ترتیب بر اساس: جدیدترینپربازدیدترین
فیلترهای جستجو: فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۴٬۴۲۱ تا ۴٬۴۴۰ مورد از کل ۱۵٬۳۱۰ مورد.
۴۴۲۱.

تحلیل نشانه شناختی «النبی الامی» بر اساس مدل «امبرتو اکو»(مقاله پژوهشی حوزه)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۷۸۱ تعداد دانلود : ۸۴۶
در سال های اخیر با رواج رویکرد نشانه شناسی در مطالعات قرآنی، شاهد اکتشاف دقیق معنایی لایه های متن هستیم. معنای واژه «النبی الاُمّی» از دیرباز محل بحث عالمان مسلمان و غیرمسلمان بوده است و هرکس در اثبات نظر خود کوشیده است. این مقاله با استفاده از دانش نشانه شناسی، به عنوان دانشی روشمند و بر اساس مدل «امبرتو اکو» در فهم متن، این واژه را از منظر میدان پایه، میدان های معنایی همنشین، مقابل، کاربردشناسی متن، بافت متنی و میدان های بینامتنیت تفسیری در چند مرحله تجزیه و تحلیل نموده و ضمن تأکید بر نوآوری روش تحلیل این واژه، بدون تاثیرپذیری از مطالعات محققان پیشین، به این نتیجه رسیده است که در مقام منطوق و ظاهر، مغایر با درک متداول، این واژه به معنی «پیامبر غیریهودی»، یعنی پیامبری که از بنی اسرائیل نیست می باشد. معنای «اهل مکه»، در مقام مفهوم و در طول معنای منطوق قابل پذیرش، اما معنای «درس ناخوانده بودن» از این واژه برداشت نمی شود.
۴۴۲۲.

Personal or Impersonal Knowledge?(مقاله علمی وزارت علوم)

نویسنده:
حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۷۸۳ تعداد دانلود : ۴۹۴
Reflections on the contrast between the titles of Popper’s Objective Knowledge and Polanyi’s Personal Knowledge led Haack to explore how Polanyi’s ideas might be used to correct some of the distortions caused by Popper’s refusal to allow any role in epistemology to the knowing subject, and thus to throw light on such questions as the relations between the knower and the known, between epistemology and psychology and sociology of knowledge, and between subjectivity and objectivity.
۴۴۲۳.

Heidegger Never Got Beyond Facticity(مقاله علمی وزارت علوم)

نویسنده:
حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۵۹۵ تعداد دانلود : ۳۷۵
(1) The “thing itself” of Heidegger’s thinking was Ereignis. (2) But Ereignis is a reinscription of what Being and Time had called thrownness or facticity. (3) But facticity/Ereignis is ex-sistence’s ever-operative appropriation to its proper structure as the ontological “space” or “clearing” that makes possible practical and theoretical discursivity. (4) Such facticity is the ultimate and inevitable presupposition of all activities of ex-sistence and thus of any understanding of being. (5) Therefore, for ex-sistence – and a fortiori for Heidegger as a thinker of Ereignis – there can be no going beyond facticity.
۴۴۲۴.

Heidegger’s Socrates: “Pure Thinking” on Method, Truth, and Learning(مقاله علمی وزارت علوم)

نویسنده:
حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۵۳۹ تعداد دانلود : ۳۸۳
This speculative essay develops a unique understanding of Socrates by reading Heidegger in relation to contemporary Platonic scholarship arising from the Continental tradition, which embraces Plato’s Socrates as a non-doctrinal philosopher. The portrait of Heidegger’s Socrates that emerges is related to contemporary education and its drive toward emphasizing an academic focus on Science, Technology, Engineering, and Math (STEM) at the exclusion of the Liberal Arts, with the goal of showing that other forms of “knowledge,” such as the philosophical “truth” emerging from the relationship between the human and the unfolding of Being, while stifled or neglected in STEM curricula, are also crucial to our continued development as human beings. Ultimately, the essay seeks to draw out an authentic vision of paideia by turning to the valuable, albeit limited, writings of Heidegger focused specifically on the historical philosopher Socrates, as opposed to Plato.
۴۴۲۵.

