران، در رتبه های بعدی جای می گیرند. این در حالی است که میان شاخص های خیرگی مورد بررسی و نظر کاربران، همبستگی ضعیف بوده یا رابطه ای وجود نداشته است. عملکرد مناسب ضوابط UDI300-3000,50%>75% و ASE1000lx,250h<10% ، به ترتیب برای تشخیص فضاهای قابل قبول از نظر مقدار نور و خیرگی، از دیگر نتایج حاصل شده از این پژوهش است.
این مقاله قصد دارد با تکیه بر مفهوم فضا در برابر مفهوم منظر معضل برآمده از مبانی و اصول پیشتازان هنر و معماری مدرنیسم قرن بیستم و ابزار عملی آنها در پروژه های معماری را نشان دهد. از این نقطه نظر، بررسی این مفهوم از فضا در معماری امروز نقش تعیین کننده ای را بازی می کند و مستلزم تجدید نظر است. به بیان بهتر و به قول برجزیان (Borgesian)1 ""تعریف دوباره فضا از طریق مفهوم منظر به عنوان یک مکانیسم، قادر است سامانه ای از روابط با محیط را بیان و ارایه کند که در آن پروژه معماری و منظر به عنوان یک قیاس در نظر گرفته می شود"".