برای سنجش مفهوم کیفیت زندگی تحقیقات مختلفی در حوزه جامعه شناسی صورت گرفته است و مبحث از حوزه های مطالعاتی مهم در علوم اجتماعی است. به دلیل اهمیت روزافزون مطالعات کیفیت زندگی در سیاست های اجتماعی و نقش آن به عنوان ابزاری کارآمد در جهت مدیریت و برنامه ریزی رفاه تحقیقات گسترده ای مورد نیاز است. پژوهش حاضر با هدف بررسی رابطه هوش اجتماعی باکیفیت زندگی در شهر کرمانشاه در سال 1390 انجام گرفته است. هدف مطالعه حاضر، توسعه و سنجش شاخص های کیفیت زندگی در شهر کرمانشاه با استفاده از شاخص های عینی و ذهنی است. از کل جامعه آماری شهر کرمانشاه تعداد 855 نفر با روش نمونه گیری تصادفی انتخاب شدند. گردآوری داده ها با استفاده از پرسشنامه و مقیاس های ساخته شده برای هوش اجتماعی و کیفیت زندگی با ضریب آلفای کرونباخ 80٪ انجام شد و روایی صوری و محتوایی مقیاس توسط متخصصان علوم اجتماعی مورد تایید قرار گرفت. برای تجزیه و تحلیل داده ها از نرم افزارهای آماری SPSS و Amos Graphics استفاده شده است. همچنین برای محاسبه روایی سازه مقیاس از تحلیل عامل اکتشافی و تحلیل عامل تأییدی مرتبه اول استفاده شد و مثبت بودن تمام بارهای عاملی نتیجه قابل قبولی را نشان می دهند. یافته های مدل معادله ساختاری همبستگی مثبتی را بین کیفیت زندگی با هوش اجتماعی نشان می دهد. نتایج به دست آمده نشان داد که مقیاس های ساخته شده برای دو متغیر اصلی پژوهش؛ یعنی کیفیت زندگی و هوش اجتماعی ابزاری پایا برای سنجش این حوزه مطالعاتی است.
رضایت از زندگی مبین نگرش مثبت فرد به زندگی است و معمولاً از طریق یافتن علایق و درک مشترک افراد از یکدیگر حاصل می شود. مقاله حاضر با هدف بررسی رضایت از زندگی و عوامل مؤثر بر آن در بین خانواده های شهر کرمان، نگاشته شده است. برای تبیین رابطه اوقات فراغت با رضایت از زندگی از مدل زابرسکی و مدل کارکردی خانواده از تئوری السون استفاده شد. بر اساس فرمول کوکران، 386 نفر به عنوان نمونه تحقیق انتخاب شدند. نتایج نشان داد: رضایت از زندگی خانوادگی افراد کمتر از حد متوسط است. بین میزان گذراندن اوقات فراغت با خانواده، مشارکت در فعالیت های فراغتی هسته ای خانواده، مشارکت در فعالیت های فراغتی تعادلی خانواده، میزان انسجام و سازگاری اعضای خانواده و میزان روابط اعضای خانواده با رضایت از زندگی خانوادگی رابطه معناداری وجود دارد. همچنین 61 درصد از تغییرات متغیر وابسته (رضایت از زندگی خانوادگی) توسط متغیرهای مستقل تبیین شده است.
در طول چند دهه گذشته نوسازی اثرات غیر قابل انکاری بر رخساره زندگی اجتماعی انسان از جمله خانواده و ازدواج گذاشته است. با توجه به ماهیت متفاوت اجتماعات انسانی، انتظار نمی رود که تغییرات در همه جوامع به طرز یکسانی ظاهر شده باشد. هدف از این مقاله بررسی و تبیین شکاف در رفتار و نگرش زنان در خصوص الگوی همسرگزینی در بستر اقتصادی اجتماعی و فرهنگی شهر کوهدشت است. ساکنان این منطقه از نظر ترکیب قومی و فرهنگی لُر و لَک هستند. فقر مطالعات در زمینه الگوهای همسرگزینی در میان زنان این گروه قومی ضرورت این مطالعه را اجتناب ناپذیر می سازد. داده ها حاصل پیمایشی است که در فروردین 1392 بر نمونه ای بالغ بر 395 زن دست کم یکبار ازدواج کرده ساکن در خانوارهای معمولی شهر کوهدشت انجام شد. روش نمونه گیری ترکیبی از روش های خوشه ای چند مرحله ای، تصادفی و تصادفی سیستماتیک است. نتایج نشان می دهد که نگرش بیش از نیمی از زنان، متفاوت از تجربه آن ها در خصوص انتخاب همسر است. بر پایه این بررسی، پایگاه اقتصادی اجتماعی زنان، وضعیت اشتغال، سن ازدواج، پایبندی به ارزش های خانواده بزرگ و استقلال زنان، بیشترین تأثیر را در تبیین شکاف در رفتار و نگرش زنان نسبت به الگوی انتخاب همسر دارند. نتایج بیانگر این واقعیت است که ترکیبی از مشخصه های اقتصادی اجتماعی، جمعیتی و عوامل و زمینه های قومی فرهنگی تبیین بهتری از شکاف در رفتار و نگرش زنان نسبت به الگوهای همسرگزینی به دست می دهد.
