هدف از این پژوهش، بررسی متون حدیثی در زمینة عوامل مؤثر در انحرافات جنسی کودکان و نوجوانان و راه های پیشگیری از رفتارهای نابهنجار جنسی است. در این تحقیق با استفاده از روش هرمنوتیک و روش اجتهادی، متون آیات و احادیث معصومان(ع) در زمینة شیوه های تربیتی پیشگیری از رفتارهای جنسی نابهنجار در نوجوانان و جوانان، بررسی گردیده و به تفصیل و تحلیل محتوای آنان پرداخته شده است.
در متون دینی به منظور پیشگیری از انحرافات جنسی و پرورش رفتارهای سالم جنسی در بین کودکان و نوجوانان، به والدین به عنوان نزدیک ترین افراد به آنان، آموزش هایی داده شده است. در این آموزش ها به دو دسته عوامل خانوادگی و محیطی (اجتماعی وفرهنگی) توجه ویژه شده است. درمورد دستة اول رفتارهای پوششی درخانواده، عفاف کلامی وجلوگیری ازبیان کلمات سخیف جنسی هنگام خشم وناراحتی نسبت به کودکان و نسبت به یکدیگر (بین پدر و مادر) و حجاب اتاق خواب و مراقبت های ویژه در مورد کنجکاوی های کودکان و نوجوانان در مسائل جنسی، تنزیه محیط زندگی از تحریکات جنسی، پرهیز والدین از رفتارهای کلامی و غیرکلامی نابهنجار جنسی در مقابل کودکان، ازجمله آموزش ها در این زمینه است. در مورد دستة دوم سالم سازی محیط مدرسه، سالم نگه داشتن ارتباطات همگنان به دور ازشکستن هنجارها، مراقبت های اجتماعی فرهنگی دربارة مطالعه ودیدن مجلات، ماهواره، اینترنت، پاکسازی جامعه از الگوهای ناسالم اجتماعی که می تواند آسیب هایی را درجهت رشد ناسالم جنسی دربین کودکان، نوجوانان وجوانان به بار آورد؛ ازجمله آموزش ها در زمینة عوامل محیطی است.
هدف از انجام این پژوهش، بررسی رابطة ادراک خود، داوری اخلاقی و رفتار اخلاقی و مقایسة آنها در میان دو گروه از نوجوانان عادی و دارای مشکل رفتاری می باشد؛ بدین منظور تعداد بیست نفر از نوجوانان عادی (پسر) و بیست نفر از نوجوانان (پسر) دارای مشکل رفتاری به صورت تصادفی با روش نمونه گیری خوشه ای از دو مقطع راهنمایی و متوسطة چهار ناحیة آموزش و پرورش شهر قم، انتخاب شدند. اطلاعات مورد نیاز پژوهش با استفاده از روش مصاحبة بالینی و نیز تطبیق ملاک های تشخیصی اختلال رفتاری بر اساس معیارهای DSM/IV جمع آوری گردید. تجزیه و تحلیل داده ها با استفاده از آزمون های آماری Uمان ـ ویتنی، t (مستقل) و مجذور کای نشان داد که میان آزمودنی های دو گروه از نظر میزان استفاده از طرحواره های ادراک خود به گونة موضوع تفاوت معناداری وجود دارد. گروه عادی بیشتر از طرحواره اجتماعی و گروه دارای مشکل رفتاری بیشتر از طرحواره فعّال استفاده می کنند؛ همچنین، گروه عادی از نظر سطح تحوّلی ادراک خود به گونة موضوع در سطح سه و گروه دیگر در سطح دو قرار دارند. از نظر سطوح تحولی مؤلفه های خود به گونة فاعل، گروه عادی در سطح دو و گروه دیگر در سطح یک قرار دارند. مقایسه های بین گروهی به لحاظ سطوح تحوّل داوری اخلاقی نیز نشان داد که گروه عادی در یک سطح بالاتر از گروه دارای مشکل رفتاری قرار دارند و از این لحاظ تفاوت معناداری میان دو گروه وجود دارد. نتیجة کلّی اینکه فرضیة وجود ارتباط میان سطوح داوری اخلاقی و رفتار اخلاقی شواهد تأییدکننده ای در پژوهش حاضر کسب کرده است، اما تأیید روابط احتمالی میان ادراک فرد از خویشتن و رفتار اخلاقی، و به تعبیر دیگر میانجی گیری ادراک خود بین تحول داوری اخلاقی و رفتار اخلاقی، نیاز به پژوهش های دیگری دارد.