دانش مهدوی وشناخت امام عصر؟عج؟ یکی از اجزای نگرش مهدوی میباشد. پژوهش حاضر با هدف بررسی سطح دانش و نگرش مهدوی دانشجویان دانشگاه علوم پزشکی تبریز در سال 1396 صورت گرفته است. روش: نوع این پژوهش کاربردی _ توصیفی است. جامعه آماری این پژوهش دانشجویان دانشگاه علوم پزشکی تبریز میباشند. روش نمونهگیری، تصادفی طبقهای بوده و حجم نمونه، 368 نفر میباشد. ابزار پژوهش پرسشنامه خودساخته با روایی 82/0 و پایایی 84/0 میباشد. یافتهها: دانش و نگرش مهدوی دانشجویان دانشگاه علوم پزشکی تبریز، زیاد و در جهت موافق، بالاتر از حد متوسط میباشد. دانش و نگرش مهدوی دانشجویان با هم رابطه مثبت و مستقیم دارند. بومی و غیر بومی بودن تأثیری در میزان دانش مهدوی دانشجویان ندارد. نتیجهگیری: درصد بالای نگرش نسبت به دانش مهدوی نشانگر باورهای عمیق نسبت به موضوع مهدویت میباشد. علیرغم تفاوت در دانش مهدوی دانشجویان دختر و پسر، نگرش و باور آنها به مهدویت یکسان است.
اعتقاد به مراتب و مواقف قیامت از مسائل مهم شریعت و از عوامل تأثیرگذار در نظر و عمل متشرعین است. عالم قبر، حالات، عوارض و احکام آن از نخستین مراتب ورود به آخرت است. متون شریعت مسئله عذاب قبر را مسلّم دانسته و به تفصیل دراین باره سخن گفته اند. نگرش نقلی تعبدی این متون را به حسب ظاهر به فشار و عذاب جسمی و مادی در قبر و در عالم طبیعت تفسیر کرده است. در مقابل، دیدگاه تعقلی تأویلی، آورده های متون شریعت در این حوزه را ناظر به مراتب اولیه برزخ و مثال صعودی تفسیر می کند. در این مقاله با روش توصیفی- تحلیلی، به تقریر و مطالعه تطبیقی این دو دیدگاه پرداخته شده است و توانایی هر کدام در تبیین مسئله و پاسخگویی به شبهات را مورد سنجش و ارزیابی قرار داده و با ذکر برخی مصادیق نشان داده شده است که تأویل حکمی در این زمینه توفیق بیشتری در قلع اساس اشکال و همراهی با متون خواهد داشت.
فیلسوفان مسلمان از جمله سهروردی و بالاخص ملاصدرا علیرغم باور به رویکرد عقلانی وحی، به آموزه های قرآنی نیز توجه دارند. از نظر آنان انتساب مبدأ و منشأ معارف وحیانی به عقل فعال(روح القدس) در طول انتساب به خدای متعال می باشد به این معنا که فاعل وحی، خدا و حامل آن نبی است. تبیین نقش قوای ادراکی پیامبر در قوس صعود بیانگر این نکته است که پیامبر نسبت به ادراکات کلی وحیانی حالت قابلی داشته که یا به تعبیر سهروردی به واسطه روح القدس و فرشته وحی دریافت کننده وحی است و یا به تعبیر ملاصدرا علاوه بر حالت قبل، معارف را بدون واسطه نیز از خداوند دریافت می کند. در آگاهی از امور جزئی و وقایع گذشته و آینده نیز نبی به واسطه اتصال قوه متخیله اش به جواهر عالیه، در معرض انفعال و تأثیر از صُور علمی موجود در نفوس فلکی قرار می گیرد. قوای ادراکی نبی بار دیگر در قوس نزول نقش آفرینی بیشتری دارند به این معنا که ملاصدرا و سهروردی در اینکه نبی، صورت مثالی فرشته وحی را در عالم مُثُل معلّقه مشاهده کرده و الفاظ وحیانی را از او شنیده است، با یکدیگر هم رأی هستند، لیکن ملاصدرا این صُور را تا حد حواس نبی تنزل می دهد. در این پژوهش سعی شده ضمن تبیین دیدگاه دو فیلسوف در ارتباط با نکات فوق، در باب مبدأ و منشأ و همچنین مراتب وحی، به جمع رویکرد عقلانی با آموزه های قرآنی نیز توجه شود.
