در بحران هایی که منجر به بیخانمان شدن افراد می گردند، ضربتی بودن اقدامات و تفکرات مردسالارانه در پروژه های اسکان، باعث نادیده انگاشتن نیازها و خواسته ها و اولویت های زنان و در نتیجه افزایش آسیب پذیری آنان می گردد. در این مقاله سعی شده است تا با بهره گیری از مطالعات میدانی، موضوع اسکان انتقالی (موقت) با رویکرد جنسیتی مورد مطالعه قرار گیرد. روند کار شامل بررسی تئوری ها و ویژگی های حداقلّی اسکان موقت، شناسایی آسیب پذیری های زنان، و مفهوم سازی و استخراج ابعاد و شاخص ها و متغیرهای تأثیر گذار در مطلوبیت و نیز انتخاب گونه های اسکان انتقالی است. داده های مورد نیاز بر پایه 380 پرسشنامه در منطقه 9 شهرداری تهران گرد آوری شده اند. محدوده مطالعاتی جزو مناطق آسیب پذیر شهر در برابر زمین لرزه است که پتانسیل تعریف گونه های اسکان انتقالی را در خود دارد. هدف اصلی مقاله، شناسایی اولویت های زنان برای سکونت در گونه های اسکان انتقالی، از نظر ابعاد اجتماعی و ادراک محیطی در قالب شاخص های پایه و کارا و در نهایت شاخص ترکیبی است. در نتیجه نهایی مطالعه، مشخص شده است که در میان 4 گزینه اصلی اسکان انتقالی، اولویتِ نخستِ زنان همانا سکونت در منازل اقوام و آشنایان است، با امتیاز 89/73؛ و اولویت آخر آنان، اسکان در اردوگاه های برنامه ریزی و تجهیز شده، با امتیاز 32 (از 100 امتیاز).
نوشته حاضر به مشکلات موجود در روش ها و سیستم های صنعتی ساختمان سازی در پاسخ به نیازهای جمعیت در حال رشد، کیفیت نسبتا پایین محصول نهایی، تقاضا برای ساخت با کیفیت بالاتر، بالا بودن میزان مصرف انرژی و مواد اولیه در ساختمان سازی و تأثیرات منفی محیطی ناشی از تولید انبوه زباله و نخاله های ساختمانی می پردازد. علاوه بر لزوم ساخت ساختمان های جدید، کیفیت ضعیف فرآیند ساخت، باعث تسریع استهلاک ساختمان های موجود شده و در نهایت، تقاضا برای ساختمان های جدید را افزایش می دهد. علاوه بر موارد فوق، دوره های زمانی طولانی بازیافت مصالح از نخاله های ساختمانی، آلودگی محیط زیست در فرآیند بازیافت مصالح، بالا بودن هزینه مصالح و ماشین آلات ساختمانی، تأثیر تغییرات (عملکردی، تکنولوژیک، اقتصادی، فرهنگی و اکولوژیک) مداوم بر ساختمان ها در دوره عمر آن ها، نیاز متغیر و روزافزون به بناها و گسترش پذیری و انعطاف پذیری نامناسب و اندک بناهای موجود نیز جزو مهمترین مسایل سیستم های صنعتی ساختمان سازی هستند که دوره عمر مورد انتظار ساختمان های موجود را به شدت کاهش داده و باعث ایجاد تغییرات کلی و اساسی ساختاری در دوره های زمانی کوتاه مدت می شوند. مهمترین اهداف این مقاله عبارت است از تبیین اهمیت ساختار و اجزای سیستم های صنعتی ساختمان سازی و ارزیابی امکان، روش ها و مزایای سازگاری و بروزآوری آنها بعد از دوره عمر مفید است. علاوه بر این، روش های عملی و تکنیکی دستیابی به سیستم های صنعتی ساختمان سازی با قابلیت بروزآوری، سازگاری و استفاده مجدد مورد بررسی قرار گرفته و روش های سازگارسازی سیستم های صنعتی ساختمان سازی در برابر تغییرات مؤثر ارائه شده است؛ به نحوی که: الف) این سیستم های ساختمانی، پاسخی درخور در برابر نیاز به ساختمان جدید داشته باشند ب) با دارا بودن امکان استفاده مجدد از اجزای ساختاری در برابر تغییرات مؤثر در طول دوره عمر ساختمان، بتواندد پاسخی مناسب بر اساس طرح، بنا، شرایط و نیاز جدید را ارائه دهند.
