مدیریت سیاسی فضا، مطالعه روش های چگونگی اداره، کنترل، نظارت و پیگیری در فضای جغرافیایی است. اداره سیاسی فضای جغرافیایی (در مقیاس های متفاوت) به منظور دستیابی به اهداف مورد نظر با دیدگاه راهبردی و با در نظر گرفتن محدودیت های طبیعی، انسانی و اقتصادی در فضاهای جغرافیایی است. مدیریت سیاسی فضای ملی یا کشورداری، یکی از سطوح آن است که در این مقاله مورد بررسی قرار می گیرد. اساساً هر حکومت برای اداره کردن و خدمت رساندن به ملت ایجاد شده و برآوردن نیازهای جمعی بر دوش آن ها است. بنابراین کارایی بالای حکومت ها در همه نظریه های سیاسی نمود دارد. هدف این پژوهش، بررسی تطبیقی شاخص ها و وظایف مدیریت سیاسی فضای ملی از دیدگاه نظریه های مختلف در علوم انسانی و ارائه مدلی جدید است. روش به کار رفته توصیفی- تحلیلی است که در پایان، شاخص ها و وظایف کارکردی نظام سیاسی (کشور) در قالب شش شاخص اصلی شامل اهداف حیاتی، سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و جغرافیایی قرار می گیرند. برای هر یک از شاخص ها، زیرمجموعه هایی تعریف شده و در داخل مدلی به نام حلقه ای معرفی می شوند. شاخص ها با توجه به نظریه های مدیریت سیاسی فضای ملی و کارکردی حکومت و نیز نقد آن ها ترسیم شده اند. مدل حلقه ای، ترسیم اولویت ها، استراتژی ها و اهداف مدیریت سیاسی کشور است. به این ترتیب که در حلقه نخست اهداف حیاتی قرار می گیرند که با توجه به اولویت ها، نیازهای جاری و یا پایدار جامعه قابل تعیین هستند. سپس با توجه به اولویت ها، حلقه ها از a تا بی نهایت، ترسیم می شوند. برای نگاه سیستمی به اولویت ها، شعاعی بودن ویژگی دیگر مدل است تا بتوان همه اهداف کشور و جامعه را پوشش داد. هر قدر اهداف در دایره های مرکزی تری قرار گیرند، از اهمیت بیشتری برخوردار خواهند بود. همچنین با توجه به شرایط زمانی و مکانی ممکن است اولویت ها تغییر مکان دهند و از مرکز به بی نهایت و یا از بی نهایت به مرکز جابه جا شوند. میزان موفقیت هر کشوری انجام همه اهداف اساسی به نحوه شایسته است.
محل استقرار هر سکونتگاه انسانی تحت تأثیر عوامل محیطی به ویژه توپوگرافی و مورفولوژی زمین است که سکونتگاه بر مبنای آن محیط و وضعیت شکل گرفته و باعث مکان گزینی کاربری اراضی شهری با مورفولوژی خاص شده است. شناخت وضع موجود و مشکلات فعلی شهر و پیش بینی تغییرات آتی آن در گرو شناخت این عوامل، نیروها و مکانیزم عمل آنها است. پژوهش حاضر با هدف بررسی محیط طبیعی رودخانه های موقت شهری (هیدروژئومورفولوژی) و فرایندهای آن در توسعه فیزیکی- کالبدی شهر گله دار انجام گرفته است. این بررسی در راستای بهبود و سامان دهی فضایی، کالبدی و ساختاری شهر، با استفاده از روش توصیفی- تحلیلی مبتنی بر مطالعات تاریخی، کتابخانه ای- اسنادی و بازدیدهای مکرر میدانی در توسعه پایدار شهر و رفع تنگناهای توسعه شهر صورت گرفته است. یافته های پژوهش با اعمال نگرش سیستمی (محیط مصنوع، هیدرولوژی، ژئومورفولوژی شهر) به صورت کمی و با در نظر گرفتن انطباق بین شبکه مسیل و حوضه آبخیز مصنوعی درون شهری با خطوط شبکه ارتباطی قدیمی درون شهر (خیابان ها و کوچه ها) که معابر اصلی و فرعی شهر هم جهت با شیب عمومی آب های سطحی به طرف شمال شهر گله دار (شیب از جنوب به سمت شمال کاهش می یابد) است و موجب «نظمی هدفمند در کالبد و ساختار و بافت شهر در ارتباط با محیط طبیعی» شده است. بر این اساس، با توجه به هسته های مختلف شهر در دوره های زمانی و انفصال هسته ها و همچنین دینامیک توسعه فیزیکی شهر گله دار، آرایش فضایی محلات (توسعه پراکنده) و توسعه کالبدی شهر بیانگر تأثیر مستقیم رودخانه های موقت شهری در شکل گیری، توسعه و ساختار فضایی شهر گله دار است. عملکرد متقابل عناصر دو زیرسیستم حوزه طبیعی و زیرسیستم انسانی محدوده شهر در گذشته همراه با تعادل در زیرسیستم ها و پویایی هیدروژئومورفولوژی شهر در گذشته و کنترل آن بوده است. ولی در وضعیت فعلی، با توسعه شتابان فضای شهری در بستر دو عامل طبیعی ژئومورفولوژی و هیدرولوژی (اقلیم) سیستم به سمت بی تعادلی پیش می رود.