The Priority of literature to Philosophy in Richard Rorty(مقاله علمی وزارت علوم)

نویسنده:
حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۶۹۰ تعداد دانلود : ۵۴۴
In this article, I try to defend the thesis that imagination against reason, moral progress through imagination not the reason, the emergence of literary culture after philosophical culture from Hegel onwards, contingency of language, the usefulness of literature (poetry, novels and stories, etc.) in enhancing empathy with one another and ultimately reducing philosophy to poetry in Richard Rorty's writings point to one thing: the priority of literature to philosophy. The literary or post-physical culture that Rorty defends is opposed to the Enlightenment and the philosophical and religious culture. Rorty prefers literary culture among the religious culture and philosophical culture. The literary culture Rorty envisages is a radically historicist and nominalist one. Rorty’s romanticised version of pragmatism aims precisely at dealing with this literary or post-physical culture or, in generally, the literature.
۴۴۲۶.

Autrui " selon Lévinas et Blanchot"(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۸۰۰ تعداد دانلود : ۶۰۲
Après la deuxième guerre mondiale, le concept de ‘’ l’Autrui’’ a été devenu la question essentielle dans le domaine philosophique. Ce concept joue un rôle important dans les relations interhumaines et dans la société. Dans cet article, on traitera ce concept à partir des pensées d’Emmanuel Lévinas et celles de Maurice Blanchot afin de distinguer des points divergents et d’obtenir éventuellement des points communs. Nous allons voir comment Blanchot se sépare du domaine métaphysique au sens lévinasien, tandis que la définition de l’autrui dans le vocabulaire de Lévinas se forme dans le champ de la transcendance. La voie de cette transcendance se réalise à partir du visage de l’autrui, mais selon Blanchot, c’est la langue qui pourrait m’aider à établir un pont entre l’autrui et moi. Cette recherche souhaite, d’une part, présenter la conception philosophique de Lévinas dont la philosophie de la transcendance est présentée comme la responsabilité éthique envers l’autrui, et d’autre part, montrer comment Blanchot, influencé par ses expériences de la deuxième guerre mondiale, prend une position quasi pessimiste envers l’autrui, en fait, il voit l’autrui comme un étranger absolu, mais il accepte le rôle de la responsabilité face à l’autrui, jusqu’à ce que la présence de moi ne le menace pas physiquement et mentalement.
۴۴۲۷.

تحلیلی از هم سویی خط فکری سید مرتضی با معتزلیان بصری در تبیین ماهیت اراده خداوند(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۵۱۶ تعداد دانلود : ۴۵۵
سید مرتضی، در کنار شیخ مفید، راهبری دو خط فکری در مدرسه کلامی بغداد را به عهده دارند. زمانه و زمینه علمی و فرهنگی آن دوران با حضور پررنگ و پرقدرت جریان کلامی اعتزال همراه و همزمان است، دورانی که امامیه تازه دوران خمود و خموشی کلام را پشت سر نهاده و با جریانی کلامی مواجه است که تمام میدان روش و ادبیات کلامی را از آن خود ساخته است. سید مرتضی و شاگردانش در چنین محیطی نسبت به ماهیت اراده خداوند نظریه پردازی می کنند و با گذشت و عبور از آنچه پیشینیان امامیه در مدرسه کوفه بدان اعتقاد دارند، تا اندازه ای به تبیین اعتزالی اراده الهی نزدیک می شوند. اراده خداوند اگر پیش تر در مدرسه کوفه امری حادث بود، که نه در ذات جای داشت و نه از ذات بریده بود، و اگر در نظر شیخ مفید به نفس الفعل و شی ء مکوّن خارجی شناسانده می شد، در دوران سید مرتضی و پس از او، اگرچه همچنان حدوث خویش را حفظ می کرد و به داعی و علم تحویل برده نمی شد، اما به لحاظ وجودشناختی چونان تلقی رایج معتزله بصری، در قالب حادث لافی المحل تبیین شد. خط فکری سید مرتضی در بغداد این ایده را تقویت می کرد و پوشش می داد.
۴۴۲۸.