امروز جوامع در ابعاد مختلف در حال تغییرند و رهبران به منظور حفظ بقای جوامع خود، نه تنها باید خود را با تغییرات آینده وفق دهند، بلکه باید با ایجاد تغییر و تحول مطلوب، در جامعه اثربخشی بیشتری داشته باشند. در این جهت وظایف آنها، از جمله مدیریت رفتار در حال دگرگونی است. نظر به اهمیت موضوع این مقاله به بررسی بعضی از مهمترین اقدامات در اصلاح تغییر رفتار فردی و اجتماعی میپردازد که مورد توجه حضرت مهدی؟عج؟ در جامعه عصر ظهور است. با استفاده از روایات فِرَق، اساس تئوری تغییر و اصلاح رفتار فردی و اجتماعی ایشان بر دو محور شکل گرفته است: محور اول، از طریق ایجاد خودانگیختگی در افراد دست به اصلاح رفتار فردی میزند؛ محور دوم، با فرهنگسازی و نهادینهسازی آن در جامعه دست به اصلاح رفتار اجتماعی میزند. بسیاری از آموزههای مهدوی به حوزه فرهنگسازی توجه داشته و دستورهایی به این منظور صادر کرده است. با توجه به روایات فرق به نظر میرسد که حضرت با ایجاد انگیزش و فرهنگسازی، رضایتمندی افراد را جلب نموده و انسانها با آگاهی کامل رفتار ناصواب خویش را رها میسازند.
محمد بن عبدالوهاب با جعل اصطلاح «نواقض الاسلام»، مرام نامه ای برای پیروان خود ترسیم نموده و پایه گذار نهضت نواقض نویسی شده است که مهم ترین اثر آن، خارج شدن بخش زیادی از مسلمانان از دایره اسلام می باشد. این عمل بدعت آمیز او که با الهام پذیری از ابن تیمیه بوده، توسل را از مهم ترین موارد نقض اسلام برشمرده است. این در حالی است که تا پیش از ابن قدامه مقدسی و ابن تیمیه، در هیچ یک از منابع اهل سنت از توسل به عنوان یکی از موجبات ارتداد یاد نشده است. در این پژوهش که به روش اسنادی و تحلیل و بررسی منابع انجام شده است، با مطالعه آیات قرآن کریم(86 آیه)، مغالطه تطبیق آیات مشرکین بر مسلمانان و اشتباه در تعیین توسل به عنوان مصادیق ناقض اسلام توسط سلفی ها آشکار می شود.
در دوران حیات رسول خدا تبیین و تفسیر معارف شریعت و سامان دادن به امور سیاسی اجتماعی، شأن پیامبر بود که خداوند تمام این امور را به لحاظ علم گسترده و خطاناپذیر پیامبر وظیفه انحصاری او قرار داده بود، اما پس از رحلت ایشان همواره این پرسش فراروی افراد پژوهشگر قرار می گیرد که جانشین پیامبر دارای چه شئون حقیقی و حقوقی است؟ هدف این نوشتار کشف و تبیین ریشه اصلی اختلاف علمای عامه و دانشمندان امامیه درفهم مقام امام، دفع شبهات و تناقضات احتمالی برخی آموزه های دینی با شئون امام و ترسیم نقشه علمی و عملی برای رسیدن به نقاط مشترک فرق اسلامی و تنها راه رسیدن انسان ها به حقیقت امامت بوده که با روش تحلیلی- توصیفی این مطالب را به اثبات می رساند: شأن به لحاظ منشأ ظهور خود به شأن حقیقی و حقوقی تقسیم می شود؛ از آیات و روایات استفاده می شود امام همانند پیامبر دارای شئون حقیقی و حقوقی است؛ بین شئون حقیقی و حقوقی امام همچون شئون پیامبر رابطه معنادار وجود داشته تکوین و تشریع در آن کاملاً هماهنگ است به گونه ای که نادیده گرفتن ارتباطی بین شئون حقیقی و حقوقی امام مستلزم نفی تمامی شئون حقوقی امام و انکار اصل امامت خواهد بود، اگرچه بین شئون حقیقی و حقوقی امام رابطه تولیدی از نوع علت تامه با معلول آن وجود ندارد.
