هدف پژوهش حاضر شناسایی متغیرهای موثر بر پذیرش بیمه محصول گندم در میان گندم کاران شهرستان دزفول بوده، و جامعه آماری آن را گندم کاران این شهرستان تشکیل می دهند که جمعیت آنها سه هزار نفر است؛ و بر اساس جدول کرجسی و مورگان، 341 نفر از آنها به صورت حجم نمونه تعیین می شوند. پژوهش از نوع کاربردی و به روش پیمایشی انجام می گیرد و نمونه گیری آن نیز به صورت تصادفی خوشه ای است. نتایج تحلیل داده های جمع آوری شده از طریق پرسشنامه نشان دهنده پنج ویژگی موثر بر پذیرش بیمه شامل ویژگی های زراعی، اقتصادی، اجتماعی، شخصی، و فعالیت های ترویجی است؛ از این رو، با برگزاری کلاس های آموزشی و ترویجی در زمینه بیمه محصولات کشاورزی به دفعات بیشتر و مطابق با نیاز اطلاعاتی کشاورزان در روستاها، می توان بر سطح آگاهی و رضایت کشاورزان برای پذیرش بیمه افزود.
برای توسعه شاخص های فرهنگی و رفاهی عشایر کوچنده، ارتقای وضع معیشت آنان ضروری است. تولیدات عشایر از طریق واسطه ها به بازار عرضه می شود و منافع حاصل از این تولیدات به دلالان می رسد. همچنین، تهیه مایحتاج روزانه عشایر کوچنده نیز به دلیل عدم دسترسی به بازار، مشکلات فراوانی برای آنها به همراه دارد. در این پژوهش با بررسی تحقیقات پیشین، مدلی در مورد مشکلات عشایر و راهکار آن طراحی، و با استفاده از مطالعات میدانی، شامل مصاحبه با مسئولان و همچنین عشایر منطقه فیروزآباد و سپیدان فارس اصلاح شد. مشکلات جاری عشایر در سه حوزه اصلی معیشتی، آموزشی و بهداشتی شناسایی، و نهایتاً طرحی در قالب یک مجموعه بازار عشایری چندکارکردی پیشنهاد گردید که هدف آن حذف واسطه ها، رونق تولید صنایع دستی، اشتغال زایی برای عشایر، ایجاد امکان تعاملات اجتماعی با سایر ایلات و ساکنان شهرها، و ارائه خدمات آموزشی، بهداشتی و رفاهی به عشایر است.
نهادینه شدن مشارکت در میان کشاورزان از مفاهیم بسیار مهم در توسعه روستایی است. هدف اصلی پژوهش حاضر تعریف و سنجش این مفهوم و بررسی عوامل تاثیرگذار بر آن است؛ و از میان عوامل مختلف، ویژگی های شخصی، اجتماعی و اقتصادی در کانون توجه قرار دارد. همچنین، سطح مشارکت کشاورزان شامل مشاوره، مشارکت در مسائل اجرایی، ارزشیابی، مالی و بهره مندی از منافع مشارکت تعریف و سنجیده شده، تاثیر آن بر متغیر وابسته بررسی می شود. جامعه آماری پژوهش (که طی دوره 1382 تا 1390 انجام شده) 1450 تن از ساکنان دهستان سگزآباد و حجم نمونه برابر با 138 نفر از سرپرستان خانوار است. نتایج نشان می دهد که اندازه خانوار با متغیر نهادینه شدن مشارکت همبستگی مثبت و معنی دار دارد؛ و مشارکت کشاورزان در اجرا، ارزشیابی و مسائل مالی و بهره مندی آنها از منافع پروژه هم با نهادینه شدن مشارکت در میان کشاورزان رابطه ای مستقیم و معنی دار دارد.