نظریه علم مطلق پویا: نقد و بررسی دیدگاه جان سندرز در خصوص علم مطلق الهی و اختیار آدمی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۸۹۰ تعداد دانلود : ۶۲۹
جان سندرز، در کتاب خدایی که ریسک می کند ، در پی پاسخی مناسب و کارآمد به مسئله علم پیشین الهی و اختیار انسان است. ضمن تأیید علم مطلق الهی، او علم پیشین فراگیر و حتمی خداوند به رویدادهای آینده را انکار می کند. او دیدگاهش را «علم مطلق پویا» می نامد. مطابق این دیدگاه، آینده به لحاظ معرفتی گشوده است، و حقایق مربوط به آینده قابل دانستن نیستند؛ در نتیجه علم پیشین الهی منطقاً امکان پذیر نیست. خداوند البته هر چیز دانستنی را می داند، ولی علم مطلق مستلزم علم پیشین نیست. خداوند حتی می تواند بر اساس علم جامع خود به رویدادهای زمان حال و گذشته آینده را پیش بینی کند، ولی این پیش بینی همواره در معرض خطا و اشتباه است. همان طور که قدرت مطلق خداوند با ناتوانی او در انجام محالات منطقی نقض نمی شود، علم مطلق او نیز با ندانستن نادانستنی ها انکار نمی شود. در پژوهش حاضر، ضمن تبیین و توضیح دیدگاه جان سندرز، به نقد و بررسی آن پرداخته ایم.
۴۴۲۹.

تبیین و تحلیل اصل «کل شیء فیه کل شی ء» به سه قرائت در آثار عرفانی امام خمینی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۹۶۵ تعداد دانلود : ۷۱۳
«کل شیء فیه کل شیء» یا «کل شیء فی کل شیء» به عنوان اصلی کلی از جانب ابن عربی مطرح شده و از سوی شارحان وی پذیرفته شده است. این اصل که از دو جنبه وجودی و شهودی در میراث عرفانی ابن عربی تبیین و توجیه شده است، در آثار عرفانی امام خمینی به صورت مستقیم جلوه نداشته و بدان تصریح نشده است. در این پژوهش با تبیین سه مسئله نفس رحمانی _حضور آن در تمام اشیاء عالم و اندماج تمام اسماء و کثرات در آن_، اسماء الاهی _عینیت اسم و مسمی و حضور تمام اسماء در هر اسمی_ و تناظر انسان و عالم _مطابق بودن انسان با کل اشیاء عالم_، محمل اصل فوق و امکان پذیرش آن در عرفان امام خمینی با سه قرائت، تحلیل و توجیه شده است. بدین صورت که مصداق لفظ «شیء» که در این قاعده دو بار تکرار شده است، می تواند نفس رحمانی-کل تعینات هستی، اسما-اسما و انسان-عالم یا بالعکس باشد.
۴۴۳۰.

والنتینیه و آموزه مونیستی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۰۱۷ تعداد دانلود : ۷۶۶
گنوستیسیزم مشربی باطنی است که غالب پژوهشگران، اعتقاد به ثنویت را یکی از مهم ترین ویژگی های آن می دانند، چرا که تضاد میان خیر و شر (نور و ظلمت) و شکاف میان آفرینندگان این دو قلمرو، تا بدانجا پیش می رود که غالب گنوسی ها معتقد بودند که نه تنها خدای متعال جهان را خلق نکرده، بلکه از آن بی خبر است. اما جنبش والنتینیه به عنوان بزرگترین و تأثیرگذارترین جریان گنوسی، از تفکر ثنوی به دور بوده و تصویری مونیستی از خدا ارائه می دهد. والنتینوس نیز مانند سایر گنوسی ها با تفکیک قدرت مطلق از خدای خالق، جهان مادی را حاصل فعل خدایی فرودست می داند، اما حوزه قدرت دمیورژ را نه قلمرویی مستقل، بلکه در ذیل قلمروی قدرت مطلق قرار می دهد و بدین ترتیب مسیری را پیش می گیرد که به دور از ثنویت گنوسی است. در این مقاله با روش تحلیل محتوا تلاش شده است تا دلایل لازم برای روشن شدن تفکر مونیستی والنتینیان ارائه شود.
۴۴۳۱.

