در این مقاله، ابتدا عوامل اقلیمی، اقتصادی و سیاسی ـ اجتماعی موثر در پیدایش، تکوین و تداوم زندگی عشایری و کوچنشینی در ایران و اطلس قلمرو زیست و پراکندگی جغرافیایی جامعه عشایری که تقریبا شامل 60 درصد از فضای جغرافیایی کشور میشود، بررسی شده و در ادامه، سیر روند تغییر و تحول در جمعیت آنان قبل از 1300 ه . ش. تا بعد از پیروزی انقلاب اسلامی به همراه برخی شاخصهای مربوط به توسعه انسانی در مناطق عشایری مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته است. برخی از این شاخصها عبارتند از: آموزش و سوادآموزی، کوچ و تغییرات آن، اقتصاد و نظام بهرهبرداری در عشایر، صنایع دستی، استعدادها و قابلیتها، چالشها و محدودیتها و چشمانداز آینده جامعه عشایری.
"در دو دهه اخیر به دنبال ناتوانی نظام های سلامت در پاسخ گویی به نیازها و انتظارات جدید بهداشتی و درمانی، گرایشی بین المللی قوی در خصوص اصلاح نظام سلامت، با استفاده از سازوکار بازار، شکل گرفته است. نتایج حاصل از مطالعات این سیستم حاکی از آن است که در اغلب موارد نتایجی که انتظار می رفت حاصل نشده است. خلط بحث محتوای اصلاح با فرآیند اصلاح یکی از علل عمده شکست این برنامه است. در حالی که محتوای اصلاح به حوزه های کارکردی نظام های سلامت اشاره دارد (موضوع چیستی)، فرآیند اصلاح در باب راهبردهای نیل به اهداف اصلاحی به بحث می پردازد (موضوع چگونگی) اصلاح سازمانی در مرکز یک فرآیند اصلاح قرار دارد و به عبارت دیگر بحث فرآیند اصلاح یک موضوع مدیریتی است تا سیاسی واقتصادی.
بنابراین لازمه اجرای موفقیت آمیز این فرآیند، اتکا به یک برنامه و تفکر مدیریتی جامع و کاربردی است. به هر اندازه که این برنامه در سطوح بالاتر به اجرا گذاشته شود، امکان موفقیت و تاثیرگذاری آن افزایش می یابد؛ چرا که با فرآیند های کلیدی بین بخشی ارتباط پیدا می کند. این تفکر باید از یک طرف پاسخ گوی نیازها و تقاضاهای جدید ودر حال تغییر جامعه باشد و از طرف دیگر تغییر و اصلاح سازمانی را در بطن خود پیش ببرد. برنامه و تفکر «مدیریت جامع کیفیت»، واجد چنین خصوصیاتی است. از این رو شاید تنها گزینه ما برای اصلاحی موفق در نظام سلامت، استقرار این پارادایم مدیریتی باشد.
"
هدف پژوهش حاضر بررسی ارتباط ویژگی های جمعیت شناختی (سن، جنس و وضعیت اقتصادی خانواده) با میزان شیوع افسردگی در دانش آموزان مقطع متوسطه شهرستان ری بود. بدین منظور 388 نفر (166 پسر و 222 دختر) به شیوه نمونه گیری طبقه ای تصادفی انتخاب شدند. دامنه سنی این دانش آموزان بین 14 تا 18 سال بود. داده های پژوهش با استفاده از پرسش نامه ویژگی های جمعیت شناختی و پرسش نامه افسردگی بک (Beck) جمع آوری شد و به کمک روش های آمار توصیفی، تحلیل واریانس، آزمون تعقیبی شفه (sheffe) و آزمون t تجزیه و تحلیل شد. یافته های پژوهش نشان داد که28.8 درصد دانش آموزان فاقد افسردگی، 27.2 درصد دچار افسردگی خفیف، 12.6 درصد افسردگی خفیف ـ متوسط، 19.5 درصد دارای افسردگی متوسط ـ شدید، 11.6 درصد نیز دچار افسردگی شدید هستند. دختران نسبت به پسران به طور معناداری از افسردگی بیش تری برخوردار بودند. تفاوت معناداری بین سنین مختلف از نظر میزان شدت افسردگی یافت نشد، اما در دختران دانش آموز، این تفاوت معنادار بود؛ یعنی دختران 17 و 18 ساله نسبت به دختران 15 ساله از افسردگی بیش تری برخوردار بودند. هم چنین میزان افسردگی در میان خانواده ها (به لحاظ سطوح مختلف اقتصادی آن ها) تفاوت معناداری وجود داشت؛ بدین معنا که دانش آموزان متعلق به خانواده های خیلی ضعیف، ضعیف و متوسط در مقایسه با دانش آموزان متعلق به خانواده های با سطوح خوب و خیلی خوب اقتصادی، از افسردگی بیش تری برخوردار بودند. و نتیجه این که میزان شیوع افسردگی در نوجوانان دانش آموز بسیار بالاست و ویژگی های جمعیت شناختی در این میزان نقش مهمی ایفا می کنند.
"موضوع تعریف انسان در قرن بیستم از جمله موضوعات بحث برانگیز بوده است. ارایه تعاریف و خصوصیات ویژه برای معرفی انسان و جدا کردن او از سایر موجودات که از هزاره های پیش شروع شده هنوز به پایان نرسیده است.
صاحب نظران و دانشمندان بزرگ جهان برای انسان ویژگی های گوناگون در نظر گرفته اند. مثلا، ارسطو انسان را موجودی منطقی تعریف کرده است، دکارت موجودی بااخلاق و آگاه، دورکیم انسان را مترادف با جامعه دانسته، و اواکلی انسان را موجودی ابزارساز و مارکس گفته است انسان یعنی کار. به نظر زیست شناسان و تا حدودی باستان شناسان، انسان یعنی پستان داری دوپا با مغزی بزرگ. و بالاخره این که فیلسوفان مسلمان (ابن سینا، شیخ اشراق و ملاصدرا) بیش از هر چیز بر «نفس» تکیه کرده و آن را به عنوان جوهر واحدی که حقیقت انسان را تشکیل داده و منشا اعمال و افعال مختلف در انسان است در نظر می گیرند."