ارزیابی عملکرد شهرهای جدید در ایران چه از نوع شهرهای جدید بدون برنامه ریزی از قبل (مانند تبدیل نقاط روستایی به شهر) و چه از نوع احداث شهرهای جدید، جهت روشن سازی میزان موفقیت و شکست این گونه شهرها از اهمیت بالایی برخوردار می باشد. نتایج ارزیابی از طریق مقایسه و تحلیل اهداف مشخص شده و میزان دستیابی شهرهای جدید به آن اهداف از طریق رویکردی نظری و قضاوت کارکردی حاکی از عدم موفقیت این گونه شهرها با توجه به اهداف تعیین شده برای آنها بوده است. اگرچه نباید برخی موفقیت ها را نادیده گرفت. به دنبال چنین نتیجه ای کلی و با توجه به تحلیل ماهیت روابط شهر و روستا و همچنین شیوه و کیفیت نظام ارزش افزوده حاکم برروابط شهر و روستا در ایران، « نگرش منطقه ای» به شهرهای جدید می تواند پایه ای جهت افزایش موفقیت این گونه شهرها در نظرگرفته شود که در آن اهداف هر دو نوع شهر جدید با هم گره خورده و قابلیت ها و توان های منطقه ای به عنوان بستر توسعه و موفقیت شهرهای جدید جهت رسیدن به انتظام فضایی و توسعه جغرافیایی می انجامد. به بیان دیگر سیاست های رایج در احداث شهرهای جدید به دلیل فقدان دیدگاه فضایی و منطقه ای همراه با شکست بوده است از این رو در این مطالعه نگرش منطقه ای به عنوان یک روش شناسی کارآمد در تحلیل و ارزیابی عملکرد شهرهای جدید در ایران پیشنهاد می شود.
مساحت حوضه ی آبخیز پسیخانرود در استان گیلان، 735 کیلومتر مربع است و شهرستان شفت و منظومه ی روستایی آن را در بر می گیرد. این منطقه از گذشته تقریبا هرسال شاهد وقوع طغیان رودخانه و سیل بوده طوری که مشکلات و مسائل انسانی و محیطی متعددی را برای ساکنان ایجاد می کرده است. مسائل اجتماعی- انسانی این حوضه، ارتباط تنگاتنگی با پدیده ی سیل و عواقب آن دارد. از این رو در این پژوهش بر این شرایط و بویژه پیامدها و راهکارهای مناسب آن تأکید شده است. در این راستا از طریق مطالعه ی میدانی و کتابخانه ای، مباحثی در مورد موقعیت جغرافیایی و شرح عمومی منطقه، معرفی رودخانه و شاخه های فرعی آن و همچنین مسائلی که سیل برای ساکنان محل و ملزومات مادی آنها مانند دام، اراضی کشاورزی و تأسیسات ارتباطی و عمرانی به بار می آورد، مطرح شده است. در پایان نیز پس از بررسی نحوه ی واکنش اهالی حاشیه ی رودخانه از جنبه های روانی اجتماعی، به رابطه ی نظام های کشاورزی با مشکلات سیل، آب گرفتگی محیط زیست و فرسایش توجه شده تا در واقع شناخت عمیق تری از رابطه ی بین سیلاب و محیط زیست به دست آید. بعد از انجام این تحقیق این نکات روشن شد که اولا: وقوع سیل در حوضه ی آبخیز پسیخانرود تقریباً یک پدیده ی دایمی است و مردم به آن پیش آگاهی دارند، اما به دلیل فقر معیشتی و امکانات ناچیز تنها سعی بر حفظ جان و اموال خود دارند و برای حل معضل نمی توانند به طور اساسی اقدامی نمایند. دوم این که انتظارات کمک از دولت و وعده های بی اساس مدیران ومسؤولان منطقه ای ایجاد بدبینی و شکاف میان حاکمان محلی و مردم را به دنبال داشته است، سوم این که تلفات انسانی و دامی از جمله ی پیامدهای نامطلوب این حادثه ی طبیعی قابل کنترل است که علاوه بر مسایل محیطی و اقتصادی، تنشهای اجتماعی چندی به دنبال داشته، منطقه را آبستن تحرکات ضد امنیتی می کند.