Illuminating Modern Western Skepticism(مقاله علمی وزارت علوم)

نویسنده:
حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۶۴۶ تعداد دانلود : ۴۱۵
The goal of this article is to explain how the concept of Illumination came to be a source of skepticism in the modern West. In ancient and medieval Christian thought it was essentially tied not only to Plato’s philosophy, but especially to Augustine’s invention of the notion that the soul is an inner chamber containing all his knowledge, but also the locus of his encounter with God. The concept of the soul or mind as an inner chamber re-emerged in early modern western philosophy, but it was no longer open to illumination, John Locke having made revelation into an entirely distinct category of knowledge. The set of ocular metaphors of which illumination is a part still has an important place in ordinary language, but can no longer provide for a philosophical theory of knowledge. Thus, different complex metaphors need to be employed. Alasdair MacIntyre’s account of human reason begins with social practices, and can be described as an extensive thesis reflecting the metaphor Knowing as Doing. With his incorporation of Thomas Aquinas into his account of tradition-constituted rationality, it is suggested that interesting parallels might be found with the work of Mulla Sadra.
۴۴۳۲.

بررسی معنویت به مثابه استعلا وجودی بر مبنای رویکرد اگزیستانسیالیستی یاسپرس(مقاله علمی وزارت علوم)

نویسنده:
حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۵۵۷ تعداد دانلود : ۷۰۳
این مقاله می کوشد تا به این پرسش پاسخ دهد که اگر معنویت به مثابه استعلای وجودی است، چگونه می توان بر مبنای فلسفه یاسپرس نگرش انسان شناسانه ای تبیین کرد که آن نگرش به منزله بنیاد معنویت قلمداد شود؟ نگارنده با ارائه تقریر وجودی از معنویت، نشان می دهد که ساحت های چهارگانه دازاین، آگاهی کلی، روح و اگزیستانز که در انسان شناسی یاسپرس مبنا و امکان جهش فرارونده آدمی را مهیا می سازد؛ به گونه تطبیقی امکان بیان قرائت جدید و بنیادین از «معنویت به مثابه استعلای وجودی» را فراهم می کند. بر این اساس، معنویت به منزله جهش درونی است که با درک وجودی از هستیِ خاصِ آدمی – اگزیستانز – معنا می یابد و قوام معنویت نیز به فعل از خود فراشدن برای تقرب به اگزیستانز است. از طرف دیگر، یاسپرس فلسفه را به سان فعل درونی می داند که انسان را به فراروی وجودی برای کسب آگاهی معتبر از خود و واقعیت رهنمون می کند. بر همین اساس، انسان معنوی که به استعلای وجودی اقدام کرده است، به خود اصیل خویش آگاهی می یابد. این آگاهی از جنس تعلق آگاهی فاعل شناسا به امور ابژکتیو نیست؛ چرا که این نحوه از آگاهی که به زعم یاسپرس در ساحت «آگاهی کلی» رخ می دهد قابل جایگزینی با هر ادراک دیگر بوده و یافته ای بین الاذهانی است؛ بلکه این آگاهی، درکی معنوی و یافته ای سوبژکتیو - اگزیستانسیال است که حیات فردی را معنا می بخشد.
۴۴۳۳.

پژوهشی در مسئله تصور و تصدیق خدا(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۰۵۲ تعداد دانلود : ۵۷۷
از لحاظ نظری لاادری گرایان مدعی هستند که هیچ تصوری از خدا نداریم بمانند آنچه منون فیلسوف قرون وسطی در مناظره اش با سقراط گفته است، انسان راجع به آنچه دانایی و تصوری از آن ندارد، نمی تواند تحقیق یا جست وجو کند و اگر هم یافت، معلوم نیست همانی باشد که به دنبالش بوده است، لذا بنا بر قضیه مقبول و بدیهی «اگر چیزی غیرقابل تصور تلقی گردد، بی تردید تصدیق آن غیرممکن خواهد بود» نتیجه گرفته اند که خدایِ تصور ناپذیر، قابلِ تصدیق و اثبات نیست. در این جستار با واکاوی و بررسی مفهوم تصور و تصدیق و تعریف به رسم برای خدا با صفات ثبوتیه ای که لازم ذات است، تصور و سپس تصدیق خدا به واسطه علم حصولی بررسی و اثبات خواهد شد.
۴۴۳۴.