از ویژگی های بارز کواترنر در ایران تناوب دوره های اقلیمی سرد وگرم می باشد. ناهمواری های کنونی ایران نشان دهنده ی اثر فرایندهای فرسایشی در شرایط متفاوت گرم و سرد بوده است. رشته کوه البرز دارای شواهد متعددی است که نشانگر دخالت فرایندهای یخچالی و بین یخچالی می باشند. این شواهد به صورت حفره های بزرگ و عمیق و دره های صخره ای عریان و تخریب شده نمایان هستند. بررسی قلمرو برف های دائمی در کواترنر می-تواند تعیین کننده ی مرز قلمرو دخالت فرآیندهای دوره های یخچالی و بین یخچالی در ایران باشد.
این تحقیق به منظور برآورد تغییرات خط برف دائمی حوضه ی هراز در ارتفاعات البرز مرکزی انجام شده است. برای تخمین قلمرو برف دائمی در آخرین دوره ی سرد، میراث های اقلیمی و شواهد مورفولوژیکی با به کارگیری تصاویر ماهواره ای و مشاهدات میدانی، شناسایی شدند. سپس به کمک روش رایت ارتفاع برف دائمی تعیین گشته است. از روش درجه روز برای به دست آوردن آستانه-ی دمایی ریزش برف استفاده شده است و تحلیل رگرسیونی برای تخمین اختلافات دمای محدوده برف های دائمی در دوره های گرم و سرد به کار رفته است. با به کارگیری شاخص NDSI در تصاویر سنجنده MODIS قلمروهای برفی در ماه مارچ سال های 2008-2005 شناسایی شده تا با آستانه دمای ریزش برف مقایسه گردد.
نتایج مطالعات نشان داد که در آخرین دوره ی سرد، قلمرو برف های دائمی تا ارتفاع 1800 متری در این حوضه پایین آمده است و این قلمرو در حال حاضر حدود 3200 متر می باشد و بیانگر این است که بیش از 80 درصد از مساحت حوضه در دوره های سرد تحت حاکمیت فرسایش یخچالی بوده است. مشاهدات میدانی نیز آن را تاًیید می کند. اختلاف میانگین دمای هوا در دوره های یخچالی 6 درجه سلسیوس کمتر از دوره های بین یخچالی بوده است. در واقع این اختلاف دما حاکی از حضور دو سیستم شکل زایی متفاوت در حوضه ی هراز می باشد.