زمین لغزش یکی از بلایای طبیعی است که رخداد آن مشروط به کارکرد عوامل دیگر است. این پدیده مانند سایر بلایای زمینی از نظر طبیعی بلیه نیست، بلکه از جمله فرآیندهای لازم جهت تحولات ناهمواری های زمین به شمار می رود که حضور انسان در پیرامون این رخداد آن را به صورت بلانشان می دهد. معمولاً در مطالعه ی زمین لغزه ها عواملی مانند جنس اراضی، ریزش های جوی، تغییر گرادیان شیب، زمین لرزه، فوران آتشفشانی، نوسانات آب زیرزمینی و علل انسانی در قالب مدل های مختلف مورد بررسی قرار می گیرند. اگر چه عوامل فوق می-توانند سهم عمده ای در بروز این پدیده داشته باشند ولی شرط لازم وکافی برای تکوین چنین پدیده هایی زمینه ی تاریخی بستر اراضی است که فرآیندهای شکل زای خاصی را تجربه کرده اند. درمورد توزیع و پراکندگی لغزش ها و علل وقوع آنها درایران نیز مطالعات جامعی انجام گرفته است. در این مقاله وقوع این پدیده از جنبه ی دیگری مورد بررسی قرار گرفته و سعی شده است رابطه ی مکانیسم های شکل زا و تاثیری که این پدیده در تحریک ناپایداری ها داشته است برملا شود به طوری که می توان نتیجه گرفت که توزیع این پدیده معطوف به رخدادهای اقلیمی از یک سو و فرآیندهای شکل زای تاریخی از سوی دیگر است.
بر اساس یکی از روش های پهنه بندی زمین ریختی- اقلیمی، ایران را می توان به چهار ناحیه ی متفاوت برودتی، حرارتی، رطوبتی و حرارتی- رطوبتی طبقه بندی نمود که هر یک از این نواحی دارای ویژگی های ژئومرفیک خاصی است و تاثیرات مستقیم و غیرمستقیم بر وقوع زمین لغزش ها دارند. به منظور بررسی این تاثیرات با استفاده از نرم افزار 9.3Arc GIS نقشه ی پراکندگی زمین لغزش های اصلی کشور از یک سو و سیستم های شکل زا از سوی دیگر تهیه و با تحلیل مکانی این دو مجموعه ی رابطه ی مجاورتی آنها با استفاده از روش های آماری- مکانی، ارزیابی شده است. نتایج این تحقیقات نشان داد که 92 درصد از زمین لغزش ها در چاله های برودتی و رطوبتی وتنها حدود 8 درصد درچاله های حرارتی به وقوع پیوسته اند، همچنین تراکم لغزش ها در مرز ترمودینامیکی چاله های برودتی- حرارتی و رطوبتی- برودتی بیشتر است.
موضوع وقف و شکل گیری فضاهای وقفی سابقه ی دیرینه ای در شهر تهران دارد و با وقف قنات مهرگرد به وسیله ی بانویی زرتشتی آغاز و پس از اسلام با اشکال متنوعی شامل اماکن مذهبی، مسکونی، تجاری، فرهنگی- آموزشی، بهداشتی- درمانی، تجهیزات زیربنایی، مستغلات و اموال منقول در قالب وقف های سنتی تا بنیادهای عظیم خیریه وقفی تداوم یافته است. چگونگی و نوع تجلی فضایی موقوفات در سطح شهر تهران در هـر دوره ای را شـرایط اجتماعی- اقتصادی و کالبدی حاکم بر جامعه تعیین می کند. از این روست که وقف و موقوفات در هر دوره ای در عین داشتن تشابهات، ویژگی های منحصر به فردی نیز دارند. در مقاله ی حاضر بر شناخت این تشابهات و ویژگی ها و تغییر و تحول و علل آنها طی دو دوره قاجاریه و پهلوی بر اساس آمارها و اطلاعات در دسترس، سعی شده است. از این رو اهداف وقف، نوع موقوفات و چگونگی توزیع فضایی آنها در سطح شهر تهران در این دو دوره بررسی و با هم سنجش شده اند. نتیجه ی حاصل آنکه در دو دوره ی قاجاریه و پهلوی هدف عمده ی عمل به وقف، توسعه و نشر دین اسلام با گرایش غالب به مذهب شیعه بوده است. هرچند در کالبد شکافی آن، اهداف دیگری نیز وجود دارد. همچنین موقوفات عمدتاً از نوع درآمدزا به ویژه مغازه بوده است. وقف هم در اهداف و هم در نوع موقوفات روند تکاملی داشته و علاوه بر شکل سنتی به شکل بنیادهای خیریه وقوع یافته است.