هردر و ظهور فلسفه فرهنگ(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۰۹۲ تعداد دانلود : ۹۵۱
هرچند نخستین اندیشه ها درباره فرهنگ به یونان باستان، و حتی شاید پیش از آن، بازمی گردد، اما آنچه امروز مشخصاً تحت عنوان مفهوم «فرهنگ» شناخته شده است، مفهومی مدرن است که بیشتر از نظر ورزی های متفکران آلمانی قرون 18 و 19 میلادی متاثر است. علی رغم اندیشه های روسو، دیدرو، ولتر، ویکو، لایب نیتس و دیگران می توان نشان داد که یوهان گُتفرید فُن هردر (1744-1803) نخستین متفکری است که برای فرهنگ جایگاه و معنایی متافیزیکی و فلسفی قایل شد. او حتی انسان را موجودی ذاتاً فرهنگی معرفی کرد و برای تحلیل نسبت انسان و فرهنگ، به لحاظ نظری، بر نقش و کارکرد زبان و تاریخ تاکید ورزید. با این همه، او کتاب یا متن مستقلی درباره «فلسفه فرهنگ» یا حتی معنای فرهنگ ندارد. در نتیجه، مقاله حاضر می کوشد تا با بررسی مباحث و مطالب متنوع و پراکنده هردر درباره زبان، انسان، تاریخ، سیاست و فرهنگ، چگونگی ظهور ضمنی نوعی «فلسفه فرهنگ» را در آثار وی ردیابی نماید و نهایتاً به تاثیر آن بر متفکران بعدی این حوزه، به ویژه هگل، بپردازد. بر این اساس، مقاله حاضر صرف نظر از مقدمه ای کوتاه، دارای سه بخش اصلی است: اول) مبانی نظری اندیشه هردر و تاثیرپذیری او از اسلافش؛ دوم) استخراج نوعی فلسفه فرهنگ از بطن آثار هردر با تمرکز بر نقد روشنگری؛ و سوم) بررسی تاثیر هردر بر متفکران بعدی با تمرکز بر سیر تحول مفهوم فرهنگ.
۴۴۳۵.

افول سوبژکتویسم و ظهور سوبژکتویسم در اندیشه نیچه(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۶۲۳ تعداد دانلود : ۵۱۱
در این مقاله کوشیده ایم تا نشان دهیم سوبژکتویسم، از درون اخلاق سر برآورده؛ غایتش نجات آدمی از تقدیر خدایان و رساندنش به خودبنیادی است. سوبژکتویسم به مثابه جنگ علیه خدایان، توسط سقراط از طریق بیرون راندن دیونوسیوس و غلبه آپولون آغاز می شود. افلاطون با معادله سقراطی فضیلت مساوی معرفت است و اعلان اینکه شناسایی تنها به باشنده تعلق می گیرد، سوبژکتویسم را تکامل می بخشد؛ اما ناگزیر از تکیه به خدایی واحد و متعالی می شود. با تعالی خدا از وجود در نوافلاطونیان، سوبژکتویسم به اوج می رسد؛ اما به دلیل بیگانگی با بدن، ناگزیر از تجسد خدای اش می گردد، تا بدن را تحت شناخت نجات دهد. وحدت خدا، سوژه و تن ممکن نبود مگر بر صلیب! پس خدا به آسمان بازگشت، بقای سوژه تحت ایمان به خدا تضمین شد و تن نفی گشت. با دکارت جای خدا و سوژه عوض می شود؛ عنصر عقلانی تن تحت عنوان امتداد نجات می یابد، اما سوژه ی دکارتی میان اسارت در خود، یا ضرورت در طبیعت معلق می گردد؛ کانت طبیعت را تحت قوانین فاهمه درآورده و با تقویم سوژه از درون اختیارش به سوژه نجات بخشیده و با طرح غایت مندی در جهان، آزادی سوژه در طبیعت مکانیکی را ممکن می کند. هر چند در کانت سوبژکتویسم به اوج خود می رسد اما تن، به منزله امر سرکوب شده تحت عنوان نومن از همان آغاز مفقود می شود و فلسفه نیچه به عنوان صدای این تن سرکوب شده با تحویل بردن نقد اول و دوم به نقد سوم، سوبژکتویسم مبتنی بر نفی تن را به پرسپکتویسم مبتنی بر تن تبدیل می کند.
۴۴۳۶.