ملاصدرا و ابن عربی با نگاه توحیدی و بر اساس مبانی اصالت وجود، حرکت جوهری، وحدت وجود و تجلی وجود ظلی به اثبات معاد و مراحل آن در سیر صعود که نهایت آن بهشت و جهنم است، نائل شدند. ایشان به توصیف بهشت و جهنمی پرداختند که سبب رساندن کثرات به وحدت و چشیدن رحمت الهی می شود، اما وجود خلقی ملاصدرا، سِعِه فکری و برگزیدن روش ایجاب و سلب در بررسی مطالب پیشینیان، سبب درخشش وی شده است. این هماهنگی در توصیف بهشت و جهنم که بر مبنای روش مشترک کشف و شهود و مضاف بر آن، آیات و روایات و داستان های منقول از ائمه] است، به صورت صریح و یا ضمنی در شاهکار های ملاصدرا به وضوح مشاهده می شود؛ البته پیداست که نبوغ صدرا سبب ظهور تفاوت هایی با ابن عربی شده است. مانند بحث ایجاد صور توسط نفس در مراحل معاد یعنی بهشت و جهنم که به عقیده صدرا در صقع نفس و به واسطه قدرت ایجاد نفس توسط قوه خیال و به عقیده ابن عربی در خارج نفس به واسطه تناکح اسماء و صفات انجام می گیرد. با وجود این، باید اذعان نمود که بهره مندی هر دو از منابع مشترک، سبب تشابه زیاد بین این دو شده است و در این بحث نمی توان ملاصدرا را متأثر محض از ابن عربی تلقی نمود.
مفهوم «امامت» از مفاهیم کلیدی قرآن کریم است که در نظام واژگان قرآنی از اهمیت فراوانی برخوردار است و در جهان بینی و نظام عقیدتی شیعه جایگاه ویژه ای دارد و بسیاری از اختلافات میان فرقه های اسلامی به علت کژفهمی هایی است که از این موضوع و مصادیق آن داشته اند. از سوی دیگر اگر اصل امامت اثبات نشود، بسیاری از عقاید شیعه بی اساس و پایه می ماند. هدف از این پژوهش بررسی میدان معنایی ظلم و امامت با روش میدان معنایی ایزوتسو است. بررسی کاربست های قرآنی مفهوم «امامت» در این پژوهش نشان می دهد که این واژه با چهار مفهوم کلیدیِ هدایت، ولایت، تبعیت و اطاعت در ارتباط است. همچنین میدان معنایی ظلم در آیات قرآن کریم نیز با مفاهیمی همچون کفر، شرک، فسق، تعدی، ولایت غیر خداوند، تکذیب آیات الهی، ضلالت و در مقابل آن عدالت و هدایت در ارتباط است. این دو مفهوم به لحاظ معنایی از سه جهت در مقابل هم قرار می گیرند؛ تبعیت، اطاعت و هدایت. هدایت الهی در صورتی محقق می شود که ولایت امامان منصوب از سوی خداوند را پذیرفت و نه ولایت ظالمان را؛ همچنین ولایت در صورتی معنا می یابد که از امام و ولی اطاعت و تبعیت شود.
مسئله حیرت به عنوان یکی از مؤلفههای عصر غیبت، بهویژه در ابتدای غیبت صغری در روایات طرح شده است. این واژه در روایات، دارای مشخصههایی چون گرویدن به آرای باطل، عدم پیروی از امام، ناتوانی در پاسخ به پرسشها و... میباشد. مطالعه اسناد روایی و تاریخی نشان میدهد عواملی چون انشعابات فرق، ضرورت مخفی بودن تولد امام از قدرت حاکم و ادعای کذب برخی امینان در ایجاد تحیر در ابتدای عصر غیبت مؤثر بوده است. اما در راستای رفع این تحیر افزون بر تلاشها و تمهیدات معصومین پیش از عصر غیبت، که بیشتر ناظر بر وجه اثبات حق از قبیل تبارشناسی، وصفشناسی، اعجاز و پیشگویی بوده است؛ در سنت امام دوازدهم، نیز به طور خاص تمهیدات و اقدامات بازدارندهای مانند لعن، خلع از وکالت، معرفی معتمدین به عنوان علامت صدق سخن و توقیعات مشاهده میشود. این مقاله به صورت کتابخانهای و با هدف توصیف و تحلیل به مسئله تحیر میپردازد.
