مصطفی وهبی التل متخلص به عرار، پرآوازه ترین شاعر، ادیب، روشنفکر و فرهیخته اردن است، در شعر وی مضامینی همچون عشق، شراب، مستی و هستی و نیستی، زندگی و مرگ، عیاشی و خوشگذرانی را می توان دید البته خمریات از مهمترین مضامینی است که در دیوان(عشیات وادی الیابس ) به صورت های گوناگونی به کار می رود تا جایی که او را در خمریات، همپایه أَبونواس، أَعشی وأَخطل می دانند، باده گساری، شراب و مستی از مهمترین موضوعاتی است که در دیوان وی به وضوح مشاهده می شود. این پژوهش به این نتیجه رسیده که خمریات این شاعر، با مضمون جلوه های خمری از جمله«عیاشی و خوشگذرانی، بی مبالاتی به دنیا و متعلقات آن، اضطراب و بیم از مرگ و اغتنام فرصت، بکار بردن می و انگور واقعی و درمان و دعوای بیماری» همراه و با روش پژوهشی توصیفی – تحلیلی بررسی شده است و به این سؤال پاسخ دهد که جلوه های خمر در شعر مصطفی وهبی التل چگونه به کار رفته است؟ و بر این فرض استوار است که؛ عیاشی و خوشگذرانی و در پی آن غنیمت شمردن فرصت ها، نتیجه تفکر او در مورد شراب است. این پژوهش در پی این هدف است که باده و خمر از مهمترین اغراض شعری شاعر است و حضور آن در شعر وی انکار ناپذیر است.
تکرار بعنوان آرایه ای ادبی از اهمیت بسزایی در شعر معاصر عرب برخوردار است. بطوری که این آرایه به علت نقش زیباشناختی و وظیفه بیانی خود بسیار مورد توجه شاعران و ناقدان قرارگرفته و تبدیل به یکی از عناصر اصلی قصاید آنها شده است. از سوی دیگر بسیاری از این شاعران تحت تاثیر جریانهای سیاسی و اجتماعی عصر خود رو به جریانهای ادبی چون رمانتیسم و رئالیسم آورده و با تاثیرپذیری از آنها به سرودن قصاید خود در موضوعات مختلف و مضامینی متناسب با خصوصیات این مکاتب مبادرت ورزیده اند. به همین دلیل برای فهم قصاید بسیاری از آنها لازم می آید ابتدا به بررسی ویژگیها، میزان و چگونگی تأثیر این مکاتب بر عناصر تشکیل دهنده قصاید آنها بپردازیم. از جمله این شاعران عبدالوهاب بیاتی شاعر عراقی می باشد. که رو به این مکاتب نهاده و بسیاری از قصاید خود را با تأثیر پذیری از آنها سروده است. بدین ترتیب بر آن شدیم تا با شیوه ای توصیفی - تحلیلی و همچنین شیوه ی آماری با بررسی افعال تکرار شده در این سروده ها بعنوان یکی از عناصر شاخص جنبه های لفظی و معنایی ضمن تحلیل و بیان چگونگی تأثیر این مکاتب بر شاعر و مضمون قصاید او چگونگی تأثیر آنها بر جنبه لفظی این قصاید را نیز نمایان سازیم.
کتاب نهایه الایجاز فی درایه الاعجاز از امام فخر رازی (606 ه.ق) یکی از کتابهای مهم و قابل توجه در حوزه مباحث بلاغی است. این کتاب که در واقع تلخیصی از دو کتاب اسرار البلاغه و دلائل الاعجاز عبد القاهر الجرجانی است، متضمن برخی آرا و دیدگاه های امام فخر رازی نیز می باشد. این مقاله به روش توصیفی و تحلیلی و با بهره گیری از روش مقایسه ای، تأثیرپذیری و تأثیرگذاری فخر رازی در مباحث علم بیان را از کتاب نهایه الایجاز فی درایه الاعجاز، مورد بررسی و نقد قرار داده و اختلافات و اشتراکات آنها را ارزیابی می نماید. برخی نتایج مقاله حاکی از آن است که فخر رازی در کتاب خود آرای عبدالقاهر را مورد تحلیل قرار داده و در اغلب موارد همراه با استدلال لغوی و منطقی بر آن صحه می گذارد و در برخی موارد نیز با استاد خود با سبکی منطقی که با مسائل بلاغی سازگار نیست، به گفت و گو می پردازد. فخر رازی نظرات و دیدگاه-های فشرده عبدالقاهر جرجانی را به گونه ای مبسوط بیان می کند و خود نیز تحلیل هایی دیگری به آن می افزاید. و در عین حال خود نیز بر برخی از صاحب نظران و دانشمندان بعدی تأثیر گذاشته است.