یکی از زمینه های ناپایداری توسعه شهری بویژه در کشورهای در حال توسعه، سکونتگاه های غیررسمی می باشد. این سکونتگاه ها ضمن آن که سیمایی آشفته و بی نظم در بخش خاصی از شهر بوجود می آورند، لطمات اجتماعی ، اقتصادی و فرهنگی گسترده ای را برکل مجموعه شهر تحمیل می کنند. امروزه سکونتگاه های غیررسمی شهرگنبدکاووس شامل محلات افغان آباد، سیدآباد، بدلجه و چای بوئی می باشند. این محلات، نابرابری های فضایی - اجتماعی در شهر را تشدید کرده و مدیران شهری را با چالشی جدی مواجه نموده اند. لذا این پژوهش باهدف ارزیابی نقش سکونتگاه های غیررسمی در گسیختگی فضایی ساختار شهری گنبد کاووس انجام گرفت. روش تحقیق بکاررفته نیز؛ ترکیبی ازروشهای تحلیلی- توصیفی و پیمایشی میباشد تا بتواند با تجزیه وتحلیل آماری داده های بدست آمده به اهداف تحقیق نزدیکترشود. لذا در این مقاله از متغیرهای مندرج در 384 پرسشنامه(حجم نمونه) برای پیشبرد تحقیق بهره گرفته شده است. همچنین، برای تجزیه وتحلیل داده ها از آزمون کای- دو و نیز همبستگی اسپیرمن استفاده شده است. یافته های تحقیق نشان می دهد اکثر زمینهای محلات مورد نظر فاقد مجوز و سند رسمی برای ساخت و ساز می باشند. با این وجود از خدمات و تسهیلات شهری استفاده نموده و به رشد خود در بدنه شهر همانند محلات دیگر ادامه می دهند لیکن با ساختارهای اجتماعی، اقتصادی و کالبدی نابسامان خود نوعی گسیختگی را برکل فضای شهر گنبد کاووس تحمیل نموده اند.
بررسی کشاورزی پایدار و زیرنظام های آن به منظور شناخت و آگاهی بیشتر از وضعیت این نظام ها و تدوین راهبردها و برنامه های مناسب برای نیل به توسعه کشاورزی پایدار اهمیت اساسی دارد. هدف اصلی این تحقیق مطالعه اثرات اجتماعی، فرهنگی طرح تجهیز، نوسازی و یکپارچه سازی اراضی شالیزاری و ارزیابی میزان موفقیت آن از لحاظ شاخص اجتماعی، فرهنگی از دیدگاه کشاورزان و کارشناسان می باشد. جامعه آماری تحقیق شامل دو گروه مطالعاتی می باشد. ابتدا روستاهایی می باشند که در اراضی آن ها طرح تجهیز، نوسازی و یکپارچه سازی اراضی شالیزاری اجرا شده است که تعداد آن ها 9 روستا از دهستان قره طغان می باشد که واقع در بخش مرکزی شهرستان نکا در استان مازندران می باشد که به عنوان روستاهای هدف تحقیق جهت ارزیابی طرح در نظر گرفته شده است. گروه بعدی کارشناسانی می باشند که طرح توسط آن ها طراحی یا اجرا شده و یا به شکلی در طرح اجرا شده، مسئولیت داشتند. متغیر مستقل تحقیق، شاخص های بعد اجتماعی و فرهنگی طرح مورد نظر و متغیر وابسته، موفقیت طرح از بعد اجتماعی-فرهنگی می باشد. روش تحقیق توصیفی و تحلیلی می باشد. داده های مورد استفاده در این مطالعه حاصل عملیات میدانی و پرکردن پرسشنامه از کل 260 بهره بردار در منطقه مورد مطالعه و 68 کارشناس متخصص در طرح می باشد. نتایج تحقیق نشان می دهد، در حالی که کارشناسان اعتقاد دارند که اجرای طرح، از لحاظ بعد اجتماعی– فرهنگی موفق بوده، ولی به نظرکشاورزان اجرای طرح از این بعد، ناموفق بوده است. ضریب همبستگی بعد اجتماعی و فرهنگی 072/0- می باشد. بنابراین بین دیدگاه کشاورزان و کارشناسان در میزان موفقیت طرح از بعد اجتماعی و فرهنگی، همبستگی وجود ندارد.