هدف از این مقاله بیان عملکرد اقلیمی نورگیرهای داخلی ساختمان های اداری تهران است. برای درک رفتار اقلیمی نورگیرهای داخلی از مطالعات میدانی برای اندازه گیری شاخص های محیطی استفاده شد. ساختمان های اداری انتخاب شده با ویژگی های متفاوت مورد بررسی و مقایسه تحلیلی با توجه به محدوده آسایش انسانی قرار گرفتند. برای این کار از نرم افزار کام سافت استفاده شده است. ترتیب و توزیع حرارتی در طبقات نورگیرها نشان داد که نورگیرها از تغییرات دمای بیرون، تنها در طبقات بالا تأثیر پذیرفته و طبقات میانی و تحتانی با تغییر میانگین دمای بیرون همبستگی دارد. مساحت سطوح شفاف در تبادل و جذب حرارتی نقش مهمی داشته و بر جابه جایی لایه های هوای گرم درون نورگیر تأثیر دارد. وضعیت رطوبت نسبی در نورگیرها با افت شدید مواجه بوده که در زمستان تشدید می شود. در این فضاها جریان هوای رو به بالا وجود نداشته و ماندگاری هوا با انباشت حرارت در طبقات بالا همراه است. این در حالی است که نورگیرها در طبقات بالا و میانی از سامانه تهویه مطبوع تأثیری نمی گیرند. دمای سطوح در نزدیکی دمای هوا قرار داشته و نشان دهنده ظرفیت کم عناصر سازه ای درون نورگیر و تشدید حرارت به واسطه وجود حرارت داخلی است. به طور کلی، نورگیرهایی که دارای سطوح شیشه ای و حجم زیاد باشند، قابلیت نگهداری حرارت در زمستان و کاهش دمای داخلی در تابستان را به شکل کارآمدتری دارند و با این حال نیازمند رطوبت زنی و تهویه مطبوع در تمامی ماه های سال به ویزه در زمستان هستند.
تحقیقات «میان رشته ای» نیازمند مدل هایی است که اطلاعات منتج از تخصص های مرتبط را در قالبی یکپارچه و در راستای پاسخ پرسش اینگونه تحقیقات، ساماندهی کند. در نوشتار پیش رو، نمونه ای از کاربرد روش «مدلسازی» در یک پژوهش، دامنه جستجو دو عرصه «آموزش معماری» و «اندیشه اسلامی» می باشد؛ مدل ساختار دهنده پژوهش، «مداسفا»، برگرفته از دانش مدیریت و برنامه ریزی راهبردی است که محتوای آن طی فرآیند «اجتهاد»، که یکی از روش های پژوهش اسلامی شیعی است، تکمیل می شود تا ما را در راستای پاسخ به پرسش که در جستجوی «چگونگی تأثیر اسلام بر آموزش معماری» است رهنمون گردد. این روش، پس از استحصال نتایج از دو حوزه مذکور، مقدمه طراحی « برنامه راهبردی آموزش معماری، مبتنی بر اندیشه اسلامی » فراهم می شود.
در پی افزایش روزافزون جمعیت و کالا و فعالیت ها در شهرها، راه حل های متفاوت و گاه متناقضی برای توسعه شهرها مطرح شد، که بهره گیری از این راه حل ها به شکل گیری حومه ها، حاشیه نشینی، مهاجرت گسترده روستاییان به شهرها و پیامدهایی از این دست، به ویژه در اواخر قرن بیستم، دامن زد. ادامه این روند، ضمن آنکه رشد پراکنده شهرها را در اراضی و محیط زیست اطراف شان موجب شد، زمینه بازماندن نواحی مرکزی شهرهای سنتی را نیز از جریان توسعه فراهم آورد؛ اما با مطرح شدن رویکردهای جدید توسعه شهری نظیر توسعه میان افزا، نگرش توسعه پایدار و استفاده از امکانات موجود در دستور کار قرار گرفت. بنابراین سطوح میان افزا سطوحی که به رغم دارا بودن تأسیسات، تجهیزات زیرزمینی و روزمینی، و دسترسی مناسب به مراکز خدماتی شهر از جریان توسعه بازمانده و متروک و بی استفاده باقی مانده اند طی سال های اخیر به سبب پتانسیل بالایی که دارند، بیش از پیش مورد توجه دلالان و بساز و بفروش ها قرار گرفته اند. بررسی دلایل شکل گیری چنین سطوحی در مرکز شهر قزوین، نشان داد که بالاترین قابلیت توسعه، به محدوده هایی مربوط می شود که بیشترین مشکلات را از لحاظ شاخص های کالبدی، اقتصادی، اجتماعی و زیست محیطی دارند و پلاک هایی که از لحاظ ضوابط و قوانین منطقه بندی شرایط مناسبی دارند، دارای بیشترین ظرفیت توسعه اند.