تجلّت فکرة التصویر الفنّی فی النقد العربی المعاصر کمحاولة لعرض نظریة أدبیة أصیلة ترجع أصولها إلی دراسات وبحوث إسلامیة وعربیة قدیمة. وبالرغم من أصالة الفکرة وعلمیة النظریة فإنّ الباحث الإسلامیّ والعربیّ قلمّا یتنبّه إلی السیاق کمکوِّن أساسی للتصویرالفنّی ممّا یساعد علی إثبات الفکرة کنظریة أدبیة إسلامیة. وقد انطلق هذا البحث محاولاً لإثبات جزء أساسی من فکرة التصویر الفنّی؛ یتمثّل فی علاقة السیاق بآلیّات التصویر الأدبی وعناصره، وذلک من خلال إجراء دراسة فی لغة القرآن الکریم ومفرداته باعتبارها خیر مادّة توفّرت فیها مظاهر التصویر الفنّی وملامحه. وقد کشفت الدراسة عن علاقة تفاعلیِّة متواصلة بین الدلالة اللغویة للمفردة ودلالتها التصویریة التی ینتجها نظام متناسق من السیاق اللغوی وسیاق الموقف. وأنّ هذه العلاقة تقع فی تفاعل مستمر ینطلق من مرحلة توظیف الدلالة اللغویة للمفردة القرآنیة حتی تحویلها إلی دلالة تصویریة تنشأ عن دلالات ان زیاحیة، أو إیقاعیة، أو إیحائیة.
یبحث علم النحو عن جذور تکوین الجمله وأسالیبها وقواعد الإعراب فی اللغه العربیه، وهو الذی یحدد العلاقات بین الکلمات فی التراکیب اللغویه؛لذلک شعر اللغویون بأهمیتها فی الدراسات اللغویه، واعتبروه خطوه أساسیه فی التمییز بین المعانی المتداخله فی التراکیب اللغویه المختلفه، وخاصهحینما یتعلق الأمر بالقرآن الکریم؛ فقد شرح العدید من النحاه أعمالهم فی القواعد وأسالیبه. ومن علماء النحو فی القرن الرابع هو ابن الدهّ ان ) 494 969 ه(، وهو من أئمه اللغه وواسع الثقافه وسیبویه عصره ومتعدد الجوانب، فهو عالم نحوی ولغوی ومفسر وأدیب؛ لکنه تخصص فی العلوم العربیه؛ولهذا اشتهر بالطابع النحوی. من أشهر کتبه الدروس فی النحو، وهذا من الآثار العظیمه، والذی یتضمن موضوعات نحویه بطریقه تفید عامه الناسوالمتخصصین، فهو یشمل أقساما للصرف والنحو، وقد حظی جمیعها باهتمام جامعها. وشرح المصنف نفسه هذا الکتاب وأضاف إلیه شواهد وأمثله،وهذه سمه مهمه تساعد فی توضیح محتویات الکتاب وتسهیله علی القراء والعلماء. لذلک، قمنا فی هذا المقا من خلا المنهج الوصفی التحلیلی، بالتعرف علی ابن الدهان ومنهجه فی کتاب شرح الدروس فی النح وومذهبه النحوی. ومن أهم النقاط التی توصلنا إلیها فی هذا البحث،هو المنهج النحوی العام والتعلیمی عند ابن الدهّ ان، والذی یعبر عن جهد لا یمکن الاستهانه به فی البحث عن منهج عربی لتحلیل النصووالقواعد، یبتعد عن التعریفات العقلیه فی منهجه، ویحترم الآراء والنظریات النحویه ویظهر الطریق الصحیح ویقبل معظم آراء ومعتقدات علماءالنحو.