یکی از مفاهیمی که در دهه گذشته مورد استقبال قرار گرفته موضوع سرمایه اجتماعی است.در تمامی شهرها و روستاهای جهان سرمایه اجتماعی یکی از عوامل موثر بر عملکرد اقتصادی کشورها است که حاصل تاثیر نهادهای اجتماعی،روابط انسانی و هنجارها بر روی کمیت و کیفیت تعاملات اجتماعی است و همراه خود آرامش و امنیت و رفاه و نگهداشت منابع اقتصادی و پیشرفت و توسعه را به ارمغان می آورد که ابن خلدون آنرا به عصبیت تعبیر کرده است.
از طرف دیگر روستاها با عدم استفاده بجا و بهینه از این عصبیت و الگو قرار دادن آن برای سایر مناطق،نابود کننده حیات ملت و سرعت دهنده بی هویتی خود هستند. بر این اساس در مقاله سعی شده است با روش برگزاری کارگاه مشارکتی در روستای عشایری قره بلاغ از استان مرکزی به بررسی نقش سرمایه اجتماعی در توسعه روستایی بپردازد.انتخاب روستای عشایری قره بلاغ به لحاظ وجود بافت سنتی و بافت جدید و تنوع جمعیتی و همچنین به لحاظ منشا عشایری آن است.در نتیجه گیری می توان گفت دولت با تمهیداتی می تواند شاخص های سرمایه اجتماعی از جمله مشارکت،هنجارها و اعتمادسازی را در روستاهای عشایری افزایش دهد تا به توسعه روستایی بیانجامد.
شهرهای جدید در کشورهای مختلف برحسب ضرورت ها و کارکردهای آنها احداث می شوند و این سیاست می تواند از کشوری به کشور دیگر و حتی از منطقه ای در یک کشور به منطقه دیگر در همان کشور تفاوت داشته و ضرورت یا عدم ضرورت آن متناسب با شرایط اقتصادی اجتماعی بخصوص ویژگی های فرهنگی مردم مشخص می شود. امروز هدف از ایجاد شهرهای جدید تحقق ایده سکونت گاه های ایدهآل یا مدینه فاضله نیست بلکه تمرکززدایی از مراکز شهری بزرگ، هدف و آرمان اصلی آن است.
با این وجود در ایران نگاه به موضوع شهرهای جدید نگاه متفاوتی نسبت به سایر کشورهاست و کارایی و عملکرد آن نیز در ایران با اهداف واقعی ایجاد شهرهای جدید در جهان متفاوت است. به عبارت دیگر به نظر می رسد در ایران احداث شهرهای جدید با توجه به ضرورت ها و نیازهای ملی و منطقه ای از یک طرف و آمادگی های فرهنگی، اجتماعی از طرف دیگر احداث نشده است، در حالی که در بسیاری از کشورهای پیشرو در امر شهرسازی و برنامهریزی شهری چنین زمینه هایی هم در سطح ملی و هم در سطح منطقه ای لحاظ شده و احداث شهرها با ویژگی های اجتماعی و فرهنگی کلانشهرها تطبیق داده شده است.
این مقاله به ارزیابی تحولات جمعیت کشور در دهه های اخیر و بررسی نظام شهری کشور می پردازد و ضمن تحلیل فعالیت های شهرهای جدید در سال های اخیر نهایتاً ضرورت ایجاد شهرهای جدید در ایران را مورد بحث قرار می دهد و تناسب این سیاست را با سیاست های جایگزین بخصوص سیاست تقویت شهرهای میانی مورد بحث قرار می دهد.
هدف از این تحقیق، بررسی عملکرد ناحیه صنعتی روستایی روانج و نقش آن در توسعه روستایی، اشتغال و درآمدزایی، بهره وری از امکانات موجود، تثبیت جمعیت روستایی (جلوگیری از مهاجرت به شهرها) شناسایی نقاط مثبت و منفی احداث و راه اندازی این طرح و بالاخره شناخت مشکلات و ارائه پیشنهادهاست. روش تحقیق در این مقاله «توصیفی- تحلیلی و پیمایشی» است. یافته های پژوهش نشان می دهد، ناحیه صنعتی راونج در توسعه روستایی دهستان دودهک موفق نبوده و نتوانسته است به اهداف اولیه دست یابد. عدم دستیابی به اهداف مورد نظر باعث عقب ماندگی دهستان دودهک از توسعه مطلوب شده و افزایش بیکاری، مهاجرت به سمت نقاط شهری اطراف مانند شهرهای دلیجان و قم، کاهش درآمد و پس انداز روستاییان، کاهش امنیت شغلی و تنزل سطح رفاهی جوامع روستایی مورد مطالعه را به دنبال داشته است.