با توجه به ناگزیر بودن رشد شتابان شهرنشینی که براساس پیش بینی های صورت گرفته، در دهه آینده نیز به روال خود ادامه خواهد داد و نیز جریانهای ناشی از آن که به جابجایی، استقرار و تمرکز جمعیت در کلان شهرها منجر می شود؛ هدف این نوشتار تأثیرات گسترش افقی شهر بر سرمایه های اجتماعی شهروندان می باشد. در حقیقت می توان گفت که بین شکل و نوع گسترش شهر و مؤلفه های اجتماعی رابطه وجود دارد. به منظور گردآوری اطلاعات در زمینه رابطه بین شکل و فرم شهر و تأثیر آن بر سرمایه اجتماعی شهروندان، از هر دو روش کتابخانه ای و میدانی استفاده شده است. از روش کتابخانه ای و اسنادی برای بخش برابری اجتماعی یا میزان دسترسی شهروندان محلات مختلف شهر به انواع خدمات و فضاهای ورزشی، فرهنگی، آموزشی، تجاری، پارک و فضاهای سبز و بهداشتی – درمانی مورد استفاده قرار گرفت. به عبارتی برای محاسبه میزان دسترسی شهروندان به خدمات و تسهیلات مختلف، از آمارهای مزبور به سرانه های مختلف در طرح جامع شهر مراغه کمک گرفته شد و سایر اطلاعات مورد نیاز از روش پرسشنامه ای بدست آمد. سرمایه های اجتمای دارای پنج مؤلفه (امنیت اجتماعی و محیطی، عضویت، مشارکت، تعامل اجتماعی، اعتماد) می باشد. بعد از تقسیم بندی مؤلفه ها، سؤالات پرسشنامه براساس آن ها طراحی شده است. تعداد نمونه ها با توجه به اینکه شهر مراغه در سرشماری سال 1390، 162356 نفر بوده، بر اساس فرمول کوکران 320 نمونه برآورد شده است. پرسشنامه ها به صورت تصادفی در سطح محلات به منظور گردآوری نظرات مردم توزیع شده اند و سپس اطلاعات خام به دست آمده وارد نرم افزار spss شده است. متغیرهای مربوط به گسترش شهر مانند: تراکم، دسترسی، فاصله و ... به عنوان متغیرهای مستقل و متغیرهای مربوط به سرمایه های اجتماعی به عنوان متغیرهای وابسته در نظر گرفته شده است. در نهایت به منظور ارزیابی و تحلیل سرمایه های اجتماعی و میزان ارتباط آن ها با مؤلفه های گسترش افقی در شهر مراغه با استفاده از تحلیل های پیشرفته آماری مانند: ضریب همبستگی، رگرسیون چند متغیره و تحلیل عاملی بهره گرفته شده است. نتایج نشان می دهد که شاخص های تراکم با ضریب معناداری 0.026 و با مقدار بتای 0.699 بیشترین تأثیر را بر مؤلفه های سرمایه اجتماعی داشته است. شاخص های فاصله از مرکز شهر، نرخ فضای باز، نرخ رشد خانوار، میانگین مدت سکونت و بعد خانوار به ترتیب بر میزان سرمایه های اجتماعی تأثیرگذار بوده اند. در نهایت بایستی خاطر نشان کرد که در مقوله توسعه شهری تنها نباید به مسائل کالبدی پرداخت؛ بلکه بایستی تأثیرات اجتماعی نیز ارزیابی شوند و سیاست های مختلفی را برای افزایش سرمایه اجتماعی تدوین نمود.