بررسی و تحلیل تجرد تشکیکی نفس در تفکر ابن سینا و ملاصدرا(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۶۶۵ تعداد دانلود : ۶۶۶
بی شک مسئله تجرد نفس و تشکیکی بودن آن ازجمله مسائل بسیار مهم و سرنوشت ساز فلسفی است که پیروان و منکران بسیاری داشته و همیشه محل بحث فیلسوفان و متکلمان در جهان اسلام بوده است. به نظر می رسد که اختلاف مبانی فلسفی ابن سینا و صدرا، امکان وحدت این دو متفکر را در اعتقاد به نظریه تشکیکی بودن تجرد نفس به حداقل برساند. انکار تجرد مثالی نفس و اعتقاد به تشکیک عامی توسط ابن سینا در قول مشهور و اعتقاد به مراتب و مدارج تجرد نفس از آغاز پیدایش تا مرتبه فوق عقلی ازنظر صدرا پیامدهای متعددی را در حوزه نفس شناسی به دنبال دارد. نگارنده به رغم همه این تفاوت ها در این نوشتار به روش توصیفی-تحلیلی کوشیده است تا توجیهی برای نظریه ابن سینا بر تشکیکی بودن تجرد نفس بیابد؛ و با ذکر شواهدی، تجرد تشکیکی صدرالمتألهین را، به رغم تفاوت بسیار با نظر ابن سینا، تقریری دیگر از تشکیک به معنای عامی ابن سینا بداند. بیان اقسام تشکیک و تأیید رابطه تنگاتنگ نفس و بدن بر اساس اصول تشکیک وجود و حرکت جوهری اشتدادی وجود ازجمله مواردی است که از طریق آن می توان آرای دو فیلسوف موردنظر را به یکدیگر نزدیک کرد و در نهایت امر، موضع تشکیکی بودن تجرد نفس را، روشن و شفاف ساخت.
۴۴۳۷.

تأثیر وحی بر معناشناسی اخلاق در اندیشه ابن عربی(مقاله پژوهشی حوزه)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۶۵۴ تعداد دانلود : ۵۲۸
مقاله حاضر با روش تحلیلی و انتقادی، به بررسی موضع ابن عربی در باب معناشناسی اخلاق و مشخصاْ به تحلیل نقش وحی در معنا بخشیدن به اخلاق از منظر این متفکّر می پردازد. نتیجه بحث این که وی در عین قبول بداهت معانی اخلاقی، آن را فاقد معنای مستقل از شریعت شناخته و به نقش تأسیسی وحی در ارزش گذاری اعمال باور دارد. از نگاه ابن عربی عملی که اخلاقاْ خوب خوانده شود، به جواز شرعی نیز متصف می گردد؛ که بدین ترتیب تعابیر اخلاقی و شرعی مفهوماْ مساوی و مصداقا ْمساوق با یکدیگرند. در مقام بررسی این رأی، ضمن یک ملاحظه انتقادی به این دریافت می رسیم که ابن عربی با تأکید بر واقعیت و عینیت اخلاق و قبول تساوق اخلاق و خیر، لاجرم بداهت مفاهیم اخلاقی را مقبول تر از ایده بدیل ساخته است. در این نگرش، آموزه وحی در جهت ترمیم ابهامات مصداقی عمل می کند و مرتبه عالی تری از معانی اخلاقی را متجلّی می سازد. با این ملاحظه، هرچند پذیرش نقش امضایی و ارشادی شریعت در معنا بخشیدن به واژگان اخلاقی تکمله ای بر آراء ابن عربی به حساب می آید، اما با ارکان اندیشه این متفکّر سازگار می ماند.
۴۴۳۸.