گردشگری جغرافیایی یا ژئوتوریسم یکی از جدیدترین انواع برنامه ریزی ها و شاخه های گردشگری است که با مفاهیم جغرافیایی گره خورده است. کلی نگری در این شاخه خاص از صنعت گردشگری نشأت گرفته از ویژگی جغرافیایی آن است. با عنایت به اینکه توجه به شاخه های نوین گردشگری رو به افزایش است، بررسی در این زمینه بسیار ضروری به نظر می رسد. حتی می توان گفت در طرح های جامع گردشگری کشور جای این شاخه بسیار خالی است. استان همدان به عنوان یکی از نواحی غنی از لحاظ جاذبه های گردشگری دارای مکان های مناسبی برای برنامه ریزی برپایه ژئوتوریسم است. وجود جاذبه های زمین شناسی و ژئومورفولوژیک در برنامه ریزی های ژئوتوریسمی لازم است ولی به تنهایی کافی نیست. لذا جهت تعیین مکان های مناسب، ابتدا وضعیت زمین شناسی و ژئومورفولوژیکی استان از روی نقشه های زمین شناسی و ژئومورفولوژی مورد بررسی قرارگرفته و بعد با استفاده از منابع موجود در زمینه انواع جاذبه های فرهنگی و تاریخی گردشگری مکان هایی که دارای شرایط لازم و کافی جهت برنامه ریزی ژئوتوریسم می باشند، مشخص شده است.
فرسایش خاک یکی از عوامل اصلی در کاهش حاصلخیزی خاک، انباشت رسوبات در آبراههها، کانالهای آبیاری و رودخانهها، کاهش ظرفیت مخازن سدها، تشدید وقوع سیلابهای مخرب و آلودگی محیط زیست میباشد. به منظور جلوگیری از پیامدهای منفی فرسایش خاک و تولید رسوب در حوزههای آبخیز ضرورت دارد مقدار رسوب و منبع تولید آن مشخص گردد. از آنجا که اکثر حوزههای آبخیز کشور فاقد ایستگاههای رسوبسنجی میباشند از اینرو با استفاده از مدلهای ابداع شده در این زمینه برآورد تولید رسوب الزامی میباشد. در این تحقیق که در حوزه آبخیز نوژیان واقع درجنوب شرقی خرمآباد انجام شده است، برآورد فرسایش و رسوب حوزه آبخیز نوژیان واقع در استان لرستان با استفاده از مدل MPSIAC1 و با بهرهگیری از سیستم اطلاعات جغرافیایی (GIS)2 مورد بررسی قرار گرفته است. در این راستا برای اجرا کردن مدل MPSIAC، پس از ورود لایههای اطلاعاتی به محیط GIS و وزندهی آنها، از تلفیق این لایهها، حوزه آبخیز مورد مطالعه به 527 واحد همگن تفکیک گردیده سپس شدت فرسایش و تولید رسوب در این واحدهای همگن محاسبه شده است. نتیجه بدست آمده نشانگر این است که میزان رسوب برآورد شده با استفاده از مدل MPSIAC حدود 2/489372 تن در سال میباشد. با توجه به اینکه میزان رسوب اندازهگیری شده در محل ایستگاه هیدرومتری کشور معادل 812410 تن در سال است، نسبت مقدار رسوب برآورد شده با استفاده از مدل MPSIAC به آمار رسوب اندازهگیری شده 602/0 برابر است. نتیجه بررسیهای انجام شده در مورد اختلاف موجود بیانگر این واقعیت است که کالیبره کردن مدلهای تجربی از طریق اصلاح نارساییهای موجود در آنها در تطبیق با شرایط خارج از محل ابداع آنها امری ضروری و گریزناپذیر است. بنابراین ضرورت دارد پیش از آنکه با اطمینان اقدام به رد یا قبول نتیجه حاصل از بکارگیری این مدل نمود، در آبخیزهای معرف کشور کالیبره کردن مدل در تطبیق کامل با شیوههای ابداع آن مد نظر قرار گرفته سپس اقدام به واسنجی آن نمود.