هدف از این تحقیق، شناسایی الگوهای همدید تراز 500 هکتوپاسکال وقوع یخبندان های دیررس بهاره استان کردستان طی دوره 1384-1344 است. پس از تعیین شاخص زمانی- مکانی یخبندان، ابتدا 22 روز یخبندان فراگیر سطح منطقه استخراج گردید. سپس داده های ارتفاعی تراز hp 500 واقع در محدود ه بین 55-25 درجه عرض جغرافیایی شمالی و 60-30 درجه طول شرقی به صورت یک ماتریس S-mode برای روزهای یخبندان تنظیم شد. در ادامه، با استفاده از تکنیک آماری تحلیل عاملی و خوشه بندی به روش وارد الگوهای همدید خوشه بندی شدند و نهایتاً نقشه مرکب تراز بالا و میانی جو مربوط به هر خوشه تهیه و تحلیل همدید شد. نتایج تحقیق نشان می دهد که، هفت الگوی همدید در قالب سه گروه عمده: سردچال جو بالایی، فرود موج کوتاه و فراز موج کوتاه حاکم بوده است؛ به طوری که حرکات نزولی و صعودی سمت عقب و جلوی این سامانه های همدید باعث پمپاژ و هدایت توده هواهای سرد و نسبتاً خشک عرض های جغرافیایی بالا از سمت شمال و شمال غربی ایران به سمت استان کردستان شده و افت محیطی دما و یخبندان را به وجود آورده است.
پیش از هر نوع برنامه ریزی برای توسعه سبز شهری، باید معیارها و استاندارهای توسعه فضای سبز معین و مشخص شود. وضعیت موجود شهر ها نه تنها بر ایجاد فضای سبز وسیع و مهمتر از همه برنامه ریزی شده و حساب شده را ایجاب می کند، بلکه بیش از هر زمان دیگر خواهان فضاهای سبز وسیع به منظور برقراری موازنه اکولوژیک در مقابل محیط های ساخته شده است. در این پزوهش، سعی شده است که با توجه به معیار های تعیین فضای سبز شهری، از جمله ویژگی های اقلیم محلی، کیفیت محیط زیست و تراکم نفر/ اتاق در واحدهای مسکونی سرانه فضای سبز موجود منطقه 12 شهر تهران بررسی و سپس با توجه به این معیارها، استاندارد سرانه فضای سبز منطقه 12 شهر تهران مشخص شود، سرانه فضای سبز وضع موجود منطقه 5.12 متر مربع برای هر نفر است که با توجه به معیار های بالا این سرانه باید به 35 متر مربع برای هر نفر ارتقا یابد. در پایان نیز نتیجه گرفته می شود که استاندارد حداکثر 12 متر مربع برای هر نفر که وزارت مسکن و شهرسازی برای همه شهرها در نظر گرفته است، پیشنهادی منطقی به نظر نمی رسد و سرانه همه شهر ها باید بر اساس معیارها و شرایط موجود آن شهر محاسبه گردد.
با گذشت زمان روزبه روز ابزارهای تهیه اطلاعات بصری از قبیل دوربین های عکس برداری، در میان عموم مردم فراگیر شده است. به طوری که در هر زمانی برای اکثر افراد، امکان ثبت اطلاعات بصری محیط اطراف فراهم آمده است. با توجه به سطح وسیعی دسترسی افراد به این ابزارها می توان آنها را بستر مناسبی برای ارائه سرویس های مکانیِ هرجای گاه دانست. در مقاله حاضر، یک سامانة تعیین موقعیت همراه مبتنی بر عکس، ارائه و بررسی خواهد شد. در سامانة پیشنهادی، هر کاربر با ارسال یک عکس از یک ساختمان شاخص در نزدیکی خود، می تواند به نقشه منطقه دسترسی پیدا کند. برای این منظور ابتدا پایگاه داده ای از عکس ساختمان های منطقه تهیه می شود. سپس با دریافت هر عکس از کاربران، عکس دریافتی با عکس های موجود در پایگاه داده مقایسه می گردد و در صورت یافتن عکس مشابه آن در پایگاه داده، نقشه منطقه آن ساختمان برای کاربر ارسال می شود. برای مقایسه عکس ها از الگوریتم استخراج خودکار عوارضِ متناظر، بین عکس های مشابه به نام SIFT استفاده شده است. با مقایسه نقاط اصلی استخراج شده از این الگوریتم می توان عکس های مشابه را شناسایی کرد. در تحقیق حاضر با انجام تغییرات جزئی بر روی این الگوریتم ضمن کاهش زمان اجرا، میزان توانایی الگوریتم در تعیین ساختمان مشابه نشان داده خواهد شد. در پایان، نتیجة انجام پردازش های حالت استاندارد این الگوریتم با حالت اصلاح شدة آن برای تعدادی عکس ارائه می گردد و همچنین نشان داده خواهد شد که با استفاده از الگوریتم دوم، تغییر زیادی در صحت عملکرد سامانه رخ نمی دهد.