شهر تهران واقعیتی نو برخاسته از ناحیه موسوم به دشت ری در سایه جنوبی رشته کوه های البرز
میانی است. به دلیل اهمیت امروزی شهر تهران به عنوان پایتخت در یک و نیم سده اخیر ایران، مبدأ شهر تهران بیشتر به
لحاظ تاریخی مورد توجه صاحب نظران بوده است
تا ملاحظات جغرافیایی و ژئومورفولوژی و مبدأ جغرافیایی و طبیعی آن. لازم است به جای رجوع به احاله تاریخیhistorical) reductionism) برای مطالعه وضعیت توسعه اراضی مانند عباس آباد در تهران به احاله جغرافیایی (environmental reductionism) متوسل شویم. در مقایسه با تئوری های عملکردی و هنجاری، تئوری برنامه ریزی به اهمیت فرایند تصمیم گیری محیطی، چه آنچه هست و چه آنچه باید باشد، ارتباط دارد.
اگر بتوانیم به پرسش «تهران چرا اینگونه شد؟» پاسخ دهیم، می توانیم هویت در حال تغییر تهران را معرفی کنیم و بگوییم «تهران اینگونه است» و «تهران اینگونه زنده است».
شکل دادن به کالبد شهرى بزرگ چون تهران، به نحوى که به یک انسجام قابل قبول و قابل احساس برسد، و جهات مختلف آن، توسط عامه مردم، قابل فهم باشد، یکى از اصلی ترین و مهمترین بخش هاى یک برنامه توسعه کالبدى علمى و منطقى براى این شهر است. اگرچه همه کارشناسان و دست اندرکاران رشته شهرسازى بر این امر اتفاق نظر دارند که تهران شهرى است بدون شکل منسجم، غیر قابل فهم، بدون مرکزیت اصلى و فاقد خوانایى، به نحوى که یک شهروند عادى به سختى قادر است که یک نقشه ذهنى (mental map) درست و قابل درک از کلیت آن براى خود فراهم آورد، چه رسد به تازه واردان به آن؛ اما در نهایت ساکنان شهر، براى تداوم حیات شهرى خود، کم و بیش مجبورند نقشه و الگوواره ذهنى خود از شهرشان را، هرچند ناقص، داشته باشند. توسعه کالبدى و غیر کالبدى تهران سالها بدون برنامه مشخص و به صورت موردى، مقطعى، سلیقه اى و جزیره اى اتفاق افتاده است و اینک با تصویب طرح جامع جدید امید می رود، پس از چند دهه توسعه بی برنامه، که تهران را از نظر کالبدى، به شهرى به شدت پراکنده، نامنسجم و اصطلاحاً، چهل تکه، تبدیل کرده است، ساختار فضایى این شهر به سامان آید. بدین ترتیب، یکى از اقدامات بسیار اصولى صورت گرفته در طرح جامع جدید تهران سعى در شکل دهى به ساختار کلى کالبدى شهر تهران بوده است. در این مقاله هدف بر آن است که با نگاهى انتقادى به فرایند روش شناسى و نیز محصول بدست آمده براى ساختار کالبدى فضایى شهر تهران، به روش متفاوت دیگرى اشاره شود که محصول آن م ىتواند مکمل ساختار و استخوانبندى پیشنهادى طرح جامع باشد
شهرها از روی نشانه های شهری و مشاهده عینیت ها و نقش خاطره ها در ذهن شناخته می شود؛ نشانه هایی همچون آب، کوچه، میدان، خیابان، فضای باز و سبز و... همراه با جریان زندة فعالیت های جمعی و اجتماعی در شهر.
فضاهای مذهبی و زیارتی در شهرهای امروز، از جمله فضاهای گم شده هستند که مدیریت شهری تنها بر بار معنایی آنها در رفتارهای اجتماعی تأکید می کند. درحالی که توجه به منظر زیارتی می تواند عامل اصلی در تعریف الگویی برای شهر اسلامی در ایران باشد. منظر زیارتگاه ها، کلیدواژه های ادراک شهروندان از فضاهای شهر است. این نوشته از طریق شرح ظرفیت ها و عملکرد اماکن زیارتی درصدد دستیابی به مفهومی است که در تمامیت منظر شهری، نقش مهمی در تشکیل خاطره جمعی و فضای شهر نزد شهروندان ایفا کند