امروزه مدل های ارتفاعی در زمینه های مختلف کاربرد وسیعی پیدا نموده است. به طوری که بسیاری از پژوهش های کاربردی و توسعه ای بر اساس آن انجام می شود. چون هدف مدل های ارتفاعی ساخت روی? زمین می باشد و روی? زمین را پستی و بلندی ها تشکیل می دهد، لذا ساخت مدل های ارتفاعی بدون توجه به شرایط ژئومرفولوژیکی بر طبیعت زمین منطبق نمی شود. از طرف دیگر چون متغیر ارتفاع از یکپارچگی و پیوستگی برخوردار است و تغییرات آن تابع جهت و فاصله می باشد، لذا انتخاب مدل ساخت پوست? زمین با روش های آمار کلاسیک غیر دقیق می باشد. در نتیجه برای ساخت مدل های ارتفاعی توجه به شرایط مرفولوژیکی و روش های آمار زمین در درون یابی و روش های اصلاح مدل های ارتفاعی ضروری می باشد. این پژوهش روش های تولید مدل های ارتفاعی را در حوض? سد گلستان2 اجرا نموده و نتایجی ارزشمند کسب نموده است که از جمله استفاده از روش های نمونه گیری نامنظم در مسیر عوارض ژئومرفولوژیکی، عدم استفاده از منحنی های میزان در مدل ارتفاعی، کاربرد بهتر روش مثلث بندی نسبت به درون یابی برای نمایش عوارض زمین، استفاده از روند یابی و واریوگرافی برای درون یابی دقیق تر ارتفاع، ارزیابی مدل ارتفاعی توسط تصاویر ماهواره ای و عکس های هوایی و . . . می باشند.
مقاله حاضر، تحولات ژئوپلیتیک آسیای مرکزی و قفقاز را مورد بررسی قرار داده و جایگاه کشورمان را در برابر این تحولات مشخص می نماید. این نوشتار، ضمن بیان تغییرات ژئوپلیتیکی ایجاد شده در منطقه، تلاش می کند تا تاثیر این تغییرات را بر نقش آفرینی بازیگران این عرصه تشریح کند. این نقش آفرینان خود به چند دسته عمده تقسیم می شوند. بازیگرانی مانند ایران و روسیه، که به طور سنتی به عنوان بازیگران منطقه ای دارای نقش موثری بوده اند، و به نظر می رسد حفظ منافع حیاتی آنها نه تنها از سوی کشورهای تازه استقلال یافته، بلکه از سوی قدرتهای جهانی از ضروریات برقراری ثبات و امنیت در این منطقه است. جمهوری هایی که پس از انحلال اتحاد جماهیر شوروی به وجود آمده اند، دومین گروهی هستند که نقش آنها در این مطالعه بررسی می شود. گروه سوم، بازیگران برون منطقه ای اند که بازیگری و دیدگاه آنها در تحولات منطقه ای تاثیر دارد.ضمن بررسی تعاملات این کشورها، به این سوال پاسخ داده می شود که جایگاه ایران در تحولات ژئوپلیتیکی منطقه ای چیست؟ و ضمن تشریح عوامل تغییر و تداوم باید دید که، چالشها و فرصتهای فراروی جمهوری اسلامی ایران کدام اند؟ مقاله به روش مطالعه کتابخانه ای با استفاده از منابع موجود به تجزیه و تحلیل موضوعات مطرح شده می پردازد
نظام های سکونتگاهی شهری در بلندمدت تبعیت از انتظام فضایی سلسله-مراتب گونه دارد. روند روبه رشد شهرنشینی در دهه های اخیر تعادل در ساختار فضایی شهرها را الزامی نموده است . در این راستا بررسی الگوی نظام شهرنشینی و نحوه توزیع اندازه جمعیت سکونتگاه های شهری یک ضرورت تلقی می شود. هدف از این مقاله بررسی و تحلیل نظام شهری استان مازندران با تکیه برنحوه پراکندگی جمعیت شهرهای این استان با استفاده از مدلها و تکنیکهای رایج در زمینه تحلیل نظام شهری- قانون مرتبه- اندازه زیپف و الگوی نخست شهری- در چهار دوره سرشماری 1355 ،1365 ،1375 و 1385 می باشد. نظم فضایی موجود در نحوه پراکنش شهرهای استان در انطباق کامل با نظمها و تئوریهای تجربه شده در سطح جهانی نیست اما بطور شماتیک چهره عمومی سلسله مراتب شهرهای استان مازندران را بازگو می کند. در کل می توان گفت نظام شهری استان مازندران درچهار دوره مورد مطالعه 1355-1385 منطبق بر الگوی نخست شهری می باشد و از قانون مرتبه و اندازه پی روی نمی-نماید.