دین و آموزه های آن می تواند با ایجاد باورها و ارزش های مشترک میان پیروان خود، موجبات شکل گیری، استحکام و دوام سرمایه اجتماعی را فراهم آورد، امّا این مفهوم کمتر مورد توجّه محققان رشته های مختلف قرار گرفته است. بر این اساس، این پژوهش با هدف میزان تأثیر هویت دینی بر سرمایه اجتماعی در بین شهروندان شهر یاسوج انجام گرفته است . در این تحقیق، چارچوب نظری با استناد به نظریه پردازان سرمایه اجتماعی (جاکوبز، پاتنام، فوکویاما، لین و کلمن) و نظریه پردازان هویت دینی (کلارک و استارک، گیدنز و دورکیم)، تدوین گردید. شیوه تحقیق پیمایشی و با نمونه ای به حجم 382 نفر با ابزار پرسشنامه در پانزده محله شهر یاسوج انجام گرفت. نتایج تحقیق نشان دادند هویت دینی و ابعاد آن، رابطه مثبت و معناداری با سرمایه اجتماعی دارند. نتایج تحقیق همچنین نشان داد ورود متغیرهای جمعیتی به عنوان متغیرهای کنترل به مدل، باعث افزایش ضریب تبیین می شود، اما این افزایش اساساَ ناشی از متغیر سن و سایر متغیرهای جمعیتی سهم معناداری در پیش بینی سرمایه اجتماعی ندارند. نتیجه گیری اصلی تحقیق این است که با ارتقای هویت دینی می توان سرمایه اجتماعی را افزایش داد.
هدف از پژوهش حاضر، تعیین رابطه ابعاد توانمندی روان شناختی و تعهد سازمانی با کنترل سن، سابقه خدمت و سطح تحصیلات در دبیران بود. در این پژوهش، 400 نفر از دبیران چهار ناحیه اهواز به روش نمونه گیری تصادفی چند مرحله ای نسبتی انتخاب شدند. ابزار اندازه گیری عبارت بود از: پرسشنامه مشخصات فردی محقق ساخته، پرسشنامه توانمندی روان شناختی اسپریتزر و تعهد سازمانی مایر و الن. طرح پژوهش از نوع همبستگی بود و برای تحلیل داده ها از رگرسیون استفاده شد. تحلیل داده ها در سطح 05/0 p= نشان داد که که بین توانمندی روان شناختی و تعهد سازمانی رابطه مثبت و معنی دار وجود دارد. همچنین، بین سابقه خدمت و تعهد سازمانی رابطه مثبت و معنی دار وجود دارد، اما بین سن و تعهد سازمانی و سطح تحصیلات و تعهد سازمانی رابطه منفی و غیرمعنی دار وجود دارد. نتایج رگرسیون نشان داد که بین توانمندی روان شناختی با تعهد سازمانی با کنترل سابقه خدمت، سن، تحصیلات رابطه چندگانه وجود دارد و توانمندی روان شناختی بهترین پیش بینی کننده تعهد سازمانی است. همچنین، نتایج رگرسیون نشان داد که بین ابعاد توانمندی روان شناختی با تعهد سازمانی رابطه چندگانه وجود دارد و از بین متغیرهای پیش بین، ابعاد معنا و خودمختاری، بهترین پیش بینی کننده های تعهد سازمانی هستند.