العلامة محمّد حسین فضل الله شاعر الفقهاء وفقیه الشعراء، هو الّذی تحدّث فی دواوینه عن موضوعاتٍ مختلفةٍ؛ ومنها هی شخصیة الرّسول الأعظم، إنّ الشاعر لم یعتقد أنّ الرّسول یکون عبد الله فحسب، بل رأی فیه الداعیة والمبلِّغ الّذی أراد ربط الأمّة بالله لا بالفرد. والأبعاد الّتی رآها الشاعر فی هذه الشخصیة الرسالیّة العظیمة هی: رسول السلام، رسول الأخلاق، الرّسول الرّحمة، الرّسول القدوة، الرّسول الإنسان، وهذا المقال یحاول تحلیل شخصیة الرّسول الأعظم فی أشعار السیّد وتأثیر القرآن الکریم فی أشعاره، ویتحدّث عن أثر الشخصیة العظیمة لرسول الله (ص) فی الواقع ال مُعاش. والشاعر یعتقد أنّ الأمّة والأجیال القادمة جدیراً بهم أن یختاروا الرّسول کقدوةٍ فی الکمال الإنسانی، والشاعر حاول من خلال أشعاره أن یدعو الجیل نحو التواصل مع الله تعالی ورسوله الأعظم، وهو یعتقد أنّ أخوة الأنبیاء تؤدّی إلی عقد الأخوّة بین أتباع الأنبیاء والشاعر یقول: لیس لخلق الرّسول حدوداً بل خلقه عظیم یُقتَدَی به وهو یشکّل منهاجاً یجب الرجوع إلیه فی کلِّ زمانٍ ومکانٍ. إنّنا نجد أنّ الشاعر قد لخّص کل الأبعاد الإنسانیّة فی حیاة الرّسول، الّذی عاش فی الصحراء، لکنّه بسیرته وأخلاقه وسموّه الإنسانی حوّل هذه الصحراء القاحلة إلی جَنّة ینعم الشاعر بفیئها، وآلائها الدائمة. فقد اعتمد الباحث فی دراسته على المنهج الوصفی وستسیر هذه المقالة على المنهج الوصفی والتحلیلی، حیث تقوم على استقراء الأبیات الّتی تدلّ علی شخصیة الرّسول الأعظم ومن ثم تحلیلها من الناحیة الأدبیة والبلاغیة ودراستها ومراجعتها فی القرآن الکریم.
قضیة الانتحال والوضع لا تنحصر بأمة دون غیرها أو أدب دون غیره إذ توجد فی أدب کل أمة تنتقل من طور البداوة إلی الحضارة، فتمت مناقشة الروایة والانتحال فی الشعر والأدب فی فترات مختلفة وأثیرت حولهما ضجة فی العصر الحدیث. إن ابن خلکان هو أول من غرس بذرة التشکیک فی نهج البلاغة ومدى صحة نسبته إلى الإمام علی (ع)، ثم کان هناک مشککون کثیرون حذوا حذوه.حاولت هذه الدراسة أن تجیب عن أسئلة منها: ما هی أسس الشک والانتحال فی نهج البلاغة وما هی أهم الردود الرئیسة علیها؟ مما قاله ابن خلکان یمکن أن یتمّ جمع الشکوک حول نهج البلاغة فی نقطتین هما الشک فی جامع نهج البلاغة أ هو الشریف الرضی أم أخوه الشریف المرتضى؟ وثانیهما الشک فی صحة نسبة نهج البلاغة إلى الإمام علی (ع). کما حاولت الدراسة أن تستخدم الردود المعتمدة علی النقل والعقل ومبحث الروایة وطرق تحمل الحدیث وفقاً للمنهج الوصفی-التحلیلی. وقد توصل المقال إلی أن الشریف الرضی قد جمع نهج البلاغة لا المرتضى، کما نصّ علی دحض نظریة الانتحال والوضع وإبطال الفکرة القائلة بأن الشریف الرضی واضعه لا جامعه.