توسعه روزافزون جامعه شهری متأثر از رشد بی رویه جمعیت و مهاجرت، به ساخت و سازهای بدون برنامه ریزی وگسترش مهار نشدنی آن منجرگردیده و تغییرات زیادی را در ساختار فضایی شهرها موجب شده است. ازاین رو لزوم هدایت آگاهانه و سازماندهی اساسی و طراحی فضایی زیستی مناسب را صد چندان نموده و همچنین، تغییرات بنیادی فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی، دگرگونی های وسیعی را در ساختار فضایی مجتمع -های زیستی طلب م ی نماید. شکی نیست که چنین تحولاتی نمی تواند بدون برنامه ریزی شهری و هدایت مؤثرشهرسازان پیش رود. برنامه ریزان شهری و منطقه ای با تکیه بر فرمول بندی، در تنظیم برنامه ها و اتخاذ سیاست ها، نیاز مداوم و پیوسته به کسب و دریافت اطلاعات دارند . برنامه ریزی و طراحی شهری از شناخت تا طراحی و اجرای برنامه های شهری نیازمند اخذ اطلاعات سریع، صحیح، دقیق و به هنگام از محله، شهر و منطقه می باشد. تاکنون عناصر کارتوگرافیکی (گراف، هیستوگرام, نقشه, عکس، عکس هوایی، تصویر ماهواره ای، نقشه عکسی یا تصویری و سامانه های اطلاعات جغرافیایی ) به عنوان ابزار اصولی به تأمین اطلاعات صحیح و معرفی امکانات و محدودیت های شهر و منطقه کمک نموده و بستر برنامه ریزی و طراحی شهری را فراهم می کرده است. دانش کارتوگرافی طی سال های اخیر متأثر از الکترونیک، ماهواره و اتوماسیون در آستانه تحولی بنیادی قرارگرفته است و علاوه بر نقش تعیین کننده شبیه سازی به تکنیکی بی نظیر، در مدل سازی (طرحی برای آینده ) به منظور طراحی و برنامه ریزی و آزمون فرایندها و تجزیه و تحلیل نتایج قبل از اجرا تبدیل گردیده است. هدف این مقاله، پژوهشی است تا تأثیر اتوماسیون را در تحول کارتوگرافیک و تبدیل آن به تکنیکی برجسته و مؤثر در برنامه ریزی شهری و منطقه ای تبیین و به ارائه الگویی مناسب به پردازد
مدل های ارتفاعی که تبیین رقومی از تغییرات پیوسته مربوط به پستی و بلندی ها می باشند، قادرند که جاده ها را در یک موقیعت واقعی نمایش دهند و امکان مدیریت روی جاده های کوهستانی را تسهیل بخشند . همچنین این مدل ها قادرند با استفاده از تصاویر ماهواره ای پتانسیل خطرات طبیعی را محاسبه نمایند و از این طریق در کاهش بلایای طبیعی جاده ای سودمند باشند. این تحقیق جاده چالوس از کرج تا کندوان را - که حوادث بی شماری در مسیر آن رخ می دهد - انتخاب نموده است . چون این قسمت جاده در حوضه آبریز سد کرج ( امیرکبیر) واقع شده است لذا از مدل ارتفاعی (DEM) این حوضه که از تصاویر راداری (SRTM) استخراج شده، استفاده گردیده است. از این مدل لایه های پستی و بلندی (Hillshade) استخراج گردیده و لایه های منحنی میزان، شبکه زهکشی شیب، جهت شیب، مسیر بزرگترین شیب و . . . تهیه شده است همچنین این قسمت جاده از نقشه 1/50000 استخراج و پس از زمین مرجع کردن آن در مجموعه لایه های فوق قرار گرفته است و پس از تحلیل، پتانسیل خطرات طبیعی در مسیر این جاده را ارزیابی نموده است.
ایران از جمله کشورهایی است که سازماندهی سیاسی فضا در آن ریشه تاریخی دارد. تا آنجا که بررسیهای تاریخی نشان میدهد اولین تجربه تقسیم فضای سرزمینی به عهد هخامنشیان بر میگردد، حال سوال اصلی آن است که علیرغم آنکه، پیوستگی مولفه های تقسیمات کشوری و ثبات سیاسی از منظر تسهیل حاکمیت دولت و اتصال دولت - ملت در سطوح مختلف در پهنه سرزمینی، پیوسته به عنوان هدف غایی در نظام برنامه ریزی مورد عنایت بوده است. چرا الگوی تقسیمات کشوری به خصوص در دوران معاصر در دستیابی به این هدف ناکام بوده است؟ فرضیه در نظر گرفته شده آن است که در باب عوامل ناکامی این الگو یکی از عواملی که کمتر به آن توجه شده است شکل گیری و تقسیمات سیاسی داخلی مدرن و اجرا نشدن اصول قانون اساسی مشروطه است که تحت لوای حکومت متمرکز با کودتای 1299ه.ش رضا خان شروع شد. در واقع اتخاذ مشی اقتدار گرایانه او که در جهت عکس اقتدار قانون اساسی به مثابه محور توسعه سیاسی دوره پیش تحقق یافته بود باعث شد تا گرایشهای قومی و فرهنگی تقویت شوند و با فروپاشی استبداد اول و دوم به شکل فعال و متراکم در آیند که نمونه های آن را در بحرانهای آذربایجان و کردستان دهه بیست و بحرانهای قومی بعد از انقلاب شاهد هستیم. این تحقیق با هدف بررسی رابطه بین الگوی تقسیمات کشوری و بی ثباتی سیاسی بین دو انقلاب مشروطه و انقلاب اسلامی با روش کتابخانه ای و تحلیل محتوا درصدد است، این مقطع از تاریخ سازماندهی سیاسی فضا در ایران را تحلیل نماید.