با توجه به اینکه آموزش یکی از موثرترین مؤلفه های تأثیرگذار بر توسعه هر کشور است، انجام اقداماتی وسیع، همه جانبه، مستمر و فراگیر در جهت افزایش آگاهی های محیط زیستی جامعه ضروری هست. در این راستا تشویق و ترغیب مربیان بهداشت مدارس به کسب دانش محیط زیستی و انتقال آن به دانش آموزان در مقاطع مختلف تحصیلی می تواند به عنوان راهکار بسیار مهمی در زمینه فرهنگ سازی و آشنا نمودن دانش آموزان در سنین مختلف به شمار آید. بنابراین در این تحقیق سعی شده تا با ارائه آموزش هایی در زمینه مصرف بهینه انرژی به تعداد 28 نفر از مربیان بهداشت مدارس، گامی در جهت تحقق اهداف آموزش محیط زیست برداشته شود. تحقیق حاضر از نوع کاربردی هست که به روش نیمه تجربی با استفاده از ابزار پرسشنامه و ارائه بسته آموزشی و بر اساس متغیرهای آموزش محیط زیستی و آگاهی مربیان بهداشت مدارس، به وسیله پیش آزمون و پس آزمون به فاصله یک هفته بر روی دو گروه آزمایش و کنترل انجام گرفته است. داده های به دست آمده توسط نرم افزار spss و با استفاده از آزمون های آماری تحلیل کوواریانس، آزمون های لوین، توکی، تحلیل واریانس و ضریب همبستگی پیرسون مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. نتایج حاصل نشان داد که متوسط پاسخ های صحیح در گروه آزمایش برابر 36/25 و در گروه کنترل برابر با 29/19 هست که پس از کنترل متغیر همپراش (پیش آزمون) حاکی از آن است که آموزش محیط زیستی باعث افزایش آگاهی مربیان بهداشت مدارس در زمینه مصرف منطقی انرژی شده است.
یکی از ابعاد مهم و جدید مورد توجه در توسعه پایدار گردشگری، اکوتوریسم(بوم گردی) می باشد که ریشه در نظریه توسعه پایدار داشته و در مقابل دیدگاه گردشگری انبوه که دارای اثرات نامطلوب زیست محیطی بوده شکل گرفته است و فراتر از طبیعت گردی می باشد. از این رو نمی توان سفر به طبیعت یا طبیعت گردی را بدون در نظر گرفتن ویژگیهای توسعه پایدار، اکوتوریسم نامید زیرا اکوتوریسم(بوم گردی) ارتباط عمیقی با حفاظت محیط زیست دارد. بر این اساس مشخص کردن محدوه های دقیق گستره مکانی- فضایی پتانسیل خاص اکوتوریستی یکی از اساسی ترین گامها در برنامه ریزی و مدیریت اکوتوریسم می باشد که با در نظر گرفتن شاخص های اکولوژیکی گردشگری امکانپذیر میباشد. این امر به ویژه در قلمروهای جغرافیایی و حوزه نفوذ شهری کلانشهری مانند تهران که عرضه و تقاضای اکوتوریستی در آن بسیار بالا است بیشتر ضرورت دارد. لذا هدف این مطالعه استفاده از تحلیل تصمیم گیری چند معیاره(MCDM) تاپسیس در محیط GIS برای پهنه بندی و اولویت بندی پتانسیل های اکوتوریستی محدوده استان تهران می باشد. برای رسیدن به این هدف از روش شناسی توصیفی- تحلیلی بر پایه مطالعات اسنادی- کتابخانه ای و تحلیل ترکیبی چندمعیاره داده های فضایی استفاده شده است. نتایج به دست آمده در محدوده مورد مطالعه نشان دهنده 5 پهنه اساسی در رابطه با پتانسیل اکوتوریسم میباشد که پهنه های با امتیازات بالاتر منطبق با مناطق حفاظت شده می باشد و قسمت عمده پهنه های با پتانسیل بالای اکوتوریسم در منطقه شمالی استان تهران در میان چین خوردگیهای البزر قرار دارد.