علیرغم توجّه جامعه اهلسنّت به مسئله مهدویت و اعتقاد به تحقق حکومت جهانی مهدوی، امروزه برخی نواندیشانِ اهلسنّت، این عقیده را از جایگاه حقیقیِ آن فروکاسته و به انکار آن پرداختهاند. از جمله این افراد، علی عبدالرازق مصری است. وی با محدود ساختن رسالت نبوی به ابلاغ وحی، بر آن است که قرآن و سنّت نبوی سخنی از حکومت اسلامی ارائه ندادهاند و سیره پیامبر6 نیز در جهت تشکیل حکومت نبوده است. بر این اساس، اصطلاحاتی چون «حکومت دینی» یا «حکومت مهدوی» که از سوی مسلمین مطرح میشود، واژههایی ناسازوار و سخنانی بیوجه است. در این مقاله ادّعای مذکور مورد سنجش و نقد واقع شده و همراهی اهلسنّت با شیعه در مسئله حکومت جهانی حضرت مهدی؟عج؟ نشان داده شده است. یافتهها نشان میدهد که هم آیات قرآن و هم احادیث نبویِ موجود در منابع روایی اهلسنّت، دینی بودن حکومت را تایید نموده و حتی به صراحت از تحقق حکومت مهدوی در زمان ظهور حضرت مهدی؟عج؟ سخن گفتهاند.
گسترش مداخلات بشر در موجودات، پدیده ها و حوادث طبیعی، به واسطه توانایی های علمی، عقلی و روحی، تغییرات کیفی و کمّی فراوانی را در آنها به همراه داشته و موجب چالش های جدّی با برخی از اصول و مبانی کلام دینی شده است. از منظر فلاسفه و متکلّمان اسلامی با رویکرد عقل گرایانه، تمام تغییر و تبدیل ها و هر گونه دخالت انسان در مخلوقات، نه تنها با نظام احسن الهی، بلکه با هیچ اصل کلامی در تعارض و تقابل نبوده و تابع نظامات و تدبیرات ثابت و مطلق الهی و به صورت هدفمند، طراحی و اجرا می شود.کلّیه تغییرات، خود بخشی از نظام احسن و یکپارچه علّی و معلولی و به اذن و تدبیر باری تعالی و منطبق بر مبانی عقلی می باشد. در این مقاله تلاش گردیده، با بیان تغییراتی که در زمان حال و آینده تا پایان دنیا در موجودات توسط بشر امکان تحقّق دارد، چگونگی ارتباط آنها با فاعلیّت مطلق الهی و نظام احسن در راستای کلام اسلامی مورد بررسی قرار گیرد و پاسخ های مناسب مبتنی بر عقل و نقل، از سوی فلاسفه و متکلّمان اسلامی به ابهامات و چالش های نوین داده شود.
اثبات وحدت حقه حقیقی و نفی وحدت عددی خداوند، مورد تأکید آیات و روایات قرار داشته و براهین فلسفی مختلفی نیز آن را اثبات می نماید، اما در این میان، امام سجاد} در دعای بیست و نهم صحیفه سجادیه، وحدانیت عددی را به خداوند نسبت داده است: «لَکَ یَا إِلَهِی وَحْدَانِیَّهُ الْعَدَدِ». در توجیه این جمله و تبیین مکانیزم سازگاری آن با ادله نقلی و عقلی، تفاسیر مختلفی ارائه شده است. نوشتار حاضر با روش توصیفی ، تحلیلی و توجه به دیگر روایات اهل بیت] به جمع آوری، تنظیم و تبیین مهم ترین تفاسیر ارائه شده، پرداخته و ضمن ارزیابی آنها به تبیین تفسیر برگزیده پرداخته است. مطابق دیدگاه برگزیده، اطلاق عدد بما هو عدد بر خداوند مشکل آفرین نیست، آنچه مشکل آفرین است محدودیتی است که گاهی اطلاق اعداد بر ذات الهی در پی دارد. تفکیک میان دو تعبیر «ثالث ثلاثه» و «رابع ثلاثه» در آیات قرآنی نیز در همین راستا قابل تبیین است. خداوند متعال در عین وحدت شخصی، وحدت جمعی و سِعِی داشته و در تمام مراتب هستی، حضور و ظهور دارد. مطابق این توضیح، بیان امام سجاد} ناظر به اطلاق وحدانیت عددی بر ذات الهی است که بیانگر حضور جمعی و سریانی ذات الهی در همه هستی است.