در طرّاحی و احداث فرودگاهها به ویژه در جهتگیری باندپرواز، عامل باد اهمّیّت بسزائی دارد. امتداد یا امتدادهای نشست و برخاست در جهت بادهای غالب احداث میشوند؛ به طوری که در آن جهت سرعت بادهای جانبی بر محور باندپرواز از 13 نات یا 15 مایل بر ساعت تجاوز ننموده و 95% از بادها را با احتساب بادهای آرام جذب نماید. در این پژوهش با استفاده از آمار هفده سالة ایستگاه سینوپتیک اردبیل (2000-1984) در هشت قرائت در روز و در ساعات اصلی و فرعی سینوپ و با بهرهگیری از نرم افزار (WR-PLOT) تحت ویندوز، گلبادهای شانزده جهتی ماهانه برای شناخت بادهای غالب منطقه در ساعات اصلی و فرعی سینوپ ترسیم شده است. سپس گلبادهای قطبی شانزده جهتی مختصّ محاسبات مربوط به ضریب استفاده از امتداد یا امتدادهای نشست و برخاست با استفاده از نرم افزار اتوکد برای هر ماه ترسیم شده است. درصدهای فراوانی وزش باد از جهات شانزدهگانه با منظور نمودن 13 نات باد جانبی مجاز عمود بر محور باندپرواز بر روی گلباد درج گردیده و آنگاه با تقسیمبندی گلباد به 360 درجه با فواصل 10 درجه، امتدادهای نشست و برخاست برای ماههای مختلف سال طرّاحی شده است. از بررسیها و مطالعات انجام یافته نتیجه میشود که باند 23–5 و 24-6 بیش از 95% بادها را با درنظرگرفتن بادهای جانبی مجاز (13 نات در ساعت) در طول سال جذب مینمایند. امتدادهای فوقالذکر نسبت به باند33-15، باندپرواز موجود فرودگاه اردبیل 70 تا 80 درجه به سمت راست چرخش نشان میدهند. واژگان کلیدی : اقلیمشناسی، باد، باندپرواز، فرودگاه اردبیل.
در این مقاله تغییرات ویژگیهای بارش 34 ایستگاه سینوپتیک کشور مورد مطالعه و بررسی شده است. این ایستگاهها دارای30 سال داده پیوسته در دوره آماری 1951-1991 بودند و از نظر مکانی در سطح کشور دارای توزیع متناسب میباشند. برای دستیابی به یک ایده کلی از رفتار بارش، از میانگین متحرک و برای بررسی همگنی دادههای بارش، از روش تبدیل شده آبه، انحرافات تجمعی، نسبت بیشینه ورسلی و خود همبستگی مرتبه اول استفاده شده است. مطالعه روند و معناداری آن، با استفاده از آزمون پارامتریک تی- استیودنت و آزمونهای ناپارامتریک منکندال و اسپیرمن به همراه تحلیل کمی روند صورت گرفته است. برای کشف نقاط جهش در میانگینهای بارش از آزمونهای منکندال دنبالهای، انحرافات تجمعی و نسبت بیشینه ورسلی بهره گرفته شده و سپس معناداری نقاط با استفاده از آزمونهای منویتنی و کروسکال والیس بررسی شده است. دلایل ناهمگنی سریهای بارش ایستگاههای منتخب، بیشتر ناشی از وجود روند و نوسانهای زیاد بوده و کمتر متأثر از جهشهای ناگهانی میباشد. علیرغم تصور عمومی، کشور شاهد هر دو روند کاهشی و افزایشی در جمع بارش سالیانه ایستگاههای سینوپتیک بوده است. به عنوان مثال جمع بارش سالیانه در مشهد و تهران دارای روند مثبت و در بندرانزلی دارای روند منفی بوده است. روندهای بارش فصلی در هیچ یک از ایستگاههای مطالعه شده به صورت موازی رخ نداده است.