تهران از جمله بزرگترین کلان شهرهای دنیاست که به دلیل عدم انطباق ساختار قدیم و جدید آن، از نابسامانی های بسیار رنج می برد. عناصر تشکیل دهنده هویت این شهر که طی چندین دهه ثابت بوده است، طی تحولات صنعتی، اجتماعی و سیاسی ـ که قطع تداوم فرهنگی را به دنبال داشت ـ از خاطره اذهان عمومی پاک شده اند.
از جمله این عناصر لبه های شهری هستند که نقش اساسی در هویت منظرین با شهر دارند. رویکردهای حاضر به لبه های شهری در تهران به دلیل عدم شناخت ظرفیت های منظرین آنها، حداکثر کالبدی بوده و به همین دلیل بسیاری از آنها، امروزه از بین رفته است. در صورتی¬که لبه های شهری از عناصر اصلی معرفی شهر در ذهن مخاطب است. این نوشته درصدد است با استناد به دانش منظر شهری و تعریف لبه شهری در این نظریه، نمونه ها و ظرفیت های لبه های شهری تهران را تحلیل و ارزیابی کند.
شاهنامه، حماسه ای منظوم، اثر حکیم ابوالقاسم فردوسی است. این اثر موردتوجه حاکمان ایران در دوره های مختلف بوده و به سفارش برخی از آن ها، نگارگران آن را به تصویر کشیده اند. از دوره پیش از استقرار ایلخانان تا سده 14.م /8 ه.ق، نسخه مصوری از شاهنامه به دست نیامده است و فقط 2 نسخه از شاهنامه مربوط به سده 13.م /7 ه.ق در دست است که هیچ کدام مصور نیست . پس از این دوران نیز تنها نزدیک به 10 شاهنامه مصور متعلق به14.م/8 ه.ق (دوره ایلخانی) موجود است که تصویرسازی های موجود در آن ها تأمل برانگیز است. در این پژوهش، سه نگاره از سه شاهنامه دوره ایلخانی تحلیل و بررسی شد که به تصویرگری روایت « شکار آهو، بهرام گور و آزاده» که یکی از داستان های موردتوجه تصویرگران دراین شاهنامه ها بود. این تحقیق که به روش توصیفی- تحلیلی انجام شد، با بهره گیری از منابع و مستندات موجود، در پی یافتن پاسخ برای این پرسش بود که آیا سه شاهنامه 1331.م/731ه.ق ،1333.م/733ه.ق و 1352.م/753ه.ق در یک کارگاه هنری تولیدشده و در تولید آن ها از روش و سبکی خاص پیروی شده است ؟ لذا به این منظور، مجموعه ای از افتراق ها و اشتراک های عناصر هنری در این سه نگاره بررسی شد و این نتیجه به دست آمد که در ترکیب بندی، فن و حتی در تأثیرپذیری از اسلوب های مکاتب قبلی؛ از هنر ایران، چین و مغول، تصویرپردازی های مشترک در این آثار وجود دارد که تأییدی بر تولید این آثار مشتبه در کارگاهی مشترک است.