در این پژوهش به سنجش درجه آسایش و امنیت در نواحی شهر یزد و تحلیل اکولوژیکی آن پرداخته شده است. محدوده جغرافیایی پژوهش شهر یزد است و جامعه آماری آن مجرمان و دربندانی که به علت بروز ناهنجاری ها، آسیب های اجتماعی و جرم و جنایت در سال 1386 در زندان یزد بوده اند. جمعیت نمونه این پژوهش متشکل از 127 نفر از این مجرمان است. شاخص های مورد بررسی، انواع جرایم ارتکابی اند. گردآوری اطلاعات پرسشنامه و بررسی آن از طریق نرم افزار SPSS صورت گرفته است. نتایج بررسی نشان می دهد که 66.4 درصد از مجرمان اهل یزد هستند و 33.6 درصد آنها را ساکنان غیریزدی این شهر تشکیل می دهند. بیشتر جرایم در سنین 34-25 سالگی و سپس 44-35 سالگی صورت گرفته است که عمدتا سنین کار و فعالیت اقتصادی به شمار می آیند. اغلب جرایم را شاغلان آزاد و سپس بیکاران مرتکب شده اند، و کمترین میزان جرایم را قشر کشاورزان، اغلب مجرمان از گروه های پایین درآمدی و اقشار فقیر بوده اند. مهم ترین عامل موثر در بزهکاری و ارتکاب جرم، بیکاری (39.9 درصد) و سپس معاشرت با افراد ناباب (34.6 درصد) بوده است.در میان انواع جرایم، قاچاق (38 درصد)، سرقت (20 درصد) و رابطه نامشروع (15 درصد) از مهم ترین و رایج ترین جرم ها بوده اند. با توجه به بررسی ها، محله مهدی آباد با 13.4 درصد ناامن ترین و جرم خیزترین محله، و بیشترین جرم آنها قاچاق بوده است که در بین زندانیان زن مشاهده می شود. البته اکثر این افراد غیریزدی هستند.محله های اکرم آباد، چهارمنار، کوچه بیوک، خرمشاد یعقوبی و ملاباشی با کمتر از 0.8 درصد جرم در زمره امن ترین محله ها، یا محله هایی با درجه پایین جرم و ناهجاری اجتماعی قرار می گیرند. نتایج بررسی فرضیه ها نشان از آن دارد که شهر یزد را می توان در سه سطح امنیتی و آسایشی -یعنی مناسب، نیمه مناسب و دارای درجه پایین امنیت- تقسیم بندی کرد.
قرن ها است که مردم به دنبال زندگی خوب بوده اند و انسان ها پیوسته برای بهبود شرایط زیست خود، کوشیده اند تا از استعدادها و توانمندی های محیط زندگی خود، به بیشترین میزان و بهترین نحو بهره برداری کنند. در این میان همواره مساله اصلی این بوده است که: زندگی مطلوب چیست؟ تعاریف و شاخص های گوناگونی -اعم از عینی و ذهنی- در مورد کیفیت زندگی مطرح شده اند، که همین خود ارایه تعریف واحد و مورد پذیرش وفاق جهانی را در شناسایی شاخص های مناسب و اندازه گیری آنها با مشکل روبه رو ساخته است.در این مقاله سعی شده است که به این پرسش اصلی پاسخ داده شود که ویژگی های کیفیت زندگی از دیدگاه جامعه نمونه کدام اند، تا از این طریق ابعاد و شاخص های کیفیت زندگی تعریف شود و در نهایت مدل مفهومی مناسبی برای تعیین شاخص ها و سنجش کیفیت زندگی در مناطق روستایی ارایه گردد. روش پژوهش در تحقیق حاضر، توصیفی - پیمایشی و مبتنی بر تکمیل پرسشنامه است. داده های تحقیق از 10 روستای دهستان خاوه شمالی (تمامی روستاهای دارای بالاتر از 20 خانوار انتخاب شده اند) به دست آمده، و سپس از طریق تکمیل پرسشنامه نزد 150 نفر از سرپرستان خانوارها -که از طریق فرمول کوکران محاسبه شدند- به وسیله نرم افزار SPSS مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته است. یافته ها نشان می دهند که بر اساس دیدگاه های جامعه نمونه، کیفیت آموزش، کیفیت محیط مسکونی، کیفیت محیط فیزیکی، و نیز کیفیت درآمد و اشتغال پایین تر از حد متوسط ارزیابی شده اند. کیفیت سلامت و امنیت و کیفیت کالبدی جامعه نمونه در حد متوسط ارزیابی شده است؛و در مجموع از نظر ابعاد کیفیت زندگی دهستان خاوه شمالی، روستاها در دو طبقه قرار می گیرند، که در طبقه یک روستاهای کفراج، سراب غضنفر و ایرانشاهی با بالاترین سطح کیفیت زندگی و رضایتمندی جای دارند؛ و در طبقه دو روستاهای کرم اللهی، شترخفت، عزیزآباد، سرخانجوب علیا، زلیوار، گاوبازه، و نورمحمد زمانه با پایین ترین سطح کیفیت زندگی و رضایتمندی قرار می گیرند.