لقد احتوت الخطبة الشقشقیّة على أسلوبیّة ممتعة فقد تضمّنت القیم اللغویّة وبُعدها الدلالی، کما تضمّنت القیم الترکیبیّة وبعدها الترکیبی، وکذلک احتوت على العلاقات المتداخلة فی وحدة النصِّ وأبعادها فی السیاق، أو ما یطلق علیه ""علم المناسبة""، وباتّحاد النصِّ وأبعاده تمکنّا من الوصول إلى القیم الجمالیّة وبعدها التأثیری بسبب جمال النصِّ، وأسلوب الخطبة.
إنّ هذه المقالة تتضمن دراسة أسلوبیة للخطبة الشقشقیّة بمستویاتها الأربعة؛ و هی الصوتی، والصرفی، والترکیبی، والدلالی. وذلک لأهمیتها فی الدراسة الأسلوبیّة، فالخطبة ملیئة بالمحسنات البدیعیّة، وهو دیدن أمیر البیان u فی خطبه، فهی تستوقفک فی کلِّ موقف، بل فی کلِّ لفظة تجذبک نحوها لما تمتلک من القیم اللغویّة والجمالیة.
ومن النتائج التی توصّل المقال إلیها: الاهتمام بدور الحروف ودلالاتها، و أیضا الکشف عن المستویات اللغویّة لما تحوی من جمالیّات عالیة لاسیما فی استعمال الزمن ، والإحالة الضمیریّة ، وجموع الکثرة، وکذلک وحدة النصِّ الذی احتوى على التراکیب اللغویّة العمیقة المضامین، بل إنّ استعمال الإشارة أو التلویح فی الخطبة هو أجمل ما توصّل إلیه البحث. والمنهج المتبع فی البحث هو المنهج الأسلوبی الذی یعتمد على دراسة النصوص على المستوین اللغوی والأدبی.
مکتب پراگماتیسم، ادبیات را به منزله موثّرترین و زیباترین نوع گفتمان تلقی می کند. گفتمانی که نه تنها زیبایی و جمال در آن موج می زند بلکه تمام کارکردها و وظیفه های ارتباطی زبان در آن موجود است. ازاین رو فن اقناع به عنوان هدف غایی هر نوع گفتمان در زیرمجموعه زبان شناسی کاربردی به عنوان علم گفتمان زبانی قرار می گیرد. ازآنجاکه کاربردشناسی ادبی بیشتر از کاربردشناسی محض و فرضیه ای بیانگر کاربرد عملی زبان در فرآیند گفتمان است، در این پژوهش بر آنیم که به بررسی شگردهای زبانی( دستوری و آوایی) اقناع در دیوان شاعر بزرگ عرب که از وی به عنوان استاد معماری زبان یاد می شود، بپردازیم. جایگاه والای متنبی در عرصه زبانی و حضور استراتژی های زبانی در دیوان وی نشان از آن دارد که شاعر در انتقال بیشتر انگیزه ها، عواطف و احساسات به مخاطبین جهت تثبیت و تأکید بیشتر معنا از کاربست های زبانی اقناع و مهم ترین آن ها همچون تکرار و روش های هارمونی شعری همچون توازن و تصریع بهره جسته است. ضمن اینکه « تکرار» و سویه های گسترده آن به لحاظ ابعاد زیبایی شناختی کلامی و جنبه های اقناع کلامی نسبت به سایر اسلوب های زبانی از بسامد بالایی در دیوان شاعر برخوردار است.