حوادث جاده ای و تلفات ناشی از آن یکی از علل اساسی مرگ ومیر در سراسر جهان به شمار می رود که هزینه های اقتصادی زیادی را بر اقتصاد کشورها تحمیل کرده است. چهار عامل انسان، وسیله نقلیه، جاده و محیط در امر تصادفات دخالت دارند که در این میان عوامل محیطی و اقلیمی سهم قابل توجهی را به خود اختصاص می دهند. مؤلفه های «یخبندان، رطوبت و دما» از عوامل مؤثر اقلیمی می باشند که نقش عمده ای در تصادفات جاده ای دارند. از این رو پژوهش حاضر به تحلیل پراکنش تصادفات جاده ای منجر به فوت با رویکرد اقلیمی در فصول مختلف سال با استفاده از سیستم اطلاعات جغرافیای در استان اردبیل پرداخته است. روش پژوهش از نوع توصیفی – تحلیلی است. نظر به اینکه تصادف یک پدیده مکانی است و تحلیل های Arc GIS نیز مبتنی بر مکان است، برای تحلیل از GIS و روش درونیابی کریجینگ استفاده شده است. در این پژوهش، تصادفات جاده ای استان اردبیل در فصول مختلف سال و با در نظر گرفتن عوامل اقلیمی یخبندان، دما و رطوبت در محدوده زمانی 1389 الی1393 بررسی شده است. نتایج این تحقیق نشان می دهد که از 762 مورد تصادف انجام شده 35 درصد در فصل تابستان، 75/25 درصد در بهار، 55/24 درصد در پاییز و 70/14 درصد در زمستان اتفاق افتاده است. مقایسه نمودار تعداد تصادفات منجر به فوت برمبنای ماه های سال، با نمودار تعداد روزهای یخبندان استان اردبیل نشان می دهد که تصادفات جاده ای در استان اردبیل در ماه های یخبندان به دلیل کاهش تردد وسایل نقلیه گردشگران نسبت به ماه های غیر یخبندان کمتراست، بیشترین تصادف از نظر رطوبت با میزان رطوبت 69-72 درصد و از لحاظ دما، در دمای خیلی پایین با «8» درجه سانتی گراد و خیلی بالا «16» درجه سانتی گراد اتفاق افتاده است.
کمیابی و عدم امکان تولید زمین ایجاب میکند که نحوة بهرهبرداری و مدیریت آن با سامان دهی مطلوب همراه باشد. چندی است که نگرش به مدیریت کاربری زمین و به ویژه واگذاری اراضی مسکونی روستایی از دیدگاه پایداری صورت میگیرد. در ایران نیز از 1358، دولت به تملک اراضی موات و ملی و واگذاری آن در قالب اراضی مسکونی به روستاییان مبادرت ورزیده است. هدف پژوهش حاضر شناسایی قوت ها/ فرصت ها و نیز ضعف ها/ تهدیدهای واگذاری اراضی مسکونی روستایی و ارائة راهبرد برتر آن با استفاده از مدل SWOT است. براساس یافته های تحقیق، که با توصیف و تحلیل 264 پرسشنامة خانوار روستایی و 22 پرسشنامة کارشناسان بنیاد مسکن در شش استان منتخب انجام می پذیرد، با توجه به نقاط قوت و ضعف و نیز موارد فرصت و تهدید، راهبرد رقابتی به منزلة راهبرد برتر شناخته می شود.
آفتابگردان یکی از مهم ترین دانه های روغنی کشت شده در جهان است که دارای سازگاری دمایی بالایی می باشد. با این وجود در بسیاری از مناطق کشت آن نتیجه مطلوب و اقتصادی را نمی دهد. با توجه به این که آفتابگردان یک محصول فاریاب در استان اصفهان است، دما نقش تعیین کننده ای در عملکرد نهایی آن دارد. دماهای مناسب در مراحل مختلف رشد و نمو گیاه در تاریخ کاشت های مناسب جلوه می یابند. به منظور پهنه بندی حرارتی کشت آفتابگردان در استان اصفهان، از داده های دمایی 41 ایستگاه سینوپتیک و کلیماتولوژی استان های اصفهان و هم جوار آن از سال تأسیس تا 2010 میلادی استفاده شد. پهنه استان با استفاده از میانگین دمای شبانه روزی و به روش کریجینگ [1] به سه ناحیه دمایی اول، دوم و سوم تقسیم شد. برای تعیین تاریخ کشت مناسب بهاره و تابستانه آفتابگردان در استان اصفهان، متوسط 15 روزه دمای میانگین از نیمه اول بهمن تا آخر آبان محاسبه و معادله رگرسیونی بین ارتفاع و دما گرفته شد. سپس در هر ناحیه دمایی با توجه به نیازهای حرارتی گیاه، تاریخ کاشت مناسب تعیین و نقشه های مربوطه با استفاده از مدل رقومی ارتفاعی در محیط GIS ترسیم شدند. بر اساس نتایج به دست آمده از ابتدای اسفند کشت آفتابگردان از شرق استان شروع و تا خردادماه همه ی نقاط درجه حرارت لازم جهت کشت را کسب می کنند. با توجه به نیازهای حرارتی آفتابگردان چنانچه این گیاه در مناطق مختلف اصفهان در تاریخ های کاشت مناسب خود کشت گردد با دماهای بازدارنده روبرو نخواهد شد و در نتیجه از لحاظ اقلیمی بازده مناسب حاصل می گردد. همچنین در نواحی مرکزی و اطراف اصفهان کشت دوم آفتابگردان صورت می گیرد و در تیر و مردادماه هم کشت آفتابگردان در نواحی مرکزی استان امکان پذیر است.