فقر روستایی به واسطه فشار بر منابع محیطی و بهره برداری غیراصولی و ناپایدار از این منابع، موجب تشدید تخریب محیط زیست می شود و بحران های زیست محیطی نیز به واسطه تحلیل و از بین بردن منابع مورد استفاده روستاییان، بر شدت فقر آنان می افزاید.هدف از این تحقیق، بررسی نقش فقر اقتصادی و اجتماعی روستایی بر تخریب محیط زیست در مرتع ممیزی شده شوررود در بخش شیب آب شهرستان زابل است. روش تحقیق بر اساس هدف آن، کاربردی است، و داده های مورد نیاز از طریق روش کتابخانه ای و میدانی جمع آوری شده اند. در روش میدانی ابزار گردآوری اطلاعات پرسشنامه و واحد آماری، سرپرست خانوار (بهره بردار روستایی) است. بدین منظور، تاثیر عملکرد مستقیم و غیرمستقیم انسان بر تخریب محیط زیست (مرتع) ناشی از فقر اقتصادی و اجتماعی بهره برداران روستایی، بررسی شده است. نتایج تحقیق نشان می دهد که پایین بودن متوسط درآمد سرانه خانوارهای روستایی، بازدهی پایین مرتع و عدم دسترسی به فرصت های شغلی، عامل فقر اقتصادی و سطح پایین تحصیلات خانوار روستایی و بالا بودن بعد خانوار، عامل فقر اجتماعی روستاییان استفاده کننده از مرتع بوده است. این عوامل سبب شده اند تا روستاییان از یک طرف با عملکرد غیرمستقیم برای تامین ضروریات زندگی، به نگهداری بیش از حد دام در فضای محدود مرتع بپردازند؛ و از طرف دیگر با تاثیر مستقیم خود از طریق بوته کنی که می تواند در به تاخیر انداختن فرسایش خاک و افزایش طول عمر مرتع مفید باشد، باعث شدت تخریب پذیری مرتع گردند. به طور کلی، فقر اقتصادی و اجتماعی روستاییان (مرتع) از طریق عملکرد مستقیم (بوته کنی به منظور تامین سوخت، فروش و ایجاد آغل) و غیرمستقیم انسان (نگهداری دام مازاد بر ظرفیت مرتع) سبب تخریب محیط زیست شده است.