قصدت هذه الدراسه الکشف عن الوظائف الصرفیه والنحویه لقواعد الإملاء العربی، وذلک، بتبیان الحاله التی کانت علیها الکتابه العربیه قبل التقعید الإملائی، والحاله التی آلت إلیها تلک الکتابه بعد التقعید، ومن ثم، الکشف عن محاولات الإملائیین فی تثبیت أشکال کتابیه محدده على حساب أشکال أخرى، على أن یؤدی الشکل المعیار والمقیس وظیفه صرفیه أو نحویه، أو أن یؤدی الوظیفتین کلیهما.
کما، وخلصت الدراسه إلى أن کثیراً من قواعد الإملاء قد وضعت فی ضوء تأثر الإملائیین بالقواعد الصرفیه والنحویه، وأتت على ذلک کله بشواهد نصیه.
یمثّل ""العدید"" ممارسة من أهم ّالممارسات الشعبیة التی تمارَس فی مصر والمرتبطة بطقوس الموت والعزاء، ویُعدُّ الوجه الشعبی للمراثی فی الأدب الرسمی مع وجود بعض الفوارق بینهما، کما أنّه نوع مهمّ من أنواع الأغنیة الشعبیة المصریة.
فقام هذا البحث بالمنهج الوصفی التحلیلی بدراسة نصوص من فنّ العدید برؤیة سینمائیة والبحث مکوَّن من جزءین؛ أوّلهما تطبیق أنواع المونتاج السینمائی حسب نظریة ایزنشتین علی فنّ العدید، وثانیهما دراسة العاملَین الأساسیَین الذین یؤثران فی توظیف تقنیة المونتاج داخل نصوص العدّودة وهما قالب العدید والتکرار.
ولاحظنا عند دراسة نصوص فنّ العدید وجود بعد سینمائی واضح؛ بحیث برزت بعض التقنیات السینمائیة وعناصرها داخل نصوص الفنّ المدروس، تلک التقنیات التی تتوافق فی الوقت نفسه مع أغراض فنّ العدید من إبراز حالة الحزن وتعدید صفات المیت من خلال مشاهد تصویریة یحاول المبدع الشعبی باستخدام مفرداته فی تجسیدها فی مخیّلة المتلقی.
علم جامعه شناسی ادبیات، دانش گسترده ای است که دربردارنده ی مجموعه ی وسیعی از افکار و نظریات متفکران پیرامون پیوند میان ادیب و جامعه ی وی است. ازاین رو مطالعات ادبی بر مبنای نظریات این اندیشمندان، گامی استوار و ضروری در زمینه ی نقد متون ادبی به شمار می رود و چه بسا نتیجه ی پژوهش های ادبی فارغ از این گونه مطالعات ابتر است. یکی از اندیشمندان جامعه شناسی ادبیات لوسین گلدمن است که بنیان گذار سبکی نوین در این حوزه به شمار می رود. شیوه ی او به ساخت گرایی تکوینی شهرت یافته است. او معتقد است اثر ادبی نتیجه ی فرهنگ و آگاهی جمعی طبقه، عصر و یا نسل نویسنده است. لذا در روش خود در پیِ ایجاد ارتباطی معنادار میان اثر ادبی و مهم ترین جنبه های زندگی اجتماعی است. نجیب محفوظ داستان پرداز و رمان نویس معاصر مصر ازجمله نویسندگانی است که در آثارش به دنبال بیان آمال و محنت های جامعه و طبقه ی اجتماعی خود می باشد. به گونه ای که از خلال بررسی آن ها به شیوه ی ساخت گرایی تکوینی، می توان به پیوندهای وثیق ساخت درونی و ادبی این آثار با نگرش و آگاهی جمعی طبقه ی اجتماعی نویسنده پی برد. ازجمله ی این آثار داستان کوتاه «الزیف» از مجموعه داستانی «همس الجنون» اوست؛ پژوهش حاضر به منظور بررسی این داستان کوتاه، نظریه ی لوسین گلدمن را چراغ راه خود قرار داده است. بدین منظور ساختار داستان در دو سطح تفسیری – یعنی دریافت درون متنی همچون بررسی ساختار معنایی- و سطح تشریحی –یعنی تحلیل بستر اجتماعی و فرهنگی داستان- مورد کاوش قرار می گیرد. یافته های پژوهش نشان می دهد عناصر این داستان دارای ویژگی هایی است که بیان گر پیوند عمیق داستان با جامعه ی نجیب محفوظ است؛ همچنین نشان می دهد که داستان ثمره ی جهان بینی و آگاهی جمعی گروهی است که نویسنده به آن تعلق دارد.