منطقه ای که شرایط آن بررسی می شود بخشی از استان کردستان ‘ کرمانشاه وهمدان را شامل است. که دارای نواحی متشکل از اسد آباد‘ چرداوری (چهار دولی ) ‘ سنقز ‘ کنگاور‘ صحنه و دینور می باشد. شناسایی دقیق اقلیم این نواحی‘ بعلت نقص آمارها و دیدبانیهای اقلیم شناسی ‘ کمی مشکل است. زیرا جز عنصر بارندگی در این نواحی هیچگونه دیدبانی انجام نپذیرفته ولی مشاهدات محلی وخصوصیات کلی منطقه به استنباط ا زشرایط اقلیمی کمک می کند. بخصوص نوع گیاهان بعنوان عامل بسیار مهمی در این پژوهش وشناسایی مورد توجه قرار گرفته است. از طرف دیگر بطوریکه نقشه شماره 1 نیز نشان می دهد‘ این نواحی درمیان سه گوش‘ سنندج ‘ کرمانشاه ‘وهمدان قرار گرفته است. و چون این شهرها دارای ایستگاههای نسبتا مجهز هواشناسی بوده و آمارهای لازم از لحاظ بررسی و شناسایی اقلیمی دارند. می توانند بعنوان کمک به شناخت خطوط اساسی اقلیم منطقه مورد استفاده قرا رگیرند. علاوه بر این مشاهدات محلی که‘ خود شخصا انجام داده ام‘ در جهت بررسی شرایط اقلیمی این منطقه کمک زیادی را سبب گردیده است. با وجود این ‘ چون این تحقیق از جنبه های کاربردی مورد توجه است تا شاید در برنامه ریزیهای ناحیه ای مورد استفاده قرا رگیرد‘ بنابراین بیش از بررسی حالات دینامیک و ژنتیک شرایط اقلیمی ‘ به تحقیق و تحلیل دقیق عناصر موجود و دیدبانیهایی که شخصا انجام داده ام مبادرت خواهد شد. در حین بررسی عناصر اقلیمی هر جا لازم باشد اثر عوامل مختلف را نیز توضیح خواهد داد.
در جهت دستیابی به توسعه می توان از ابزارهای مختلفی بهره گرفت که حوزه گردشگری یکی از این ابزارهاست که خود دارای سطوح مختلف است. گردشگری شهری که یکی از زیر مجموعه های بخش گردشگری است می تواند نقش مهمی را در مدیریت شهری و دستیابی به توسعه ایفا نماید که در این مقاله موضوع بحث ما واقع شده است. ابتدا سعی بر آن داریم تا با مفهوم و ماهیت گردشگری شهری بیشتر آشنا شده و با تذکر اهمیت آن، اهداف و راهبردهای کلان توسعه گردشگری شهری را یادآور شویم. در ادامه به بررسی تاثیرات گردشگری بر توسعه شهری در چند بخش خواهیم پرداخت (شامل: اثرات اقتصادی، اجتماعی- فرهنگی، کالبدی، زیست- محیطی گردشگری در توسعه شهری) و به آثار منفی توسعه توریسم در شهر و در فرایند توسعه پایدارشهری اشاره ای خواهیم داشت. سپس به بررسی منابع و جاذبه های گردشگری شهری در ایران شامل: منابع وجاذبه های طبیعی، تاریخی ویادمانی، زیارتی واعتقادی و اجتماعی و فرهنگی می پردازیم و محدودیت ها و موانع توسعه گردشگری شهری در ایران را از نظر خواهیم گذراند. در نهایت راجع به تقویت و توسعه گردشگری شهری، نقش شهرداری ها، مدیریت شهری و شبکه هماهنگ گردشگری شهری را مورد توجه قرار داده و با نتیجه گیری بحث را به پایان می بریم.
