بعد از رحلت پیامبر (ص)، جریان های فکری و کلامی متعدد و معارض با یکدیگر که بیشتر، از اهل سنت بودند، پدیدار شدند که در هر یک از آن ها، برای تبیین اندیشه ها، علاوه بر قرآن، به روایات نبوی (ص) استناد می شد. در اثنای این تکاپوها، برخی آیات، دچار تحریف معنوی شدند و روایات نیز دست خوش تحریف لفظی و تبیین ناصواب (تحریف معنوی) و یا گرفتار وضع شدند. اهل بیت (ع) در مواجهه با چنین روایاتی که دست مایه عقاید جریان های فکری و کلامی بودند، گاه مواضع تحریف روایات را آشکار می کردند، گاه با تبیین صحیح روایات، سوء برداشت ها را می زدودند و گاه با استناد به ادلّه عقلی و نقلی، جعلی بودن حدیث را نشان می دادند.
عبدالله بن عباس، صحابی مشهور و از سرآمدان حوزه های مختلف علوم اسلامی به ویژه تفسیر است. نگاهی اجمالی به منابع روایی مختلف اعم از تفسیر، تاریخ، لغت و... نشان دهنده کثرت روایات وی است. این مقاله با به کارگیری روش کتابخانه ای، جمع آوری، تجزیه و تحلیل داده ها، ضمن بیان دیدگاه های رجالیان درباره ابن عباس، در صدد تحلیل روایات متعارض رجالیان شیعه در این باره است. در کتاب های رجالی اهل سنت، به تفصیل و در منابع رجالی شیعه، به اجمال درباره وی سخن گفته اند. اگرچه رجالیان اهل سنت، همگی بر مدح و توثیق ابن عباس تأکید کرده اند، در منابع شیعی به دلیل روایات متعارضی که نخستین بار کشی آورده، بحث هایی جدی درگرفته است. تحلیل انتقادی پنج روایتی که کشی در جرح ابن عباس نقل کرده، نشان می دهد که سند آن ها به دلیل ضعف، اتهام و مجهول بودن برخی راویان، و متن آن به دلایلی از جمله ناسازگاری با واقعیت، تزلزل و جعل، غیرقابل اعتماد است. بر مبنای روایات کشی و برخی منابع تاریخی، عده ای با استناد به دلایلی از جمله، خطاب نامه 41 نهج البلاغه ، گزارش های تاریخی و... مدعی سرقت ابن عباس از بیت المال بصره شده اند که این ادعا به دلیل تناقض گزارش های مدعیان، صراحت حضرت علی R در نام بردن از کارگزاران، بررسی حیات تاریخی ابن عباس و موضع او نسبت به ائمه k و... قابل رد است.
براساس نظریه فؤاد سزگین، نقل حدیث از همان آغاز مبتنی بر منابع مکتوب بوده است و گرچه مؤلفان آثار خود را به شکل شفاهی نقل می کردند اما احادیث یکدیگر را از منابع مکتوب برمی گرفتند. او سند احادیث را مشتمل بر نام مؤلفان و راویان مجاز کتاب ها می داند و براساس تحلیل سندهای جوامع روایی موجود، روشی را برای بازسازی منابع یک اثر و بازسازی آثار از دست رفته ارائه کرده است. پ ژوهشگران ضمن بهره گیری از روش او، نقدهایی را بر آن وارد ساخته اند مانند: پیوند دادن وثاقت با مکتوب بودن منابع، عدم تمایز میان درس نوشته ها و کتاب های واقعی، بی توجهی به تغییر و تحول متون در روند ارائه در مجالس درس و مخالفت عالمان با کتابت صرف. روش سزگین در شناسایی مؤلفان از راویان نیز کاستی هایی دارد و در نهایت بیشتر برای شناسایی منابع یک اثر به کار می آید تا بازسازی یک اثر در شکل اصلی.
نقل به معنا از مسائل مهم تاریخ حدیث و تأثیرگذار در حوزه اعتبار روایات بوده و بستر آرا متفاوت و متناقضی از سوی پژوهشگران معاصر است؛ یکی از این آرا متعلق به محمد عَجاج خطیب، از دانشمندان معاصر اهل سنت است؛ وی در کتاب السنة قبل التدوین تلاش می کند تا نقل به الفاظ را به عنوان سیاست اصلی راویان و محدثان معرفی نماید و نقل به معنا را انکار نماید. این دیدگاه بر پنج بخش استوار است؛ ورع و ترس اصحاب و تابعان در نقل حدیث؛ حافظه صحابه و تابعان؛ اختلاف الفاظ ناشی از تعدد مجالس پیامبر؛ دلالت روایات اجازه نقل به معنا بر جواز عقلی آن بدون وجود مصداق خارجی و استدلال بر الفاظ روایت بدون هیچ تفاوتی. این پژوهش بر آن است ضمن طرح این ادعا، بر اساس پاره ای از گزارش های روایی و تاریخی برگرفته از منابع اهل سنت، نادرستی آن را اثبات نماید. برآیند این پژوهِ نشان داد که مستندات ارائه شده از سوی عجاج، بیانگر مصادیق غیر شایع بوده که وجود نقل به الفاظ را به طور گسترده در روایات ثابت نمی کند.