واکاوی مبانی قرآن شناختی نواندیشان معاصر در مکتب نواعتزالی(مقاله پژوهشی حوزه)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۷۰۳ تعداد دانلود : ۵۹۹
چیستی وحی قرآنی یکی از مهم ترین موضوعاتی است که نومعتزله دیدگاه های چالش برانگیزی را پیرامون آن مطرح کرده اند و به دنبال آن بسیاری از نو اندیشان و دگراندیشان معاصر در این حوزه با تاثیرپذیری از این اندیشه، جهت گیری سکولاریستی نسبت به معارف وحیانی پیدا کرده اند. هسته مشترک دیدگاه های نواعتزالی عقل گرائی افراطی، تجربه محوری، اسطوره انگاری، زبان شناسی انتقادی بر قرائت قرآن کریم و گرایش به هرمنوتیک فلسفی است. در این نوشتار، مهمترین مبانی اندیشه نواعتزالی مطرح و نارسائی آن با مدلول ایات قرآن و ادله عقلی به روش بررسی اسنادکتابخانه ای و تحلیل عقلی ونقلی مورد بررسی و نقادی قرار می گیرد. حاصل این پژوهش ، در تعارض دیدن مبانی این اندیشه با حقایق قطعی هستی شناسی و حکمت بالغه الهی به دلیل رویکرد افراطی اصحاب آن به عقل و یافته های علوم تجربی و انکار علم حضوری پیامبر اکرم در تلقی آیات الهی است؛گذشته از اینکه این مبانی با دیدگاههای اعتزال کهن( به عنوان خاستگاه اصلی آن )همخوانی و مطابقت ندارد.
۴۴۳۹.

بررسی معناشناسی اخلاق نزد فارابی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۸۲۴ تعداد دانلود : ۵۵۹
معناشناسی اخلاق یکی از مباحث فلسفه اخلاق است که به بررسی و تحلیل معنایی مفاهیم و گزاره های اخلاقی می پردازد. معناشناسی متفاوت از لغت شناسی است زیرا معناشناسی اخلاق روی دیگر هستی شناسی اصطاحات اخلاقی است که سبب حل شدن بسیاری از معضلات فلسفه اخلاقی می شود. عمده مباحث مطرح در معناشناسی اخلاق، بررسی مفاهیم موضوع، محمول و مفاهیم مرتبط با اخلاق مانند کمال و سعادت است. این تحقیق قصد دارد با بررسی مفاهیم یادشده از منظر فارابی به نوآوری های فارابی دست یازد. فارابی معنای خوب اخلاقی را رابطه متناسب میان فعل و نتیجه آن قلمداد می کند و با تبیین خوب مطلق، نسبی گرایی اخلاقی را رد کرده و واقع نمایی خوب اخلاقی را اثبات کرده است. وی حکمت به معنای خاص را فضیلتی برخاسته از درک انسانی می داند که برترین چیزها را به واسطه برترین علم ها درک می کند. منظور از برترین علم، علم دائمی است و علم به ذات که زوال ناپذیر و حضوری است. فارابی به وسیله این حکمت، قرب الهی و نیاز انسان به خدا حتی در کسب کمال نهایی را تبیین می کند. وی با تعریف حکمت به شیوه جدید، نوع واقعیت اخلاقی و راه وصول به کمال نهایی در فلسفه اخلاق را تبیین کرده است.
۴۴۴۰.

درنگی در نقد هیدگر بر مفهوم سوژه در متافیزیک کانت و هوسرل(مقاله علمی وزارت علوم)

نویسنده:
حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۸۶۱ تعداد دانلود : ۱۰۱۳
بنابر تفسیر هیدگر «سوبژکتیویسم» بنیاد متافیزیک است که از افلاطون آغاز می شود و با دکارت شتاب افزون تری یافته و تا هگل و نیچه استمرار پیدا می کند، هیدگر در تفسیری که از کانت و هوسرل ارائه می دهد معتقد است نه تنها ایشان راه دیگری غیر از آن چه از بدو ظهور مابعدالطبیعه در افلاطون و در ادامه با ارسطو و پس از آن در دورة قرون وسطی و نیز در دورة جدید با تفکر دکارتی استمرار یافته، نشان نداده است بلکه خود کانت مساهمت زیادی در بسط متافیزیک سوژه داشته است. این مقاله کوشیده است از رهگذر شواهدی ادعای هیدگر را مورد ارزیابی قرار دهد و با تمایز میان سنت متافیزیکی و استعلایی نشان دهد که تفسیر هیدگر از فلسفۀ کانت و هوسرل، قابل مناقشه و محل گفتگوست.

پالایش نتایج جستجو

تعداد نتایج در یک صفحه:

درجه علمی

مجله

سال

زبان