در سایه فقدان قوانین و مقررات شهرسازی مناسب و به هنگام، شهرها به گسترش خود بر روی بسترهای طبیعی مخاطره آمیز ادامه می دهند. این شرایط ضمن آن که فراوانی این مخاطرات را بیشتر می کند، به دلیل تراکم جمعیت شهرها، میزان تلفات انسانی را نیز به بالاترین مقدار ممکن افزایش می دهند. هدف اصلی مقاله توجه به وضعیت رشد فیزیکی شهر بیرجند و چگونگی پیشروی این شهر به سوی مناطق پر خطر است. برای پیگیری دقیق و علمی این روند، مطالعه حاضر با شیوه توصیفی و تحلیل به انجام رسیده است. داده های مورد نیاز از طریق اسناد و مدارک موجود و بررسی های میدانی گردآوردی شده است. داده های گردآوری شده با استفاده از نرم افزارهای آماری و ابزارهای تحلیلی و فنی(از جمله مدلهای آنتروپی) مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته است. نتایج بیانگر آن است که با ارتقای این شهر به مرکز استان، نه تنها توسعه فیزیکی شهر تشدید شده است، بلکه تراکم ساخت و سازهای شهری افزایش داشته است و این تراکم بدون توجه به عوامل خطرساز و پهنه های خطرناک به انجام رسیده است. به همین دلیل، دخالت هدفمند و قانونی برای هدایت ساخت و سازها و تدوین راهکارهای اجرایی برای به حداقل رساندن خسارات و تلفات، ضروری به نظر می رسد.
اگرچه موضوع تأخیر در پروژه های عمرانی در مطالعات متعددی مورد بررسی قرار گرفته و عوامل مؤثر و نیز اولویت آن ها شناسایی شده، اما در کمتر مطالعه ای در این حوزه تملک اراضی به عنوان عاملی اساسی در تأخیر انجام پروژه های عمرانی معرفی شده است. با این وجود و در ایران تأخیر در تملک اراضی واقع شده در مسیر این پروژه ها و به ویژه پروژه های بخش راه را می توان یکی از اساسی ترین علل تأخیر در کل پروژه قلمداد نمود. بر این اساس، شناسایی علل تأخیر در تملک اراضی بخش عمده ای از علل تأخیر در کل پروژه را تبیین نموده و از این رو، این مطالعه کوشیده است تا علل تأخیر در تملک اراضی پروژه های عمرانی راه های درون شهری و با تأکید بر دو پروژه ی بزرگراه شهید بروجردی و آیت الله سعیدی شهرداری منطقه ی 18 تهران را از نگاه مالکان آن ها مورد بررسی قرار دهد. داده های این پژوهش از طریق پرسشنامه ای محقق ساخته جمع آوری گردیده و نمونه ی آماری آن را نیز مالکان اراضی این دو مسیر تشکیل می دهد. با استفاده از تکنیک AHP، نتایج این مطالعه نشان دهنده ی آن است که مهم ترین علل تأخیر معرفی شده از نظر مالکان و به ترتیب اولویت شامل: عدم پاسخگویی مسئولین مرتبط، عدم جایگزینی مناسب برای ملک، ضعف پیگیری دستگاه اجرایی برای خرید ملک، عدم اعتماد مالکان به مسئولین و عدم توانایی کارفرما در جلب اعتماد مالکان، عدم توانایی ارتباط مناسب بین کارفرما و مالکان، وجود نارسایی در قوانین و مقررات موجود و عدم اطلاع رسانی درباره ی مزایای اجرای پروژه به مالکان است. از نگاه سیاست گذاری و با توجه به آنکه کلیه این عوامل را می توان در گروه عوامل مدیریتی جای داد لزوم بازنگری در تیم مدیریتی برای کاهش زمان تأخیر در تملک امری ضروری است. ایجاد گروه کارشناسی که بتواند عوامل موثر بر تأخیر را مورد بازنگری قرار داده و با بهبود آن زمینه را برای کاهش آن فراهم نمایند پیشنهاد سیاستی این مطالعه است.