إن الأدب المقاوم یندرج ضمن الأدب الملتزم و من شأنه أن یعبر عن مساوی الاستبداد الداخلی أو الاحتلال الخارجی، بغیه إذکاء روح المقاومه بالوعی و الفهم للقضیه التی یدافع عنها و هو یحث الناس على الکفاح و التضحیه من أجل التخلص من نیر المستبدین و المحتلین. فاروق جویده هو شاعر معاصر مصری ولد عام 1945 فی محافظه کفرالشیخ، و هو حریصٌ فی کتاباته و مواقفه على الالتزام بقضایا الأمه لاسیما القضیه الفلسطینیه، و یعتبر واحداً من أبرز الشعراء المجیدین فی مسیره الشعر العربی المعاصر بشکل عام و فی مجال المقاومه و الصمود بشکل خاص. لم یأخذ هذا الشاعر المفکر حقه من الاهتمام فی حقل الدراسه و التحلیل، و بالطبع هذا المقال لایتسع لإعطاء هذا الرجل ما یستحق من البحث و التدقیق؛ لذا یجب علی المرء أن یقتنع بذکر ما یسمح المقام، علی أمل أن یکون هذا المقال تمهیداً للفت انتباه الباحثین و الدارسین لذلک. إن اهتمام فاروق جویده بالقضیه الفلسطینیه یتمحور حول الحب بالنسبه إلى القدس، رفض السلم المبنی على الخنوع، الدعوه إلى الکفاح، أطفال الحجاره، الدین عامل الوحده، و التطلع إلی مستقبل واعد.ونرى الشاعر فی هذا السبیل یستعین لتحقیق مآربه بالوسایل التعبیریه وعلى وجه الخصوص الرمز الذی لایخرج علی رؤیته الإسلامیه و التناص القرآنی، و النقطه اللافته الأخرى متمثله فی عدم استخدام الشاعر أسلوب الفکاهه فی قصایده إطلاقاً. یسعى هذا المقال على أساس المنهج الوصفی -التحلیلی إلى بلوره و استعراض مظاهر المقاومه الفلسطینیه التی ارتکز علیها الشاعر فی التعبیر عن موقفه من هذه القضیه.
شمارش با اعداد برای تعیین مقادیر-اعم از وزن، کیل، مساحت و مسافت- از بدو تولد انسان از اهمیت خاصی برخوردار بوده است؛ زیرا ازآنجایی که انسان موجود اجتماعی بود و جهت گذران زندگی خود نیاز به تعامل با سایر همنوعان خود داشت، این تعامل ایجاب می کرد که با دیگران دادوستدی انجام دهد و برای شمارش ایام و مقادیر نیاز به اعداد داشت. در ابتدا و قبل از تطور علم حساب، مقادیر به صورت مبهم –مانند یک مشت، به اندازه کف دست و...- تعیین می گردید و با توجه به ثابت نبودن این معیارها، انسان به فکر معیاری برای تعیین مقادیر ثابت افتاد و بعدها اعداد به وجود آمد. امروزه اعداد در قالب: مفرد، مرکب، معطوف و عقود به کار می روند و یکسری الفاظی برای آن ها وضع شده است که بدون اختلاف دارای کاربرد مشخص و مشهوری هستند؛ اما الفاظی نیز در بین عرب وجود دارد که غیر مشهور و گاهی با اختلاف نظر مورد استفاده قرار می گیرد. در این مقاله با بررسی ها و مطالعات انجام شده در منابع قدیمی، این الفاظ استخراج و مورد پژوهش قرارگرفته اند. گاهی علاوه بر تبیین به اختلاف نظر در کاربرد آن ها بین قبایل نیز اشارتی رفته است.