شهرها به عنوان مهمترین جوامع زیستی قرن حاضر، از جنبه های محیطی و اکولوژیکی در کنار جنبه های اجتماعی، سیاسی و اقتصادی و بهبود کیفیت منظر، بیش از گذشته نیاز به توجه دارند؛ همچنین شهر، یکی از مهمترین پدیده های فرهنگی بشر و به قولی، بخش جدایی ناپذیر (انتگرال) طبیعت به شمار می رود. طبیعت نیز به شکل صمیمانه ای با زندگی اجتماعی شهر، ترکیب و در هم بافته شده است. پژوهش حاضر با هدف بررسی کاربرد الگوهای توسعه پایدار در بازآفرینی منظر شهری ایوان انجام شده است. سؤالات این پژوهش؛ عبارتند از: 1. آیا ابعاد توسعه پایدار بر بازآفرینی منظر شهر ایوان تأثیر دارند؟ 2. آیا بین بعد کالبدی توسعه پایدار و بازآفرینی شهر ایوان، همبستگی وجود دارد؟ 3. چه رابطه ای بین بعد اقتصادی توسعه پایدار و بازآفرینی شهر ایوان وجود دارد؟ 4. بعد زیست محیطی شهر ایوان، چه تأثیری بر بازآفرینی آن دارد؟
روش انجام تحقیق، به کارگیری تکنیک ماتریس SWOT بود که پس از مشخص شدن معیارهای داخلی و خارجی بر اساس اصول توسعه پایدار و ارائه راهبردهای چهارگانه SO و WO و ST و WT و وزن دهی به این معیارها راهبرد نهایی به دست آمد. کلیت یافته ها حاکی از آن بود که اصول توسعه پایدار در بازآفرینی منظر شهری ایوان مؤثر هستند و می توانند منظری ایجاد کنند که پویا و پایدار باشد، رفاه شهروندان را فراهم کند و پاسخگوی نیاز نسل های آینده باشد.
این مقاله که با استفاده از روش کیفی و کمی داده های مورد نیاز را جمع آوری کرده، سعی دارد تصور افراد نسبت به خشونت و میزان شیوع آن را به روایت خودشان بازگو نماید. در عین حال اگرچه نتایج این تحقیق اطلاعاتی غنی دربارة تجربة افراد از خشونت فراهم می آورد که در فهم موضوع بسیار مؤثر است؛ ولی از نمونة کوچکی به دست آمده و قابل تعمیم نیست. بنابراین نتایج در قالب فرضیه هایی برای تحقیقات بعدی ارائه می شود. مهم ترین یافته ها نشان می دهد: از نظر پاسخگویان برای تعیین معیار رفتار خشن، قصد و نیت از اهمیت ویژه ای برخوردار است. اگر کنشگر رفتاری را که آسیبی نیز بر قربانی وارد می شود با قصد و نیت مورد قبول اکثریت انجام دهد، آن رفتار خشونت تلقی نمی شود یا به سختی در قلمرو خشونت قرار می گیرد. همچنین نظر پاسخگویان در مورد میزان شیوع خشونت نیز مرتبط با قصد و نیت افراد نسبت به این کنش است. از این رو رفتارهای خشن هرچه با قصد و نیت احقاق حقوق فردی و اجتماعی صورت گیرد، شایع تر است.
پژوهش حاضر به تبیین جامعه شناختی رابطه سبک زندگی و شادمانی اجتماعی پرداخته است. روش به کار رفته در این پژوهش، پیمایش است. جامعه آماری، دانش آموزان مقطع متوسطه دوم شهر جهرم هستند که 400 نفر به عنوان نمونه تعیین، و با استفاده از روش نمونه گیری تصادفی چند مرحله ای انتخاب شدند. ابزار تحقیق، پرسشنامه ای مشتمل بر چهار مقیاس شادمانی، سبک زندگی ورزشی، مصرف گرایی و مدیریت بدن است. که جهت اعتبار مقیاس متغیر وابسته (شادمانی) و متغیرهای مستقل (مصرف گرایی و سبک ورزشی) از روش اعتبار سازه به کمک تکنیک تحلیل عاملی و جهت اعتبار مدیریت بدن از اعتبار محتوا استفاده شده است. جهت پایایی، از شیوه هماهنگ درونی به روش آلفای کرانباخ استفاده شده است. نتایج توصیفی پژوهش بیانگر آن هستند که میانگین نمره شادمانی دانش آموزان در سطح متوسط رو به بالا است. نتایج تحلیلی پژوهش نشان می دهند که در بین سازه های تحقیق، ابعاد سبک زندگی مصرف گرا (شناختی، احساسی، تمایل به عمل) بر شادمانی اجتماعی و شناختی، سبک زندگی ورزشی(کل) برشادمانی (کل) ، سبک ورزشی (بعد سلامت) بر ابعاد شادمانی، مدیریت بدن بر بعد اجتماعی شادمانی تأثیر دارند و در بین متغیرهای جمعیتی رابطه سن، پایه تحصیلی، درآمد خانواده، طبقه اجتماعی با شادمانی دانش آموزان معنادار می باشد. تبیین متغیر وابسته بر حسب مجموع متغیر های مستقل، بیانگر آن است که چهار متغیر بعد توجه به ورزش، درآمد خانواده، پایه تحصیلی و طبقه اجتماعی متوسط به ترتیب قوی ترین پیش بینی کننده های شادمانی اجتماعی هستند و قادرند 145/0 از تغییرات شادمانی اجتماعی(کل) را تبیین کنند.