مدل های شبکه عصبی مصنوعی از مدل های اطلاعات محور به شمار می آیند. مدل تبدیل کاربری/ پوشش زمین، از مدل هایی است که شبکه عصبی مصنوعی را با سیستم اطلاعات جغرافیایی مرتبط می سازد و برای مدل سازی توسعه شهری در شهر گرگان در دوره زمانی سال های 2001-1987 از همین مدل استفاده شد. این مدل از 6 برنامه کاربردی که در برنامه MS-DOS اجرا می شود، تشکیل شده است. در این مطالعه، سه گروه از متغیرها شامل متغیرهای بیوفیزیکی، اقتصادی - اجتماعی و کاربری زمین به کار برده شد. ده متغیر موثر بر توسعه شهری از سه گروه مذکور به عنوان نود ورودی و متغیر وابسته تغییرات شهری به عنوان نود خروجی مورد استفاده قرار گرفتند. استفاده از نود مخفی، برای شناسایی ارتباطات غیرخطی در مدل بوده است. انجام مدل در چرخه 3000 دارای کمترین میزان خطای مجذور میانگین مربعات بود؛ لذا از این چرخه برای استخراج مناطق توسعه شهری آینده و حساسیت سنجی مدل استفاده گردید. برای تایید مدل از تصویر احتمال این چرخه استفاده شد که رویکرد آماریRelative Operating Characteristic (ROC) برای آن 0.75 برآورد گردید و باعث تایید مدل در شرایط پیش گفته شد. با استفاده از این تصویر، الگوی توزیع شهری برای سال های 2010، 2020، 2030 و 2040 استخراج گردید. اثر نسبی متغیرها با استفاده از ROC و با روش حذف یک متغیر، و اجرای مدل با متغیرهای باقی مانده و مقایسه با مدل کامل برآورد گردید. برای انجام این کار، 11 شبکه با داده های کامل و داده های بدون یک متغیر ایجاد شد و مراحل آموزش و آزمون برای همه آنها به اجرا درآمد. متغیرهای کاربری زمین های تحت کاشت، تعداد سلول های شهری و کاربری مرتعی دارای بیشترین اثر در دوره زمانی مورد مطالعه بودند؛ و متغیرهای فاصله تا مراکز آموزشی، کاربری جنگل و زمین های بایر کمترین اثر را بر رشد شهری گرگان داشتند؛ به عبارت دیگر، مشخص شد که نوع کاربری منطقه تاثیر زیادی بر توسعه شهری در گرگان دارد.
شهر قم علاوه بر اینکه به عنوان مهم ترین پایگاه مذهبی جهان تشیع و دومین مرکز زیارتی کشور بعد از مشهد در سطح ملی شناخته شده است، دارای پتانسیل های مذهبی - فرهنگی، تاریخی و طبیعی با ارزش دیگری نیز هست؛ لیکن تاکنون این شهر نتوانسته است به جایگاه واقعی خود در عرصه جذب گردشگر به ویژه به لحاظ ضریب ماندگاری گردشگران دست یابد. در پژوهش حاضر هدف اصلی آن است که با به کارگیری فرایند برنامه ریزی استراتژیک، ضمن پی جویی توانمندی ها و کارکردهای گردشگری شهر قم و به منظور توسعه این کارکردها، به ارایه راهکارها و تعیین استراتژی های کاربردی برای توسعه گردشگری -با تاکید بر گردشگری مذهبی- شهر قم پرداخته شود. در این فرایند با بررسی قابلیت ها و فرصت های گردشگری قم، نتایج نهایی مبین آن است که استراتژی های قابل قبول در برنامه ریزی گردشگری مذهبی این شهر،در اولویت نخست استراتژی های محافظه کارانه اند؛ و در واقع استراتژی های تهاجمی در اولویت دوم برنامه ریزی قرار می گیرند. بدین منظور، نخست استراتژی های اولیه WO و سپس استراتژی های SO در ماتریس SWOT در اولویت قرار گرفتند. در واقع استراتژی محافظه کارانه WO2 با امتیاز 6.49 به مثابه بهترین استراتژی در توسعه گردشگری مذهبی شهر قم تلقی می گردد. به منظور تحقق این امر مهم، استراتژی مذکور می تواند با اجرا و تقویت فضاهای سرگرمی و تفریحی (پارک و شهربازی) و فضاهای سبز و همچنین تقویت جاذبه های طبیعی به عنوان عنصر مکمل گردشگری مذهبی، در تمام طول سال، برای جلوگیری از فصلی شدن گردشگری شهر و افزایش مدت اقامت گردشگران در شهر عملی گردد. در عین حال استراتژی تهاجمی SO2 با امتیاز 7.33، موثرترین راهبرد -پس از محافظه کارانه- قلمداد می شود. به منظور نیل به اهداف تحقیق و توسعه گردشگری با بهره گیری از این استراتژی، توسعه علوم اسلامی از یک سو، و افزایش تبلیغات و جذب طلاب و گردشگران مذهبی - فرهنگی خارجی با معرفی جایگاه واقعی کارکردهای مذهبی - فرهنگی شهر قم به سایر کشورها و همچنین ایجاد اشتغال و درآمد پایدار از سوی دیگر، پیشنهاد می شود.